• سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/21 ساعت 20:12

    امشب از نجف پرواز دارم به سمت تهران، به سختی می‌شود از نجف دل کند. گرم‌ترین جای دنیاست. پدری مهربان که پشتیبان است، انگار دلت به بودنش گرم است و پدری می‌کند. درمحضرش آرامشی داری که تکرار نشدنیست.

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/21 ساعت 20:08

    چقدر مردم رو خسته، غیر صبور، غیر همدل و عصبانی دیدم. عجیب به چشمم می‌آمد تمام حرکتهای از مسیرهای شلوغ و جماعتی که دعوایشان می‌شد. جماعتی که تنها رسیدن خودشان را می‌دیدند. قدیم‌تر اینهمه فراگیر نبود. ایرانی‌ها همراه و همدل‌تر بودند.

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/19 ساعت 14:03

    به عنوان آدمی که سه روزه از همه جا پرته و هیچی نخونده اول رفتم خبرها و توییتهای ورزشگاه رو دیدم. چقدر شادیهاتون قشنگه زنان و دختران سرزمینم. بیش باد. بیش باد

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/19 ساعت 10:00

    سفر باشی و اینترنت قطع، سخته واقعا

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/17 ساعت 15:39

    وقتی علاقه هست، وقت و توجه هم هست. وقتی علاقه هست اولویتها هم هست. بی‌توجهی و علاقه جمع شدنی نیستند. حالا هی ادعا کنیم …

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/13 ساعت 20:52

    حکایتی شده شگرف …

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/13 ساعت 09:27

    اینجا بی‌رحمه آدمها رفیق نیستن در هیجان جمعی اینجا سبقت می‌گیرن در بدگویی ادمهایی که خودشون اهل مراورده‌اند بیشتر مشمول بدوبیراه شنیدن می‌شن.

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/13 ساعت 07:04

    در هر فلکی مردمکی می‌بینم هر مردمکش را فلکی می‌بینم باامید اینکه بشود چون مولانا دو را یکی ببینیم، هفته رو آغاز کنیم

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/12 ساعت 23:26

    گروهی که پیاده روی اربعین رو در سه روز خلاصه کنه سراغ دارید؟ ماشالله توییتر کم وارد به این امور نداره

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/12 ساعت 19:56

    کاش می‌شد جایی رو پیدا کرد که محدوده اشتراکی با هیچکس دیگه‌ای نباشه چه توی کار چه توی زندگی خودت می‌موندی و کارها و ایده‌های عقب افتاده. سروسامونشون می‌دادی. بزرگشون می‌کردی. وقتی ذهنت خالی می‌شد درها رو باز می‌کردی که بقیه بیان. یجور استراحت ذهن از نوع بیش فعالش

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/12 ساعت 17:50

    چه بلایی سر اینترنت و فیل‌شکن‌ها اومده؟

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/09 ساعت 22:08

    علاقمندم جدای از تجربه معنوی، تجربه اجتماعی پیاده روی اربعین را امتحان کنم. قسمت نشده و نیاز به ملزوماتی دارد که محقق نمی‌شود

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/09 ساعت 20:25

    بعضی از مدیران نسل قبلی نه تنها آلرژی به جوانان دارند که در تصورشان زن مدیر معنا ندارد. و زیر ماسک خیرخواهی با انواع مداخله‌ها تلاش می‌کنند نمادهای مدیریتی فرد را مخدوش نمایند. امان از روزی که مقاومتی کنی، سیل تهمتهاست که روان می‌شود.

