• یکی از انگیزه‌های ناخوداگاه بچه‌دار شدن تولید محتوا برای فضای مجازی شده، البته گربه‌ها هم همین کارکرد رو دارن با این تفاوت که حرف نمی‌زنن و صاحبشون بجاشون حرف می‌زنه یا توییت می‌کنه

  • صبحی کرخت و نحیف و کم‌جان

  • یادمه که در مصاحبه‌ای که با #سعید_حجاریان سر فیلم «اژدها وارد می‌شود» داشتم، یک‌جایی از گفتگو به کارکرد «تمسخر» در سیاست اشاره کرد؛ این قصه #نمیگیگیریم من‌رو یاد اون بخش حرفاش انداخت:

  • بس نمی‌کنید نه؟

  • یسری از این‌وریا فکر می‌کنن اگه ما عیه مثلث غرب/اسراییل/وهابیت موضع رادیکال می‌گیریم یعنی با سومدیریت، فساد و آبان‌کاری‌های داخلی مشکلی نداریم!
    نه اینطور نیست.
    در کل این‌ور و اون‌ور مغزشون اینطور کار می‌کنه که یا مخالف صددرصدی یا موافق صددرصد؛ سیاست #استادیومی بیداد می‌کنه.

  • اگه یه مدت اخباری از «مرگ» (از اقسام مختلف شهادت، ترور، کرونا، سکته، موشک، انفجار تا اعدام و..) نباشه، توییتر فارسی مخصوصا ورشکست می‌شه.

  • امیدوارم این‌بار نه مثل شوخی #انتقام_سخت در #ترور سلیمانی که خیلی جدی در پاسخ به این اقدام تروریستی، ایران هم در خاک فلسطین اشغالی یکی از شخصیت‌های مهم حکومت نامشروع #اسراییل رو ترور کنه؛
    پاسخ این وقاحت جز به زبان انتقام داده نمی‌شه حتی اگر قراره با #آمریکا سر میز مذاکره بشینن.

  • مقاله‌ای خواندی از #جورجو_آگامبن که سعی در کشف معنای زمانی دارد که سبب تحقق اقتصاد رستگاری‌ست:
    «با ضعیف‌ شدن درک ما از اقتصاد رستگاری در زمان تاریخی، یا حذف شدن آن، اقتصاد سلطه‌کور و مضحکه‌بار خود را بر تمامی جنبه‌های حیات اجتماعی می‌گستراند»

  • نسل آدم راستکی‌ها، اونا که پشت‌ورو و مسیر و بودنشون همون بود که بودن بدون ادا اطوار داره تموم می‌شه. کف‌گیر داره می‌خوره ته دیگ و زین‌پس در این دنیا ماییم و یه مشت الکی قلابی مارموز.
    یه سمت ناخوداگاه این مرثیه‌خوانی‌ها برای #مارادونا هم ازین‌جهته. آره، آدم راستکی‌ها ته کشیدن.

  • با همه موضاعات به سبک #استادیومی برخورد می‌کنیم از سیاست تا علم؛
    طب سنتی و طب جدید هردو باهم می‌تونن موثر و مکمل هم باشن و گره‌گشا برای #کرونا و سلامتی در کل، اما طرفدارای دوطرف با موضوع با یه حالت رگ گردنی بحث و تمسخر می‌کنن انگار مهدکودکه.
    این روحیه استادیومی مرض جامعه‌مونه.

  • عدالت در بین مردمان ایرانی خیلی پدیده باحاله، فرقیم نمی‌کنه از کدوم‌ور و کدوم‌سمت باشه؛
    دوستی و آشنایی و فامیلی و هم‌گعده‌ای بودن در شکل ابتدایی و ذی‌نفع مالی بودن در شکل پیشرفته است که تعیین کننده عدالته.
    #محمد_امامی

  • هرچی می‌کشیم از دست این «هرچی می‌کشیم»های اشتباهیه

  • بعضی کلمه‌ها هم هستن که معنیشون مبسوط‌تر از توضیح دهخداست، مثل «اقبال».

  • رفتم فلیت دیدم باغ و گلستانه و اکثرا از گلای خونشون عکس گذاشتن، معلومه هنوز مشقیه و کاربردش پیدا نشده اینجا

  • دیدن سریال‌های مارول با تیپ‌های بی‌نمک و داستان‌های شبه علمی و غلوآمیز، گاهی در بی‌حوصلگی جواب می‌ده؛ واسه اینکه مخت رو آف کنی و به ابتذال اینروزا تن بدی.

