• اگه عابدزاده در فوتبال ایران موندگار شد نه فقط بخاطر سنگربانى دروازه که بخاطر بزنگاه هاى حساسى بود که «امید»رو به تیم ملى و تماشاگرا هدیه میداد؛ بعد این همه سال تا به امروز، تنها دروازبانى که تونسته اینکارو کنه قطعا #بیرانوند بوده. آخ بچه لر عزیز ماست گرامى.

  • دولت #روحانى چگونه سیاست #نحیف_سازى #جشنواره_فجر را رقم زد؟ ١.جداسازى بخش بین الملل ٢.حذف/اضافه بخش هاى جانبى جشنواره ٣.تعدد سیمرغ هاى بى دلیل ٤.انتخاب فیلم هاى بى حاشیه ٥.مشخص نبودن جاى اصلى برگزارى جشنواره و.. در یادداشتى براى روزنامه #اعتماد به این نکات پرداختم. @EtemadOnline

  • ما در مواجه با یکدیگر، چون موج‌ها سُر می‌خوریم. موج خاصیتش در تضادِ آب بودنش با کوبندگی‌ست. لطافت آبی که سَر به صخره می‌کوبد و گاهی بر تن ماسه‌ ولو می‌شود. رابطه‌ی آدمیزاد شناور بودن میان مواجی و فهم این تناقض‌ها است؛ پیچیدگی‌ای ساده، چون لمس ماسه‌های خیس، وقتی که آفتاب می‌تابد.

  • مرکز آمار ایران گزارش داده که در سال گذشته ۱۹درصد مردم #سینما رفتن و ۸۱درصد مردم سینما نرفتن؛ این خبر پیام مشخص داره. اینکه امروز سینما متعلق به طبقه‌ای خاصه، از شکل عمومی خالی و تبدیل به کالای لوکس شده. با این روند بعید نیست طبق تحلیل نیویورکر، سینما در آینده نزدیک مثل اپرا بشه.

  • یکسال پیش همه رمان و داستان و نمایشنامه هایى که توى کتابخونم بود فروختم به یه کافه و کتابخونم رو از هر اثر داستانى اى (جز بلانشو) خالى کردم. زمانى به این تصمیم رسیدم که دیدم میلم به کشفِ نفسِ «دلیل» بیشتر از روایات ذهنى اى هست که در قالب داستان از دلایل خلق شدن. عبث بود و رها شد.

  • آدماى زیادى دیدم که #توییتر چطور عوضشون کرد؛ دوست #روزنامه_نگار معمولى اى داشتیم که یه روزنامه بهش پیشنهاد دبیرى داد، مردد بود، من و دوست دیگرمون هلش دادیم که حتمن بره، رفت و همزمان توییتر فعال شد، گزارشاى خوبى نوشت و اینجا «ریت» شد، فالوئراش بالا رفت و از دست رفت که رفت که، رفت.

  • #رامبد_جوان در واکنش به منتقدانی که فیلمش‌و «مبتذل» دونستن گفته: «وقتتان را با ما تلف نکنید. ما همین گوشه موشه‌ها بازیای خودمون را میکنیم و با رفقای خودمون حالمون خوبه یا اگر هم بده ربطی به شما ندارد». حقم داره. وقتی هم به پول اسپانسرها و هم تلویزیون پشتت گرم باشه، گور بابای نقد!

  • بی‌هوا به این فکر کردم که ادکلنی با عطر خاک ساخته شده؟ اول صبحی افتادم روی اینترنت به سرچ کردن تا به نتیجه‌ای برسم. فقط مشکل اینه که از اینترنت نمیشه بو کرد؛ پس این بوی خاکی که توی مشامم پیچیده رو هی تنفس می‌کنم.