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/08 ساعت 20:50

    گفت که تو زیرککی مست خیالی و شکی

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/08 ساعت 19:22

    دکتر آروین از نمونه‌های علمی و دلسوزانه عمل کردنه. جوانی، تخصص، روشمندی و هوش رو با هم داره. خوشحالم که روزهای انتخابات در جریان هجمه‌های دوستان تمام قد مدافعش بودم. هرچند دوستانه مدام بهش بگویم حیف کارهای علمی‌ای که نمی‌رسی انجام دهی. بماند و مؤثرتر از قبل باشد.@ArvinBahare

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/07 ساعت 12:56

    بازماندن یک دانش‌آموز از مدرسه باید دغدغه همه ما باشد @hajimirzaee_m

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/07 ساعت 07:03

    از بازی‌های سلما وقتی می‌رفتم مهد دنبالش این بود که راننده‌ها و ماشینها رو نگاه کنه و براساس نشانه‌هایی که تو ماشین می‌بینه داستان اون ماشین رو بگه. حالا از صبح در حال رفتن به سر کار قیافه راننده‌ها رو نگاه می‌کنم و به موسیقی‌ای که براش مناسبه فکر می‌کنم. مادرودختر بازیایی داریم

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/05 ساعت 18:10

    یکی از علاقمندیام اینه بگن « رفت با یه لبخن رولبش» چجوری و کجا و به چه دلیل رو نمی‌دونم. اما رفتن و تصویر باقیمانده نفس چیزیه که مهمه. رفتن چقدر انواع داره …

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/05 ساعت 12:27

    تو ساوندکلود میری یه چیزی سرچ می‌کنی و میافتی تو گلچینی که یکی برای خودش ساخته. بعد اینقدر گلچینه آشناست، اینقدر به حس و حالت نزدیکه که هر آهنگی که پلی می‌شه هیجانزده می‌شی و مابقی قضایا …

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/02 ساعت 18:06

    باورم نمی‌شود که هنوز عده‌ای حاضرباشند علنی مقابله با ترویج شمس و مولانا کنند.هنوزعرفان مولانا رو تاب نمیارند. چقدر عجیبیم و چقدر عجیب‌تر اینکه حتی نگران بازتاب‌های این خبر نیستند. مگر می‌شود مولانا را حذف کرد و کدامیک در تاریخ، فرهنگ و حتی شریعت این مرزوبوم ماندگارترند؟

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/01 ساعت 23:48

    خدایی زمان ما کتاب جلد کردن مرتب کلی مرارت داشت. الان همه چی ساده شده

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/06/31 ساعت 19:37

    انصافا شهرداری برای هفته دفاع مقدس عکس ومتن‌های خوبی در سطح شهر کار کرده

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/06/31 ساعت 08:14

    شکوفه داریم، چه شکوفه‌ای فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/06/30 ساعت 23:44

    من نگرانترم برای فردا و فرداهای سلما. بعد اینهمه درس خوندن و اول مهر و اول مدرسه پشت سر گذاشتن، استرس یا همون هیجان اول مهر دارم :)

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/06/30 ساعت 10:15

    بلد نیستم حفظ ظاهر رو. بلد نیستم وقتی ناراحت می‌شم تو روی ادمها بخندم و بگم چیزی نشده. بلد نیستم نقاب بزنم. نه روی صورتم نه روی حرفهام. و این با فرهنگ پر از نفاق ما نمی‌خونه، شایدم ازاردهنده باشه. صراحت حسی و زبانی در دکان ظاهرسازی امروز خریدار نداره!

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/21 ساعت 20:41

    یه جاهایی باید جامعه شناس منتقد درونت رو خاموش کنی. اما نمی‌شه. حواست پی آدم‌ها و کنشش‌هاشون جمع می‌شه. پی نوع زیارتشون. حتی وقتی نوحه و روضه می‌شنوی، دلت از زیاده‌روی‌ها زده میشه. درست جایی که قراره با خودت باشی با جمع می‌شی و همین از خودت دورت کی‌کنه

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/21 ساعت 20:10

    و چقدر مثل همیشه همه چیز مردانه است. و سخت‌تر گذرکردن و در حرم قدم زدن در میان جمعیت و …

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/21 ساعت 09:01

    یعنی کلی توییت فروخفته دارم. اینترنت همراهی نمی‌کنه. درباره آدم‌ها، مراودات و کنش‌های اجتماعیشون. درباره کنشی که هم دینیه و هم دینی دیده نمی‌شه. البته متفاوت بود از نگاهی که از قبل داشتم.

