• خبرگزاری صدا وسیما   iribnewsFa@

    1398/06/12 ساعت 15:08

    درخواست #وزارت_بهداشت از دستگاه‌های امنیتی و قضایی برای ورود به بازار «ناصرخسرو» رییس مرکز روابط عمومی وزارت بهداشت در واکنش به گزارشی درباره فروش #دارو‌های کمیاب در #بازار_سیاه #ناصر_خسرو ، بر لزوم ورود دستگاه‌های انتظامی، امنیتی و قضایی به این موضوع تاکید کرد.

  • ناهید اکبر زاده   nahid_akbarzade@

    1398/06/09 ساعت 10:14

    گزارشی از پشت پرده بازار سیاه #دارو داروهایی که موجود است اما؛ نه در داروخانه‌ها بلکه در دالان‌های خیابان #ناصر_خسرو #قاچاق_دارو #رضا_شفیعی https://twitter.com/reza_shafi_e/status/۱۱۶۷۶۷۰۶۵۸۰۸۱۴۶۰۲۲۴ …

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1398/05/06 ساعت 05:18

    یکى است صورت هر نوع را و نیست گذار چرا که هیئت هر صورتى بود بسیار؟ #ناصر_خسرو

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1398/04/31 ساعت 21:49

    کتابهاى من بر شتر نهادند ….و من پیاده برفتم روى به مطلع بنات النعش.هرکجا زمین سخت‌تر بود آب باران در او ایستاده بودى و شب و روز مى رفتند که هیچ جا اثر راه پدید نبود،الا بر سمع مى رفتند و عجب آنکه بى هیچ نشانى ناگاه به سر چاهى رسیدندى که آب بود. #ناصر_خسرو #سفرنامه

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1398/04/28 ساعت 12:28

    دور از بلخ گاهى به یاد موطن مى افتاده و حسرت خود را به زبان شعر بیان مى کرده است: اى باد عصر اگر گذرى بر دیار بلخ بگذر به خانه من و آنجاى جوى حال بنگر که چون شدست پس از من دیار من با او چه کرد دهر جفا جوى بد فعال #ناصر_خسرو

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/12/14 ساعت 21:53

    و در وقتى که المعز لدین الله بیامد در مقر سپاهسالارى از آن خلیفه بغداد بود.پیش معز آمد به طاعت و معز با لشکر بدان موضع که امروز قاهره است فرود آمد؛ و آن لشکرگاه را قاهره نام نهادند،چه آن لشکر آن جا را قهر کرد. #سفرنامه #ناصر_خسرو

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/12/07 ساعت 22:15

    از نیل جوى هاى بسیار بریده‌اند و به اطراف رانده و از آن جا جوى هاى کوچک برگرفته‌اند و دولاب‌ها ساخته‌اند …. و همه دیه هاى ولایت مصر بر سر بلندى‌ها و تل‌ها باشد و به وقت زیادت نیل همه آن ولایت در زیر آب باشد دیه‌ها از این سبب بر بلندى‌ها ساخته‌اند تا غرق نشود. #ناصر_خسرو

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/12/04 ساعت 05:18

    رود نیل چون به نزدیک دریا مى رسد پراکنده در دریا مى ریزدبه شهرى رسیدیم که آنرا صالحیه میگفتند و کشتى‌ها بسیار میسازند و هریک را دویست خروار بار میکنند و به مصر میبرند،تا در دکان بقال میرود که اگر نه چنین بودى آذوقه آن شهر به پشت ستور نشایستى داشتن با آن مشغله که آنجاست #ناصر_خسرو

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/11/15 ساعت 00:53

    از این قَصَب هاى رنگین هیچ جا مثل آن نبافند که در تنّیس و آنچه در کارخانه سلطانى بافند به کسى نفروشند و ندهند. شنیدم که مَلِک فارس بیست هزار دینار به تَنّیس فرستاده بود تا به جهت او یک دست جامه خاص بخرند و چند سال آنجا بودند و نتوانستند خریدن. #سفرنامه #ناصر_خسرو

