• الهام پاوه نژاد   ElhamPavehnejad@

    1398/12/17 ساعت 19:36

    بعد چند روز، برای پنجمین سال سفر #بابا ، رفتم اون دست خیابون خونه #مامان .در فاصله‌ی دو‌متری نشستم و‌دلم پر میزنه بغلش کنم اما میگم ببخشید به خاطر این ماجرا هرروز نمیام سر بزنم. میگه دل به دل راه داشته باشه، دیدن مهم‌نیست …
    نمیرم براش؟!
    #نباید_کرونا_بگیریم #قرنطینه #دلتنگی

  • محدثه سنایی فر   MSanaeifar@

    1398/09/20 ساعت 00:16

    فاصله‌ی نیم ساعته سر کار تا خونه رو نمی‌دونم چجوری طی کردم تا برسم بهش و مطمئن بشم که حالش خوبه.. و بعدش که کنارش نشستم و بالای سرش بودم تا دارو اثر کنه و حالش خوب بشه همش به این فکر می‌کردم اونی که به اجبار یا به انتخاب مهاجرت کرده عجب دل بزرگ و صبوری داره..
    #مامان

  • میدونین وقتی پنجاه سالتونم بشه، بازم می‌تونید بچه باشید و‌دلتون جوری بشکنه که فقط بغل مامانتون بتونه آرومتون کنه ؟ …..
    #مامان

  • مهدی نعیمیان راد   mahdi2280@

    1398/03/12 ساعت 01:40

    امروز داشت گریه می‌کرد یهو بی‌هوا بهش گفتم الهی هیچ وقت غم نبینی بابا …
    بعد فکر کردم که هیچ وقت تا الان به معنی دقیق این #دعاء فکر نکرده بودم؛ باید #بابا و #مامان بشی تا بفهمی معنی حرفای بابا و مامانا رو …
    #تجربه_پدری
    #ایلیا

  • سینا رحیم پور   sinarahimpour@

    1397/12/11 ساعت 04:24

    یه کم ناخوش‌ بود؛ خوابیده بود
    نگرانش بودم
    خم شدم دستشو بوسیدم از خو‌اب بیدار شدو زیر لب یه دعا کرد و ‌توی همون حال منو کشید توی بغلش و یک‌ساعت توی بغلش عمیق خوابیدم
    مثل بچگیا که ناراحت یامضطرب بودم؛بغلم می‌کرد و می‌گفت نترس،نگران نباش،ناراحت نباش،هیچی نیست!
    سبک شدم!
    #مادر
    #مامان

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/11/09 ساعت 15:18

    -بابا
    -جانم
    -من یه شعر یاد گرفتم که اسم #مامان توشه!
    -آفرین، بخون ببینم.
    -آمنه آمنه زنم منو می‌زنه!
    #پدرانه
    #محمدطاها

  • بچه که بودم مامانم میگفت: مامانا از چشمهاى بچه شون میفهمن که راست میگه یا دروغ ، منم دروغ مى گفتم تاببینم میفهمه یا نه ؟ و براى خودم امتیاز جمع مى کردم، واسه همین هیچوقت این جمله رو به بچه هام نگفتم.
    #دروغ
    #مامان
    شب نوشت :)

  • من همان کودکى هستم که در هفده سالگى مادر شد ….
    زمانى رو که مامان نبودم یادم نمیاد …
    #کودک
    #مامان

  • حسین سپهوند   hossein_spv@

    1397/03/30 ساعت 22:24

    از صمیم قلب آرزو میکنم که #خانمها و #آقایون همیشه در کنار هم فوتبال ببینن و لذت ببرن
    اما الان تو خونمون ما آرزو می‌کنیم که #مامان م فقط بره سر سجاده #دعا کنه ، از بس #تحلیل و #تفسیر میکنه مخ مون رو میخوره از خیابانی بیشتر حرف میزنه …