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/19 ساعت 13:52

    سفر تنها زیاد رفته‌ام. تنهایی در سفر کربلا و اربعین هم که خیلی خوبه. سفر دور از آدمیزاد اومدم. اون هم تو این جمعیت. با هیچکس ارتباط نمی‌گیرم. می‌شینم و فقط نگاه می‌کنم. گم شده‌ام در شلوغی اینجا

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/17 ساعت 18:59

    یجوری شلوغه ادم شک می‌کنه به فرودگاه امام میرسه یا نه

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/14 ساعت 21:07

    دارم به بلیت‌های سفر نگاه می‌کنم، اصلا نمی‌فهمم چجور شد که زد به سرم برم،حتی باورم نمی‌شه که اینقدر راحت بلیت گیرم اومده.بعد الان تازه فکر می‌کنم اگر دارم می‌رم چیکار باید بکنم، چی باید ببرم. هیچ ایده‌ای ندارم. نه برنامه‌ریزی‌ای نه فرصتی. عاقلانه‌اس همه‌چیز رو بذارم هرچی پیش آمد؟

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/13 ساعت 20:50

    روزی بر زبان استاد رفت که بیش از این نیست که بوسعیدحق تعالی را دوست میدارد و حق تعالی ما را دوست میدارد.فرق این است که ما در این راه پیلیم و بوسعید پشه! این خبر را نزدیک شیخ ما آوردند.شیخ آن کس را گفت برو پیش استاد و بگو که:آن پشه هم تویی،ما هیچ نیستیم،و ما خود در این میان نیستیم

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/13 ساعت 08:36

    کاسه‌ام پر شده سرریزش زیاد شده گم شدن در تنهایی رو از خداوند متعال خواستارم امضا یک آدم هوایی شده

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/13 ساعت 00:02

    مرو که با تو هرچه هست می‌رود سایه

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/12 ساعت 23:15

    یه جای داد زدن، در پس لفافه و هزار روکش برای آدمها ببینیم. گاهی همین‌ها سوپاپ اطمینانی برای کار بهتر و همکاری موثرتره. بده اگر دادزدن‌های مجازی یکهو بیاد و بشینه تو حقیقت زندگیامون. تیره می‌شه و پر از حاشیه. ملاحظات سرماخورگانه‌ی آخرشبی

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/12 ساعت 18:03

    تو خونه می‌گم کاش پنجشنبه برنامه نداشتم بلیط استادیوم می‌گرفتم. چپ چپ نگاهم می‌کنن. جوابم اینه که ماجرا یک کنش مدنیه تا یک فوتبال بینی ساده امیدوارم اونقدر تکرار و عادی بشه که واقعا تبدیل شه به فوتبال دیدن ساده علاقمندان. یکبارم سال ۸۴ رفتم استادیوم و پشت در موندم.

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/10 ساعت 07:51

    گاهی آدم مجبور می‌شه اینجا به اسکرین شات گیرندگان یادآوری کنه که لزوما هر توییت و مصداق‌هاش نباید مرتبط با شخص خود ادم باشه و میشه تجارب رو جمع کرد و توییت تحلیلی زد، کاری که همیشه می‌کنیم. دوم اینکه توییتر امکان چند توییت پشت هم رو می‌ده که حداقل اگر منتقل می‌کنندکامل باشه

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/09 ساعت 21:51

    متاسفانه در خیلی از سازمان‌ها تغییر با سختی صورت می‌گیره. و شاید دلیلش هم تغییر یکباره و از سر اجبار باشه که سخت‌تر هم می‌کنه. وضع ساختارهای فرهنگی بهتره، اما به نسبت هرچه با سازمانهای به زعم برخی مردانه می‌رسیم این مشکل فراگیرتره. به نظرم باید نشست و این موضوع رو تحلیل کرد.

