• #وی صفحه‌ی حوادث روزنامه را مرور کرد و بعد افزود:
    «هرگز یادتون نره، احتمال این‌که با جفتک یه #الاغ کشته بشید کم هست، ولی هیچ‌وقت محال نیست …»

  • #وی فنجان قهوه‌اش را چرخاند و چرخاند و ته مانده‌ی لردش را یک‌جا سر کشید و به #تلخی گفت:
    «به هیچ چیز بیش‌تر از اون‌چه که می‌ارزه #احترام نذار.»

  • #وی در عین حال اضافه کرد:
    «زنده‌گی خصوصی آدما بخش تاریک و نادیدنی اون‌هاست. معمول‌ش هم اینه که تو تاریکی چیزی قابل تشخیص نباشه. پس اگه زخمای کسی رو دیدی، بدون تو رو تو قسمت #روشن زندگی‌ش قرار داده. #نمک‌نشناس نباش.»

  • #وی در حالی‌که واکنش شیطنت‌آمیز مغرضان و ساده‌لوحانه‌ی آشنایان را در رابطه با بیماری #نادرطالب‌زاده مرور می‌کرد افزود:
    «مراقب رفتارهاتون باشید. #زمین به طرز شگفت‌انگیزی گرده.»

  • #وی در ادامه گفت:
    «گوش #خر رو هر چه‌قدر هم کوتاه کنی که #اسب نمی‌شه. بعضی چیزا ذاتیه.»

  • #وی پوزخندی زد و گفت:
    «گاهی وقتا هم دادن فرصت جدید به بعضیا، مثل دادن گلوله‌ی اضافه است برای زدن #تیر_خلاص تو شقیقه‌ت. چون دفعات قبل نتونسته بود خوب تو رو #هدف قرار بده. این دیگه اسم‌ش صبر و گذشت نیست. حماقت محضه.»

  • #وی در حالی‌که فهرست تماس‌های گوشی‌اش را بالا و پایین می‌کرد، روی برخی اسامی مکث کرد و ادامه داد:
    «در نهایت اون‌چه که تو ذهن ما می‌مونه حرف‌ها و کارهای دشمنامون نیست، #سکوت دوستامونه.»

  • ١٣) …برادر یکی از کارکنان بانک سپه به #شهادت رسیده بود و جناب #مدیر در پاسخ اصرار هم‌کاران‌ش در عدم برگزاری جشن، اعلام می‌دارد ما کار خودمان را انجام می‌دهیم!
    همه‌ی این‌ها در حالی است که استان #سیستان_بلوچستان دارای نیروهای بومی بسیار لایق، خوش‌سابقه، باانگیزه …

  • ١٢) تا جایی که بارها اتفاق افتاده تولیدکننده‌گان منتقد را نصیحت کرده به جای گستردن بساط #تولید در استان به کار واسطه‌گری بپردازند!
    جالب این‌جاست که این مدیر پروازی در حالی خود را از کارکنان ارزش‌مدار بانک سپه معرفی می‌کند که هم‌زمان و مقارن با جشن کذایی‌شان …

  • ١٠) …و هر رفت و آمد به منزل‌شان به مثابه #مأموریت قلم‌داد شده و برای آن حق مأموریت هم می‌گیرد. و در فهرست پرداختی‌های ایشان بیش از نیمی از ماه، حق مأموریت و اضافه‌کاری‌های نامتعارف قید شده است.

  • #وی در مقابل آیینه‌ی قدی بالا تا پایین‌ش را برانداز کرد و اعلام داشت:
    «تیپ و قیافه رو می‌شه با پول درست کرد. هیکل بد هم نهایت با شیش ماه باش‌گاه و #رژیم_غذایی خوب می‌شه. تو آدما دنبال ذات خوب بگردید. #ذات_بد هیچ‌طوره درست نمی‌شه.»

  • #وی شیشه‌ی عینک‌ش را‌ها کرده، رو به نور گرفته و بعد در حالی‌که با بخشی از پیراهن‌ش آن را تمیز می‌کرد گفت:
    «وقتی پول‌ت از دست بره، چیزی رو از دست ندادی. و وقتی سلامتی‌ت از دست رفت، در واقع یه چیزهایی از دست رفته. ولی وقتی شخصیت‌ت رو از دست بدی، یعنی دیگه همه چی‌ت رو از دست دادی.»

