• ۲۴) چرخ خرید هم‌راه‌ش هست با یک کارتن خشک‌بار. وقتی برای کالای‌ش تبلیغ می‌کند یاد نطق‌های آتشین مرحوم فخرالدین حجازی می‌افت‌م. استعدادهای نهفته در همین مانورِ نیازها در مترو بروز می‌کند. #مترونامه #مترونوشته‌ها #سهیل_کریمی

  • ۲۲) شواهد و قرائن نشان می‌دهد در آینده‌ی نزدیک تعداد دست‌فروش‌ها از مسافران مترو بیش‌تر خواهد شد. یا فرهنگ‌سازی روی ما بی‌تأثیر است یا درون اکثرمان یک بُنجل‌خر کوچک وجود دارد. #مترونامه #مترونوشته‌ها #سهیل_کریمی

  • ۲۰) واگن مثل کنسرو شده. با باز شدن در، بیرونی‌ها هجوم می‌آورند برای ورود. طرف که وَرَم ایستاده هوار می‌کشد: «نمی‌بینید جا نیست؟» نفس‌ش بوی سگ‌مُرده می‌دهد.این‌را می‌گوید و آرنج‌ش را حائل می‌کند. همان آرنج که با زور آن در ایست‌گاه قبل سوار شد. #مترونامه #مترونوشته‌ها #سهیل_کریمی

  • ۱۸) لامصب این مترو دور از جان عین قبر و گورِ بعد از مرگ است. بی‌چاره و باچاره برای مقصدهای مشترک با هم سوار می‌شوند و کنار هم می‌ایستند و می‌نشینند. کت و شلواری کراوات زده کنار کاکه شلوار کردی پوشیده. جوانِ غرق در مد کنار پسرک ریشوی مذهبی و … #مترونامه #مترونوشته‌ها #سهیل_کریمی

  • ۱۶) پدیده‌ی مترو خیلی چیزها را در فرهنگ شهرنشینی تغییر داد، حتا فرهنگ دست‌فروشی را. همه نشسته‌ایم، بازار از مقابل‌مان رد می‌شود. #مترونامه #مترونوشته‌ها #سهیل_کریمی

  • ۱۳) حامد می‌گوید: «دیوونه‌ای!» محسن می‌پرسد: «چیه باز؟» می‌گویم: «با دو خط بین دفتر و خونه تردد دارم. پیاده تا بهشتی و با خط سه می‌رم پایین تا نعمت‌آباد. بعد با بی‌آر‌تی میام بالا پونک و خونه. روزی چهار ساعت کتاب می‌خونم.» محسن فقط نگاه می‌کند. #مترونامه #مترونوشته‌ها #سهیل_کریمی

  • ۱۲) ساعات شلوغ، جای لولیدن در گوشه‌های واگن، صاف می‌روم آن وسط‌ها آنی جاهای پر شده را برانداز می‌کنم. از چهره و پوزیشن نشستن می‌شود فهمید که، حوالی کدام ایست‌گاه پیاده می‌شود. آن‌جا می‌مان‌م تا در وقت‌ش بنشین‌م. این سال‌ها پاک روان‌شناس شده‌ام. #مترونامه #مترونوشته‌ها #سهیل_کریمی

  • ۱۰) شده خیلی خسته باشید، درمانده باشید، وجدان‌درد هم داشته باشید، تمام مدتی که روی صندلی نشسته‌اید یا سرتان پایین باشد و یا چشم‌تان بسته، تا نبینید احیاناً پیرمرد یا پیرزنی سرپا ایستاده است؟ من خیلی شده! عینهو کبک، سر، در زیر برف … #مترونامه #مترونوشته‌ها #سهیل_کریمی

  • ۸) ایست‌گاه‌های «تجریش» و «قیطریه» مجاورند. از ذیل «قیطریه» تا صدر آن سه دقیقه، ولی همین روند در «تجریش» ۱۴ دقیقه است. «تجریش» کار داشتید «قیطریه» پیاده شوید، منت پله‌برقی هم سرتان نباشد. پیاده‌روی با رنج، شرف دارد به این منت‌های عافیت‌طلبانه! #مترونامه #مترونوشته‌ها #سهیل_کریمی

  • ۶) از زیر سکوی ایست‌گاه «قیطریه» صدای شُرشُر آب می‌آید. یحتمل مسیر قنوات قدیم «طهران» است. در خلوت انتظار قطار، می‌شود چشم‌ها را بست و به آرامش طبیعت رسید. #مترونامه #مترونوشته‌ها #سهیل_کریمی

  • ۴) اگر علاالدوله در دوره‌ی ناصری این «دروازه دولت» را که در ضلع شمالی ارگ شاهی بوده به قدر دو تا چهار راه آن‌ورتر می‌ساخت، ام‌روز تناسب به‌تری بین ایست‌گاه‌های مترو برقرار می‌شد. از «فردوسی» تا «دروازه دولت» یک پاراگراف را به زور می‌شود خواند! #مترونامه #مترونوشته‌ها #سهیل_کریمی

  • ۲ نوشته: «احترام به سال‌مندان، احترام به تعقل و تجربه است.» ولی من تا به حال به احترام هیچ پیرمرد دست‌فروشی بلند نشده‌ام که «پدر جان! بیا یکی دو ایست‌گاه بشین این‌جا کمی خسته‌گی در کنی.» نه من و شاید نه هیچ کس دیگر! #مترونامه #مترونوشته‌ها #سهیل_کریمی

