• شرمین نادری   sherminnaderi@

    1399/11/06 ساعت 21:53

    حیف حیف

  • حلزون‌ها شبیه مرتاض‌ها هستن.
    چرا؟
    چون می‌توانند از لبه‌ی تیز یک داس بالا بروند.
    ماده‌ی چسبناک بدن حلزون سبب چسبیدن او به داس می‌شود.

    از #کتاب دایره‌المعارف کوچک من درباره‌ی حشرات و موجودات ریزجثه
    #کتاب_کودک

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1399/11/06 ساعت 16:48

    آقای شنبه معتمد ما تو روستای کهنانی‌کش برای کلاس کپری دوجور موکت خریده رنگی پنگی و شلوغ پلوغ، می‌گم چرا ساده نگرفتی، می‌گه خانوم گفتم بچه‌ها اینا رو ببینن دلشون باز بشه .
    کاش بشه، کاش دل اون بچه‌ها باز بشه.

  • #اشلی_بایدن دختر #جو_بایدن گفته در فضای مجازی هیچ حساب کاربری ندارد …
    چون فضای مجازی فضای بی‌رحمی است.

    خوش‌به حالش چه جوری تونسته

  • +باباحامد می‌دونستی توالت فرنگی جدید باباجی اینا زندگی‌نامه داره؟؟

    -زندگی‌نامه؟

    +آره بیا ببین

    رفتیم تو‌ دسشویی ضمانت‌نامه چسبیده به توالت فرنگی رو نشونم میده میگه ایناهاش
    #میرزانیکان

  • زیاد در خاطرات دیگران کنجاوی نکنید،
    زیرا در خاطرات هر شخص چیزهایی هست
    که حتی می‌ترسد
    آنها را برای خودش آشکار کند …!

    #داستایوفسکی

  • محمد معماریان   mmemarian@

    1399/11/06 ساعت 08:53

    دو روز نبودم چه غوغایی شد
    چقدر پشت سر این دوست من حرف زده شد، چه کانون‌های خانواده‌ای که گرم نشد و چه تغییراتی در اولویت‌های زندگی آدم‌ها که پیدا نشد و چه روابط خواهر-برادرانه‌ای که بازتعریف نشد و این صوبتا. ولی دروغ چرا، حس خوبی داشت اومدم دیدم اینقدر لایک خورده

  • یه ذره مثل حرف‌‌هامون باشیم، ها تصدق …

  • می‌خواهم بروم ببینم آخر جویبار کجاست؟می‌دانی مادر، من ماه‌هاست تو این فکرم که آخر جویبار کجاست و هنوز که هنوز است، نتوانسته‌ام چیزی سر در بیاورم. از دیشب تا حالا چشم به هم نگذاشته‌ام و همه‌اش فکر کرده‌ام. آخرش هم تصمیم گرفتم خودم بروم آخر جویبار را پیدا کنم

    #ماهی_سیاه_کوچولو

  • اسدالله امرایی   asadamraee@

    1399/11/05 ساعت 19:07

    مهم این است که نماینده محترم تکذیب کرده و با توجه به اینکه محلس در راس امور است و سرباز در قعر امور فلذا ایش دیسن یاشدی عنابستانی!

  • استوک زیر #کفش_فوتبال باعث می‌شود که بازیکن هنگام دویدن سر نخورد. وقتی زمین خشک است از کفش‌هایی استفاده می‌کنند که استوک کوتاه و زیادی دارد. ولی وقتی زمین گلی و مرطوب است، بازیکنان کفش‌های می‌پوشند که استوک‌های کم و بلند دارند.

