• محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/11/29 ساعت 22:31

    -بابا می‌شه من بیام بشینم بغلت موقع رانندگی؟ -نمی‌شه پسرم؛ آقا پلیسه اگر بیاد و بگه این آقاپسرتون نباید اینجا می‌نشسته، من باید چی‌بهش بگم؟ - بهش بگو بچه‌است، نمی‌فهمه! #پدرانه #محمدیاسین

  • عباس کلاهدوز   KolahdoozAbbas@

    1397/11/24 ساعت 10:07

    شب‌هایی که دیر میرسم خونه و میبینم بچه‌‌ خوابه-مخصوصا اینکه دختر باشه- حالم گرفته میشه و فرداش هم که سر صبح میام سرکار و بازم «بیدار» نمی‌بینمش، حالم خراب تره، مثل امروز لعنتی! راهکارتون چیه از این حال دربیام؟ #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/11/16 ساعت 16:15

    (هفته قبل):محمدطاها تو از چیزی ناراحتی؟ -نه (۵ روز قبل):بابا، تو ناراحتی چیزی داری؟ -نه (سه روز قبل): محمدطاها حس می‌کنم می‌خوای یه چیزی به من بگی! -نه بابا (دیشب) بابا! می‌خوام یه چیزی بهت بگم! -جانم بابا -اون روز به مامان گفتی می‌خوای بری مسافرت، می‌شه لطفا منم ببری؟ #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/11/15 ساعت 20:54

    (دوشنبه شب‌ها در دفتر جلسه #استفتاء هست) امشب بچه‌ها رو بردم دفتر، #محمدیاسین اعضای هیأت استفتا را دیده و می‌گوید: بچه‌ها بچه‌ها بیاید اسباب‌بازی جدیدم رو ببینید! #پدرانه

  • بهروز شجاعی   behrouzshojaei@

    1397/11/13 ساعت 13:31

    بهار را امروز برای اولین بار بردم #وزارت_ارشاد ، تا از ماشین پیاده شد و سردر سازمان سینمایی را دید گفت: بابا اینجا سینماست! بریم سینما. و من حیران از این تشخیص که با دیدن پوستر #جشنواره_فجر بر ورودی سازمان سینمایی آنجا را شناخت! #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/11/09 ساعت 15:18

    -بابا -جانم -من یه شعر یاد گرفتم که اسم #مامان توشه! -آفرین، بخون ببینم. -آمنه آمنه زنم منو می‌زنه! #پدرانه #محمدطاها

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/11/06 ساعت 17:29

    -محمدیاسین تو که اینقدر دلت پاکه، برای بابا یه دعا می‌کنی؟ -خدایا! امروز که بابا اومد مهدکودک، من داشتم فرشته برفی نگاه می‌کردم. لطفا فردا یه کمی دیرتر بیاد بتونم کارتونم رو ببینم … #پدرانه

  • بهروز شجاعی   behrouzshojaei@

    1397/11/01 ساعت 18:29

    بهار را بردم پارک، سه پسر دبیرستانی هم هوای تاب بازی به سرشان زده بود،تا اینجای قضیه مشکلی نبود مشکل از جایی شروع شد که این سه نفر،خواهر،مادر و عمه یکدیگر را مرتب مورد عنایت وقیحانه قرار می‌دادند، بهار به آنها دور بود اما پارک پر بود از بچه‌هایی که همانند ضبط صوت هستند! #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/10/28 ساعت 00:03

    -بابا -جانم -حیوون بابا چی می‌شه؟ -حیوون بابا؟ -آره، حیوون اگر بابا بشه چی میشه؟ -نمی‌دونم منظورت چیه! -حیوون بابا دیگه، مثل حیوون مامان که می‌شه ماده! -آهان! می‌شه نر #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/10/22 ساعت 14:48

    -بابا این طباطبایی من رو خیلی اذیت می‌کنه! -چکار می‌کنه یعنی؟ -هی من رو می‌زنه! -(با ناراحتی)چرا باید تو رو بزنه؟ -آخه من می‌زنمش!! #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/10/20 ساعت 22:55

