• سمیرا عالم پناه   samiraalampanah@

    1400/08/05 ساعت 07:56

    بچگی از دیزی نفرت داشتم، یه روز که مامانم درست کرده بود گفتم نمی‌خورم؛ رفت تو کوچه از ساختمون بغلی ‌که داشتن می‌ساختن یه نصفه آجر آورد گذاشت تو بشقاب گفت نهارت همینه بخور!
    هیچی دیگه از اون به بعد از این غلطا نکردم غذا هرچی درست کرد بدون نق‌ زدن خوردم