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/09 ساعت 08:04

    باید آرام باشم و بی‌خیال فارغ از کارهای بزرگ و اثربخش یعنی انگار باید فرهنگ سازمانی ایرانی‌ را درونی کنم. شد شد نشد نشد شرطش این است که برای کارهای شخصی‌ و علمی‌ام بتوانم زمان باز کنم. اما مگر می‌شود؟؟ یک انسان به تمامی ناامید از اوضاع کار و بار که تلاش می‌کند مفر بیابد

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/08 ساعت 19:39

    این ترافیک تموم نمی‌خوادبشه مادری که باید هرچه زودتر به فرزندش برسد چون ساعت خواب او نزدیک است و چهل و پنج دقیقه نیمی از راه بیست دقیقه‌ای را طی کرده

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/07 ساعت 21:53

    رفتیم مدرسه سلما، مامانای دیگه از اینکه بچه‌ها هیچی منتقل نمی‌کنن شاکی حالا مسئله من اینه که سلما ساعتها هم حرف بزنه بازم شاکیه حرفاش رو نگفته انصافا این خصلت برمی‌گرده به جدی و خوب حرف زدن با بچه از همان روز اول تولد، درست همون موقع که می‌گن بچه‌اس و چیزی نمی‌فهمه

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/07 ساعت 07:28

    حال بعضی روزها که خط خطی شروع می‌شه تا شب همینه خدا به داد همکاران برسه اونوقت اعتراف صبحگاهی

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/06 ساعت 05:19

    روح شهید داود کریمی شاد و جایگاهش والا که جز حق‌گویی و عدالت‌خواهی در زمانه‌اش چیزی نخواست

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/05 ساعت 14:38

    چقدر متن شجاعانه و خوبیست … هرچقدر منتقد اباذری باشی نمی‌شود از استادی چون او صرفنظر کرد. از او بسیار می‌شود آموخت و اندکند آنهایی که در کلاسشان به راستی آموخته‌ایم.

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/03 ساعت 03:52

    «دلم گرفته برایت» زبان ساده عشق است سلیس و ساده بگویم «دلم گرفته برایت» حسین منزوی و لطف شعرش که باقیست …

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/01 ساعت 23:53

    آخ این روزها حس مادرانگی‌ام مهمترین حسیه که روایت می‌کنم تا خاطرات دخترک هم به این واسطه ثبت بشه. اما وسط همه اینها و کلی ارزو برای بچه‌هایی که دارن می‌رن برسن به مدارج علمی بالاتر باید مواجه بشی با احکام زندان. یعنی قراره همینجور هر سال بدتر از پارسال برسه به بچه‌های ما؟چراآخه؟

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/07/01 ساعت 07:04

    از روز اول مهر ترافیک صبحش مونده اونم چون مثل همیشه زود نیومدم تا دخترک رو برای روز اول اماده کنم و به حرفاش و استرساش گوش بدم. از ساعت پنج پاشده با هیجان و استرس مدرسه و هی دارم براش خاطره بچگی و مدرسه تعریف می‌کنم. هیچ اول مهری اینقدر دوران مدرسه رو مرور نکرده بودم

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/06/31 ساعت 11:47

    چقدر تاسف‌باره و انگار روز به روز بدتر می‌شه این حفظیات مغز بچه‌ها رو بریزیم دور بهشون مهارت‌های اصلی یاد بدیم

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/06/30 ساعت 23:50

    باورم نمیشه اینهمه گذشته انگار همین دیروز بود عکسش رو گذاشتم تو فرندفید و نوشتم دخترم سلما به دنیا اومد

  • سمیه توحیدلو   smto@

    1398/06/30 ساعت 14:22

    کتابخونه کودکان کتابخانه ملی پر از بچه است و دارن با هم دست میزنن و می‌خونن: بیایید باهم بخوانیم ترانه مهربانی رو … و منم از حس خوندنشون حس گرفتم. پنجره رو باز کردم که صداشون بپیچه تو اتاق بچه‌ها همیشه روزتو میسازن شاد باشن الهی