• ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/27 ساعت 15:57

    اگر من رییس جمهور بودم … عکسی درخشان از جاوید تفضلی که حرف می‌زند از آرزوهایمان که زیر نگاه‌های سرکوب‌گر و پوزخندها یکی‌یکی می‌میرند. من یک زنم. می‌توانم رییس جمهور باشم؟

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/27 ساعت 00:03

    زنان چشم به راه با نگاهی دوخته به انتهای خیابان و عکس‌ عزیزانی که امید دارند به زودی در آغوش بگیرند.

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/26 ساعت 13:58

    قابی بی‌نظیر از ساسان مویدی. زنی که با گذاشتن دستش روی قلب سرباز می‌خواهد با تمام وجود زنده بودن را باور کند.

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/25 ساعت 17:58

    اینجا بهشت ثامن الحجج یکی از نزدیک‌ترین جاها به قبر امام رضاست. نمی‌دونم چرا من لمس این دیوار سفید و پرلکه، این سکوت خاکستری و مرمر‌های شکسته رو به اون همه طلا و کریستال ترجیح می‌دم. من پشت این دیوار بلند امام رو حاضرتر میبینم. مجموعه‌ی عکس‌های حرم محمد‌جواد مشهدی بی‌نظیره .

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/24 ساعت 15:55

    و اما میلاد حسینى دوست عزیزم که روزنامه‌نگار است و بیشتر از آن رمان نویس. دوستی ما با داستان‌هایمان شروع شد و من شاهد تلاش او بودم. می‌شنیدم که چطور کلمه‌ها را کنار هم می‌گذارد و جادو می‌کند. از ته قلب خوشحالم که #شب_شمس اولین رمان میلاد به زودی منتشر می‌شود. @Miladhosseini

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/24 ساعت 09:20

    گوشه‌ای از فکرت به انتظار خودم نشستم. نیامدم نیامدم نیامدم |جمال ثریا|

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/23 ساعت 15:38

    توییتر براتون تریبون مبارزه‌ی سیاسیه؟ روشی برای روشنگری اجتماعی و بیان معضلاته؟ از توییتر به عنوان اطلاع‌رسانی خبرهای مهم استفاده می‌کنید؟ باریکلا. برای من نیست. حالا برو بذار یکم آبرو خبرنگارا رو ببرم.

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/23 ساعت 00:08

    هر روز دو قران مواجب خیاط‌خانه را می‌دهم کرایه‌ی دوچرخه تا برسم به گذرت از پیچ کوچه‌ی نانوایی. بایستم زل بزنم تا از راه برسی. تا به حال این روزگار کجدار، سهم‌‌ من همین حسرت آمدنت بوده.

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/22 ساعت 23:49

    کسی که خودش تو خونه‌ی شیشه‌ای زندگی می‌کنه، همسایه‌ها رو با سنگ نمی‌زنه.

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/22 ساعت 18:30

    خواهرزاده‌م سه سالش بود یک دوست خیالی داشت به اسم امیرعلی. هر روز بهش زنگ می‌زد می‌گفت من تو ترافیک صدرم دارم میام.

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/21 ساعت 23:17

    وضعیت طوریه که بابام میگه صبحا با نونوا‌ها میری بیرون شبا با لاتا بر میگردی خونه.

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/21 ساعت 17:00

    هر چیزی که به تو برسد خوب است. حتا اگر تا بی‌نهایت جاده باشد.

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/20 ساعت 22:05

    مرغ رو طوری درست نکنید که وسط سفره بلند شه راه بره. بپزید غذاها رو تو رو خدا

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/20 ساعت 09:17

    حتا آمدنت هم نمى‌تواند این حجم از دلتنگی تلنبار شده از نبودنت را از بین ببرد. _برای مادربزرگ

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/19 ساعت 17:53

    انتظار تو مطب دکتر از بدترین انتظارهاست.

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/19 ساعت 12:17

    کمی در آزار دادن دیگران کوتاهی کنید. درست نیست اینقدر به‌جا و دقیق این‌کار رو انجام بدید.

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/18 ساعت 23:58

    اگر یک ساعت دنیا را به من بدهند به جبران تمام ساعت‌های نداشته‌ام چه کارها که نمی‌کنم …

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/18 ساعت 15:15

    با نگاه کردنت فهمیدم زیبایی تعبیر هندسی هم دارد. گویی خدا هنرش را در در زاویه‌ی خنده‌های دلنشین تو خرج کرده.

