• محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1398/01/28 ساعت 22:58

    -بابا تولدت کیه؟ -چند روز دیگه -می‌خوام برات از این قطره‌هایی که موهات رو سیاه می‌کنه بخرم -چرا؟ -چون نمی‌خوام موهات سفید بشه، پیر بشی و بمیری! #پدرانه #محمدطاها

  • بهروز شجاعی   behrouzshojaei@

    1398/01/25 ساعت 20:53

    دخترم، بهار! #پدرانه

  • محمد مهدی حاجی پروانه   hajiparvaneh1@

    1398/01/21 ساعت 10:08

    داشتم می‌گفتم: باباها نوکر خانواده‌هاشونن. طاها گفت: بابا دیگه نگو! -چرا؟ - آخه من شرمنده می‌شم این جوری حرف می‌زنی. خب دلم نره براش؟ #پدرانه #دهه_نودیا

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1398/01/17 ساعت 11:18

    دعوای بین کودکان-آنگونه که تجربه به من ثابت کرده-ناشی از عدم توان گفتگو و یا ندانستن زبان یکدیگر است. این را دیده‌ام که اگر کودکان بتوانند با هم صحبت کنند،مشکلاتشان را خودشان رفع خواهند کرد و اگر نتوانستند زبان یکدیگر را بفهمند،حتما پای بزرگ‌ترها به دعوایشان باز خواهد شد! #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1398/01/15 ساعت 16:05

    -بابا گوشیت رو بده می‌خوام باهاش بازی کنم -یه لحظه اجازه بده دارم یا یه دوستی صحبت می‌کنم(تایپ می‌کنم!) -این چه طرز حرف زدنیه با دهن بسته؟ #پدرانه

  • بهروز شجاعی   behrouzshojaei@

    1398/01/08 ساعت 20:04

    دخترم بهار یک عادت خوب داره که اصلا و ابدا تلاش نمی‌کنم که این عادتش را ترک کنه. به هیچ مردی جز باباش اجازه نمی‌دهد بغلش کنه و بوسش کنه و البته هرازگاهی پدربزرگ‌هاش و یکی از دایی‌هاش. هر کی برای این کار تلاش کنه با تحکم بهش می‌گه بی‌ادب! #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1398/01/01 ساعت 00:11

    -بابا می‌دونی … -چی‌رو؟ -تو حرفم نپر تا بگم! تو و مامان بعضی وقتا چرت و پرت می‌گید ولی من و داداش دوستون داریم #پدرانه #آخرین‌پدرانه‌در۹۷

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/12/18 ساعت 22:22

    (یاسین روی پایم خوابیده) - یاسین می‌دونی من عاشقتم بابا؟ - می‌دونم، منم عاشقتم ولی لطفا به کارت برس! #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/12/12 ساعت 11:38

    مدیر مدرسه #محمدطاها زنگ زد که از صبح که آمده، رفته توی #آزمایشگاه و کیفش را زیر سرش گذاشته و خوابیده! گفتم ما در حسرت یک چرت صبحگاهی در کلاس‌های مدرسه و دانشگاه مردیم و هیچ‌وقت به آرزویمان نرسیدیم! :)) #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/11/30 ساعت 12:46

    #نظرسنجی #پدرانه‌ها اگر کتاب بشه، می‌خریدش؟

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/11/27 ساعت 14:07

    -محمدیاسین چرا بعضی وقتا اینقدر بابا رو اذیت می‌کنی؟ -آخه می‌دونی بابا، بعضی آدما با هم فرق دارن، بعضیا هستن که مرض دارن! #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/11/16 ساعت 22:42

    (روی پایم خوابیده که ناگهان گریه می‌کند) -چی شده بابا؟ -من دوست داشتم نی‌نی بمونم -چرا؟ آرزو کن بزرگ شی پسرم -آخه من اگه بزرگ شم، تو پیر می‌شی … #پدرانه #محمدیاسین

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/11/15 ساعت 21:53

    ظاهرا #محمدطاها امروز جشن #دهه‌فجر را در #مدرسه تجربه کرده؛ منتهی کلی با او صحبت کردم که در شعارهایش به جای اسماعیل باید بگوید #اسرائیل :) #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/11/13 ساعت 22:27