  • #وی دستی روی برآمده‌گی شکم‌ش کشید و گفت:
    «باوفاتر از #سگ چیه؟»
    بعد در حالی‌که با طمأنینه مستمعین‌ش را از نظر می‌گذراند تا به جواب برسد خودش ادامه داد:
    «چربی شکم …»

  • ۴) این جشن‌ها و بریز و بپاش‌ها در حالی در این بانک برگزار می‌شود که طبق آمار منتشره در دوره‌ی مدیریت فعلی بانک سپه نه تسهیلات ویژه‌ای به سپرده‌گزاران اعطا شده و نه مانعی از مسیر تولید برداشته شده است …

  • #وی اعلام داشت:
    «اونی‌که می‌دونه از چی #ناراحت می‌شی و تکرارش می‌کنه، شاید بار اول و دوم اشتباه‌ش باشه، ولی بار سوم و چهارم قطعا انتخاب‌شه.»
    نام‌برده افزود:
    «پس تو هم سعی کن بار اول و دوم حرص بخوری و بار سوم و چهارم بی‌خیال‌ش شی. اون با روش‌های معمولی #آدم نمی‌شه.»

  • اگر #سلبریتی جماعت این چیزها حالی‌شون بود که شرایط #فرهنگی هنری‌مون این نمی‌شد. فکر می‌کنید چند درصد این‌ها دارای #فهم هستند؟!

  • #وی دستان‌ش را بالا گرفته، آهی کشید و گفت:
    «خدایا! همین‌که این‌قدر به‌مون عقل دادی که #عزت و #ذلت برامون مهم باشه شکرت.»
    نام‌برده عینک دودی‌اش را جا به جا کرد و افزود:
    «به قول عباس‌آقا آدم ذره ذره به بی‌آب‌رویی عادت می‌کنه. #کیارستمی رو می‌گم.»

  • #وی در حالی که خیره به افق رو به رو نگاه می‌کرد، دنده‌ای عوض کرد و پا را با قدرت روی پدال #گاز فشرد و اضافه نمود:
    پشت سر می‌ذارم این شهر شلوغ
    پشت سر می‌ذارم این همه دروغ
    من به آفتاب یه #سلام تازه می‌دم
    جا می‌ذارم این روزای بی فروغ

  • #وی اعلام داشت:
    «پدر خدا بیامرزم می‌گفت اولین چیزی که یه کور پس از درمون چشماش می‌شکنه عصاشه.»
    نام‌برده به نقطه‌ای نامعلوم خیره شد و گفت:
    «وقتی راه‌بلد یه نمک‌نشناس باشید،اولینی هستیدکه با رو پا وایستادن‌ش می‌شکند‌تون.اون با دیدن شما ضعفا‌ش یادش میاد و کتمان‌تون که کنه راحت‌تره.»

  • #وی هم‌چنین اظهار داشت:
    «بزرگ‌ترین اشتباه، به #دوستی گرفتن یه آدم اشتباه نیست، انتظار کشیدن برای درست شدن اون آدم اشتباهه. #ژن_خوک، همیشه ژن خوکه، حتا اگه ظاهرش رو بزک کنه.»

  • #وی در حالی که تایم‌لاین #توییتر را بالا و پایین می‌کرد افزود:
    «بعضیا هم که در حق‌ت بدی کردند، همیشه فکر می‌کنند توییتا و استاتوسا و استوریات در مورد اون‌هاست.»

  • #وی فهرست جشن‌واره‌های سالانه را مرور کرد و زبر لب گفت:
    «این‌قدری که تو ایران #مستندساز و #عکاس داریم، ژاپن تا این حد دوربین تولید نکرده.»

  • #وی ادامه داد:
    «رفیقی رو انتخاب کنید که تو اتاقی پر از جمعیت شما رو انتخاب می‌کنه. نه کسی که تو اتاق خالی انتخاب‌ش شما هستید.»
    نام‌برده سرش را به تأسف پایین انداخت و اضافه کرد:
    «به قول بابای مرحوم‌م لنگه کفش‌کهنه‌ی تو بیابون کسی نباشید.»