  • ملتی که هنوز از چراغ قرمز رد می‌شن، توی جاده به پلیس رشوه می‌دن جریمه ننویسه، برای اومدن توی طرح ترافیک گل می‌مالن به پلاک و ازین قالتاق‌بازیارو چطور می‌خوای دوهفته بخاطر #کرونا بشونی توی خونه و مغازهاشون رو بسته نگهداری آخه؟
    دروتخته جورن اینجا و باقیش قصه‌بافیه

  • گفتم برگردم اینجا یکم متمدن شم، اجتماعی شم و در جریان باشم دوباره ولی واقعا حوصله‌سربر شده اینجام ای #توییتر
    قبلنا باز لااقل اینجا یه تکاپویی داشت! انگاری ولی قرنطینه‌ست اینجام

  • عه! توییترم اینستاگرام شد که بابا
    مگه فلسفه اینجا نوشتن نبود؟ استوری پس چی می‌گه؟ چه پیتزای قرمه‌سبزی‌ای

  • همین که از مرحله «چی می‌شه اگه بشه» مدت‌هاست گذشتم و به مرحله «هرچی شد که شد» رسیدم، خودش یه پیشرفت معرفتی حساب می‌شه؛
    اینکه کلهم همه «شد»ها و «نشد»ها هم تاثیری در #وضعیت ندارن و در یک‌راستا رخ می‌دن و وسط این شدنشدها باید ادامه داد، حتی بصورت «سکون»

  • زندگیمون شده مثل نوشیدن آب‌نمک که هرچی بیشتر می‌خوری تشنه‌تر می‌شی، هرچی می‌دویی بدهکارتر می‌شی و بیشتر فرو می‌ری توی این مرداب؛ باید کشید بیرون.

  • یکسری هم اینجا یه جوری در فیو زدن محتاط و محافظه‌کارن که اگه توی رأی دادن و حضور در #انتخابات این وسواس رو داشتن وضعیت این نبود

  • با این وضعیت قیمت سیگار، راهی جز بازگشت به سنت «سیگاردست‌پیچ» نداریم. توتون فله‌ای از مولوی بگیریم و بپیچیم. بهترم هست. اتفاقا سالم تره!

  • وقتی مغز تاب بر می‌داره، شخص خودش از «تاب» برداشتن بی‌خبره و فقط «بی‌تاب» می‌شه. بهر دری می‌زنه خودشو پیدا کنه اما گمشده.
    یکی از عوامل این تاب برداشتن و گمشدن زیاد «حرف» زدنه.
    آدم باید بدونه وقت بی‌تابی و تاب برداشتن مغزش باید ساکت شه تا شاید پیدا شه، وگرنه نتیجش می‌شه این

  • یک‌سری چیزا هستن که برای آدما دیگه خود اون چیز نیستن و می‌شن یه قصه‌ی ماجرا دارن: مث «قرص پروپرانول» که دیگه نه فقط یه قرص که شرح #وضعیت یک دورانه.

  • تمرین می‌خواد که صریح اعلام کنی و بگی: «نمی‌دونم» و «بلد نیستم».
    تمرین و صداقت می‌خواد که به خودت یادآوری کنی و «اعلام» که «نمی‌دونی».
    همین اعلام کردن یه گوشزد به دیگری هم هست که تو هم بگو، ایراد نداره بگی: «نمی‌دونم».

  • البته می‌دونم بخش زیادیتون گربه دارین و این توییت به مذاقتون خوش نمیاد و از کنارش با پیف پیف می‌گذرید ولی خب واقعیته دیگه، عملکرد خودتون اینو میگه

  • عجب بیتی عجب بیتی باریکلا به آقای #واعظ_قزوینی:
    اگر حیات چنین مرده‌مرده زیستن است
    برای آمدن مرگ، می‌توان مردن

  • هرموقع که موضوعات مهم با یه سوژه تبدیل به سوژه خنده می‌شن و از ماهیت تهی، این حرفای حجاریان یادم میاد (که در عکس بالا اومده).
    از پوشک/موشک تا این شعار اخیر.
    اینکه بعضی چیزها سوژه خندست شکی نیست اما اینکه این تمسخر/سوژگی در جهت چه سیاستیه چیزیه که آدم باید نسبت بهش هوشیار باشه

  • #کرونا یه بخش روانی هم داره که عجیب‌ترین بخش بیماریشه؛ کلافگی. انگار می‌خوای پوست تنت رو پاره کنی تا ازش خلاص شی.

  • #هورکهایمر از لزوم نظریه انتقادی می‌گه و خطر خودخوب‌پنداری مطلق:

  • از تلاش کردن برای خوابیدن و مهار افکار قبل خستم و این‌قدر جلوی خوابیدن مقاومت می‌کنم تا چشمام خودشون بیافتن روی هم و یهو خوابم ببره؛
    مشکل اینجاست که اما گاهی اینجور می‌شه که از یه جایی به بعد هایپراکتیو می‌شم و سرنخ خواب‌ و گم می‌کنم.
    مثل حالا

  • هرجا در هر نقطه‌ای از جهان که موقعیت سه ضلعی آمریکا اسراییل وهابیت بهر نحوی تضعیف بشه من لذت می‌برم ازش حتی اگه همراهی یا اشتراکی هم با تضعیف‌گر یا تضعیف کننده‌اش نداشته باشم
    و ازون‌سمت، هرجا که این سه ضلع دست به ظلم بزنن تماما علیهشون هستم بدون هیچ تسامحی و مدارایی.