    (دخترک روی تاب بغلی): تو شعر بلدی؟ -محمدیاسین: بله -می‌خونی؟ - رفته بودم سقاخونه دعا کنم شمعی که نذر کرده بودم واسه تو ادا کنم! (هیچ‌وقت-تأکید می‌کنم هیچ‌وقت- تصور نکنید که کودکان حتی چیزهایی که زیرلب می‌گویید را نمی‌شنوند!) #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/11/12 ساعت 22:40

    -محمدطاها مسواکت رو زدی؟ -بله -بیا کتاب امشبمون رو بخونیم و برو برای خواب. -چشم (۱۵ دقیقه کتاب موریس و کتاب‌های پرنده را می‌خوانیم، می‌بوسمش و روانه تخت‌خوابش می‌کنم) -بابا -جانم پسرم -من گشنمه! #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/11/07 ساعت 15:48

    -#یاسین جان تو و داداشت تمام چیزی هستید که من دارم. -یعنی حتی ماشینت؟ #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/11/05 ساعت 23:34

    نیم‌ساعتی هست که کنارشان نشسته‌ام تا بخوابند و هیچ صدائی در اطاق نیست که یهو #محمدطاها از بالا صدا می‌زند: بابا! بچه تمساح‌ها وقتی به‌دنیا میا دندون دارن؟! #پدرانه

  • بهروز شجاعی   behrouzshojaei@

    1397/10/28 ساعت 20:50

    خدایی این عکس و حس خوب #شوآف نداره؟ با دخترم بهار ثبت شده توسط #محمد_خوشرو در میانه اولین جلسه‌ای که بهار را هم با خودم بردم! #پدرانه

  • گوشیم با چهره‌م قفلش باز میشه، هر بار میخواد با گوشیم بازی کنه میاد بهم میگه : اینو باز کن لطفا گوشیت منو قبول نداره . #میرزانیکان #پدرانه

  • بهروز شجاعی   behrouzshojaei@

    1397/10/21 ساعت 11:15

    بهار می‌گه بابا نشین اینجا، کتابهای من رو «هِل» کردی! می‌گم بابا هل نه، «لِه» کردم! می‌گه نخیرم، لِه درست نیست ، هل درسته! #پدرانه

  • بهروز شجاعی   behrouzshojaei@

    1397/10/20 ساعت 18:49

    اینطوری که بوش می‌یاد کلا خوش به حال بهار شده، قوانینی که خودم براش می‌گذارم و یا مامانش با یک «بابا می‌شه این رو بهم بدی یا اون رو برام بخری خواهش می‌کنم، بابا» در کسری از ثانیه زیر پا می‌گذارم! #پدرانه

  • هی میره پشت اوپن میاد بیرون وایمیسته، دستاشو میچسبونه بهم عین #سروش_صحت میگه: سلام سلام سلام مجموعه کتاب باز شروع شد. #میرزانیکان #کتاب_باز #پدرانه

  • بهروز شجاعی   behrouzshojaei@

    1397/10/17 ساعت 16:53

    آقاجان یک تصور غلط تاریخی وجود داره درباره میزان کنجکاوی و هیجان دختربچه‌ها و پسربچه‌ها! نمونه‌اش همین بهار خانم ما، وسایلی که تا این لحظه در جریان کنجکاوی دخترجان مرخص شدند عبارتند از یک دستگاه لپ تاب لنووا، یک دستگاه تلویزیون سونی و آخریش هم همین پریشب یک آیفون ۷ #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/10/08 ساعت 14:26

    #محمدطاها یک باغ را نقاشی کرده که خانه‌ایست و درختانی و استخری؛ می‌گویم نقاشی‌ات چیزی کم ندارد؟ کمی فکر می‌کند و می‌گوید: چرا! یه قوری کم داره که روی آتیش باشه … #پدرانه

  • #فیس_بوک یادآوری کرد که سه سال پیش این #عکس را گرفتیم. خواستم بگم شما با #بچه هاتون از اینکارا نکنید. بعداً بزرگ که شدند و‌از شما سوال کردند «آخه چرا؟» جوابی ندارید بهشون بدید. #جدی #پدرانه #ریتوییت_لطفا