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/18 ساعت 00:08

    تفریحات از نوع خاله خواهرزاده

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/17 ساعت 21:47

    شاید تحولی در اجزا سازنده‌اش رخ دهد اما در هر حال همان که هست خواهد ماند. این حرف در مورد روزنامه هم به نظرم درسته. نمی‌شود بهتر از روزنامه آورد. شغل خبرنگاری هم همچنان هست و خواهد ماند. _ از کتاب رهایی نداریم/ نیلوفر

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/17 ساعت 17:36

    شاتوت بوی همه چیز می‌دهد. بوی یوسف آباد. بوی باغ کرج. بوی درخت بید و گل بنفشه و من و مائده و محمد. بی‌هوا توی خونه بوی شاتوت پیچید. شاتوت دوست ندارید بگید همین جا دوستی‌مون رو چال کنم. نمی‌خوام با کج سلیقه‌های بلوبری خور معاشرت داشته باشم.

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/16 ساعت 21:53

    کتاب‌خونه‌م رو مرتب می‌کردم. چندتا جاناتان مرغ دریایی، سه تا عقاید یک دلقک و تا دلت بخواد شازده کوچولو. چرا تا می‌فهمن دختری و کتاب دوست داری بدو بدو می‌رن شازده کوچولو می‌خرن کادو میدن ؟ شازده ورق نخورده در حد نو کسی نمی‌خواد؟

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/16 ساعت 08:41

    طرف تو الپاسو حمله کرده ۲۰ نفر رو کشته، ۳۰ نفر رو زخمی کرده بعد میگن مشکل روانی داشته حالا شما کتک‌کاری و دزدی پنج‌ تا دیوونه رو تعمیم بده به کل ملت و تاریخ ایران از هخامنش تا الان.

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/15 ساعت 18:58

    پسر عموم رتبه‌ش ۳۷ ریاضی شده. ژن خوب ماییم به خدا

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/15 ساعت 14:37

    یعنی وضعیت جوری شده که جرات نداری یک لیوان آب دست همسایه بدی. سری میگن کارهای پوپولیستی نکن احمدی‌نژادی پلید. وا بدید یکم.

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/27 ساعت 21:56

    پیکری چندان نحیف که گویی به یک باد از پای درآمد، با چهره‌ای زرد و فروافتاده. چشمانی نمدار و دستانی لرزان اما اراده‌ای سخت‌تر از صخره‌ی کوهسار البرز و پر شراره‌تر از نفت آبادان … تنها در یک کشور اسلامی ممکن است پدیده‌ای چون دکتر مصدق به وجود آید. مجله‌ تایم، ۴ ژوئن ۱۹۵۱

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/27 ساعت 00:31

    عکس از جاسم غضبانپور

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/26 ساعت 15:17

    عکاس این عکس که این روزا اینقدر داره دست به دست میشه خانم نیکخواهه. اینم لینک اینستاگرامشون: لینک صفحه‌ی اینستاگرام خانم نیکخواه http://instagram.com/p/BVnark۰j۹Is/ …

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/26 ساعت 09:24

    اول صبح با این عکس هادی محمدی تا می‌تونید لبخند بزنید.

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/25 ساعت 12:00

    رضا تو هواپیماى تهران یاسوج بود. با خودم می‌گفتم حتمن زنده‌ست. تمام اون روزها بهش تو تلگرام پیام می‌دادم. خیره می‌شدم تا تیک دوم بیاد و هر دوتاش آبی بشه. فقدان حس عجیبیه. منطق حالیش نیست.

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/24 ساعت 10:40

    -چه می‌کنى اینوکنتی‌پترویچ؟ در این دنیا وقایع کمی هست که ارزش در یاد ماندن داشته باشد. #دیالوگ #هوانورد

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/23 ساعت 20:00

    غروب به غروب دنیا برای من میاد از اول.

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/23 ساعت 11:45

    من درک مى‌کنم ولی گربه رو چرا با مادر آیدین آغداشلو مقایسه کرد ؟

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/22 ساعت 23:56

    من از خیلی کودکی در هیئت خانوادگی قند می‌دادم. وظیفه‌م بود. قند مال من بود. نظارت بر کیفیت هم مال من بود. کلن تعصب خاصی داشتم نسبت به قندا.