    از #کتاب دایره‌المعارف کوچک من درباره‌ی #فوتبال

  • من به دستان پر از تاول
    این طرف را می‌کنم خاموش
    و ز لهیب آن روم از هوش
    زان دگر سو شعله برخیزد
    به گردش دود
    تاسحرگاهان که می‌داند؟
    که بود من شود نابود …

    از یه جایی به بعد کاری نمی‌شه کرد، باید نشست و‌ سوختن #خونه رو‌ نگاه کرد …

    #وطن
    #سرباز_راهور
    #درست‌میشه

  • خبر ۲۰۳۰

    نوازش شدید صورت یک سرباز به دست نماینده دلسوز

  • بلند شید بلند شید همه با هم یک دست مرتب بزنیم به افتخار آقای #امید_اکبری

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1399/11/04 ساعت 23:18

    نماند از سرد مهریهای دوران در جگر آهم
    درختی را که سرما سوخت دودش برنمی آید.

    صائب
    همین چهارصدسال پیش

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1399/11/04 ساعت 19:10

    نوشتم خیلی سرد بود اون سال، بعد اومدم بگم ولی دلها گرم بود دیدم‌ نخیر اونم‌ نبود، سه ماه توی خونه چپیدم و غصه خوردم و دلم هم مثل دستام وقت پارو زدن حیاط یخ زدن، یادش به خیر یازده سال پیش زمستون آذربایجان .

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1399/11/04 ساعت 18:32

    نمردیم و چیا دیدیم و چیا شنیدیم!

  • غلامرضا طریقی   grtarighi@

    1399/11/04 ساعت 17:29

    او وظیفه‌شناس بود
    داشت سعی می‌کرد صورت سرباز را با سیلی سرخ نگه‌دارد.

  • [جهان خالی کن از خودکامه یارب]

  • ای سیم‌تن سیاه‌گیسو
    کز فکر سرم سیاه کردی

    بسیار سیه سپید کرده‌ست
    دوران سپهر لاجوردی

    صلح‌ست میان کفر و اسلام
    با ما تو‌ هنوز در نبردی …

    #سعدی

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1399/11/04 ساعت 11:01

    در رده‌بندی نشر افق خورده رمان جوان_نمی‌دونم چرا_ راوی‌ش بزرگ‌ترین پسر خانواده است که به گذشته برمی‌گرده و اتفاقات اون سال رو مرور می‌کنه.
    @NbSameen

  • سجاد سامانی   Sajjadsamani@

    1399/11/04 ساعت 00:49

    خیلی از نکاتی که در ویراستاری بهش استناد می‌شه خیلی پایه‌ی محکمی نداره؛ مثل غلط بودن «می‌باشد»، غلط بودن «اگرچه، ولی» غلط بودن کاربرد «توسط» و … .

  • اسدالله امرایی   asadamraee@

    1399/11/04 ساعت 00:42

    تازه این سخت افزاری اش بود. صفر بند هم داشتیم

  • اسدالله امرایی   asadamraee@

    1399/11/04 ساعت 00:20

    The following media includes potentially sensitive content. Change settings
    View

  • محمد معماریان   mmemarian@

    1399/11/03 ساعت 23:11

    یادش بخیر، یه‌روزهایی جوون بودم و سرخوش، آهنگ نیناش‌ناش رو تا ته بلند می‌کردم و یک‌دستی با پراید توی جاده‌چالوس هم دنده عوض می‌کردم هم فرمون می‌دادم، با اون یک دست سیگار می‌کشیدم. الآن وقتی موتور رو از پارکینگ درمیارم اگه موبایل زنگ بزنه موتور از دستم ول میشه. پیر شدیم آقا، پیر.

  • سجاد سامانی   Sajjadsamani@

    1399/11/06 ساعت 23:08

    دوستت دارم، تو آیا دوست می‌داری مرا؟

  • .
    [هر خری هستی برای خودت هستی]

  • محمد معماریان   mmemarian@

    1399/11/06 ساعت 18:43

    فکر می‌کنین وقتی مترجم و ویراستار اثر با هم بحث می‌کنن، حرف‌شون سر جای درست «را»، جداسازی دو صفت با «و» یا کسره، بودن یا نبودن کاما قبل «ولی»، شروع جمله با «و»، کژتابی «تنها» در اول جمله قبل نهاد، و این‌جور چیزهاست؟ نچ. این شما و این هم پشت‌پرده صنعت ترجمه و نشر:

