• بالاخره اومدم خونه‌ی بابا اینا،مامانم گفت: نیاین با مترو واتوبوسو وهمه چی بی ماسک ما میایم
    خواهرمم همینطور از اصفهان اورد، از اون روز خوباس، لادن اومده می‌گه : لاله یه بچه داریم ناراحتی پوستی داره،صد باید بدی،می گم: الهی بمیرم ، می‌گه : آمین
    ولی قبلش سهمتو بده