• مهران موسوی   mzoland@

    1399/04/16 ساعت 01:03

    این متن نقد کتاب «حرکت در مه» نوشته‌ی محمدحسن شهسواری است، متنی که به نظرم به چند نکته‌ی قابل‌توجه اشاره می‌کند. نوشتن به‌شیوه‌هایی که شهسواری در کتابش معرفی می‌کند کاری ملال‌آور و مکانیکی به نظر می‌رسد:

  • اسدالله امرایی   asadamraee@

    1399/04/16 ساعت 00:39

    انگار یکی از توئیت ما خوشش نیومد. به بهانه کپی رایت پاکش کرد. در حالی که فقط ریتوئیت کرده بودم.

  • اسدالله امرایی   asadamraee@

    1399/04/16 ساعت 00:14

    محله‌ی ما!

  • اسدالله امرایی   asadamraee@

    1399/04/16 ساعت 00:08

    گاهی دلتنگی‌های خانه‌نشینی ناشی از شیوع کرونا را با خواندن نوشته‌های رفیق برطرف می‌کنیم.

  • غلامرضا طریقی   grtarighi@

    1399/04/15 ساعت 22:00

    عشق چرخی است که بر محور تن می‌چرخد
    مثل یاد تو که دور سر من می‌چرخد

    #غلامرضا_طریقی

  • زنگ زده میگه بابا میشه برام دویستا صلوات بفرستی نمیرم؟؟

    قلبم رو هزارتا میگم چی شده؟؟

    میگه یه کاسه پر آلبالو یخی خوردم
    #میرزانیکان

  • همکارمون
    پدرش برای قلب و مادرش برای کرونا توی دوتا بیمارستان بستری می‌شن، پدر مرخص میشه میاد خونه، میگه مادرتون کو‌؟ میگن کرونا گرفته بستریه ، پدر توی خونه ایست قلبی می‌کنه، هیجده ساعت بعد هم کرونا مادر رو‌می‌بره … دوتا مرگ در عرض چند ساعت …#لااله‌الاالله

  • #صائب چه کنی پای طلب آبله‌فرسود؟
    هر کس به مقامی که رسیده است، رسیده‌ست

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1399/04/15 ساعت 14:51

    ما وسط طوفان گیر افتاده‌ایم کاپیتان، گفته بودم ساحل دور است و دست و پای بیهوده نزنیم. یادتان نیست؟

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1399/04/15 ساعت 12:28

    توییتر خبر داد امروز شد چهار سال که اینجایی.

    پ.ن: یادتونه دوران وبلاگستان سالگرد تولد هر وبلاگی چه‌قدر جدی و مهم بود؟

  • سجاد سامانی   Sajjadsamani@

    1399/04/15 ساعت 00:27

    در آن دنیا برای دیدنت شاید مجالی شد …

  • به قول دوستی:
    روز قلم مبارک جوهرفروش‌ها …

  • مهران موسوی   mzoland@

    1399/04/14 ساعت 18:46

    اینو پارسال نوشتم:

    «روز قلم» را کسانی علم کرده‌اند که به «جن‌نامه»‌ی گلشیری، «روزگار دوزخی آقای ایاز» براهنی، «سفر شب» شعله‌ور، «نماز میت» رضا دانشور و خیلی کتاب دیگر مجوز انتشار نمی‌دهند. اما روز قلم را، که برای ما روز و شب عزاست، عده‌ای به هم تبریک می‌گویند و جشن می‌گیرند.

  • روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد …

  • رونوشت به شورای شهر ماکو: خاک بر سرتان

  • امروز این پیراهن‌های کرونایی را دیدم حالم به هم خورد. تصویر ویروس روی پیراهن یعنی چه؟ #دنیای_مد و برندها این میان چه می‌گویند؟ در بساط #کرونا، چرا از آب کره می‌گیرند؟ #والتر_بنیامین می‌گوید:مد، تکرار ابدی تجدد است.
    مرده‌شور تجدد را هم بردن.

  • پیراهنی که آید از او بوی یوسفم
    ترسم برادران غیورش قبا کنند

    #حافظ
    #حاج_احمد_متوسلیان

  • مهران موسوی   mzoland@

    1399/04/13 ساعت 14:10

    «مهمان ناخوانده» کلا چیز اضطراب‌آوریه، مخصوصا حالا که عده‌ای ناقل کرونا هستن و هیچ نشانه‌ای ندارن. چطور کسی بدون خبر دادن به میزبان می‌ره خونه‌ش؟ از کجا می‌دونه ناقل نیست؟ از کجا می‌دونه میزبان راضیه و تو رودربایستی گیر نکرده؟

  • زیبا مردن را هم خودمان رقم می‌زنیم، نه دست تقدیر

  • مهران موسوی   mzoland@

    1399/04/13 ساعت 03:45

    این متن هیئت داوران جایزه‌ی احمد محمود رو می‌شه به‌عنوان نمونه‌ی لفاظی بی‌سروته تدریس کرد. احتمالا خود پیام ناصر هم تشخیص نمی‌ده چی در مورد اثرش به هم بافته‌ن:

  • محمد معماریان   mmemarian@

    1399/04/13 ساعت 03:03

    دوست ۲۳ساله‌ام گفت: «من از همین اول جوونی دائم ناامیدم و غر دارم. طبیعیه؟» گفتم: «مایی که دوران نوجوانی و جوانی‌مون در فضای معقول‌تر سازندگی و اصلاحات با امید و رؤیا گذشت این شدیم. شمایی که تا چشم‌تون به زندگی باز شد تحریم‌های سازمان ملل بود و فجایع بعدش، طبیعیه این‌جوری باشین.»

