• شهاب جوانمردی   vagheanke@

    1398/07/21 ساعت 00:57

    هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور #شب_نوشت #حافظ

  • عباس کلاهدوز   KolahdoozAbbas@

    1398/07/08 ساعت 01:48

    همیشه بین یه ۲ گانه گیرم کتابهای کنکور یا کتابهای متفرقه(رمان و …)؟ همیشه برام دومی اولویت داشته و داره #شب_نوشت

  • شهاب جوانمردی   vagheanke@

    1398/06/19 ساعت 05:35

    مؤمن و بلا همچون دو کفه ترازو هستند، هرچه بر ایمانش افزوده شود، بر بلا و مصیبتش افزوده می‌شود #شب_نوشت #امام_صادق(ع) هر که در این بزم مقرب‌تر است جام بلا بیشترش می‌دهند #محرم_١٤٤١

  • شهاب جوانمردی   vagheanke@

    1398/06/11 ساعت 02:27

    گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب کاشوب در تمامی ذرات عالم است #شب_نوشت #محتشم_کاشانی #محرم_١٤٤١

  • چقدر خوبند آنهایی که یکدفعه سر راهت سبز می‌شوند و فقط مهربانند ، آنها که آزار دادن بلد نیستند و یادت می‌اندازند که آدمهای خوب چه جوریند … #دوست #شب_نوشت

  • شهاب جوانمردی   vagheanke@

    1398/06/07 ساعت 21:41

    ناگزیر از سفرم، بی سرو سامان چون باد به گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد کوچ تا چند؟! مگر می‌شود از خویش گریخت «بال» تنها غم غربت به پرستوها داد اینکه «مردم» نشناسند تو را غربت نیست غربت آن است که «یاران» ببرندت از یاد #شب_نوشت #فاضل_نظری

  • شهاب جوانمردی   vagheanke@

    1398/06/01 ساعت 03:18

    تنها نگران این بودم؛ که به جستجوی تو در دورترین کوچه‌ی دنیا به خانه‌ات برسم و تو به جستجویم رفته باشی! چه غم‌بار وقتی نمی‌دانی گم کرده‌ای یا گم شده‌ای؟ #شب_نوشت #معین_دهاز

  • شهاب جوانمردی   vagheanke@

    1398/05/31 ساعت 01:33

    من درد ترا ز دست آسان ندهم دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم از دوست به یادگار دردی دارم کان درد به صد هزار درمان ندهم #شب_نوشت #مولانا

  • نرفتم داخل پارکینگ بیرون ایستادم تا ماشین بیاید، خانم مسنی با چادر امد کنارم ایستادو گفت: زانوهایم درد می‌کند ، نگاهش کردم و ادامه داد:دیگه آخرای عمرمه،گفتم این حرفا چیه حاج خانم کی میدونه فردا کدوم یکی مون زنده‌ایم ، گفت : نه و ترس از مرگ را در صورتش دیدم. #شب_نوشت #اصفهان

  • شهاب جوانمردی   vagheanke@

    1398/05/28 ساعت 23:25

    این همه آشفته حالی این همه نازک خیالی ای بدوش افکنده گیسو از تو دارم ، از تو دارم این غرور عشق و مستی خنده برغوغای هستی ای سیه چشم سیه مو از تو دارم ، از تو دارم #شب_نوشت #معینی_کرمانشاهی #عید_مبارک

  • شهاب جوانمردی   vagheanke@

    1398/05/27 ساعت 00:25

    شبیه بغض نوزادی که ساعتهاست می‌گرید پر از حرفم کسی اما زبانم را نمیفهمد #شب_نوشت #ترانه_جامه‌بزرگی

  • شهاب جوانمردی   vagheanke@

    1398/05/24 ساعت 02:18

    هزار پند به گوشم پدر فشرد و نگفت که عشق حادثه‌ای خانمان بر انداز است #شب_نوشت #بیابانکی