  • اسدالله امرایی   asadamraee@

    1399/11/06 ساعت 16:32

    بانو کاپیل برنده نهایی جایزه شعر تی اس الیوت

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1399/11/06 ساعت 13:48

    تو مدرسه هم همین طوری به ما جایزه می‌دادن، یادمه یه بار به خواهرم یه قاب گلدوزی دادن کج و کوله، کاشف به عمل اومد مامان همکلاسی دوخته بوده و هدیه داده به مدرسه، خواهرم از غصه نشست زار زد، صداش کردن دفتر و یه ساعت دیواری زشت دادن دستش، خودش می‌گفت ولی جای ساعته روی دیوار بود.

  • مهران موسوی   mzoland@

    1399/11/06 ساعت 10:56

    به نظر من که بهترین اجرای تمام عمر ستار خواننده بود: آهنگ «شازده‌خانم» رو بخونی و هم‌زمان بشاشی. ایده از این درخشان‌تر نیست. این‌طوری شاید بشه کمی اون لکه‌ی ننگ رو خراشید.

  • محمد معماریان   mmemarian@

    1399/11/06 ساعت 09:44

    اینجور نبوده که [فقط] سیلی بزنم. هل [هم] داده‌ام.

  • نه کا … ای عکس روز اولی که اومدم توییتر نیست، کوچه‌ای در بمه … محله سنگستان …رفته بودیم مادر عطا رو پیدا کنیم، نصف روز دنبال خونه میگشتیم.اینم هادی پسرعمه‌مه

  • مهران موسوی   mzoland@

    1399/11/06 ساعت 00:11

    خاطرات و مصائب ویرایش

  • اسدالله امرایی   asadamraee@

    1399/11/05 ساعت 19:09

    ایشان از مغول‌هایی هستند که موقع مهارشان کمی غفلت شده بود.

  • اسدالله امرایی   asadamraee@

    1399/11/05 ساعت 18:52

    اگر آن روز که دختری بی‌پناه و یتیم از سوء‌استفاده نماینده مجلس خبر داد و از وحش‌یگری او گفت. اگر آن روز که بازپرس از قاضی کارت شناسایی خواست و کتک حورد ماست‌مالی نمی‌کردید، اکروز نماینده خطاخورده به خود جرئت نمی‌داد در گوش سرباز بزند. خیلی سعی کردم ادب را حفظ کنم.

  • نوبت ز کیان به ماکیان افتاده ست
    بازی شگرفی به میان افتاده ست

    شاید که سپهر سفله رقصد ز نشاط
    شمشیر زدن به دف زنان افتاده ست

    #حزین_لاهیجی

  • سجاد سامانی   Sajjadsamani@

    1399/11/05 ساعت 02:08

    از خط ویژه میرن که یه‌وقت حل مشکلات مملکت دچار تاخیر نشه. خیلی مهمه کاراشون.

  • مهران موسوی   mzoland@

    1399/11/04 ساعت 23:55

    گاهی «به‌خواستاری» یا «به‌کوشش» حق مطلب را ادا نمی‌کنند (می‌دانیم استاد این فن را آقای ایرج پزشکزاد «کوششعلی دهباشی» نامیده‌اند). گاهی لازم است بگوییم: به‌سماجت، یا به‌التماس … یا به‌وقاحت، به‌دزدی، به‌حماقت. و موارد دیگر: به‌علافی، به‌توهم، به‌تکبر، به‌‌کیف‌کشی …

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1399/11/04 ساعت 23:18

    نه بیدردی است‌گر اشکم به چشم‌تر نمی‌آید
    مرا از سیرچشمی در نظر گوهر نمی‌آید.

