• محمد حسن نجمی   mhnajmi64@

    1398/02/29 ساعت 23:00

    #زهرا_سعیدی: این اتفاقات به‌گونه‌ای دیگر در رسانه‌ها منعکس شد. دو هم‌استانی با یکدیگر مزاح کردند!(ایسنا) *در قضیه #قسر در رفتن هم به زعم ایشون رسانه‌ها مقصرند! مثل قضیه #نماینده_سراوان مثل قضیه #دختر_خوشگلا خبرنگاران بی‌دفاع و مدیران عافیت‌طلب!

  • محمد حسن نجمی   mhnajmi64@

    1398/02/29 ساعت 21:58

    تلاش برای #قسر در رفتن فقط اونجا که خانم نماینده داره به در و دیوار میزنه که این گاف عظیمش رو جمع کنه! جالبه که منکر هم نیست فقط میگه شوخی کردم که البته حاضرین و لحن پاسخ دادن مرضیه ابراهیمی چیز دیگه‌ای ‌میگه! #زهرا_سعیدی

  • مرجان لقایی   MarjanLaghaee@

    1398/02/29 ساعت 17:42

    بیشتر زنهایی که سوار ماشین میشدند و روی صندلی شاگرد مینشستند در آن روزها میترسیدند و شیشه را بالا میدادند ولی خب #قسر دررفته بودند. مینا هنوز جای سوختیگی‌ها را دارد صدایی هم از او در نمیاید اما خب #قسر دررفته

  • مرجان لقایی   MarjanLaghaee@

    1398/02/29 ساعت 17:37

    وقتی برای گزارش از اسیدپاشیهای اصفهان رفتم دختری به نام مینا هم در میان قربانیان بود، البته او هم #قسر !دررفته بود چون دستها، گونه و گوشش سوخته بود چشمش هم کمی آسیب دیده بود.مرا سوار همان ماشینی کرد که در آن به او اسید پاشیده بودند.همه بخشهای پلاستیکی ماشین سوخته بود رنگش ریخته/۱

  • محمد حسن نجمی   mhnajmi64@

    1398/02/30 ساعت 10:08

    #زهرا_سعیدی میگه من آماج حملات قرار گرفتم و هزینه دادم! شما جلوی زبونت رو بگیر بزرگوار نمی‌خواد هزینه بدی!! برای جلوگیری از هزینه دادن، سکوت کن تا #قسر در بری! بقول معروف حرف زدن بلد نیستی، حرف نزدن که بلدی!

  • میلاد علوی   miladalavii@

    1398/02/29 ساعت 22:46

    فقط یک عذرخواهی برای جمع کردن این وضعیت کافی بود ولی خانم نماینده #مجلس به جای اینکار، با مصاحبه‌های مختلف و متهم کردن خبرنگاران سعی در #قسر در رفتن دارند. این ره که میروی به ترکستان است خانم مهندس … #زهرا_سعیدی

  • نماینده مبارکه، همین خانمی که به قربانی #اسیدپاشی گفته #قسر در رفتی، کسی است که سال گذشته محمود صادقی درباره‌اش این توییت را نوشته بود. در کانالهای تلگرامی شهرشان هم درباره دخالت همسرش در انتصابات شهر، زیاد می‌نوشتند.

  • مرجان لقایی   MarjanLaghaee@

    1398/02/29 ساعت 17:37

    جلوی نور مستقیم باشد،آمده بود تا ماجرای#قسر! در رفتنش را برای من خبرنگار بگوید. در حین تعریف #قسر! در رفتن دو بار نفسش گرفت رفتم برایش آب خریدم. با همان چشم و روی همان صورت سوخته قطرههای اشکش میریخت می‌لرزید میترسید اما خب #قسر در رفته بود!

  • مرجان لقایی   MarjanLaghaee@

    1398/02/29 ساعت 17:37

    روکش صندلیها سوخته بود، بخش هایی از ماشین به آهن رسیده بود البته #قسر! دررفته بود که همه بخش به آهن نرسیده و جاهایی رنگ داشت و پلاستک‌ها مانده بود. مثلا فرمان ماشین هم #قسر! دررفته بود. مینا هنوز داروهایش روی صندلی بود یک شال سفید سرش بود روی صورتش کشیده بود دکتر گفته بود نباید/۲