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/01/29 ساعت 07:51

    +بابا؟ - بله؟ +چرا همه‌ش تو ماشین نمی‌گن رادیو آراد هی می‌گن رادیو آوا؟ … دقیقا در روزی که مادربزرگم از کودکی‌ام گفته که در یک مراسم ختم صلوات اعتراض کرده‌ام «چرا همه‌اش اللهم صلی علی محمد و آل محمد؟»(برادرم محمد است)و جمعیت یه بار هم به اسمم خوانده‌اند #پدرانه #آوا #آراد

  • بهروز شجاعی   behrouzshojaei@

    1398/01/26 ساعت 18:33

    مامانش برام این پیام را فرستاده « بچه‌ام رفته بود تو تراس هی با بچه‌ها حرف می‌زد، بهشون می‌گفت شما بابای منو ندیدین؟» ⁦⁩⁦⁩⁦⁩ #پدرانه #دلتنگی #سفر

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1398/01/24 ساعت 23:02

    یه ذره دقت کردم دیدم محض‌رضای‌خدا حتی یک مورد رو هم درست نگفت ولی مجموعا عالی بود :)) #خاطرات #یاسین‌وقتی‌ریزبود #پدرانه

  • بهروز شجاعی   behrouzshojaei@

    1398/01/19 ساعت 11:47

    این #ویدیو که #محمد_معتمدی عزیز از بازی #پدرانه‌اش با فربد گذاشته از آن ویدیو هاست که حال آدم را در این حجم انبوه خبرهای ناراحت کننده کمی خوب می‌کند.

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1398/01/15 ساعت 21:50

    از دیشب۹/۳۰ خوابوندیمشون که ان‌شاالله روز شنبه نه ما اذیت شیم نه بچه‌ها #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1398/01/14 ساعت 22:36

    -بابا جنگل‌ها عمرشون چقدره؟ -زیاد -یعنی چقدر؟ -خیلی زیاد، بعضی‌ها ممکنه عمرشون به میلیون برسه؟ -میلیون تومن؟! -هان؟ -تومن! یک میلیون تومن!آخه تو گفتی خیلی زیاده! -نه،اون یه چیز دیگه است، واحد شمارش یه چیز دیگه است! -یعنی عمر درخت‌ها از یک میلیون تومن هم بیشتره؟ -نه، نه … #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1398/01/04 ساعت 23:28

    -بابا من می‌تونم شکلات بردارم تا مهمون‌ها که میان بهشون تعارف کنم؟ -نه پسرم صبر کن وقتی اومدن برشون دار. -آخه نمی‌تونم صبر کنم! - تا مهمون‌ها بیان تو دستت آب می‌شه خب! -خب پس همین که برداشتم می‌خورمشون! #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/12/22 ساعت 10:58

    -محمدطاها جان -بله -عاشقتم بابا - باشه :) #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/12/16 ساعت 20:35

    وقتی از تموم‌شدن باطری می‌گیم، دقیقا از چی می‌گیم! #پدرانه #محمدطاها

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/12/06 ساعت 23:04

    تصویری از کودکی‌های خواهر کوچکم را نشانش دادم در حالی‌که ۲-۳ ساله بود با موهایی کوتاه، با تعجب نگاه کرده و می‌گوید: مگه عمه دختر نیست؟! #پدرانه #محمدیاسین

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/11/29 ساعت 22:31

    -بابا می‌شه من بیام بشینم بغلت موقع رانندگی؟ -نمی‌شه پسرم؛ آقا پلیسه اگر بیاد و بگه این آقاپسرتون نباید اینجا می‌نشسته، من باید چی‌بهش بگم؟ - بهش بگو بچه‌است، نمی‌فهمه! #پدرانه #محمدیاسین

  • عباس کلاهدوز   KolahdoozAbbas@

    1397/11/24 ساعت 10:07

    شب‌هایی که دیر میرسم خونه و میبینم بچه‌‌ خوابه-مخصوصا اینکه دختر باشه- حالم گرفته میشه و فرداش هم که سر صبح میام سرکار و بازم «بیدار» نمی‌بینمش، حالم خراب تره، مثل امروز لعنتی! راهکارتون چیه از این حال دربیام؟ #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/11/16 ساعت 16:15