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/11/10 ساعت 07:01

    پس از بیت المقدس عزم کردم که در دریا نشینم و به مصر روم و باز از آنجا به مکّه روم. باد معکوس بود به دریا متعذّر بود رفتن به راه خشک برفتم و به رمله بگذشتم. به شهرى رسیدیم که آنرا عَسقَلان مى گفتند بر لب دریا شهرى عظیم و بازار و جامعِ نیکو . ⁧#سفرنامه⁩ ⁧#ناصر_خسرو

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/10/29 ساعت 00:32

    و آب آن شهر از همه آب‌ها خوشتر است و پاک‌تر و اگر اندک باران ببارد تا دو سه روز از ناودان‌ها آب مى دود چنانکه هوا صافى شود و ابر نماند هنوز قطرات باران همى چکد. #بیت_المقدس #سفرنامه #ناصر_خسرو

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/10/26 ساعت 01:05

    و بیت المقدس را بیمارستانى نیک است و وقف بسیار دارد و خلق بسیار را دارو و شربت دهند و طبیبان باشند که از وقف مرسوم ستانند. و آن بیمارستان و مسجد آدینه ….بر کنار وادى جهنّم است. #سفرنامه #ناصر_خسرو

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/10/23 ساعت 01:19

    گفتند:به روزگار خلافت ، عمر خطّاب رضى الله عنه بر آن دشت سا هره لشگرگاه بزد و چون بدان وادى نگریست گفت: این وادى جهنّم است و مردم عوام چنین گویند که هر کس که به سرِ آن وادى شود آواز دوزخیان شنود که از آنجا بر مى آید. من آنجا شدم اما چیزى نشنیدم. #سفرنامه #ناصر_خسرو

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/10/19 ساعت 23:20

    از آن جا به شهرى رسیدیم که آن را قَیساریه خوانند و از عکّه تا آن جا هفت فرسنگ بود.شهرى نیکو با آب روان و نخلستان و درختان نارنج و ترنج و بارویى حصین و درى آهنین و چشمه هاى آب روان در شهر و مسجد آدینه اى نیکو چنانکه چون در ساحت مسجد نشسته باشند تماشا و تفرّج دریا کنند. #ناصر_خسرو

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/10/16 ساعت 00:06

    از آن جا به دیهى دیگر رفتیم،که آن را کنیسه میگفتند.از آن جا راه از دریا بگردید و به کوه در شد.چون فرسنگى دو برفتیم دیگر بار راه با کنار دریا افتاد و آن جا استخوان هاى حیوانات بحرى بسیار دیدیم که در میان خاک و گل معجون شده بود و همچو سنگ شده،از بس که موج بر آن کوفته بود #ناصر_خسرو

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/10/14 ساعت 14:53

    بر یخ بنویس چون کُند وعده گفتار محال و قول خامَش را #ناصر_خسرو

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/10/11 ساعت 07:31

    و شنیدم که وقتى امیرى بدین شهر آمده بود، فرمود که راه آن پلیدیها و آبهاى پلید از آن دریا بازبندند آب دریا گَنده شد چنانکه نمى شایست خوردن، باز فرمود تا همه راه آبهاى چرکین که بود بگشودند، باز آب دریا خوش شد. #سفرنامه #ناصر_خسرو

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/10/10 ساعت 00:06

    و یکى جنوبى به دمشق ..ما به راه ساحل رفتیم.در کوه چشمه اى دیدم که گفتند هر سال چون نیمه شعبان بگذرد آب جارى شود از آنجا و سه روز روان باشد و بعد از سه روز یک قطره نیاید تا سال دیگر.مردم آنجا زیارت روند و تقرّب جویند … و عمارات و حوضها ساخته اند آنجا. #سفرنامه #ناصر_خسرو

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/10/08 ساعت 00:16

    به صحرایى رسیدیم که همه نرگس بود شکفته چنانکه تمامت آن صحرا سپید مى نمود از بسیارى نرگس‌ها.از آنجا برفتیم به شهرى رسیدیم که آن را عِرقه مى گفتند …دو فرسنگ بگذشتیم به لب دریا رسیدیم.بر ساحل دریا روى از سوى جنوب چون پنج فرسنگ برفتیم به شهر طَرابُلُس رسیدیم. #سفرنامه #ناصر_خسرو