    صائب
    همون شعر
    همین چهارصدسال پیش

  • علی اصغر سیدآبادی   aliseidabadi@

    1399/11/04 ساعت 21:44

    شعار اینا سیلی زدن به آمریکاست، اما در عمل به صورت مردم سیلی می‌زنند. این اتفاق نیست. رفتاری نمادین است. نشانه‌ی یک منش است. فرقش این است که این بار از پرده برون افتاده است.
    #عنابستانی

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1399/11/04 ساعت 19:04

    سرمای هوای امروز من رو یاد سالهای دور و زمستون شاهین‌دژ انداخت.
    وقتی با سختی در یخزده بقالی رو باز کردم و دیدم‌ هرچی بیرون یخچال بوده کاملا یخ زده، از کیک و اسکاچ بگیر تاخود آقای بقال که یخ از سبیلش آویزون بود و داشت با خنده نون یخ زده‌اش رو روی بخاری پت پتی کوچیکی گرم می‌کرد.

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1399/11/04 ساعت 17:52

    در جریان‌ پیگیری ماجرا در تلگرام، از «گروه مردمی حامیان عنابستانی» سردرآوردم. تمام پیام‌های انتقادی رو پاک کردن، یک پیام تکذیب ضرب و شتم هم پین کردن.
    خوبه فیلمش هست نمی‌تونن بندآوردن راه، بی‌قانونی و حضور در خط ویژه رو تکذیب کنن.
    واقعا دسترسی آزاد به اطلاعات خار چشم ایناست.

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1399/11/04 ساعت 17:27

    یاد قصه‌های بچگی می‌افتم از شیرازی که دیگر نبود اما عمه‌های پدر توی قصه‌هاشون زنده نگهش می‌داشتن.

  • ای سیم‌تن سیاه‌گیسو
    کز فکر سرم سپید کردی

    بسیار سیه سپید کرده‌ست
    دوران سپهر لاجوردی

    صلح‌ست میان کفر و اسلام
    با ما تو‌ هنوز در نبردی …

    #سعدی

  • محمد معماریان   mmemarian@

    1399/11/04 ساعت 11:41

    یکی از دوستام هست، سه تا برادر خواهراش از ایران رفتن. این توی خونه پیش بابا مامانشه، ازدواج نکرده. ماهی صد دلار دویست دلار از هرکدوم می‌گیره، به‌عنوان «هزینۀ نق‌هایی که شماها باید بشنوین رو هم من می‌شنوم.»

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1399/11/04 ساعت 10:59

    کتاب «تابستان مرگ و معجزه» خیلی خوب بود، از اون کتاب‌هایی بود که با تمام تلخی‌ش مثل یک پتوی گرم دورت پیچیده می‌شه تا لذت قصه و ادبیات رو بچشی.
    شخصیت‌پردازی و فضاسازی‌ش عالی بود، داستان خانواده‌ای در مینه‌سوتا ۱۹۶۱ که با جهانی که با مرگ به شکل‌های مختلف محاصره شده روبه‌رو می‌شن.

  • اسدالله امرایی   asadamraee@

    1399/11/04 ساعت 00:45

    بابا برنی سندرز خسته شد. مجلس خبرگان نبرده بودید بغل دست آیت‌الله طالقانی که بردید، تو انقلاب بساط کتاب هم راه انداختید براش. بسه دیگه!

  • برای ۳معلمی که در اثر #صاعقه سوخته‌اند سالها قبل بزرگی فرموده

    استاده‌ام چو #شمع
    مترسان ز آتشم …

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1399/11/03 ساعت 23:47

    خونه تازه روستاتیشی‌ها یه ساختمون‌ شصت یا هفتاد ساله آجریه با کلی پنجره چوبی و طاقچه و یه درخت توت همسایه.
    عمارت قشنگ کهنه یه بالکن هم رو به خیابون داره که به قول آقاسجاد سرایدار افغانستانی همسایه‌مون فقط به درد چای نوشیدن می‌خوره چون‌ «خیلی هوا دار است».
    @roostatish