• خبر بد همینکه، شبا داره کوتاه می‌شه یواش یواش و روزا قراره بلند شه، هوا هم گرم و‌گرم‌تر می‌شه. سرمات هم سرما نبود گرامی.

  • ویزای کشور #عراق از ماه دیگه یعنی در سال جدید شمسی برای مسافران هردو کشور رایگان می‌شه و این بهترین خبر برای عراقی‌ها و با توجه به قیمت دلار برای ایرانی‌هاست.

  • لامصب، من از روی کاغذ هم حتی عدد #اختلاس #مرجان_شیخ_الاسلامى رو بدون تپق نمی‌تونم بخونم. البته که #مهدی_خلجی بدلیل تحصیلات آکادمیک در «خارج» با رسم شکل می‌تونه بخونه و تحلیلش کنه، این تپقا مال ما #مردم «نامحترم و بی‌هویته».

  • این شبایی که برای بیدار موندن به ساعت نگاه نمی‌کنم، یا برای بیدار شدن ساعت کوک نمی‌کنم، این شبا، همین شباست که سرپا نگهم می‌داره.

  • فیلم #خوک #مانی_حقیقی رو امشب دیدم، تنها نکته جالب فیلم صدای #محسن_نامجو بود که ترانه فیلم‌رو خونده بود و جای اسمش هم بعد نام ترانه‌سرا در تیتراژ خالی گذاشته شده بود.

  • خب دیگه، وقتشه برم ازدواج کنم، بسه دیگه.

  • تلویزیون سیاه و سفید داشت «وق وق وق وق وق» اول کارتون‌رو پخش می‌کرد، یهو صدای آژیر قزمژ اومد. مادرم دویید دست من و خواهرم‌رو بگیره بریم پناهگاه، ما گریه می‌کردیم و جیغ و‌ داد که می‌خوایم کارتون ببینیم. فکر کنم به پناهگاه نرسیدیم که توی کمد گذاشتمون و درو رومون بست. فید اوت

  • من: اگه نقد میخواین دم بانک وایستین راننده: نه، آنلاین بده، اون راننده‌ها که نقد میخوان همه معتادن.. من: نه آقا، روز مزدن، میخوان پول رو شب ببرن خونه کات آنلاین ریختم، از حسابم کم شد، سیستم تپسی هنگ کرد، بحساب راننده نیومد. من: فک کنم واسه همین نقد میخوان. راننده خیره به روبرو

  • حتی وقتی از هجرت بر می‌گردی هنوز هم مهاجری. مدام نگاهت به کوله‌ات هست و مدام گزینه «نبودن» روی میز؛ اینبار اما نه لزوما در رفتن از شهر یا کشور که در رها کردن کار یا شغلت خودش‌رو نشون میده. از جایی به بعد هجرت سبک‌زندگی میشه، قبولش میکنی و کوله‌ات رو روی دوش میندازی.

  • سریال «the Killing»رو میشه بهترین نمونه برای روایت ساده اما جذاب دونست. پازل روایت داستان به سادگی کنار هم چیده شدن. نه ژانگولر تصویری خاص داره نه بازیگرای تاپ یا معروفی؛ تماما تمرکزش‌ بر روایت ساده و گره‌افکنی‌های بموقع و تعلیق‌های بجاست. برای فیلمنامه‌نویسا کلاس درسه. #پیشنهاد

  • سینماتک هانری لانگلوا محل جمع شدن افرادی بود مثل سارتر، تروفو، دوبوار، پولانسکی، گدار و خیلی دیگه از افرادی که پس از جنگ دوم در عرصه فرهنگ در تلاش ایجاد فضایی جدید بودن. مالرو با دستور برکناری لانگلوا و تعطیلی سینماتک هدفش از بین بردن این جمع و توقیف این محل بود؛ در جهت کنترل فضا

  • «بازار جهانی» یعنی استعمار نوینی که بواسطه «خدمات» و میل مصرف‌گرایی‌، افسارت دستش باشه و اگه شاخ و شونه کشیدی زیر پات رو خالی کنه. مثال؟ #اپل و اتفاقی که برای اپلیکیشنای ایرانی رقم زد. در اولین فرصتی که پول دستم بیاد گوشی #اندروید می‌گیرم. البته که اونچنان فرقیم نداره گرامی.

  • مسخره کردن مذهبی‌ها دیگه ژانر شده و بنیان اصلیش همون «ما تهرانیا و شما شهرستانیا»ست. ریشه طبقاتی داره و هدفش تحقیر کساییه که فکر میکنن پایین‌تر از خودشونن. همین مسخره کردن عروسی مذهبی؛ باید پرسید عروسی غیرمذهبی از نظر زیباشناسی چه اتفاق شق القمری داره؟ خالتورش ارکستراله؟ یا چی؟

  • ریز هزینه‌های دستمزد #جشنواره_فیلم_فجر رو #سازمان_سینمایی منتشر کرد. از نکات جالب این لیست هزینه دستمزد دبیر جشنواره داروغه‌زاده بود که «صفر» تومان اعلام شده. نه به این اعداد دستمزد الباقی و نه به اون صفر.

