• مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1398/01/20 ساعت 12:49

    «خانم، خیلی ضدحاله با معلمت فقط باید در مورد درس حرف بزنی. معلم یه آدم جدیده، می‌تونی باهاش در مورد یه عالم چیز باحال حرف بزنی. اینجوری شانس دوستی با یه آدم جدید رو از دست می‌دی.» #از_مدرسه

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1397/11/30 ساعت 09:26

    رهای دوازده ساله نوشته: در خیالم می‌توانم مثل همان پرندگانی که کوچ می‌کنند و خودم را به بال‌هایی کوچک و آسمانی بزرگ بسپارم. هی دارم زمزمه می‌کنم: بال‌هایی کوچک و آسمانی بزرگ #از_مدرسه

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1397/11/02 ساعت 09:18

    یکی از بچه‌ها غایبه، همه یکصدا گفتن خوش به حالش‌ گفتم چون الان خوابه؟ گفتن نه چون الان فرانسه است، شب می‌ره ایفل‌. #از_مدرسه

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1397/10/18 ساعت 12:59

    تقلا برای زنده ماندن دویدن کودک در چمنزار * از ترکیب‌هایی که روژین یازده ساله در انشایش نوشته بود و تند تند نوشتمش. #از_مدرسه

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1397/09/27 ساعت 13:06

    با اینکه خوب زندگی‌ کردن از بد زندگی کردن سخت‌تر است، اما دلنشین‌تر است. _از انشای نیلوفر یازده ساله #از_مدرسه

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1397/09/13 ساعت 19:47

    سر کلاس هیچ چیز به اندازه‌ی بدرفتاری بچه‌ها با همدیگه آزارم نمی‌ده. یکهو چند نفر می‌ریزن سر یک نفر و واقعا می‌مونم چه کنم که حساسیت‌زا نشه. امروز برای یکی‌شون نوشتم که لطفا مهربانی رو امتحان کن و خودتو جای بقیه بگذار و … جواب داد ممنون ولی من مشکلی ندارم. #از_مدرسه

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1397/08/29 ساعت 16:55

    امروز موضوع گفت‌وگوی کلاسی‌مون معیارهای انتخاب و خرید کتاب بود. یکی از بچه‌ها گفت واسه من ویراستار مهمه. گفتم: جدی؟ گفت: آره، چون ویراستار خودش کارشناسه نمی‌گذاره کتاب بد چاپ بشه. می‌خواستم سر بگذارم روی شونه‌ش‌های‌های گریه کنم از وضعیت ویراستاری کتاب‌های کودک و نوجوان. #از_مدرسه

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1398/01/27 ساعت 09:13

    یکی از بچه‌ها می‌گفت: خانم هیچ کتابی ته نداره، چون دنیا ته نداره. #از_مدرسه

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1398/01/20 ساعت 09:31

    نه من و نه بچه‌ها حوصله‌ی کلاس نداریم. با شنیدن صدای زنگ تفریح با خوشحالی دست زدیم. واقعا عجیبه که بهار مجبور باشی بری سر کلاس، حواسم همه‌ش به کوه‌های پشت پنجره است. #از_مدرسه

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1397/11/09 ساعت 11:00

    بچه‌ها اومدن دم دفتر التماس به معلم فیزیک که درس نپرسه: _ خانم دیروز فوتبال بود، نشد درس بخونیم. _فوتبال ساعت پنج و نیم بوده، بعدش چه می‌کردین؟ _خانم نقدهای بعدش هم مهم بود. _ دیگه باختن چه نقدی داره؟ _ خانم باخت نقد داره دیگه، چه موقعیت‌هایی بوده، چی شده، چرا باختن. #از_مدرسه

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1397/10/22 ساعت 19:37

    یکی از بچه‌های ششم می‌گفت ما موقع کتاب خوندن شبیه خفاش‌ها و دلفین‌ها می‌شیم. می‌دونستین خفاش‌ها و دلفین‌ها هیچی نمی‌بینن و فقط صدا می‌شنون؟ ما هم نمی‌دونیم نویسنده واقعا چی دیده، فقط صداش رو از توی کتاب می‌شنویم و تصور می‌کنیم. تعبیرش برام خیلی جالب بود. #از_مدرسه

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1397/10/04 ساعت 16:36

    یک دقیقه از بچه‌های ششم غافل می‌شم بساط مدادرنگی و ماژیک و … رو پهن می‌کنن. جالبه هر سال یک مدل نقاشی مُد می‌شه. این دو هفته تِم نقاشی‌ها کریسمس بود. بابانوئل و رنگ‌آمیزی مِری کریسمس و … یک عده هم اعتقاد داشتن عید باید زمستون باشه! #از_مدرسه

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1397/09/20 ساعت 12:55

    به بچه‌ها می‌گم از اسم‌های خارجی توی انشا استفاده نکنید، مثلا مسخره نیست بنویسید جِفری از جلوی نمازخانه مدرسه رد شد؟ یکی می‌گه خانم امروز صبح ویز هم خیابان جعفری رو گفت خیابان جِفری! #از_مدرسه

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1397/09/05 ساعت 20:56

    لحظه‌ها مرا هر دقیقه پیرتر می‌کنند و هر دقیقه یادم می‌رود کودکی کنم. _از خلال انشای روژین دوازده ساله #از_مدرسه