  • متین کاکویی   matink211@

    1396/11/15 ساعت 14:34

    یه مبل‌فروشی هست تو خیابون سهروردی؛ دکور مغازه‌اش مجسمه بزرگ چوبی از مادریه که بچه‌اش روی پاش نشسته؛ #مامان سالهاست عاشق اون مجسمه‌ است. مغازه‌دار زیر بار فروش مجسمه نمی‌رفت؛ بعد از کلی گشتن یه مجسمه شبیه بهش پیدا کردم و دادم به مامان

    برق چشماش تو اون لحطه رو باهیچی عوض نمیکنم

  • دوست داشتن‌های واقعی!
    سبزی خوردن اندازه تو ، نگه داشته شده در یخچال
    #مامان

  • فرناز حسنعلی زاده   FHasanalizade@

    1399/02/07 ساعت 14:31


  • ملیحه حسینی   malihehosseini@

    1398/11/26 ساعت 15:33

    خواهرزادم به من میگه #مامان
    زیبا نیست؟

  • مهتاب سرخیل   MahtabSarkheil@

    1398/06/18 ساعت 14:07

    خیلی خوبه بعد سه روز ناخوشی و مریضی و هیچی نخوردن ؛بیای خونه #مامان و خودتو واسش لوس کنی و اونم بهت برسه و بشی همون دختر کوچولوی ۳۰ سال پیش
    اینکه سرتو بزاری رو شونه #پدری که میگن دیگه متوجه هیچی نیست اما مطمئنم منو میفهمه‌چون با دیدنم لبخند میزنه و گاهی هم اشک تو چشاش جمع میشه.

  • خونه‌ی بابام اینادورهم و‌گپ، همینجوری که داشتم یه ماجرایی رو تعریف می‌کردم سه چهارم یه خربزه بزرگو خوردم ..مامانم یهو گفت: لاله جان ماهنوز خربزه داریم ولی بسه دیگه، می‌ترسم بمیری …
    #مامان
    #روز_نوشت

  • سيد كمال ضيائی   kamalziayi@

    1398/02/10 ساعت 18:26

    اولین حقوقم رو سال ۸۰ گرفتم، ماهی ۴۰ هزار تومن بابت کار در یک شرکت تبلیغاتی. شب پدر و مادر و برادرام رو ساندویچ مهمون کردم.
    مرحوم #بابا با یک ولع و لذت خاصی ساندویچش رو میخورد، #مامان ازش پرسید خیلی خوشمزه است؟ گفت خیلی، دسترنج #پسر خوشمزه‌ترین غذایی هست که خوردم …

  • ساعت سه ونیم صبح رسیدم خونه از شلوغى عظیم جشنواره و فقط بغل کردن نوراى خوابم، ارومم میکنه،من مامانیم که این روزا بچه هاشو کم میبینه
    #مامان
    #جشنواره

  • یه سوال ازلى و ابدى مامانا :
    ناهار چى بپزم ؟!
    #مامان

  • امروز تو مدرسه فقط سیب خورده، تو راه برگشت راننده سرویسشو مجبور کرده جلوى دکه گلفروشى بایسته و برام گل خریده،چون دیشب ناراحت بودم ومیگه : مامان ببخشید پولم به ربان نرسید، ده تومن داشتم.از خوشحالى گریه‌ام گرفت …
    #نورا
    #مامان
    #لاله

  • مرتضی گلپور   mortezagolpoor@

    1397/05/26 ساعت 00:37

    از نظر #مامان هنوز عروس یا نوه‌ای به جمع خانواده اضافه نشده که ازش زیباتر باشه
    مامان سیده است و از الان باید به فکر یه هدیه برازنده عید غدیر باشم
    :)

  • محسن بیات زنجانی   m_bayatzanjani@

    1397/03/25 ساعت 15:28

    گل‌های ریز روی ماست‌وخیار را برداشته و می‌گه: اینا رو جمع کن بعد از ناهار بده به #مامان، عیده!
    #پدرانه
    #محمدطاها

  • الهه ابراهیمی   Ebrahimielaheh@

    1396/08/18 ساعت 13:42

    هرچقدر هم مریض باشه و پادرد داشته باشه برای ادای نذرش بصورت معجزه آسایی حالش خوب میشه و سرحال.
    #مامان #نذر #اربعین