  • سجاد سامانی   Sajjadsamani@

    1399/04/13 ساعت 00:51

    این روزها به تلخ‌زبانی زبانزدم …

  • محمد معماریان   mmemarian@

    1399/04/12 ساعت 23:09

    وقتی می‌بینم نیم ساعته که توی یک فضای پر از نور سیاه‌آبی به انعکاس محو نور آباژور در آینۀ قدی توی یک کنج خالی خیره شده‌ام و یادم نمیاد این نیم‌ساعت به چی فکر می‌کردم یعنی یک جای کار می‌لنگه، یعنی حالم خوب نیست، یعنی ای بابا.

  • غلامرضا طریقی   grtarighi@

    1399/04/12 ساعت 20:10

    .

    زهرهٔ سقراط با ما نیست رویاروی مرگ
    ورنه جام روزگار از شوکران سرشار شد

    .
    #منزوی

  • محمد معماریان   mmemarian@

    1399/04/12 ساعت 18:07

    وقتی یه حرف مزخرفی می‌زنید و فردی بهتون میگه مزخرف گفتید، اگه مسلمان یا یهودی یا زن یا صلح‌طلب هستید اون فرد لزوما اسلام‌ستیز یا یهودی‌ستیز یا زن‌ستیز یا صلح‌ستیز نیست. صرفا شما یه آدمی هستید که یک حرف مزخرفی زدین و یکی به شما گفته مزخرف گفتین.

    #بدیهیات

  • این چه استغناست یارب ؟
    وین چه قادر حکمت‌ست؟
    کین همه زخم نهان هست و‌
    مجال #آه نیست؟؟

    واقعا نیست

    #حافظ

  • این تجربه که در جلسه‌ای باشید و کسی با اعتماد به نفس #شعر تان را به اسم خودش بخواند، تجربه عجیب و جالبی است
    برای خود من یکی دوباری پیش آمده
    دوستانم متوجه شدند ولی خودم ترجیح دادم به روی طرف نیاورم

    شما باشید چه می‌کنید؟

  • سجاد سامانی   Sajjadsamani@

    1399/04/16 ساعت 00:36

    من نظربازم و کم معصیتی نیست ولی
    چه بسا طعنه‌زدن‌های تو بخشیده نشد …

  • اسدالله امرایی   asadamraee@

    1399/04/16 ساعت 00:11

    چرا باسد سیلویا پلات بخوانید؟

  • غلامرضا طریقی   grtarighi@

    1399/04/15 ساعت 23:01

    با قیمتهای جدید
    خریدن خانه برای ما همان قدر محتمل است
    که سفر کردن به ماه

  • اسمش #حدیث بود. ۱۱ساله … فقط دوست داشت تلویزیون ببیند. آن‌قدر کوچک بود که نمی‌توانست عاشق شود و فرار کند. به مشهد نگریخته؛ مدل نبود. داشت انیمیشن می‌دید. آخر اسفند در شهرستان خوی … پدرش اعتراف کرد که صدای تلویزیون بلند بود عصبانی شدم با کمربند خفه‌اش کردم.
    #فرزندکشی

  • هر که این روزها به من می‌رسد می‌گوید:هر چه پول داری دلار و سکه کن.
    به فکر فرو می‌روم. مگر شیطونا شما با این وضع #تورم و #اجاره‌خانه و #قسط‌های رنگ به رنگ و #شهریه‌ مدرسه و … پس‌انداز هم دارید؟
    شما #نخبه اقتصادی هستید.

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1399/04/15 ساعت 17:27

    هر چی‌ می‌گردم چیزی پیدا کنم یک کم «سفیدنمایی» کنم حالم خوب شه چیزی به چشمم نمیاد.

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1399/04/15 ساعت 16:29

    «پرویز داریوش» و «داریوش شاهین» هم شبیه ابوالفضل پورعرب و فریبرز عرب‌نیا هستن.
    تازه بدتر! هر دو تا هم کلاسیک‌ها رو ترجمه کردن. اینقدر سرچ کردم کدوم چی رو ترجمه کرده قاطی کردم و دارم فکر می‌کنم نکنه یک نفر بودن؟!

