• عصراز روزنامه که اومدم بیرون،رسیدم تقاطع مطهری سهروردی،لاشه اتوبوس سوخته رو‌ دیدم.مردم شعارمیدادن.لباس شخصیااومدن براارعاب یکیشون یه تیکه چوب شکسته که سرش میخ داشت آورده بود یکیشون یه میله آهنی داشت فحشم میدادن. یکی دیگه شلنگ. وضعیت غریبی بود. انگار در دخمه‌ها رو بازکرده بودن …