• محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/03/21 ساعت 23:50

    پیرمردی دستم رو توی خیابون گرفت که من رو تا اونور همراهی کن و من هم پذیرفتم. تا رسیدیم دو تا مداد داد بهم و گفت مال شماست و من هم برای اینکه دلش نشکنه پذیرفتم و تا گفتم ممنون، گفت می‌شه۵تومن! پول رو دادم و در حالی داشتم برمیگشتم پیش ماشین که دیدم داره با یکی دیگه برمی‌گرده اینور!