  • ۲۵) جدیداً کشف کرده‌ام اگر حین مطالعه در متروی شلوغ، هندزفری در گوش، موسیقی بی‌کلام گوش کنم، تمرکزم به نوشته‌ها بیش‌تر می‌شود. حرف‌های بی‌ربط خلایق، هم حواس‌م را پرت می‌کند و هم آزارم می‌دهد. #مترونامه #مترونوشته‌ها #سهیل_کریمی #مترو

  • ۲۳) این‌هایی که بین واگن‌های بانوان و عمومی تردد می‌کنند، پارکو کارهای قهاری‌اَند. از رو و زیر و کنار و … #مترونامه #مترونوشته‌ها #سهیل_کریمی

  • ۲۱) بعضی‌ها چنان جلوی در واگن می‌ایستند و راه را سد می‌کنند که انگار رسماً به عنوان حراست آن‌جا استخدام شده‌اند. وقتی هم با طمأنینه صبر می‌کنی تا متوجه شوند و کنار بروند، انگار نه انگار. مگر چاره‌ای جز تنه و تک زدن عمد می‌ماند؟! #مترونامه #مترونوشته‌ها #سهیل_کریمی

  • ۱۹) مجموعه‌ی مترو خیلی چیزها را در بلند مدت فرهنگ‌سازی می‌کند. مثل همین عدم برخورد قهرآمیز با دست‌فروشی لگام‌گسیخته و تکدی‌گری فریب‌کارانه. مدیران مترو به جای حذف این‌ها، از مسافران می‌خواهند که چیز نخریده یا الکی دل نسوزانند. شاید مقبول افتد. #مترونامه #مترونوشته‌ها #سهیل_کریمی

  • ۱۷) کسی می‌داند خط سه در چهار راه «امام‌خمینی» (سپه) و مشخصاً تقاطع خط دو و ایست‌گاه «امام علی» چرا ایست‌گاه ندارد؟ از میدان «منیریه» تا چهار راه «ولی عصر» خدات تا راه است. #مترونامه #مترونوشته‌ها #سهیل_کریمی

  • ۱۵) در کشورهای دیگر هم مترو زیاد سوار شده‌ام. خصوصاً «مسکو» و «وین». در اکثر آن‌ها مردم سمت راست پله برقی می‌ایستند و سمت چپ را می‌گذارند برای آن‌ها که تردد دارند. پله‌های ما هم از اروپا می‌آید ولی اگر بگویند راه رفتن آزاد، یورتمه می‌رویم. #مترونامه #مترونوشته‌ها #سهیل_کریمی

  • ۱۴) خیلی دوست دارم یک‌بار حوصله کنم یک دست‌گاه ضبط صدا دست‌م بگیرم یکی دو تا از این خط‌های طویل را بالا و پایین کنم، این صداهای جورواجور داخل مترو از مسافران گرفته تا دست‌فروش‌ها و متکدیان را ضبط کرده، در تیتراژ یکی از مستندهای‌م استفاده کنم. #مترونامه #مترونوشته‌ها #سهیل_کریمی

  • ۱۱) در خیابان مفتح منتظر آسانسورم. می‌پرسد: «کهریزک از جا پایین برم دیگه؟» می‌گویم: «نه، پله‌ها رو باید برید پایین. این صاف می‌ره رو سکوی تجریش.» با تعجب می‌گوید: «خودِ ایست‌گاه تجریش؟!» نگاه‌ش می‌کنم. او هم پله‌ها را دو‌ تا یکی پایین می‌رود. #مترونامه #مترونوشته‌ها #سهیل_کریمی

  • ۹) پیرمرد طوری از عدالت می‌گوید انگار در اسپیکر کرنل هاید پارک لندن است: «نذارید حکومت به‌تون ظلم کنه. دو تا واگن می‌گند برای خانوماست. پس خانوما تو این واگنای وسطی چه می‌کنند؟» بغل دستی آرام می‌گوید: «این پنج تا مشترکه.» پیرمرد غرولند می‌کند! #مترونامه #مترونوشته‌ها #سهیل_کریمی

  • ۷) جدیداً دست‌فروش‌های مترو از جمله‌ی «مَد نظرتون هست بدم خدمت‌تون» خیلی استفاده می‌کنند. یا این‌ها هم برای خودشان یک «فرهنگستان ادب فارسی» دارند یا از یک جای واحد مینوت گفتار می‌گیرند. #مترونامه #مترونوشته‌ها #سهیل_کریمی

  • ۵) این‌ها که برای من از جای‌شان بلند شده و با قاطعیت اصرار به نشستن‌م دارند چه فکری می‌کنند؟! اگر احترام به ظاهر من است که این همه آدم ریش‌دار. و اگر به احترام ریش‌سفیدی است که همه‌اش برای این چهار لاخِ روی چانه‌ام؟! پیر هفت جد و آبادشان است. #مترونامه #مترونوشته‌ها #سهیل_کریمی

  • ۳) بعض‌ها را نمی‌فهم‌م. وسط واگن می‌ایستند و دو طرف شانه‌شان به سمت درهای متروست. بعد با هر تکان مثل پاندول عقب و جلو می‌شوند. گاهی اوقات هم از جای‌شان می‌جهند. خب عزیز جان! به طول واگن بِییست نه به عرض! #مترونامه #مترونوشته‌ها #سهیل_کریمی

  • ۱) میانگین روزی یک ساعت و نیم تا دو ساعت، تک و تنها در قطارهای متروام. یا کتاب می‌خوانم و یا چیز می‌نویسم، به ندرت هم هندزفری در گوش چیزی گوش می‌کنم. تنهایی مترو به‌ترین فرصت برای تفکر است و تخیل. فرصتی که تنه به خلوت دست‌شویی می‌زند! #مترونامه #مترونوشته‌ها #سهیل_کریمی