• گذشته‌ گاهی یقه‌ام را می‌گیرد. مصداق از آن گذشته‌ام و او از من نه. دل آزرده می‌شوم از خود. چیزی در آن برایم جذابیت یا کششی ندارد دیگر. تکلیفم را با آن مشخص کرده‌ام اما آدم‌ها، آدم‌های آن دوره گاه سر راهم سبز می‌شوند و عبور دوباره از آن‌ها چون نوک پا گذشتن از میان فاصلاب است.

  • ملت منبر، ملت متکلم‌وحده، ملت عقل کل.
    این بیان به معنی استثنا شدن گوینده نیست، من هم همینم، مثل شما دوست عزیز، برای همین هم نیاز به دیالوگ نداریم و اگر دیالوگی هم هست «منبر مشترک»ست و «هم‌منبریم».

  • حرف زیاد و گوش شنوایی نیست. بهرحال خروجی این پیروان که جز روشن کردن دوربین و چسباندن راش‌ها بهم کاری نمی‌کنند، بیانگر واقعیتیه که اگر آوینی زنده بود بی‌شک با تندترین ادبیات این‌ها را به باد نقد می‌کشید؛ اما سال‌هاست که از همه‌سو تصاویر خودساخته‌ی ما، از واقعیت خود تصاویر مهم‌ترند

  • این میل شهونی جماعت خودمستندپندار سازمانی به چسباندن خودشان به آوینی هم از آن قصه‌های ناتمام‌ه. جایی از «آقامرتضی» آوینی از علت فرم حرکت دوربین مستندش می‌گه، یعنی حتی زحمت نمی‌کشند این جماعت که بفهمن مستندسازی فقط چسبادن راش بهم نیست

  • ای فرمان، با تو سخن می‌گویم که در دست عرق کرده‌ام لیز می‌خوری و تلوتلو خوران می‌کنی مرا در این وانفسا. آرام بگیر، قراضه‌ی تو روزی به انتها خواهد رسید، آرام باش و بگذار بحای هراس از تو و این مسیر صعب، کمی به منظره بیرون خیره بمانم و طلوع خورشید را در این سحرگاه نظاره کنم. آرام‌باش

  • سرعت اینترنت به شارژ گوشی ربط داره یا این فقط یه تلقین ذهنی و اشتباهه؟ چون اگه هست من خیلی گرفتار این تلقینم

  • چه دارد این «سحر» که هیچ‌بارش در تمام همه‌ی این روزوشب‌های زندگی‌مان، تکراری نمی‌شود؟ چه دارد این حال نه‌شب نه‌روز، این نقطه گرگ‌ومیش سحر که آدم را از تمام دنیا فارغ می‌کند؟
    آنها که به این لحظه سحر بی‌اعتنایند چگونه باقی شبانه روز را طی می‌گنند وقتی در نقطه اتصال غایب‌اند؟

  • جامه‌ی فتحی چو گرد عجز
    نتوآن یافتن
    پیکر موج از شکست خویش
    جوشن می‌شود

    #بیدل

  • یا بعبارتی هیچ‌وقت سر سیگار با اعصاب یه سیگاری بازی و شوخی نکنید

  • #قورباغه #هومن_سیدی بدترین سریالی بود که در این سالا تولید شده. خودش‌و پشت ادای سینما پنهان کرده، ویترین ساخته اما بنجله؛ بی‌داستان، ول و بی‌شخصیت، کاراکترای الکی‌ که بود/نبودشون فرق نداره، معلوم نیست دنبال روایت و از همه مهمتر:
    ضدطبقه‌ست، فرودستان براش بهانه ابتذالن و تحقیر.

  • ساعت‌های کوک شده زنگ زدند، چشم‌های خوابالوده بی‌میل باز شدند، لباس‌ها کرخت پوشیده شدند و خیابان‌ها دوباره پر شد از هشت‌های گرو نه مجبورهای دونده برای یک لقمه نان؛
    این سرآغاز پس از هر تعطیلی در تمام سال‌هاست، چه اول قرن باشد و چه آخر قرن. چیزی تغییر نکرده جز زمان.

  • سال روز به دنیا آمدنمان را فه هر طریقی اعلام می‌کنیم تا دیگران به ما تبریک بگویند؛
    این چه نیازی‌ست که در ما جان می‌گیرد؟
    گویی می‌خواهیم تنها آمدنمان را به این دنیا پر کنیم با همین شلوغ‌بازی‌ها با علم بر اینکه تنها نیز خواهیم مرد.
    چه موجود عجیبی‌ست آدمی، چه حقیریم و چه عاجز.