  • خبرنگار سینمایى روزنامه #شرق یکبار شهردار را منشن میکند که کودکان کار را حمع کن و یکبار با منشن کردن دبیر #جشنواره_فجر دنبال کاخ است. کسى که با کلمه سروکار دارد نمیداد براى منظورش از چه کلمه اى استفاده کند؛ این #وضعیت مطبوعات است: روزنامه نویس هایى که کارکرد کلمات را نمیداند.

  • اینکه بعد از انجام عملیات پشت سر و جلوت رو آب بگیرى تا ترشحات و فیلان بیسارت باقى نمونه در توالت دیگه قابل آموزش نیست؛ دوبار اگه باهاش روبرو شده باشى خودت میفهى و اگر تا الان نفهمیدى، پس اوضاعت خیلى خرابه. بعبارتى در همه چیز اینقدر بى توجهى.

  • برای نقد گلستان-شاملو بعنوان مظهر-فیگوری که امروز تکثیر می‌شود، باید جوشن فولادین همراه داشت چرا که هواخواهانشان، بواسطه ساخت جایگاهی قدسی، بمحض مشاهده غیرتی می‌شوند. این اتفاق نه بدلیل جایگاهی واقعی که بدلیل تابوسازی ذهنی شکل گرفته است. جایگاهی که ریشه در «طبقه» دارد و بس.

  • خاطرات نوعى از بازشناسى هویت اند. ذهن به ناخوداگاه بخشى از «خاطره» را گلچین مى کند و از آن نماد قابل لمس میسازد. او به همین واسطه خویش را در آینه‌اش تماشا میکند. هرچه رجوع بخاطرات آگاهانه‌تر رخ دهد، هویت تاریخى خود را در امروز عیان‌تر باز میشناسد. مثل عکس «موزنامه» از تاریخ.

  • فاصله اونچه که زندگى میکنى با اونچه که باور دارى که باید زندگى کنى به پاسخ به یک سوال بر میگرده: - بزنم زیر میز؟

  • بعضى معدود آدما هم شبیه شربت اکسپکتورانت هستن؛ تلخ ولى نشئه آور. تو همون کدئین هم باشى خوبه گرامى.

  • میرسم خونه و تا به خودم میام شب از نیمه گذشته. تصمیم میگیرم بخوابم و تا میام بخوابم شب به سحر رسیده. میخوابم تا خوابم میره که سنگین شه وقت بیدار شدنه. زمان با ما شوخیش گرفته؟ رها کن این عقربه هاى عجول رو گرامى.

  • #قانون_مورفی ِ #رامبد_جوان؟ «دوَّ دوَّ دوَّ دوَّ»اى با ایده هاى بصرى جالب اما شلخته و ابتر. بازى خوب #امیر_جدیدى. شروع جذاب و پایان بندى بد. بدون داستان و روایت. کلاژى از موقعیت هاى استندآپى؛ براى وقت تلف کردن از باقى خزعبل هاى تولید شده به اسم طنز، کمتر روى اعصابه.

  • یکى از سکانس هاى دیدنى تاریخ سینما که دوربین پلیس ضدشورش #فرانسه رقم زده و خود از فهم آنچه فیلمبردارى کرده عاجز است:

  • بى دلیل یاد اون شعار سالیان دور افتادم: «آزادى اندیشه با ریش و پشم نمیشه». شعارى بسیار ارتجاعى و فاشیستى؛ تقلیل مسئله اندیشه به المان سازى هاى ظاهرى، دقیقا مصداقى از فاشیسمه و خب این تفکر قرار بود داعیه دار اصلاح باشه؛ براى همین نه تنها اصلاحى صورت نگرفت که فقط جامعه سردرگم شد.

  • یکى از تفریحات سالم براى ما که با کلوپ و سگا و قبلترش آتارى بزرگ شدیم، قطعا فیفا و پلى استیشن بازى کردنه. خجالت بکش از سنت گرامى. -کتمان میکنم.

