• شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/08/03 ساعت 01:16

    همه بچه‌ها حق دارن، همشون …

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/08/02 ساعت 21:20

    برق رفت و من به ناچار در مدت یک‌ساعت آزگار کلی مشق و قصه نوشتم در نور شمع ، البته روی لبتاب و به لطف چراغ موبایل که کیبورد رو نشونم می‌داد.
    در ضمن هیچم خوش نگذشت و اصلا هم یاد پاییزهای سرد و تاریک دهه شصت نیفتادم.

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/08/02 ساعت 17:34

    بعله اپلیکیشن درسته

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/08/02 ساعت 16:08

    چون خودم قصه ام‌الداس رو دوست دارم، بیشتر دلم می‌خواد شما هم گوش کنین.

    https://fidibo.com/book/۱۲۱۷۶۲

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/30 ساعت 12:22

    در خونه ما هر روز صبح با یک تصویر آخر زمانی بیدار میشی، پدر وسط حیاط ایستاده و گربه‌ها و کلاغها صداش می‌کنن و از دستش غذا می‌گیرن، فقط نمی‌دونم کلاغها چرا این قدر فریاد می‌زنن، خب بیا غذاتو بخور سرصبحی چته بچه جون.

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/29 ساعت 20:12

    آیا کسی شنید؟ هستین؟

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/29 ساعت 11:08

    خواهر وسطی یه بار که وقت برگشتن از سینما دیر کرده بودم و می‌شد که هفته‌ها مغضوب باشم ساعت دیواری رو یه ساعت عقب کشید، جالب اینه که مامان شک نکرد و بعدترش خودم با قیافه حق به جانب اون ساعت زشت و بزرگ بالای تلویزیون رو درست کردم.

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/28 ساعت 18:49

    به لطف انجمن سوینا، به زودی یک نسخه بریل از کتاب ماه‌گرفته‌ها خواهم داشت که هدیه بدم به کتابخانه نابینایان.
    این کار رو به همه‌تون از نویسنده و محقق و مترجم توصیه می‌کنم. درسته این روزا دنیاهای مجازی و کتابهای الکترونیکی جواب می‌دن اما کتاب حقیقی یه مزه دیگه‌ داره.

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/27 ساعت 21:32

    بیش باد⚘

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/26 ساعت 22:55

    سفر به خیر خانم کمالی عزیز

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/25 ساعت 17:56

    شیرازمون

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/24 ساعت 19:10

    چیدمش، اون گلها هم در ضمن حاصل خرابکاری گربه‌هاست که گلدونم رو شکستن.

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/24 ساعت 17:06

    خسرو ز بهر عشق گذشته چه غم خوری؟
    چون رفت، گومباش، اگر بود و گر نبود.

    امیرخسرو دهلوی
    همین هشتصدسال پیش

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/23 ساعت 17:34

    یه بار خواب دیدم رفتم شیراز ، دیدم پشت بازار ته خیابون زند می‌خوره به دریا، حالا نمی‌دونم به علت وجود همزمان بندرعباس و شیراز در خاطراتم چنین خوابی رو دیده بودم یا پیشگویی چنین وضعیت عجیبی رو کرده بودم

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/23 ساعت 13:32

    فیروز رو دوست دارم.

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/22 ساعت 15:58

    آقاسجاد سرایدار افغانستانی همسایه می‌گه تو با گربه‌هات من رو یاد عمه‌ام می‌اندازین، عمه‌ام سیزده بچه زایید همه‌شون مردن، بعد رفت دوتا مینا خرید، سالهاست با میناهاش زندگی می‌کنه، یکی روی این شونه‌اش می‌شینه، یکی روی اون شونه و هردو هم قشنگ قشنگ براش حرف می‌زنن.

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/22 ساعت 12:03

    دخترعمه پدر اومد برام نوشت آخی چه قصه قشنگی نوشتی برای آقای حکایتی، گفتم عه مرسی، حالا قاشق چنگال شیش تا داری اهدا کنی واسه اقامتگاه روستایی؟ بالش چی؟ شیش تا لیوان سالم و یک دست چی؟ دخترعمه‌ام از مهربانی پشیمون شد.
    @minakamran۷

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/22 ساعت 09:53

    مردم روستای سیاهرودبار سالهاست با قاچاق سرخدار مبارزه کردن، اونا برای کار آفرینی و بهترکردن معاش اهالی عروسک سازی و زنبورداری می‌کنن و زنبورهای اونا کنار مزرعه گیاهان دارویی عسل منحصر به فردی می‌سازن که ما یه ساله با جون و دل تبلیغ کردیم.
    @roostatish

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/21 ساعت 19:15

    حدیث چون و چرا دردسر دهد ای دل
    پیاله گیر و بیاسا ز عمر خویش دمی@farnazfarzi@Aidaazz

    @kouroshataee

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/21 ساعت 17:08

    یه آقای مهربونی زنگ‌زده کتابفروشی لارستان گفته مانیتور کتابخانه کهنانی کش بالا با من .
    #مهربانی_بازگردد