  • #وی آهی کشید و در حالی که سرش را تکان می‌داد گفت:
    «چه «گ … نخور بابا» هایی که تو دل‌مون موند و به جاش لب‌خند زدیم.»

  • #وی میکروفن مقابل‌ش را کمی بالا و پایین کرد، جرعه‌ای آب نوشید و خطاب به جمعیت گفت:
    «با #ارزش بودن شما برای دیگران یک قرارداد مادام‌العمر نیست. #رفتار شما می‌تونه جای‌گاه‌تون رو تغییر بده.»

  • شیخنا! به این مغز فندقی‌ها از قول امام‌مون فقط باید گفت: «و کلکم عاص لأمری غیر مستمع قولی فقد ملئت بطونکم من الحرام و طبع على قلوبکم.»

  • اومده به مادرش می‌گه: «مامان! اون موقع که من پنج ساله نبودم، چهار ساله بودم؟!»

    لیلا
    من
    #علی_کوچولو
    #دهه_نودی

  • #وی پرده را کنار زد. #پنجره را باز کرد. نفس عمیقی کشید و تمام هوای باران‌زده را به شش‌های‌ش دواند و به رنگین‌کمان دور دست اشاره کرد و گفت:
    «هر رنگی قشنگه، جز #دورنگی

  • #وی چند ورق از رمان #جان_شیفته را سرسری رد کرد و ادامه داد:
    «به قول #رولان دقت کردید وقتی حقیقت رو می‌دونید گوش کردن به دروغای طرف مقابل چه‌قدر لذت‌بخشه؟!»

  • #وی کره‌ی جغرافیا را چرخاند و انگشت‌ش را روی اندونزی گذاشت و افزود:
    «هیچ‌کس رو بیش‌تر از ظرفیت‌ش #بالا نبر. می‌ره اون بالا #نارگیل می‌زنه تو سرت.»

  • #وی هم‌چنین اضافه کرد:
    «یادت باشه هیچ‌کس به تنهایی کاری رو به جایی نمی‌رسونه. #قدردان اونایی باش که کمک‌ت کردند.»

  • ١۵) #اصحاب_رسانه که به حق داعیه‌ی حمایت از #محرومان خصوصا مردم رنج‌کشیده‌ی سیستان و بلوچستان را دارند، از مدیریت کلان بانک سپه توقع برخورد صحیح با این‌گونه افراد را دارند که زحمات و تلاش‌های کارکنان باوجدان زیر سوال نرود.

  • ١۴) مدافع حقوق تولیدکننده و خدوم برای مردم #محروم آن استان است. و پسندیده نیست مدیر پرحاشیه‌ای از استانی دیگر به زاهدان بیاید که برای اسکان موقت‌ش فقط صدها میلیون تومان هزینه‌ی‌ تجهیز اقامت‌گاه‌ش بکنند.

  • ١١) نکته‌ی مغفول در این موضوعات این است که #مدیر_پروازی فوق الذکر تمامی این جشن‌ها را برای پوشاندن عمل‌کرد ناصحیح در مدیریت‌ش در استان برگزار می‌کند. که از آن جمله است عدم حمایت از تولیدکننده‌گان استان و آمار بسیار ضعیف پرداخت #تسهیلات رفع موانع تولید در سیستان و بلوچستان.

  • ٩) و وانمود شود هزینه‌ی #همایش شخصی بوده و کیک جشن بین نیازمندان زاهدان توزیع شده است.
    چیزی که مهم است و شاید مدیریت عامل بانک سپه در تهران از آن بی‌اطلاع باشد (ان‌شاءالله که بی‌اطلاع‌اند!) این جناب مدیر ساکن استانی دیگر بوده و اصطلاحا مدیر پروازی است.

  • #وی هم‌چنین افزود:
    «واسه خودت مثبت‌ترین آدمی باش که می‌شناسی، اما هیچ‌وقت به کسی ‌علاقه‌ی #دروغین نشون نده.»