  • دبیر #جشنواره_فجر از آدرس غلط دادن صحبت میکنه؛ از سرمایه گذارى خصوصى استقبال و از سلامت این سرمایه شانه خالى میکنه. نظارت بر سینما رو به دستگاه قضا حواله میده و #سازمان_سینمایى رو به دلال بخش خصوصى تقلیل میده. سیاستى که نتیجه و خروجیش جز همین فیلماى روحوضى و ابتذال در سینما نیست.

  • بالاخره بوش درومد گرامى.

  • دوست رنج‌کشمون اوج مصاحبه می‌گه: «من با شرف ۵۰ سال کاسبی کرده‌ام و از آنها نمی‌ترسم.» ما هم حرفمون همینه. کاسب‌ها در هرشکلی به سراغ سینما آمده‌، دستمزد بازیگران را ده برابر کرده‌، کیفیت‌ها را پایین آورده و هزینه‌ تولید را افزایش دادن؛ اینکه این کاسبی‌ها در چه مدلیه، بحثش جداست.

  • این ایام هیات انتخاب جشنواره فجر در حال انتخاب فیلما هستن؛ زمانى #جشنواره_فیلم_فجر با همه کاستى هاش محلى بود براى نمایش یکسال تولیدات سینماى ایران، سال هاى اخیر اما انتخاب فیلم‌ها براى این جشنواره بیشتر شبیه چیدن ویترینى شده که میخواد بدون حاشیه، فقط برگزار بشه. @dr_ebrahim۴۹

  • چه اینور چه اونور؛ از «هپى نیو یِر» فقط کاجش بهت میرسه و اطوارش. گفتم نگى در جریان نبودم. با چاشنى برف نو سلام سلامى که تو گلوت گیر کرده.

  • #انجلینا_جولى که الان فرستاده ویژه سازمان ملل هم هست به #بی‌_بی‌_سی جهانی گفته:«هرجا به من نیاز داشته باشند، خواهم رفت. نمی‌دانم برای سیاست شخص مناسبی هستم یا نه اما فعلا دراین‌باره سکوت می‌کنم». ریگان هم اینجوری شد رئیس جمهور آمریکا. فقط نگفته چه کسانی بهش «نیاز داشته باشند»؟

  • زیبایى شناسى در ایران تحت تاثیر ایده پورن-فشن است. شکلى از زیبایى که ابژه جنسى به رکیک‌ترین شکل ممکن طراحى میشود. با اضافه شدن عمل زیبایى در ایران که حالا مهمترین مرکز عمل هاى زیبایى است، قصه زیبایى شمایل ترسناکى به خود گرفته؛ در پورن فشن، مسئله نه در زیبایى که در بنجل شدن است.

  • مى شود عدالت خواهى را صورت بندى کرد و برایش قالب ساخت؟ گروه بندى کردن عدالت خواهى خود منجر به نقض عدالت نیست؟ اگر خواست عدالت را سبک زیست و سنت فکرى بدانیم، چگونه میتوان حدود را در آن معین کرد؟ براى پاسخ به تمام این سوالات، لازم است که ابتدا #عدالت را بازتعریف کنیم.

  • نیما حسین‌نسب به شکل عجیبی از روی #کمال‌_تبریزی رد شده. تبریزی در واکنش به نقد حسنی‌نسب و دانش در برنامه #میزانسن گفته بوده: «حرمله‌وار سر #مارموز را بریدند» و حسنی‌نسب جوابیه نوشته: «یزیدوار به جان سینما افتاده‌ای». عجب وضعیتی. از کانال #سینما بخونید:

  • هوا یجورى اول صُبحى سرد شده که آدم دلش میخواد بخزه زیر پتو چُرت بزنه همش. (بهانه جویى هاى کسى که حوصله نداشت صبح از خانه بیرون برود)