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/22 ساعت 22:26

    به گمانم گریزانی از هیاهو چونان برگی کز درختی |هوتن نجات| #وصف_حال

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/22 ساعت 08:41

    درخت آلبالو

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/21 ساعت 19:07

    ۱۰ سالم بود. معلممون گفت در مورد فیلم مورد علاقه‌مون بنویسیم. دوستام کلی فیلم بزرگسال برای هم تعریف می‌کردن. منم که نهایت اجازه داشتم سیندرلا ببینم، یک فیلم ترسناک از خودم درآوردم در مورد روح و جن. اسمشم گذاشتم شهر مجنون. آخر انشا معلممون کلی برای بابا مامانم متاسف شد.

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/21 ساعت 13:29

    ولی راست میگه. اگه اون خانم بیاد عقب‌تر فرمون رو بده دست یک آقا دیگه هیچ بنده‌ای سرش تو سطل آشغال نیست. انگار همه مثل برادران بسیجن که به خاطر تفریح با موتور تو خیابون گاز بدن. چه روان رنجوری دارن اینا به خدا.

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/20 ساعت 15:36

    شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو ابرو نمود و جلوه‌گری کرد و رو ببست. ببینید چقدر حافظ لطیف بوده …

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/19 ساعت 20:34

    از غرب تهران متنفرم. غرب تهران هم از من.

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/19 ساعت 17:40

    دکتر متخصص دست راست چیه دیگه؟ دست چپت درد بگیره بلد نیست؟

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/19 ساعت 00:29

    مربیم رفته خارجه. از خارجه هی به من عذاب وجدان میده پیتزا نخور چیپس نخور نوشابه نخور. ساعت ۷ شب به بعد هم فقط بمیر. به کوری چشمش هر سه‌ مورد مهیاست.

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/18 ساعت 16:00

    رفتنش شده بود بخشی از ما. اینقدر که روز آخری که داشت می‌رفت، داشت واقعن می‌رفت، هر دو می‌خندیدیم. چهارزانو نشستم روی چمدونش تا تونست زیپش رو بکشه. چهارتا تیکه رخت و سبزی خشک و نبات زعفرونی با خودش برد. چمدونش پر شد. بقیه رو جا گذاشت.

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/18 ساعت 09:31

    کاج‌های بهشت‌زهرا آدمن. تو تنه‌ی هر کدوم تن چند تا آدم هست.

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/17 ساعت 23:24

    خدایا آبروى هیچ بنده‌ای رو با لایو اینستاگرام اشتباهی نبر. -دعای امشب

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/17 ساعت 21:47

    امبرتو اکو در مورد از بین‌ رفتن کتاب با پیشرفت اینترنت میگه: از ٥٠٠ سال پیش تغییرات ایجاد شده در تولید کتاب به مثابه‌ی شی نه کارکرد آن را تغییر داده نه ساختار نحوی آن را.کتاب شبیه به یک قاشق یا قیچی‌ست. وقتی اختراع شد نمی‌شود بهترش را ساخت. ۱/

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/17 ساعت 13:30

    آدم‌ها رو بدون جدی گرفتن ادعاها از رویاهاشون بشناسید. خودتون رو درگیر ادا و اطوارهاشون نکنید.

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/16 ساعت 17:21

    چقدر خوب است گاهی با خودمان خلوت کنیم و خودمان را از «کسی» قایم کنیم. درد ما درد بی‌کسی‌ست. با این خلوت قشنگ و آسوده‌ی شما توفیر دارد. ماییم یک خروار خاطرات نخ‌نما شده از فرط مرور که به گزنک می‌ماند به وقت تنهایی.

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/15 ساعت 19:41

    منظورم این نبود که بزنید لهشون کنید بعد دوچرخه‌شون رو بدزدید

  • ثنا کاکاوند   sanakvn@

    1398/05/15 ساعت 16:50

    در آن گرم بازار غوغا ملاحظات ابلهانه‌ی صدتا یک غازی جای مسائل مهم را می‌گرفت: گله‌ها از این قبیل که چرا عکس فلانی صفحه‌ی اول است، عکس دیگری وسط یا اسم فلانی مقدم بر اسم بهمانی آمده یا چرا خبر مربوط به فلانی عکس و تفصیلات لازم را نداشته. مصائب مشترک از کتاب « خواب آشفته‌ی نفت»