    #پدرانه‌ها همگی‌شان شادی نیست، مثلا همین الآن #محمدیاسین زیر سرم است و من بر بالین او نشسته و #توئیت می‌زنم …

  • بهروز شجاعی   behrouzshojaei@

    1397/10/20 ساعت 14:37

    بهار، عاشق #توت_فرنگی است. پریشب براش توت فرنگی خریدم، دیروز صبح که از خواب بلند شد اومد منو بوس کرد و گفت بابا خیلی ممنون که برام توت فرنگی خریدی. اینقدر کیف داد که نگو و نپرس! #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/10/17 ساعت 22:10

    #یاسین را گذاشته‌ بودم روی پاهایم که بخوابد ولی پاها را تکان نمی‌دادم که ببینم واکنش او چیست! کمی صبر کرد و بعد سؤال کرد: بابا چرا حرکت نمی‌کنیم؟! #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/10/09 ساعت 13:42

    -بابا! احسان دوستم می‌گه خونه همسایه شما کنار خونه ماست! -خونه احسان‌اینا کجاست؟ - خیلی دوره #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/10/06 ساعت 13:23

    -یاسین جان چرا انارها رو درست نمی‌خوری؟ این چیه از دهنت درمیاری؟ -انارش رو می‌خورم بابا، اینا استخوناشه! #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/10/02 ساعت 23:07

    در کلاس #محمدطاها، عهده‌دار بادکردن بادکنک شدم و نتیجتا این دیالوگ تاریخی را شنیدم! (مربی) محمدطاهاجان بادکنکت رو بده من کارش دارم (محمدطاها) نمی‌دم! -چرا؟ - مال خودمه، باد بابامم توشه! #پدرانه

  • بهروز شجاعی   behrouzshojaei@

    1397/09/28 ساعت 21:05

    من: بهار من مریضم! بهار: بابا خدا نکنه مریض بشی، حالا یک بوس‌ بده به من! #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/09/24 ساعت 22:29

    -بابا -جانم -اینکه ما روی قبرها راه می‌ریم، اونایی که توشن دردشون میاد؟ #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/09/23 ساعت 18:25

    -محمدطاها تو کتاب رو بیشتر دوست داری یا اسباب‌بازی رو؟ - کارتون رو! #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/09/10 ساعت 21:23

    بخشی از دعای امشب #محمدطاها: خدایا! من عاشق مامانم، لطفا دندونش رو خوب کن … #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/09/08 ساعت 19:30

    -محمدیاسین می‌خوایم بریم بیرون، دستشوئی نداری؟ -نه -مطمئنی؟ - نه #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/08/26 ساعت 21:00

    کفش‌های #محمدطاها رو تو #مدرسه براش جفت کردم که بپوشه؛مادر یکی از بچه‌ها که کارم رو می‌دید گفت:کفشاش رو جفت می‌کنید؟ -بله! -چرا؟ -آخه این فرق داره! -چرا؟ -(با خنده)آخه #آقازاده است! -واقعا؟ آقازاده کی؟! -آقازاده من! و براش گفتم که بچه باید احترام ببینه تا احترام بگذاره #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/08/15 ساعت 17:51

    -بابابزرگ محبت چیه؟ -محبت؟ بیا بغلم یه لحظه ( و می‌بوسدش)؛محبت یعنی همین. -این بوس بود بابابزرگ؛ حالا محبت چیه؟ #پدرانه #محمدیاسین

  • بهروز شجاعی   behrouzshojaei@

    1397/08/03 ساعت 21:12

    به بهار می‌گم تو جیگر منی! می‌گه: می‌دونم! قربونت چشمات برم! #پدرانه

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/07/27 ساعت 19:59

    به عنوان یک #پدر توصیه می‌کنم یکی‌دوسال اول زندگی کودکانتان را به خودتان و آنها سخت بگیرید ولی خوابشان را تنظیم کنید و الا اگر چنین نشد، حتما زندگی سخت را تجربه خواهید کرد! #پدرانه