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/10/02 ساعت 22:45

    در این شهرِ اَخلاط به سه زبان سخن گویند: تازى و پارسى و ارمنى و ظنّ من آن بُوَد که اَخلاط بدین سبب نام آن شهر نهاده اند و معامله آنجا به پول باشد و رطلِ ایشان سیصد درم باشد. #سفرنامه #ناصر_خسرو #محمد_دبیر_سیاقى

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/10/01 ساعت 08:41

    و در تبریز قطران نام شاعرى را دیدم،شعرى نیک مى گفت،امّا زبان فارسى نیکو نمى دانست.پیش من آمد.دیوان منجیک و دیوان دقیقى بیاورد و پیش من بخوانْد و هر معنى که او را مشکل بود از من بپرسید.با او بگفتم و شرح آن بنوشت و اشعار خود بر من بخواند. #سفرنامه #ناصر_خسرو #محمد_دبیر_سیاقى

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/09/27 ساعت 21:49

    نهم محرّم به قزوین رسیدم.باغستان بسیار داشت،بى خار و دیوار و هیچ مانعى از دخول در باغات نبود.قزوین را شهرى نیکو دیدم …بازارهایى خوب مگر آنکه آب در وى اندک بود و منحصر به کاریز‌ها در زیر زمین.رییس آن شهر مردى علوى بود و ازهمه صنّاع‌ها که در آن شهر بود کفشگر بیشتر بود. #ناصر_خسرو

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/06/31 ساعت 07:53

    چون فرود آمد به جایى راستى رخت بربندد از آن جا افتعال #ناصر_خسرو

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/06/11 ساعت 05:14

    که هرکس که او گل کند گل خورد #ناصر_خسرو

  • مهدیار سعیدیان   MahdiarSaeedian@

    1398/06/17 ساعت 17:30

    ماشین حمل داروی یکی از بیمارستانهای #اهواز رو دزدیدند! هر چند این آفتابه دزدی در مقابل جنایت‌های #مافیای_دارو و #تجهیزات_پزشکی و قاچاق فروشان #ناصر_خسرو شاید چندان به نظر نیاید، ولی بالاخره جان عده‌ای به آن وابسته بوده! به هم رحم کنیم …

  • ناهید اکبر زاده   nahid_akbarzade@

    1398/06/09 ساعت 11:42

    گزارشی از پشت پرده بازار سیاه #دارو داروهایی که موجود است اما؛ نه در داروخانه‌ها بلکه در دالان‌های خیابان #ناصر_خسرو #قاچاق_دارو #رضا_شفیعی

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1398/05/09 ساعت 04:28

    و حال بازار آن جا[بصره] چنان بود که آن کس را که چیزى بودى به صراف دادى و از صراف خط[حواله] بستدى و هرچه بایستى بخریدى و بهاى آن بر صراف حواله کردى و چندان که در آن شهر بودى بیرون از خط صراف چیزى ندادى. #ناصر_خسرو #سفرنامه

  • احسان محمدی   ehsanm92@

    1398/05/04 ساعت 13:48

    شعری که #پیمان_یوسفی در پایان برنامه #ورزش_و_مردم خواند. او احتمالاً اجازه نداشت از #مزدک_میرزایی نام ببرد: گَردِ غُربت نشود شُسته ز دیدار غریب گرچه هر روز سر و روی بشوید به گلاب هر درختی که ز جایش به دگر جای بَرند بِشود زو همه آن رونق و آن زینت و آب #ناصر_خسرو

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1398/04/30 ساعت 01:49

    و من بدین فلج چهار ماه بماندم،به حالتى که از آن صعب‌تر نباشد و هیچ چیز از دنیاوى بامن نبود الا دو سله کتاب و ایشان مردمى گرسنه و برهنه و جاهل بودند-هرکه به نماز مى آمد ، البته با سپر و شمشیر بود-و کتاب نمى خریدند. #ناصر_خسرو #سفرنامه

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1398/02/25 ساعت 23:04

    و هرگز آنجا رسم شراب خوردن نبوده،یعنى به روزگاران حاکم و هم در ایام وى هیچ زن از خانه بیرون نیامده بود و کسى مویز نساختى،احتیاط را ،نباید که از آن سیکى(سه یکى) کنند و هیچ کس را زهره نبود که شراب خورد و فقاع هم نخوردندى که گفتندى مست کننده است و مستحیل شده #سفرنامه #ناصر_خسرو