  • خیلی اندیش‌مندانه برگشته می‌گه: «بابا! خون حیوانات نجسه؟»
    می‌گم: «نه همه‌ی حیوانات. حیوونایی که گوشت‌شون حلاله و می‌خوریم‌شون خون‌شون هم پاکه.»
    می‌گه: «پس خون ماها نجسه چون خوردنی نیستیم؟!»

    من
    لیلا
    #علی_کوچولو
    #دهه_نودی

  • ۵) ولی در عوض #حق_مأموریت‌ و #اضافه‌_کار مدیرانی که در این جشن‌ها شرکت کرده‌اند تا ریال آخر محاسبه شده است.
    هنوز از طرف مسؤولان مربوطه عکس‌العملی در مواجهه با این تبذیرها اتخاذ نشده است.

  • ٣) در این جشن باشکوه! از کیک بزرگی که با عدد ٨٠/٠٠٠/٠٠٠/٠٠٠/٠٠٠ (آن هم به لاتین!) ساخته شده رونمایی کرده و برای مدیر لایق این بانک! دعاها کردند.

  • خدایی‌ش الآن که دو دو تا چهار تا می‌کنم می‌بینم بزرگ‌ترین دشمن همین جماعت بی‌سواد و نافهم که معروف به سلبریتی شدند، همین وسیله‌ایه که این‌ها رو سر زبون‌ها انداخت. رسانه‌ رو از سلبریتی بگیری هیچی نیست. همین #رسانه، افشاگر پلاستیکی بودن، وابسته بودن، وطن‌فروش‌ بودن و … این جماعته.

  • #وی حلقه‌ی ازدواج‌ش را در انگشت چرخاند و به آرامی بوسه‌ای بر آن زد و افزود:
    «با یه #زن قوی #ازدواج کنید. شاید یه روزی بیاد و اون تنها ارتش‌تون باشه.»

  • #وی لیوانی آب سر کشید و لبان‌ش را خشک کرد و افزود:
    «متوجه تغییر رفتار ما می‌شید، اما متوجه دلیل‌ش که خود نفهم‌تونه نمی‌شید؟»

  • #وی گفت:
    «اون پوله، که اگه از حساب‌م بره ناراحت می‌شم. شما برو، درم ببند.»

  • #وی با نگاه به عکس وانت پنچری که پر از تایر بود افزود:
    «مهم نیست چه‌قدر #دوست و #رفیق دارید. مهم اینه وقتی به‌شون نیاز دارید به دردتون بخورند.»

  • این‌که در ماجرای لاریجانی و #شورای_نگهبان، رسانه‌ها سوار کول‌مون بشند تا مجبور به یه طرفه به قاضی رفتن بشیم فاجعه است. من اگه جای شورای نگهبان بودم #لاریجانی رو محکوم به ١٠ باز رد صلاحیت شدن می‌کردم.

  • اومده رو کول‌م که گاوسواری کنه. گوشی رو هم داده مادرش ویدیو بگیره. در تکاپوی بالای و پایین پریدن‌های من و مقاومت‌ش رو به دوربین می‌گه: «میثم جان، پسرم! (اسم پسر آینده‌ش رو گذاشته میثم) این بچه‌گیای منه. ببین پدرم با من چه‌جوری رفتار می‌کرد!»
    من
    لیلا
    #علی_کوچولو
    #دهه_نودی

  • #وی پوزخندی زد و ادامه داد:
    «اگه هنوزم برای چند صباحی #کسب_اعتبار کاذب و خوش بودن با آدمای زودگذر، آدمای مهم زنده‌گی‌ت رو دور می‌زنی، بدون هنوز خیلی کار داری …»

  • #وی هم‌چنین افزود:
    «همه‌ی ما زخم‌هایی داریم که هر وقت اجازه می‌دیم دنیا هدایت‌مون کنه، اون زخم‌ها چرک می‌کنند. و کاری‌ترین‌شون چیزی نیست جز منیت.»

  • #وی فنجان قهوه‌اش را سر کشید و به تلخی اظهار داشت:
    «وقتی یه #آدم با همه‌ی #ذات پاک‌ش، ازتون متنفر می‌شه، شک کنید. به همه چی شک کنید. به خودتون بیش‌تر.»