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/21 ساعت 12:25

    مادر اسماعیل یه روز نهار یک کاره برامون تعریف کرد که سالها پیش شبا وقتی از در خونه بیرون می‌رفته، جنها رو می‌دیده که تو تاریکی زانو زدن و دارن از سینه بز شیر می‌خورن.
    حالا دستشویی ما کجا بود، بغل آغل بزها زیر آسمون پرستاره سیدبار و روبروی دشت سیاه و تاریک.
    #قصه_های_سیدبار

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/20 ساعت 21:42

    برای تولد پدر کراوات سوزن دوزی از روستاتیش خریدیم، با یه حالت ملکوتی به کادوش نگاه می‌کنه و می‌گه: وقتی کودکستان بودیم به ماهم گلدوزی یاد می‌دادن، من حتی منجوقم بلدم بدوزم، چون اقدس جون نمی‌اومد دنبالم، ناچار می‌نشستم تو کلاس خواهرم‌ و گلدوزیای اونو هم می‌دوختم!
    @roostatish

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/19 ساعت 20:04

    بچه‌های سیدبار داشتن کتاب قرض می‌گرفتن، اونم بعد از مدتها که به خاطر کرونا کتابخونه تعطیل بود.
    من گفتم هرکسی سه تا کتاب برداره، اون وقت یوسف کوچولو با یه غصه‌ای سه تا برداشت و بقیه مجموعه رو دور از چشم من پشت یه سری کتاب قایم کرد که کسی برنداره.
    الهی قربونش برم که عاشق کتابه.

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/19 ساعت 17:51

    تا دیروز از گرمازدگی شیشه آب سرد رو گذاشته بودم رو سرم و چشمم تو آفتاب باز نمی‌شد، حالا امروز کیسه آبگرم بغل کردم و نشستم چایی داغ می‌نوشم.
    الهی از تابستون بلوچستان به پاییز تهران نیفتی که مثل ما ترک می‌خوری.
    @minakamran۷

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/18 ساعت 18:28

    با بچه‌ها رفتیم تو مدرسه قدیمی سیدبار شعر بخونیم، بچه‌ها بالا و پایین پریدن و نیمکت سنگین با سه بچه برگشت روی پام و من عین پلنگ صورتی زیر پیانو له شدم، بعد من گفتم آخ و اون پسرکوچولوی بالای پنجره فریاد زد خاله مرد حیف!

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/08/03 ساعت 18:38

    این آتوره، پسر دوستم که اوتیسم و مشکلات مادرزادی داره و مادرش سالهاست درباره نحوه رفتار درست با بچه‌های دارای اختلال اطلاع رسانی می‌کنه.
    دیروز اما بالاخره، یه غریبه تو این شهر همراهی قشنگی با عشق بی‌بدیل آتور به موسیقی داشته و دلش رو شاد کرده.
    ازش ممنونم
    https://instagram.com/tv/CVc۹۰kllyGo/?utm_medium=share_sheet…

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/08/03 ساعت 01:09

    تلخی بی‌تمام، مرگ این بچه‌ها وقت بازی بود.

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/08/02 ساعت 20:33

    کاش ندیده بودم

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/08/02 ساعت 17:31

    پدر روز تعطیلی پاشده رفته اون ور دنیا دوچرخه سی‌سال پیش ما رو تعمیر کرده.
    بهش می‌گیم این همه دوچرخه قرضی و اپلکیشن هست، بعدم حالا کی خواست دوچرخه سواری کنه تو این‌ شهر شلوغ؟
    می‌گه بیا ببرمت تو کوچه، پشت زین دوچرخه رو بگیرم، یه پا بزنی رفتی و یادت می‌یاد!
    یعنی نمی‌دونه بزرگ شدم؟

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/30 ساعت 21:25

    فردا همون شنبه است که می‌خواهین برای کنکوریای بلوچستان کتاب بخرین.

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/29 ساعت 21:04

    کاش

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/29 ساعت 18:47

    ای خردمند عاقل ودانا
    قصهٔ موش و گربه برخوانا

    عبید زاکانی
    همین هفتصدسال پیش

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/28 ساعت 20:17

    نشر بان هم با چاپ چند نسخه بریل از کتاب زار برای کتابخانه نابینایان موافقت کرد، بیش باد
    @baan_pub

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/28 ساعت 10:20

    برای کنکوریهای روستاهای کهنانی‌کش و گرم‌بیت و بچه‌های دیول کتاب خوب و تازه علوم انسانی لازم داریم، اگه چیزی دارین و می‌تونین بفرستین یا قصد دارین با خرید کتاب همراهی کنین، ما در کتابفروشی لارستان منتظریم.
    #مهربانی_بازگردد
    ۸۸۸۹۹۳۶۵

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/27 ساعت 20:26

    آقاسجاد سرایدار همسایه به آسمون خیره شده ، می‌گم چی شده تو فکری، می‌گه مادر نامزدم گفته باید بیای عروس رو ببری، میترسم اصلا نشه برگردم، یکی انتحاری بزنه یا یکی هوس کنه بکشدمون.
    می‌گم نمیشه بگی دختر رو بفرستن، می‌گه گفتم خرج همتون رو می‌دم بیاین، گفتن ما خونه می‌مونیم تا بمیریم.