  • رمان-داستان‌ها در بهترین شکل مثل «کوه جادو» از #توماس_مان، میتونن شاهدمثالى براى کشفى از وجوهِ اندیشیدن باشن. در غیر اینصورت، به خیالبافى اى فاقد ابعداد واقعى بدل میشن که کارکردى جز ارضایى ذهن رویاپرور ندارن. البته که میشه طرفدار این ارضاى خیال بود ولى آگاهانه. #نارمان‌خوانی

  • میشه ادای «مناظره» درآورد بعدم شلوغش کرد که «قدمی مهم در جهت فیلان برداشتیم» اما تا سیاسیون بین خودشون باشن و به غیرخودیا پاسخگو نباشن، هیچ اتفاقی نمیافته. مناظره #زاکانی و #تاجزاده، هیچ حرف تازه‌ای نداشت. سوال اینجاست، چرا تاجزاده علنا قبول نمیکنه با کسی مثل #علیز مناظره کنه؟

  • دزدگیرا بیشتر ازینکه کارشون گرفتن دزدا باشه، هدفشون صاف کردن مخ همساده هاست وقتى که نعره میزنن کف خیابون یه بند. دزدگیرم دُزگیراى قدیم، لااقل مأخوذ به حیا و کم صدا بودن گرامى

  • هدف صحبت از فقر-بى عدالتى در فرنگستان غرب نباید به این نیت باشد که «ببینید اونا «هم» بدبختن» بلکه باید به هدف اشاره به ساختار سرمایه دارى اى باشد که در حال گسترش بى عدالتى ست. فرق است بین گزاره اول و دوم. گزاره اول منفعل و توجیه کننده فقر است و گزاره دوم فاعل است و آگاهى بخش.

  • مرگ لحظه سکون است. لحظه بى«چاره»گى، بمعناى نبود هیچ راه حلى. لحظه تسلیم است. لحظه اى که ذهن نه بدنبال توجیه که دنبال حداقلِ فهم است. بیراه نیست که اندیشیدن به مرگ را شروع فلسفه میخوانند. و تو هربار که با مرگ دیگرى مواجه میشوى راهى جز اندیشیدن ندارى؛ کاش هر لحظه بمرگ بیاندیشى.

  • در زندگى امروز لباس فقط ابزارى براى پوشش اندام نیست. هویت است. هویتى که خودآگاه/ناخوداگاه شناسه شناخت دیگرى شده است. شناختى که از تیپ سازى مرسوم سینمایى نشأت میگیرد و به یکسان سازى جوامع ختم میشود. آدمیزادِ امروز، در زندگى اش مدام در حال #خلع_لباس شدن است؛ یا بگو همان تغییر هویت.

  • خاستگاه طبقاتی هوارادان مردی که بواسطه ژورنالیسم خود را بلندتر از قواره‌اش به روشنفکری «ایرونی» حقنه کرد چنین است؛ با جبهه‌بندی‌ «کلیشه»ای از امر قدسی خود دفاع می‌کنند. این همان تکثیر فیگور گلستان-شاملوست که پشت شابلن‌سازی همیشه پنهان شده. بقول ناظم کلمات عاریتی: طوفان خنده‌ها.

  • تصویر بى واسطه روشنفکرى «ایرونى» را مى توان در سیماى گلستان-شاملو دید. برج عاج نشینان مردسالارى که دلیل تمام فحاشى شان بهم سر دو مسئله است: یک قدرت و دومى هم تصاحب فروغ. این پرسوناست که میان هوراى طرفداران استادیومى تکثیر میشود. بیراه نیست اگر هردوى اینان را خائنان روشنگرى دانست.

  • موسیقى در کافه هاى تهران، صدایى براى فضاسازى یا بخشى از اکسسوآر کافه نیست بلکه متنِ اصلى ست؛ موزیک در اینجا پر کننده جاى کنسرت یا بردن لذت جمعى از موسیقى ست و همین دلیل نیز سبب بوجود آمدن موجود ناقص الخلقه اى ست که نه کافه است و نه لذت موسیقى جمعى را پدید میآورد.