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/12/12 ساعت 03:56

    یکى از فرزندان امیرالمومنین حسین بن على(ص) که او را المعزّ لِدینِ الله گفته اند مُلک مغرب گرفته است تا اندُلُس و از مغرب سوى مصر لشکر فرستاده است،از آب نیل مى بایسته است گذشتن و بر آب نیل گذر نمى توان کردن: یکى آنکه آبى بزرگ است و دویم نهنگ بسیار در آن باشد. #سفرنامه #ناصر_خسرو

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/12/05 ساعت 23:47

    آب نیل از میان جنوب و مغرب مى آید و به مصر مى گذرد و به دریاى روم مى رود و سرحدش که اول آنجا رسد اسوان گویند و از مصر تا آنجا سیصد فرسنگ باشد و بر لب آب همه شهرها و ولایت هاست و چون کشتى به شهر اسوان رسد از آنجا بر نگذرد چه آب از دره هاى تنگ بیرون مى آید و تیز مى رود. #ناصر_خسرو

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/11/18 ساعت 02:24

    چون آب نیل زیادت شود آب تلخ دریا را از حوالى تِنّیس دور کند چنانکه تا ده فرسنگ حوالى شهر آب دریا خوش باشد. آن وقت بدین جزیره و شهر حوض هاى عظیم ساخته اند که به زیر زمین فرو رود و آن را استوار کرده و ایشان آن را مَصانع خوانند . مصانع جمع مَصنَع:آبگیر،آب انبار #سفرخانه #ناصر_خسرو

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/11/13 ساعت 22:54

    در کشتى نشستم تا تِنّیس. و این تِنّیس جزیره است و شهرى نیکو و از خشکى دور است چنانکه از بام هاى شهر ساحل نتوان دید. شهرى انبوه و بازارهاى نیکو و دو جامع در آنجاست و به قیاس ده هزار دکان در آنجا باشد و صد دکان عطّارى باشد. #سفرنامه #ناصر_خسرو

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/10/30 ساعت 05:07

    گفتم که شهر بیتُ المَقْدِس بر سر کوه است و زمین هموار نیست. اما مسجد را زمین هموار و مُستوى است و از بیرون مسجد به نسبت مواضع هر کجا نشیب است دیوار مسجد بلند‌تر است از آنکه پى بر زمین نشیب نهاده اند و هر کجا فراز است دیوار کوتاه‌تر است. #سفرنامه #ناصر_خسرو

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/10/27 ساعت 22:32

    و این حوض‌ها که در جامع است هرگز محتاج عمارت نباشد که سنگ خاره است و اگر شَقّى یا سوراخى بوده باشد چنان محکم کرده اند که هرگز خراب نشود و چنین گفتند که این را سلیمان عَلَیهِ السَّلام کرده است #سفرنامه #ناصر_خسرو

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/10/25 ساعت 04:13

    …..چشمه آب از سنگ بیرون مى آید،آن را عَیْنُ سُلوان گویند. عمارات بسیار بر سر آن چشمه کرده اند و آب آن به دیهى مى رود و بستانها ساخته و گویند هر که بدان آب سر و تن بشوید رنجها و بیماریهاى مزمن از او زایل شود و بر آن چشمه وقف‌ها بسیار کرده اند. #سفرنامه #ناصر_خسرو

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/10/20 ساعت 20:39

    اکنون صفت شهر بیت المقدس کنم: شهرى است بر سر کوهى نهاده و آب نیست مگر از باران و به رستاقها چشمه هاى آب است اما به شهر نیست. شهرى بزرگ است که آن وقت که دیدیم بیست هزار مرد در وى بودند و بازارهاى نیکو و بناهاى عالى و همه زمین شهر به تخته سنگها فرش انداخته … #سفرنامه #ناصر_خسرو

