• و گفت: اگر فردا مرا گوید چه آوردی؟ گویم: خداوند ا! از زندان موی بالیده و جامه شوخگن و عالمی اندوه و خجلت برهم بسته چه توان آورد؟ مرا بشوی و خلعتی فرست و مپرس. #عطار #تذکرة_الاولیا

  • تن کشتگان خود را به میان خون رها کن که چنان تنی درین ره به کفن دریغم آید #عطار #روز_ملی_عطار مبارک باد

  • شهاب جوانمردی   vagheanke@

    1397/11/11 ساعت 00:25

    هر کسی نقشی از آن پر برگرفت هر که دید آن نقش کاری درگرفت #شب_نوشت #عطار #سیمرغ

  • مهرداد اینانلو   mehrdadinanlou@

    1397/09/20 ساعت 13:27

    طریق عشق جانا بی بلا نیست زمانی بی بلا بودن روا نیست اگر صد تیر بر جان تو آید چو تیر از شست او باشد خطا نیست از آنجا هرچه آید راست آید تو کژ منگر که کژ دیدن روا نیست بلاکش، تا لقای دوست بینی که مرد بی بلا مرد لقا نیست #عطار

  • تا که خلقانت پرستش کم کنند از نماز و روزه و حج رم کنند؟ پس ندا آمد ز وحی ذوالمنن نی ز ما و نی ز تو, رو دم مزن #عطار

  • احسان تقدسی   demokracy@

    1397/05/18 ساعت 11:18

    صبح به یک نفس جهان روشن از آن همی کند کز سر صدق هر نفس با تو برآورد دمی #عطار

  • غلامحسین ابراهیمی دینانی   ebrahimi_dinani@

    1397/01/27 ساعت 21:00

    و گفت: «#تصوف صافی کردن #دل است از مراجعت خلقت و مفارقت از #اخلاق طبیعت و فرو میرانیدن صفات بشریت و دور بودن از دواعی نفسانی و فرو آمدن بر صفات #روحانی و بلند شدن به علوم #حقیقی و به کار داشتن آنچه اولی‌تر است الی الابد؛» تذکرة الاولیاء #عطار نیشابوری

  • زهرا هژبری   zhojabri_n@

    1396/11/12 ساعت 00:39

    دامن دل از تو در خون میکشم ننگری ای دوست تا چون میکشم از رگ جان هر شبی در هجر تو سوی چشم خونفشان خون میکشم گرچه چون کاهی شدم ازدست هجر بار غم از کوه افزون میکشم دور از روی تو هر دم بی تو من محنت و رنج دگرگون میکشم آن همه خود هیچ بود و درگذشت درد و غم این است کاکنون میکشم #عطار

  • احسان تقدسی   demokracy@

    1396/09/27 ساعت 09:14

    جانا ز فراق تو ، این محنت جان تا کی دل در غم عشق تو ،رسوای جهان تا کی #عطار

  • در دلم بنشسته‌ای بیرون میا #عطار

  • مسعود باستانی   masoud_bastany@

    1396/03/09 ساعت 20:35

    هر چیزی را زکاتی‌ست. زکات عقل اندوهی‌ست طویل … #عطار