  • شاید باورتون نشه ولی عشق یک تصمیمه ، ما تصمیم می‌گیریم عاشق کسی بشیم ولی اون ممکنه تصمیم نگرفته باشه عاشق ما بشه … و همه‌ی دردها و اشکها از همین جا میاد #شب_نوشت

  • گونار اکلوف ، آخر شعرش میگه : تا تو دریابی معنی نابود کردن عشق را ….ولی خیلی وقتا عشقی اصلاً وجود نداره، یا مهم نیست، همه چیز در عینِ نفهمیدن میمیره و از بین میره ..و حیف … #شب_نوشت

  • یک مترسک خریده‌ام عطر همیشگی‌ات را به تنش زده‌ام؛ گوشه اطاقم ایستاده! درست مثل توست؛ فقط اینکه روزی هزار بار مرا از رفتنش نمی‌ترساند …! فرناندو پسوا #شب_نوشت

  • شهاب جوانمردی   vagheanke@

    1398/05/10 ساعت 01:10

    بیچاره آهویی که صید پنجه‌ی شیری است بیچاره‌تر شیری که صید چشم آهویی اکنون ز تو با ناامیدی چشم می‌پوشم اکنون ز من با بی وفایی دست می‌شویی #شب_نوشت #فاضل_نظری

  • می‌خونمتون، از بس فکر کردم و بحث سر فیلمنامه، خسته اومدم پارک … توییت خوانی #شب_نوشت

  • شهاب جوانمردی   vagheanke@

    1398/05/06 ساعت 00:51

    شده نزدیک که هجران تو ما را بکشد اشتیاق تو مرا سوخت کجایی؟ بازا … #شب_نوشت #وحشی_بافقی

  • شیفت شبیا، توییت خوباتونو بنویسید، من صبح جلسه دارم باید زود بخوابم ( البته با گفتن همین جمله ، همین الان خوابم پرید) تا ما صبح بخونیم، کیف کنیم. با تشکر #شب_نوشت

  • خونه‌ی پدرومادر آدم مثل کمپ می‌مونه بعد سیل، زلزله … داغون و ترسیده، گشنه و تشنه یه گله جای امن پیدا می‌کنی و می‌خوابی … #شب_نوشت

  • شهاب جوانمردی   vagheanke@

    1398/04/31 ساعت 02:56

    منم که جورو جفا دیدم و وفا کردم توئی که مهر و وفا دیدی و جفا کردی بیا که با همه نامهربانیت ای ماه خوش آمدی و گل آوردی و صفا کردی . . اگر چه کار جهان بر مراد ما نشود بیا که کار جهان بر مراد ما کردی هزار درد فرستادیم به جان لیکن چو آمدی همه آن دردها دوا کردی #شب_نوشت #شهریار

  • در تمام شبهای سخت زندگی چراغ‌های رابطه‌ی کوچه را با ماه اشتباه می‌گیریم و درد می‌کشیم #شب_نوشت #ماه

  • شهاب جوانمردی   vagheanke@

    1398/04/27 ساعت 23:42

    در میان اشک‌ها، پرسیدمش: «خوش‌ترین لبخند چیست؟» شعله‌ای در چشم تاریکش شکفت، جوش خون در گونه‌اش آتش فشاند، گفت: «لبخندی که عشق سربلند وقت مردن بر لب مردان نشاند!» من زجا برخاستم، بوسیدمش. #شب_نوشت #ابتهاج

  • شهاب جوانمردی   vagheanke@

    1398/04/26 ساعت 03:01

    هر لحظه بی تو بودن من، سال‌ها گذشت من از تمام مردم دنیا مسن ترم … #شب_نوشت #حسین_زحمتکش

  • فردا ده صبح جلسه دارم و باز خودشیطون تو‌گوشم زمزمه میکنه ، نخواب لاله ، نخواب..برو توییتر ببین شیفت شبیا چی می‌نویسن ، الان یه درگیری ریز لفظی باهاش داشتم ، ولی شماها هم اگه توییت کردم محلم نذارید، بتونم حالشو بگیرم #شب_نوشت #شب_وقت_خواب_است