  • غم تنها سرمایه باقی مانده‌ی آدمی‌زاد وامانده است.
    این را سکوت شب‌های منتهی به سحر به خوبی به تو می‌گوید؛ همین حالایی که دیگری در خواب به تماشای غم نشسته‌ و تو، بیدار به سقف خیره ماند‌ه‌ و رشته‌های ذهنت را می‌بافی.
    شب تنها سرمایه‌ی غم است وقتی که آدمی‌زاد از خود فراری‌ست.

  • کاش به همین میزان که برای فهمیدن موارد توافقنامه پرسشگریم و پرتلاش، کمی در خویش و‌ فهم توافقات درونمون با ننگ دنیای تباه امروز هم تلاش می‌کردیم؛ شده‌ایم آدم‌های از تو خالی و از بیرون پرصدا، مثل تبل‌های جنگ که هرسو کوبیده می‌شوند و تنها کاربردشان، بسط خوف است و گم شدن صدا.

  • لای الامور الیک اشکو
    و لما منها اضج و ابکی
    لألیم العذاب و شدته؟
    ام لطول البلاء و مدته؟

    برای کدام دردم به‌ تو شکوه کنم
    و برای کدام گرفتاری
    پیش تو ضجه بزنم و بگریم
    برای رنجوری عذاب و شدتش؟
    یا برای طولانی شدن بلا و مدتش؟
    #کمیل

  • سحر است و سحر خلوت.
    سحر نقطه نه شب و نه روز است و این چندمین بار است که در بزنگاهش بیدارم؟ و قرار است چندبار دیگر در آن بیدار باشم؟
    زمان گذشته و مرگ از راه خواهد رسید. و یکی ازین بیداری‌ها بدل به آخرین بیداری سحری خواهد شد

  • کتگوری افسردگان رو که می‌شنوم، یاد «تاریخ جنون» فوکو میافتم که می‌گه در گذشته دیوانگان از تبهکاران ترسناک‌تر بودن و برای تادیبشون اون‌ها رو در زندانی که دیوانه درونش بود مینداختن.
    حالا اما «افسردگان» شکل کالایی شدن که تبهکاران ازش بعنوان درآمد بهره می‌برن؛ پس همه باید افسرده شن.

  • نشود نصیب دشمن که شود هلاک تیغ‌ات
    سر دوستان سلامت که تو خنجر آزمایی

    #قتیل_لاهوری

  • از خوردن خسته شدم. هرچی می‌خوری تمومی نداره. همه نیازهای جسم و تن همینه، تمومی نداره بی‌شرف تا وقتی که یهو تموم شی.

  • سوال اینجاست: سنتی که قبلن روایت فرودستان بوده ولی امروز تنها از آن فیگوری باقی مانده که در شکل بیرونی‌ هم بدل به یک فعل نژادپرستانه شده، باید حفظ شود؟
    رخدادی که تغییر ماهیت داده و علیه خود شده، می‌تواند از ناحیه «ریشه داستان» قابل دفاع باشد؟
    عقل انتقادی پاسخ می‌گوید نه.

  • شنیده‌ام
    که دهی بوسه و ستانی جان
    بیا،
    بده بستان
    ختم کن معامله را

    #سعدی

  • هر مطرب دیگه‌ای هم حتی از این بنده‌خدا بهتره

  • حدود دوستان، حدود هم‌رو رعایت کنیم. ما با رفتارهامون محدوده معاشرت‌هامون‌رو معین می‌کنیم؛
    پس هم باید یاد بگیریم چطور حدود داشته باشیم و نشونش بدیم و هم یاد بگیریم چطور حدود همدیگه رو مراعات کنیم.
    همین‌ دو نکته‌رو یاد بگیریم خیلی معضلات حل می‌شه.

  • همین چند روز که ما سرگرم عید بودیم، #انصارالله #یمن نیروهای #ترکیه‌ و سعودی‌رو در مآرب عقب‌ رونده که بی‌سابقه بوده و #اسراییل هم از ترس حملات هوایی و پهپادهای انصارالله در جنوب #فلسطین اشغالی پاتریوت کار گذاشته.
    این‌روزها خیلی اتفاقات داره توی منطقه می‌افته و ما ازش بی‌خبریم.