  • نمی‌فهمم!
    چطوره وقتی توی خاک کشورمون یک دانشمندمون رو #ترور می‌کنن، یکسری «هم‌زبان» و «ایرانی» حتی با فرض مشکل داشتن با حاکمیت انگشت اتهام رو بجای #اسراییل سمت داخل می‌گیرن؟
    بجای اینکه #تروریسم غرب‌رو محکوم کنید، مفسر دلایل ترور دانشمندمون می‌شین؟
    فرایند مغزتون چطوری کار می‌کنه؟

  • شبکه سلامت از یکطرف و #فیلیمو از طرف دیگه بازی #مافیا ساختن؛
    یکی با حضور مردم عادی و یکی با حضور بازیگرا. اونطرف که بازی مردم عادیه به مراتب جذاب‌تر از اینطرفه چون واقعا بازی می‌کنن و ادا اطوار ندارن.
    هر دفعه که می‌بینم دلم مافیا میخواد، این بازی کثیف ولی دوست داشتنی!

  • هنوز دلم می‌خواد برای #مارادونا جمله‌سازی کنم ولی گمونم توی این دنیا که احساسات لحظه‌ای شده برنتابید دیگه؛ خلاصه که حیف‌ترین اتفاق بود و هنوز چروکم ازش.

  • کامپوزیا پرتوی اولین معلم فیلمسازی من توی کانون فیلمسازان جوان در سال ۸۶ بود و اولین تاثیرگذار.
    با اینکه هیچ‌وقت ارتباطم رو باهاش حفظ نکردم اما سالای بعد که منتقد سینما شدم همیشه نسبت به نقد فیلماش دست به عصا بودم و از نوشتن دربارش پرهیز کردم. پرتوی مهربان باسواد، خدارحمتت کنه

  • یه اسبم نداریم که این وقتا سوار شیم مث طوفان بزنیم به دشت و دمن، همش آدم آدم آدم آدم اونم حالا و از نوع با فاصله‌گذاریش

  • حالا که بحث مذاکره #ایران با #آمریکا باز داغ شده یادی کنیم از #انتقام_سخت :

  • پیغام دادم گفتم وسط این وضعیت بیکاری چرا مام یه پادکست نمیزنیم؟
    جواب داد: کدوم بیکاری؟
    دوان دوان در افق محو شدم

  • گویا فقط ما قرنطینه رو باور کردیم، کل شهر و مغازه‌ها شلوغه و ترافیک سنگین! نکشی مارو بچه تهرون با این قرنطینه کردنت

  • از سریال دیدن هم خسته شدم دیگه، خوبای ماجرارو دیدم و رسیدم به بندتنبونی‌های ماجرا. باید یه فکر دیگه کنم برای گذروندن این روزوشبای خانه‌نشینی..

  • مارو از شر خودمون هم حفظ کن یا الله

  • خبر: تابوت‌ساز اندوزیایی وسط این #وضعیت داشته با بدبختیاش دست و پنجه نرم می‌کرده که یک شهاب سنگ با قیمت یک‌میلیون چهارصدهزاریورو از آسمون صاف میافته وسط خونه‌اش.
    #واقعی

  • مشکل اینه که دیگه حتی آدمیزاد نمی‌دونه داره برای چی تلاش می‌کنه و مشکل بدتر؟ اینه که برای این دویدن حریصانه داره مدام دلیل‌های جدید «می‌سازه»
    دوباره شرو کردی گرامی؟

  • طوری در این نقطه‌ی از زندگی «ایستادم» که کاج وسط بلوار شلوغ و پرترافیک در ایام قرنطینه؛ بی‌ثمر و شکل‌کار

  • اینم دلیل تئوریک فحاشی، دیگه چی؟

  • دست فلفلی تند به چشم و بینیت نزدی شب و روز یادت بره

  • چیه قصه این بارون که تکراری نمی‌شه

  • کاش در روزمره هم می‌شد همچین برایندی رو دید که بیشترین استفاده کلماتت از چیه؟ اینجور شاید بهتر می‌شد آدم خودشو ببینه؛ ماجرا همین تلاش برای درست دیدن خوده در تناسب با اطراف و سنجش خود با «حقیقت».
    این‌رو نزدیک به یکسال پیش @MatFaust برام فرستاد و من نبودم و دیر رسیدم.

  • مهمترین قسمت حرف‌ «مردم» اون بخشیه که از فشار نامعقول تزریق شده به بدنه جامعه می‌گه: «به کی بگیم؟»