• پاش سر خورد افتاد زیر دست و پا.سربازه کوتاهی نمیکرد تو زدنش.همینطور که سربازه روی علی خم شده بوداستخون ستون فقراتش از زیر لباس بیرون زده بود.تمام قدرتم رو جمع کردم یدونه زدم، انگار نه انگار.دومی و سومی رو که زدم سربازه صاف شد علی شروع کرد به زدن.یهو پشتم تیر کشید.دوباره و ..۲