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1399/04/15 ساعت 12:37

    چندرغاز پول توی حسابمونه نمی‌دونیم هفته‌ی بعد می‌شه باهاش چیا خرید، ارزشش چه‌قدر پایین میاد؟
    دولت و مجلس تا خواستن سر هم داد و بیداد کنن. ما پوزخند می‌زنیم رد می‌شیم.

  • آن سالی که #احمد_کاظمی شهید شد؛ یک شعر برایش گفتم یک بندش این بود

    از فراز شانه‌اش #ستاره می‌تکاند
    دل به این حلب شکسته‌ها نبسته بود

    این بند را با توجیه توهین به نظامیان حذف کردند
    همینقدر تباه

  • غلامرضا طریقی   grtarighi@

    1399/04/14 ساعت 23:57

    .
    من آن یخم
    که از آتش گذشت و آب نشد

    دعای یک لب مستم
    که مستجاب نشد

  • مهران موسوی   mzoland@

    1399/04/14 ساعت 21:12

    من به‌خاطر کاری دنبال خانم امیری، مدیر کتابفروشی تعطیل‌شده‌ی شهر فرنگ کرمان، می‌گردم، اما نشان یا شماره‌تلفنی از ایشون پیدا نکرده‌م. ممنون می‌شم اگر کسی ایشون رو می‌شناسه به من اطلاع بده یا با ریتوییتش کمک کنه ایشون رو پیدا کنم. بسیار ممنونم.

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1399/04/14 ساعت 14:10

    آمدم مطب دندانپزشکی و فرم رضایت‌نامه امضا کردم که اگر کرونا گرفتم پای خودم.

    پ.ن: پروتکل‌ها رو رعایت می‌کنن، از روپوش کفش و ضدعفونی تا سنجیدن دمای بدن و اکسیژن خون.

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1399/04/13 ساعت 23:27

    هزار بار فهرست وسایلی رو که بی‌بی آماده کرده بود می‌خوندم. برای من همیشه فهرست‌بنویس اینقدر لذت‌بخش بود که خدا می‌دونه.
    چه‌قدر هم این بازیگر خود مجید بود. عجیبه اینقدر خود مجید هوشنگ مرادی کرمانی بود انگار.

  • غلامرضا طریقی   grtarighi@

    1399/04/13 ساعت 23:05

    پدرم «انبردست» دستش بود و داشت دنبالش می‌گشت.
    بعد از چند دقیقه فهمید دستشه.

    بچه بودم، خندیدم و گفتم: مگه می‌شه آدم یه چیزی دستش باشه و نفهمه تو دستشه؟
    گفت: بزرگ می‌شی می‌بینی که می‌شه.

    بزرگ شدم و دیدم که می‌شه.

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1399/04/13 ساعت 17:50

    کنار ما باش که محزون، به انتظار بهاریم …

    #شب_زده

  • رگان ملتهبش رازدار #عاشورا ست
    ببین که بر در و دیوار فاش شد رازش
    #احمد_متوسلیان

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1399/04/13 ساعت 12:31

    برای آشنایی کودکان‌ و نوجوانان با شرایط محیط‌بانان:
    ۱. مجموعه‌ی نارگل(نوشته‌‌ی آتوسا صالحی با تصاویر محبوبه یزدانی. قصه‌‌های یک دختر و پدرش که محیط‌بان است، برای سال‌های اول دبستان)
    ۲. سایه‌ی هیولا(رمان نوجوانی نوشته‌ی عباس جهانگیریان که در پارک ملی گلستان می‌گذرد.)

  • محمد معماریان   mmemarian@

    1399/04/13 ساعت 05:11

    + یک چله برم زاویه‌نشینی، بلکه حالم بهتر بشه. هوم؟
    - آره.

  • همان #امام‌رضایی که داشتم دارم :

  • مهران موسوی   mzoland@

    1399/04/13 ساعت 02:27


    دو کلمه نوشته‌م درباره‌ی کتابفروشی‌های معتبر، و کتابفروشی‌های نامعتبر:

    https://t.me/KholalForaj/۱۶۳

  • محمد معماریان   mmemarian@

    1399/04/12 ساعت 23:10

    + وقتی از انعکاس محو نور آباژور در آینۀ قدی توی یک کنج خالی در یک فضای پر از نور سیاه‌آبی حرف می‌زنم، از چه حرف می‌زنم

  • محمد معماریان   mmemarian@

    1399/04/12 ساعت 21:03

    حالا شاید تو‌ روی خودت نگم ولی شما نقض تصور معصومانه هستی …

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1399/04/12 ساعت 19:36

    من دیگه به همه ظن اکانت ناامن دارم، مخصوصا به این ۲۰۲۰ ها که می‌نویسن می‌خوام با این یکی اکانتم ناشناس و راحت باشم.
    از اکانت‌های ۲۰۲۰ فقط به دختردایی‌م اعتماد دارم که فیک نیست. حالا شاید بقیه هم دختردایی‌ای چیزی باشن، آدم چه‌ می‌دونه؟ بلاک کنم؟ نکنم؟ گیری کردیم!