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/10/18 ساعت 05:05

    و گور اَبى هُرَیْرَه آن جاست،بیرون شهر، در جانب قبله، اما کسى آن جا به زیارت نتواند رفتن، که مردمان آن جا شیعه باشند، و چون کسى آن جا به زیارت رود کودکان غوغا و غلبه به سر آن کس برند و زحمت دهند و سنگ اندازند، از این سبب من نتوانستم زیارت آن کردن ⁧#سفرنامه⁩ ⁧#ناصر_خسرو

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/10/14 ساعت 22:03

    در آن مسجد دو خانه است از سنگ ساخته و درى کوچک بر آنجا نهاده چنانکه مرد به دشوارى در تواند رفتن. و دو قبر نزدیک یکدیگر آنجا نهاده؛یکى از آن شعیب (ع )و دیگرى از آن دخترش که زن موسى(ع)بود. مردم آن دیه آن مسجد و مزار را تعهّدِ نیکو کنند، از پاک داشتن و چراغ نهادن و غیره. #ناصر_خسرو

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/10/13 ساعت 00:31

    و به دروازه شرقى بر دست چپ چشمه ایست که بیست و شش پایه فرو باید شد تا به آب رسید و آن را عَینُ البَقَر گویند و مى گویند که آن چشمه را آدم علیه السَّلام پیدا کرده است و گاو خود را از آنجا آب داده و از آن سبب آن چشمه را عَینُ البَقَر مى گویند. #سفرنامه #ناصر_خسرو

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/10/10 ساعت 23:04

    به آخر آن دره ،دریایى پدید آمد کوچک و شهر طبرّیه بر کنار آن دریاست و آب آن دریا خوش و بامزه و شهر بر غربىِ دریاست و همه آبهاى گرمابه هاى شهر و فضله آبها بدان دریا مى رود و مردم آن شهر همه آب از این دریا خورند … #سفرنامه #ناصر_خسرو

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/10/08 ساعت 23:45

    از آنجا به شهر حَماة شدیم.شهرى خوش و آبادان بر لبِ آبِ عاصى. و این آب را از آن سبب عاصى گویند که به جانب روم مى رود،یعنى چون از بلاد اسلام به بلاد کفر مى رود عاصى است. و بر این آب دولابهاىِ بسیار ساخته اند. #سفرنامه #ناصر_خسرو

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/10/02 ساعت 22:48

    بیستم جمادى الاولى از آنجا برفتیم،به رِباطى رسیدیم. برف و سرمایى عظیم بود و در صحرایى در پیش شهر مقدارى راه چوبى به زمین فرو برده بودند تا مردم روزِ برف و دَمَه بر هنجارِ آن چوب بروند. #سفرنامه #ناصر_خسرو #محمد_دبیر_سیاقى

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/10/01 ساعت 23:05

    چهاردهم ربیع الاول از تبریز روانه شدیم به راه مرند و با لشکرى از آن امیر وَهسودان تا خوى بشدیم ….. و از آنجا به وان و وَسطان شدیم.در بازار آنجا گوشت خوک،همچنانکه گوشت گوسفند،مى فروختند و زنان و مردان ایشان بر دکانها نشسته شراب مى خوردند بى تحاشى! #سفرنامه #ناصر_خسرو

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/09/30 ساعت 02:56

    و گفتند آن امیر را قلعه هاى بسیار در ولایت دیلم باشد و عدل و ایمنى تمام باشد چنانکه در ولایت او کسى نتواند که از کسى چیزى ستاند و مردمان که در ولایت وى به مسجد آدینه روند همگى کفش‌ها را بیرون مسجد گذارند و هیچ کس کفش آن کسان را نبرد. #سفرنامه #ناصر_خسرو #محمد_دبیر_سیاقى

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/09/27 ساعت 05:46

    و میان رى و آمُل کوه دماوند است مانند گنبدى-و آن را لواسان گویند- و گویند بر سر آن چاهى است که نوشادر از آن جا حاصل مى شود و گویند که کبریت نیز. و مردم پوست گاو ببرند و پُر از نوشادر کنند و از سر کوه بغلطانند،که به راهْ نتوان فرود آوردن. #سفرنامه #ناصر_خسرو #دبیر_سیاقى

  • محمود آموزگار   MahmoudAmouzgar@

    1397/06/24 ساعت 02:38

    از تو بکشم عِقاب دنیا از بهر ثواب آن جهانى #ناصر_خسرو