  • #سازمان_سینمایی هزینه‌های #جشنواره_فجر رو اعلام کرده و این شفافیت‌رو باید به فال نیک گرفت. در یکی از بندها دستمزد هیات انتخاب، داوران و‌ شورای سیاست‌گذاری ۹۷۲میلیون ذکر شده؛ جزییات هزینه‌ها چه بوده و نزدیک به یک‌میلیارد دستمزد چند نفر بوده؟ #شفاف_سازی @h_entezami @dr_ebrahim۴۹

  • ۲/ همین موضوع می‌تونه شروع یک بحث جدی باشه: اینکه فیلمساز موظفه با قانون درگیر شه یا اینکه راهی بیابه که قصه‌اش‌رو تعریف کنه؟ مسئولیت فیلمساز اینه که علیه این قانون قیام کنه یا اینکه تلاش کنه در زوایای قانون حرکت کنه؟ این بحث، امروز موثرترین اتفاقیه که می‌تونه در سینما رخ بده.

  • از شکست ما صدای شکوه نتوان یافتن شیشه اینجا می‌گشاید، لب به تحسین سنگ را #بیدل_دهلوی

  • خب افتادیم توی سرازیری اسفند، تا ۱۴-۱۵ فروردین و بعدش میافتیم توی سربالایی آخر فروردین که از شیب‌دارترین‌های‌ ماجراست.

  • غیر علامت تعجبای بی‌معنی، سه‌نقطه‌ ( …) هم خیلی تو مخه‌. وقتی این دو تا پای نوشته روزنامه‌نویس/خبرنویسا میاد، تو مخ‌تر هم می‌شه؛ اولی یعنی مثلن خیلی من متعجبم و دومی یعنی معناگرا یا فیلان‌بیساره حرفم. حرفت‌رو بزن و رها کن این علامتای بی‌نوارو بابا جان. غر بی‌خود نزن گرامی.

  • آثار فرتوت شدن درست در موقعی آشکار می‌شن که با تصور خودت نسبت بهش در مغایرت قرار می‌گیرن؛ مثلن از قدیم تصور داری یه کیسه برنج رو راحت بلند می‌کنی و وقتی حالا میایی بلندش کنی‌ می‌بینی کمرت یا پات درد می‌گیره و برات با زحمت شده. این مواجهه یکی از عجیب‌ترین بخش‌های بالا رفتن سنه.

  • بایدزود بخوابم. باید زود بیدار شم. باید برای کارا برنامه‌ریزی کنم و خیلی بایدهای دیگه که هر شب و روز مرور می‌کنم و موکول به هر فردا؛ قصه اینه که به تنها بایدی که «باید» انجام بدم آگاهم و باقی این بایدها میان وسط تا اون‌رو از ذهنم دور کنن ولی زورشون هیچ‌وقت نمی‌رسه.

  • فیلم‌ #آشغالهای_دوست_داشتنی یا #عصبانی_نیستم مصداق سیاست ناآگاهانه هستن که علی‌رغم «هیچ» بودنشون بدلیل برچسب توقیف با اقبال روبرو می‌شن. با این متر و تجربه بعضی از روابط‌عمومی فیلم‌ها یکی از راه‌های فروش فیلم رو ساختن حاشیه‌ی توقیف می‌دونن؛ بعبارتی توقیف تبدیل به امر تبلیغاتی شده

  • هر چند وقت یکبار یه ویدیو که یکی توش زده زیر آواز از آدم‌های مختلف پخش می‌شه و اون صدا با توصیفاتی شبیه «شاهکار» و فیلان بیسار به اشتراک گذاشته می‌شه؛ به این می‌گن استفاده بهینه از فضای مجازی، قدیما جای زیر آواز زدن حمام و اینا بود و الان شده توییتر و اینستا و اینا.

  • خاصیت سحر بیدار شدن اینه که تا یک ساعت بعد از طلوع آفتاب، ساعتی از شبانه‌روز رو تجربه می‌کنی که نه شبیه حالِ شبانه‌ست و نه مثل جاری بودن روز. خلسه‌گی عجیبی داره و حالِ خوشی که از همه چیز فارغ و در درون شکوفات می‌کنه. البته که خواب بعدشم دلچسب‌ترینه.

