• بعضی وقتا زندگی ادم مثل سیمهای هندزفری گره می‌خوره ،و وقتی به بدبختی می‌خوای یه گرهشو باز کنی ، همزمان داری یه گره دیگه شو کورتر می‌کنی … #شب_نوشت

  • شهاب جوانمردی   vagheanke@

    1398/03/01 ساعت 02:23

    جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد #شب_نوشت #حافظ

  • صبح که اون جن بامزه‌ی خونه مون مدارکمو برداشته بود، بشدت عصبانی بودم ،یه قهوه درست کردم ریختم تویه ماگ ِفسفری و اومدم دم در،تاکسی اومد نشستم ماگمم دستم، راننده گفت: ممکنه قهوه تونو زودتر بخورید؟ گفتم: نخیر داغه ، مشکلیه ؟! گفت : بله، ماه رمضانه #شب_نوشت

  • کلی راه رفتیم تا دم دم بارون و غصه‌ی تموم شدن اردیبهشت از دلم پر کشید … #شب_نوشت

  • این روزا زیاد کار میکنم، استرس هم خیلی دارم یه جورایی هر روز یه ماجرای تازه فقط نمی‌دونم چرا انقدر ارومم، رسماً احتیاج به دوسه روز سفر دارم می‌ترسم کم بیارم یهو .. درددل #شب_نوشت

  • آدما دروغ میگن، اما عملشون نه #شب_نوشت

  • من دلم سفر می‌خواد خب چکار کنم تا سه ماهه دیگه سر کارم .. #شب_نوشت

  • یه نفرم بود که زندگیش سر اینکه نمی‌خواست بره آمریکا پاشید. #شب_نوشت

  • بعد از سیزده ساعت کار اومدم خونه، نورا با کارت تشویق کامپیوتر اومدوگفت: ببین مامان این از کامپیوترم که بسیار خوبه، زبانمم که عالیه، گفتم: بله دخترِ باهوشم، بعد گفت :تو هم که روشنفکریگفتم:خب،گفت: بیا رضایت بده من دیگه نرم مدرسه بخدا این درسا بدردم نمی‌خوره … #شب_نوشت

  • شهاب جوانمردی   vagheanke@

    1398/02/22 ساعت 02:42

    آیا پاداش نیکى جز نیکى است؟ #شب_نوشت #قرآن_کریم #سوره_الرحمن

  • عاشق شب بودم همیشه، اما تازگیا ساعت به ده که میرسه غصه‌ام میگیره چون تازه فکرو خیال شروع میشه و تا دووسه صبح باید جون بکنم … #شب_نوشت

  • شهاب جوانمردی   vagheanke@

    1398/02/19 ساعت 03:14

    تو را پنهان می‌خواستم نگاهَ‌ت را در رگ‌ رگِ جانم پنهان کردم؛ اما از چشمانم به بیرون راه کشید نام‌َت را پنهان‌تر آن‌که با دل نگفتم اما بادها از خاک‌ها و خاک‌ریزها گذشتند و بذر نام تو را بر گستره‌ی تمامِ زمین پاشیدند #شب_نوشت #رضا_کاظمی

  • دوست نورا، روشا دختر عجیبیه، گوجه سبز دوست نداره، بردیمشون پالادیوم و شب اومده خونه‌ی ما بخوابه،از وقتی اومدن دارن بد و بیراه میگن به یه پسره که از کنارشون رد شده و گفته : پالادیوم شده پره بچه و من در کمال خستگی هر چی سعی می‌کنم اصول تربیتی رو اعمال کنم فایده نداره … #شب_نوشت

  • شهاب جوانمردی   vagheanke@

    1398/02/18 ساعت 00:57

    من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را نه دستی داشتم بر سر، نه پایی داشتم در گل به دست خویش کردم اینچنین بی‌دست‌وپا خود را چنان از طرح وضع ناپسند خود گریزانم که گر دستم دهد از خویش هم سازم جدا خود را #شب_نوشت #وحشی_بافقی

  • به تمام ضریح‌ها دخیل سبز بستم وهر روز دانه ریختم برای کبوترهای صحن لقمه‌های نان و پنیر نذر دادم وفایده نداشت تو‌نیامدی ومن امروز غمگینترین نیکوکار این شهرم … #شب_نوشت

  • شهاب جوانمردی   vagheanke@

    1398/02/11 ساعت 01:45

    من رود نیاسودنم و بودن و تا وصل آسودگی ام نیست که معنای من اینست #شب_نوشت #منزوی

  • شهاب جوانمردی   vagheanke@

    1398/02/08 ساعت 00:21

    از تهی سرشار، جویبار لحظه‌ها جاریست. چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب، واندر آب بیند سنگ، دوستان و دشمنان را می‌شناسم من. زندگی را دوست می‌دارم؛ مرگ را دشمن. وای، اما- با که باید گفت این؟- من دوستی دارم که به دشمن خواهم از او التجا بردن. جویبار لحظه‌ها جاری #شب_نوشت #اخوان

  • شهاب جوانمردی   vagheanke@

    1398/02/06 ساعت 03:58

    بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم #حافظ تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد #حافظ #شب_نوشت

  • شهاب جوانمردی   vagheanke@

    1398/02/04 ساعت 01:31

    کارم ز غمت به جان رسیدست فریاد بر آسمان رسیدست نتوان گلهٔ تو کرد اگر چه از دل به سر زبان رسیدست در عشق تو بر امید سودی صد بار مرا زیان رسیدست هرجا که رسم برابر من اندوه تو در میان رسیدست این آب ز فرق برگذشته است وین کارد بر استخوان رسیدست #شب_نوشت #انوری

  • شهاب جوانمردی   vagheanke@

    1398/02/02 ساعت 01:30

    منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات بخواست جام می‌و گفت عیب پوشیدن #شب_نوشت #حافظ

  • شهاب جوانمردی   vagheanke@

    1398/02/01 ساعت 00:08

    همه هست آرزویم که ببینم از تو رویى #شب_نوشت #فصیح‌الزمان_شیرازی #میلاد_امام_مبارک

  • شهاب جوانمردی   vagheanke@

    1398/01/31 ساعت 00:04

    چه غریبانه تو با یاد وطن می‌نالی من چه گویم که غریب است دلم در وطنم همه مرغان هم آواز پراکنده شدند آه از این باد بلاخیز که زد در چمنم #شب_نوشت #ابتهاج

  • شهاب جوانمردی   vagheanke@

    1398/01/29 ساعت 01:23

    آمدی قصه ببافی … که موجه بروی در نزن، رفته‌ام از خویش، کسی منزل نیست! #شب_نوشت #صنم_نافع

  • شهاب جوانمردی   vagheanke@

    1398/01/24 ساعت 01:06

    عیب شیرین‌دهنان نیست که خون می‌ریزند جرم صاحب‌نظران است که دل می‌بندند #شب_نوشت #سعدی

  • شهاب جوانمردی   vagheanke@

    1398/01/22 ساعت 01:58

    اگر ایران بجز ویرانسرا نیست/من این ویرانسرا را دوست دارم اگر تاریخ ما افسانه رنگ است/من این افسانه‌ها را دوست دارم من این دلکش زمین را خواهم از جان/من این روشن سما را دوست دارم اگر آلوده دامانید، اگر پاک/من، ای مردم، شما را دوست دارم #شب_نوشت #پژمان_بختیاری