• یک‌دفعه صدای بلندی آمد. پوررررررپ … هکتور و آلبرت حسابی ترسیده بودند. حتی سایه‌ی خرس هم ترسیده بود، چون یک دفعه غیبش زد.
    اما همان موقع که سایه‌ی خرس رفت، سایه‌ی جدیدی آمد. «وااای … چه چشمان براقی دارد …»

    از #کتاب ماجراجویی
    نویسنده و تصویرگر: مارک فان دخریند
    #کتاب_کودک