• فریدالدین حدادعادل   faridhaddadadel@

    1397/01/27 ساعت 17:33

    کوتاه از داستان: در رو به کمد را باز کردم و چراغ‌قوه‌ام را روشن کردم. داخلش بزرگ و پر از لباس‌های مهمانی و کت‌وشلوار بود. رفتم به ته کمد و خودم را پشت ردیفی از پارچه‌های گران‌قیمت پنهان و چراغ‌قوه‌ام را هم خاموش کردم. یک ساعت گذشت. ۵/۷