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/25 ساعت 19:05

    قصه پری‌جان با صدای بهرام شاه‌محمدلو درمان غربت شبهای غریب پاییزی‌تون.

    https://fidibo.com/book/۱۲۱۶۶۲

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/25 ساعت 16:02

    امروز با مشاور بچه‌های سیدبار درباره آزمون قبلی حرف زدیم، با معلمشون درباره چاره درس نخوندن بچه‌ها حرف زدیم، با معلم یه روستای دیگه درباره کتابهای کمک درسی یه دختر زرنگ حرف زدیم، با آقای طباطبایی درباره خرید کتابها و یه سری کتاب تخصصی برای کهنانی‌کش حرف زدیم، دیگه روز تموم شد.

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/24 ساعت 19:07

    رفتم از درخت خرمالو تنها خرمالوی سردرخت رو بچینم، پدر از بالکن می‌گه بذار سر درخت باشه خوب عمل بیاد، می‌گم خب کلاغات جلوتر از من می‌خورنش، پدر هم خیلی جدی می‌گه شما می‌ری مغازه پول می‌دی چند رنگ میوه می‌خری، اونا چنین امکانی ندارن!

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/24 ساعت 10:46

    وقتی رفته بودیم برای آخرین بار تو بیمارستان بانک ملی پدربزرگم‌ رو ببینیم، پدر طوطی‌های باغ بانک رو نشونمون داد و گفت بعضیا می‌گن یه روز یه دیپلمات فرنگی در قفس رو باز کرد و تهران پر شد از طوطی.
    اون وقت خواهرم پرسید دیپلمات چیه، پدرم گفت ولش کن شما طوطیها رو ببین.

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/23 ساعت 13:35

    خیلی گشتم یه شعری پیدا کنم که درش صیانت داشته باشه تا شاعرانه اعتراض کنم به بستن راه نان در آوردن خیلی از روستاییانی که می‌شناسم و راه دیگه‌ای برای ادامه زندگی ندارن اما نبود.

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/22 ساعت 17:45

    به آقا سجاد می‌گم‌ اسم عمه‌ات چیه، می‌گه روشن گل، بعد می‌گه با این همه بدبختی هنوز قشنگ می‌خنده‌.
    نمی‌دونم چرا یه هو حس کردم تو دنیای موازی منم روشن گل بودم، یه زن افغان که سیزده بچه داشتم‌ اما همشون دونه دونه پرپر شدن، حالا خودم موندم و گربه‌هام و بچه‌های مردم و روشنی ته قلبم.

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/22 ساعت 13:10

    اولا خواهش می‌کنم که قصه‌ها رو اول خودتون گوش بدین، از نظر من این قصه‌ها بزرگسال هستن اما خب بچه‌هایی هستن که درک می‌کنن و لذت می‌برن و حیفه از دست بدن.
    بعدم تشکر می‌کنم از صبر و حوصله گروه فیدیبو و دست آخرم بگم بله بازنویسی قصه‌ها کار بنده شرمنده بوده.

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/22 ساعت 09:58

    roostatish.ir
    عسل بهاره‌ی زیرفون گرماندیده‌ی سمانه - روستاتیش
    عسل بهاره‌ی زیرفون شهدی بی‌نظیر از روستای سیاه رودبار که علاوه بر خاصیت درمانی بوی درختان نمدار و طعم هوای بهاری جنگل را نیز دارد.

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/21 ساعت 19:34

    بالاخره امشب بشنوین

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/21 ساعت 17:09

    کاش می‌شد برای همه اون بچه‌ها مادری کنیم.

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/21 ساعت 12:26

    من و مینام اعتقاد نداشتیم به خدا، اما صدای بز در شب رو بشنوین بعد مطالب علمی برام بفرستین، سرجدتون.
    @minakamran۷

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/20 ساعت 21:53

    پدر ،تقریبا هفتادسال پیش، وقتی کودکستان می‌رفته و گلدوزیای عمه میترا رو می‌دوخته!

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/19 ساعت 20:09

    خرید محصولات روستایی برای همراهی در کمک به ادامه تحصیل دختران روستای تاجمیر و کهنانی کش و گرم بیت و ….
    @roostatish

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/19 ساعت 19:34

    مونتیور خیلی واجبه‌ها، دست به دست کنین شاید یکی دلش خواست همراهی کنه.

  • شرمین نادری   sherminnaderi@

    1400/07/19 ساعت 15:54

    عرض به حضورتون‌ که
    اولا یک مونیتور برای کتابخونه کهنانی‌کش لازم داریم، اونی که فرستادیم خیلی عتیقه بود و شرمنده بچه‌های روستا شدیم.
    دوما اگه کتاب کنکور انسانی و کتاب داستانی و روانشناسی خوب دارین برامون بفرستین به کتابفروشی لارستان.

    ۰۲۱۸۸۸۹۹۳۶۵