  • از شعرای هند یکی هم #قتیل_لاهوری هست که غزل‌های شیطنت‌آمیزی داره. شعرهاش تلفیقیه از سبک هندیِ پُرتصویر و پیچیش و رِندی سعدی‌گونه‌ی باورپذیر. مثل این بیت از غزلش که می‌گه: دستی به دوشِ غیر نهاد از ره کرم ما را چو دید لغزش پا را بهانه ساخت

  • همچنین، فضاى مجازى براى فعال رسانه بسترى شد که اول به بهانه انتشار «مطلب» بهش رو آورد و در ادامه به بهانه انتقال پیام و خبر، «خود»ش رو پروموت کرد؛ ازینجا بود که حتى فعالیت رسانه اى از انتقال پیام به یک فرایند هویت ساز مجازى بدل شد؛ فرایندى که از دلش معصومه علینژادها بیرون جهیدن.

  • کارگردانى دوربین هاى #فوتبال بسیار روایى هست. هدف روایتِ نقطه اىِ توپه. همه چیز در خدمت حرکته و حواشى اى که نمایش میده هم بنا بر همین روایت نقش ایفا میکنن. بیراه نیست که #ناصر_تقوایى از قدیم الایام یکى از آرزوهاش کارگردانیه فوتبال بوده.

  • عینکم افتاد و فریمش شکست، میریم مرحله بعد.

  • #فاطمه_معتمدآریا درباره #پولشویی سینما گفته: «درست می‌گویند هزینه ساخت فلان فیلم میلیاردها تومان شده اما این پول کجا رفته؟ این بریزبپاش‌ها برای خرید چندچهره‌ و پرکردن ویترین است و کمکی به سینما نمی‌کند». ایشون اما نگفته این بازیگرای خریدنی پز روشنفکر/فیگور معترض همین سینما هستن.

  • #کمال_تبریزى درباه فیلمش #مارموز گفته «#حامد_بهداد آنتونى کویین سینماى ایرانه». #پرویز_پرستویى هم خطاب به تبریزى گفته «تن آنتونى کویین رو در قبر نلرزون و براى تبلیغ فیلمت دستاویز نساز»؛ زبان قاصر میشه از واکنش به سطح این دیالوگا. ابتذالِ «کیلویى» حرف زدن اپیدمى #سینماى_ایران شده.

  • خب داره #برف میاد. وقتشه بریزین وسط تایم لاین و برف بازى کنید؛ ولى صب کنید اول بشینه بعد، سر پا بده.

  • بهترین فرصت براى تبلیغ #بوگیر

  • این پخش که میکنى، پخش که میکنى عطرت در همه خیابان هاى شهر

  • سرمایه‌گذار #بینوایان #صادق_رنجکشان از خودش دفاع کرده: «تهمت زنندگان باید ثابت کنند پولم کثیف است. مدعیم یکی از تمیزترین پول‌های کشور را دارم» گفته: «بررسی کنید که جزو معدود اشخاصم که یک ریال به بانک/موسسه‌ای بدهکار نیستم. مجموعه‌ام متعلق به خودم است و حتی شریک ایرانی نیز ندارم».

  • #رضا_کیانیان مصاحبه کرده و به اعتراض گفته «تلویزیون نوعی قمارخانه شده، پر از به اصطلاح مسابقه که روی کازینوها را کم می‌کند». ببین وضع به کجا رسیده که مجری #حراج_تهران (یکی از مهمترین بسترهای مظنون به #پولشویی) هم از حجم مسابقات دوزاری در #تلویزیون قاطی کرده. طوفان خنده‌ها.

  • بعضى‌ها خودشون بانمکن، نیاز نیست زور بزنن تا حرف بانمکى بزنن. برعکسشم هست، یسرى کلهم بى نمکن، مخصوصا وقتى میخوان بانمک باشن. بیا و نمک گیرمون کن گرامى.