  • ز مهجوران
    نشاط ماه و سال نو چه می‌پرسی؟
    که عاشق را
    به غیر از وصل، نوروزی نمی‌باشد

    #صیدی_تهرانی

  • اگر لحظه‌ای دیگری بداند که ما در خلوت چه هستیم، همه از یکدیگر می‌گریزیم؛
    پس چگونه است که بدون هراس از برملا شدن این هیولا می‌تازیم و نمی‌اندیشیم که چرا در خلوت و جلوت چنین متفاوت و چنین دورو هستیم؟
    هراس از همین خویشتن بی‌پرده است که ما را به دیگران بدگمان می‌کند.

  • زبان «قالب» دارد و وقتی تو به زبانی سخن می‌گویی آن قالب بر شخصیت کلامی تو اثر می‌گذارد. شخصیت زبانی آدم‌ها در هنگام تکلم به زبان‌های مختلف متفاوت است. حتی اگر یک مفهوم را بخواهی بگویی نوع ارائه‌اش در قالب زبان آن مفهوم را متفاوت می‌کند. و همین امر نشان نقصان زبان به نسبت معناست.

  • خروسی در این محله است که امشب از دوی نیمه‌شب تا به حالا که دم‌دمای سحر است بنای صبح کرده و قوقولی گویان است؛
    شبیه ما که با هر درخشش نوری کم‌جان گمان طلوع خورشید داریم.
    امشب با این خروس بی‌محل در این محله قرابت جمعی یافتم، هربار که چه‌چه‌ی خروسانه سر داد لبخند زدم که‌ای دل غافل.

  • تصویر مخدوش ناواقع از آوینی قربانی فرمی‌ست که او در مستندهایش بنا کرده.
    زیرا که جوانک‌های کم‌سواد و پرشور که درکی از فرم و روایت ندارن گمان کردند با پول بیت‌المال و فقط روشن کردن دوربین، همه‌شان ادامه دهنده راه او هستند؛ چه خیال عبثی و اولین قربانی این خیال، تصویر خود آوینی‌ست

  • برنامه تلویزیونی «آقامرتضی» سطحی‌ترین و بی‌سروته‌ترین چیزی بود که می‌شد از #آوینی ساخت. یعنی سازندگانش بهتر ازین نمی‌توانست گند بزنند به سوژه‌ای چنین. خسته نباشید می‌گم مخصوصا حالا که مشخص شده کل راش‌های این برنامه هم دزدی از «مرتضی و ما»ی پوراحمد و مستند معززی‌نیا بوده.

  • شده‌ام راننده ماشینی که با چرخ پنچر باید به شوی مقصد برود. لحظه‌ای اگر فرمان را شل بگیری به این‌سو آن‌سو کشیده می‌شوی و پیوسته باید فرمان را با تمام قوا نگه‌داری؛
    فرمان تن، فرمان ذهن، فرمان دل، فرمان چشم، فرمان زبان و..
    رینگ ماشین به آسفالت کشیده می‌شود و تا مقصد، راه بسیار است.

  • مردی به امام علی علیه‌السلام گفت: یا امیرالمومنین به خدا قسم من شما را دوست دارم.
    امام فرمود: «ولی من تو را دشمن می‌دانم»
    مرد دلیل این کلام را جویا شد و امام فرمود:
    «زیرا تو اذان و اقامه گفتن نماز را کسب درآمد خود قرار داده‌ای و به وسیله آموزش قرآن و احکام مزد می‌گیری»

  • نوشتن شعر (نه کرسی‌شعر) یکی از عجیب‌ترین اتفاقات ذهنی‌ست. توصیفش ناممکن و ادا درآوردنش مشخص است. بماند که سال‌هاست شعر فارسی «مرده» و هرشاعری که هست، در طلب سراب میان کویر می‌دود اما همین سعی نیز، دارای آن حس ناب و دست نیافتنی‌ست. یا بقول #بیدل:
    مژه خمیازه‌کش است از پی پرواز نگاه

  • این عکس و تمام جزئیاتش، خلاصه تمام آن‌ اصالتی‌ست که «مقاومت» صدایش می‌زنیم

  • «قرارگاه»، می‌تونست یه واژه رمانتیک باشه، «جایگاه قرار» اما الان یه واژه تراژیکه برای مرغ‌ها

  • #کلاب_هوس نیستم اما طبق بازتاب‌هاش اگر یک حسن داشت، همین بود که بالاخره «فیگور»ها شکسته شد؛
    تصویر لوکس پشت قاب رسانه‌ها یا توییت‌های در ظاهر حق‌طلبانه، ذات خود را نشان دادن.
    لااقل فرحزاد صداقت داره و می‌گه پول براش مهمه، باقی حتی به خود هم دروغ می‌گن و مجذوب فیگور خود هستن.

