• صبح زود اول مهر رفتم نون بگیرم یه مرده زد تو صف و جلوی من نون گرفت، نون گرفتم با دوچرخه رفتم دنبالش از پشت وسط کله‌ی طاسش تف کردم و‌ سریع رکاب زدم، رسیدم مدرسه همون مرد سرصف داشت سخنرانی می‌کرد.
    آقای بهرامی روی دیوار کلاس با ناخنش یه بعلاوه کند گفت این خط این نشون تو شاعر میشی.