    (هفته قبل):محمدطاها تو از چیزی ناراحتی؟ -نه (۵ روز قبل):بابا، تو ناراحتی چیزی داری؟ -نه (سه روز قبل): محمدطاها حس می‌کنم می‌خوای یه چیزی به من بگی! -نه بابا (دیشب) بابا! می‌خوام یه چیزی بهت بگم! -جانم بابا -اون روز به مامان گفتی می‌خوای بری مسافرت، می‌شه لطفا منم ببری؟ #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/11/15 ساعت 20:54

    (دوشنبه شب‌ها در دفتر جلسه #استفتاء هست) امشب بچه‌ها رو بردم دفتر، #محمدیاسین اعضای هیأت استفتا را دیده و می‌گوید: بچه‌ها بچه‌ها بیاید اسباب‌بازی جدیدم رو ببینید! #پدرانه

  • بهروز شجاعی   behrouzshojaei@

    1397/11/13 ساعت 13:31

    بهار را امروز برای اولین بار بردم #وزارت_ارشاد ، تا از ماشین پیاده شد و سردر سازمان سینمایی را دید گفت: بابا اینجا سینماست! بریم سینما. و من حیران از این تشخیص که با دیدن پوستر #جشنواره_فجر بر ورودی سازمان سینمایی آنجا را شناخت! #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/11/09 ساعت 15:18

    -بابا -جانم -من یه شعر یاد گرفتم که اسم #مامان توشه! -آفرین، بخون ببینم. -آمنه آمنه زنم منو می‌زنه! #پدرانه #محمدطاها

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/11/06 ساعت 17:29

    -محمدیاسین تو که اینقدر دلت پاکه، برای بابا یه دعا می‌کنی؟ -خدایا! امروز که بابا اومد مهدکودک، من داشتم فرشته برفی نگاه می‌کردم. لطفا فردا یه کمی دیرتر بیاد بتونم کارتونم رو ببینم … #پدرانه

  • بهروز شجاعی   behrouzshojaei@

    1397/11/01 ساعت 18:29

    بهار را بردم پارک، سه پسر دبیرستانی هم هوای تاب بازی به سرشان زده بود،تا اینجای قضیه مشکلی نبود مشکل از جایی شروع شد که این سه نفر،خواهر،مادر و عمه یکدیگر را مرتب مورد عنایت وقیحانه قرار می‌دادند، بهار به آنها دور بود اما پارک پر بود از بچه‌هایی که همانند ضبط صوت هستند! #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/10/28 ساعت 00:03

    -بابا -جانم -حیوون بابا چی می‌شه؟ -حیوون بابا؟ -آره، حیوون اگر بابا بشه چی میشه؟ -نمی‌دونم منظورت چیه! -حیوون بابا دیگه، مثل حیوون مامان که می‌شه ماده! -آهان! می‌شه نر #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/10/22 ساعت 14:48

    -بابا این طباطبایی من رو خیلی اذیت می‌کنه! -چکار می‌کنه یعنی؟ -هی من رو می‌زنه! -(با ناراحتی)چرا باید تو رو بزنه؟ -آخه من می‌زنمش!! #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/10/20 ساعت 22:55

    #پدرانه‌ها همگی‌شان شادی نیست، مثلا همین الآن #محمدیاسین زیر سرم است و من بر بالین او نشسته و #توئیت می‌زنم …

  • بهروز شجاعی   behrouzshojaei@

    1397/10/20 ساعت 14:37

    بهار، عاشق #توت_فرنگی است. پریشب براش توت فرنگی خریدم، دیروز صبح که از خواب بلند شد اومد منو بوس کرد و گفت بابا خیلی ممنون که برام توت فرنگی خریدی. اینقدر کیف داد که نگو و نپرس! #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/10/17 ساعت 22:10

    #یاسین را گذاشته‌ بودم روی پاهایم که بخوابد ولی پاها را تکان نمی‌دادم که ببینم واکنش او چیست! کمی صبر کرد و بعد سؤال کرد: بابا چرا حرکت نمی‌کنیم؟! #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/10/09 ساعت 13:42

    -بابا! احسان دوستم می‌گه خونه همسایه شما کنار خونه ماست! -خونه احسان‌اینا کجاست؟ - خیلی دوره #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/10/06 ساعت 13:23

    -یاسین جان چرا انارها رو درست نمی‌خوری؟ این چیه از دهنت درمیاری؟ -انارش رو می‌خورم بابا، اینا استخوناشه! #پدرانه