  • به دوستی گفتم: «من ابتذال را خوب و دقیق نقد می‌کنم زیرا که خود مبتذل‌ترینم».
    حال حکایت نوشته بالا نیز همین است. تا مصداق حقارت آدمی نباشی، نمی‌توانی این عجز را بیابی و درباره‌اش سخن بگویی.
    تفاوت منبر رفتن و سخن گفتن با مجنونی که در میان خیابان بلند بلند سخن می‌گوید همین است.

  • جز تغافل‌های نازت
    دستگاه ناله چیست؟
    مصرع چندی‌ که من دارم
    تو موزون می‌کنی

    #بیدل

  • قطعا فقرا جایی میان این همه بحث‌های امثال ما ندارند. آنها همان موقع که ما مشغول افاضه در باب فقر و «مردم» هستیم، به دنبال یک لقمه نان می‌دوند.
    ما خودمان را زیادی جدی گرفته‌ایم گرامیان. ما تنها بیمارانی هستیم که در توهم ایگوهایشان به فک زدن عادت کرده‌اند، همین.

  • «إنهم یرونه بعیدا و نراه قریبا» یعنی «آنها بعید می‌دانندش و ما نزدیک و ممکن» تمام ماجرا بر سر همین است.

  • با خود تکرار کن: «نمی‌دانم». «بلد نیستم». «نظری ندارم». «سوادش را ندارم».
    بلند بگو و بیانش کن تا ندانستن‌ت، تبلیغ فرهنگ «نمی‌دانم» شود. هم به خود متذکر می‌شوی و هم دیگری می‌فهمد که نفهمی و «ندانستن»ش را می‌تواند باور کند.

  • ساعت آن‌قدر نیمه‌شب شده که نه قرمزی چراغ‌ راهنما مهم باشد و نه نشستن در وسط خیابان شلوغ روزانه.
    می‌توانی روی لبه جدول راه بروی و ترانه‌ای که تنها ملودیش یادت مانده، اومم اومم کنان از حنجره زمزمه کنی.
    حیف که توییتر نه خیابانی دارد و نه صدایی به صدا می‌رسد وگرنه امشب، شب من بود.

  • تازه به خودم اومدم و دیدم که‌ای وای! عکس پروفایلم بصورت ناخوداگاه شبیه اون آقاهه شده. بزودی عوضش می‌کنم چون از اون طرف واقعا خوشم نمیاد، نره‌خر ننر و لوس.

  • نئولیبرالیسم انقلابی
    با ریش و یقه آخوندی و شعار مرگ بر آمریکا

  • اگر امر خیر در مرور زمان بدل به امر شر شود، نمی‌توان از آن با ریشه تاریخی خیر دفاع کرد.
    مسئله اثر امروزی‌ست که تاریخ فردا را باز می‌سازد. تاریخ #حاجی_فیروز در زمان حال فیگوری علیه خودش شده. بقای سنت در این مصداق، نه در حفظ آن که در اصلاح آن به‌سود تاریخ است.

  • کلمه «شرافت»‌رو هرجا شنیدین سریع فرار کنید

  • یمن مظهر و تجلی اراده مردم برای ایستادگی مقابل امپریالیسم و استکباره. شاید این حرف به مذاق خیلی‌ها که داعیه مبارزه دارن خوش نیاد اما پابرهنگان و مستضعفین یمن، با حداقل لوجستیک جلوی آل‌سعودی ایستادن که میلیارد میلیارد دلار سلاح از آمریکا خریده و جلوی اراده «استقامت» زمین‌گیره

  • بیا و بردار و برو. مدت‌هاست که با این دل کار ندارم. برای تو. من بدون این دل، میسرترم در طریق آن دل.

  • یه دو سه روز استراحت کنید، جفنگ بگید، بخندید، توی خودتون برین، بغض کنید، یه دو سه روز ورق بزنید خودتون‌رو، رصد کنید ذهنتون‌رو، چرتکه بندازید دیروز و حالا و فرداتون‌رو، دو سه روز فقط! بعد باز کنش و واکنش کنید اینجا و هرچی.
    بدون اینکارا، مغزهاتون به‌مرور می‌گنده گرامیان.

  • یکی از خصوصیات دهه شصتی‌ها اینه که هنوز باورشون نشده دارن پیر می‌شن. برعکس دهه پنجاهی‌ها یا چهلی‌ها که باورشون نمی‌شد نوجوان یا جوان هستن. دلایل این اتفاق فراوانه.
    دهه هفتادی‌ها اما فارغ از این قصه‌ها مسیر طبیعی رشد سنی خودشون‌رو طی کردن.