  • یادداشتم در روزنامه #اعتماد حاشیه‌خوانی #جشنواره معضل #سینما در ارتباط جامعه و «مردم» ضعف قصه‌گویی/فیلمنامه، افکت‌زدگی و پنهان شدن پشت میزانسن‌های شلوغ، کمرنگ شدن روایت زنانه در سینما همزمان با فاصله گرفتن دوربین از تک لوکیشن‌های داخلی؛ سینمایی برای الیت، سینمایی که «مردم» نیست.

  • از کرآن تا به کرآن لشگر ظلم است ولی، از ازل تآ به ابد فرصت درویشان است #حافظ

  • زیر میز زدم ولی نه مثل همیشه. آرام، لبخند زدم، لپ‌تاپ و وسایلم‌رو جمع کردم و خداحافظی کردم، به‌گمان اینکه سال جدید دوباره می‌بیننم و میام سرکارشون ولی تمام شد. از بالا رفتنه سنه شاید به‌تخممیِ بدون هوار. بهم زدن بازی و رها کردن قصه بدون توضیحی که مطمئنی بیانش فقط فرسایشه.

  • این روزها جا داره یادی کنیم از دیالوگ ماندگار حاجی در #عروسی_خوبان: ما هندونه‌هامون رو کیلویی ۵تومن گرون‌تر فروختیم تا هزینه جهاز دخترمون رو بدیم. آره بخورین، حرومه، حروم خوری خوشمزه‌ست. حروم خوری خوشمزست.. #مهدی_خلجی #مرجان_شیخ_الاسلام_آل_آقا

  • حق‌ّشو برداشته و بی‌سرصدا رفته، شاید.

  • اسفند، یک «ماه» نیست یک #وضعیت ه. وضعیت گذر از قبل و سوق به بعد، وضعیتی که «حالا» نداره و وابسته به قبل و توامان به بعده. می‌شه اسفند رو‌ در ادبیات هم بعنوان وضعیت وارد کرد، مثلن گفت: «حالم اسفندیه». نوعی از « برزخ»که قبلش زمستانه و بعدش بهار، قبلش پایانه و بعدش شروع.

  • داشتیم می‌رفتیم سر صحنه، آژانسی که اومد دمبالمون سر دلش وا شد و ‌گفت که کارمند ساواک بوده. با تعجب گفتم چی‌کار می‌کردی اونجا آقا؟ گفت اتو می‌زدم توی برق. هارهارهار! من

  • مهمترین بخش شبکه‌های اجتماعی خودنماییه. این قصه زمانی مسخره می‌شه که خودنمایی به خودنمایی نکردن کنی. حالا شاید بین نمایش خود با خود نمایی تفاوت‌هایی باشه ولی اصلش‌رو نمی‌شه و نباید کتمان کرد. البته که بعضی وقتا هم کار می‌کشه به خودت و خودم‌رو نمایاندن گرامی.

  • اول صبحی خوابالوده سوار تاکسی شدم، راننده داشت #رپ گوش می‌داد. خوانندش می‌گفت: «هیشکی پام وانَستآآد جز شلوآرم». منم چرت می‌زدم.

  • در شماره امروز روزنامه #اعتماد درباره #نهنگ_آبی نوشتم و #جیرانی: فیلمسازی متنوع‌ساز که حالا در #شبکه_خانگی داره روایت تازه‌ای رو تجربه می‌کنه. البته در این یادداشت فقط به ساخت این اثر پرداختم و قطعا باید درباره #شفاف_سازی مالی این سریال هم صحبت کرد و سوال.

  • کز کرده‌ام و برکه‌ی این هآیکو شدم بی‌حوصله‌ام پدر، ببین شبیه تو شدم #بداهه در بوق سگ

  • کاسه تَبتی گرفتم و مشغول نویز ایجاد کردنم و از ایجاد آلودگی صوتی در منزل دلشادم.

  • روی دیگه #آندره_مالرو اما وقتی بود که وزیر فرهنگ بود و در می۶۸ دستور به اخراج هاتری لانگلو و تعطیلی سینماتک داد. لانگلویی که در طول جنگ دوم نگاتیوهارو نجات داده بود و سینماتکش مهمترین جای تجمع آلترناتیوها بود؛ و این شروع اعتراضات می۶۸ شد. بعبارتی مالرو روی دیگه‌ی سرکوب بود.

  • بعضی اوقات وقتی به خودت در مهاشرت‌ها نگاه می‌کنی به این نتیجه می‌رسی که یکسری آدم‌ها رسمن باگ‌های زندگیت بودن. همون‌طور که ممکنه تو باگ در زندگی دیگری باشی. باگ یعنی اضافی، فرساینده و حقارت‌بار یا همون الکی بودنِ برای خالی نبودن از عریضه.

  • بعنوان یک سیگاری از تلاش نمایندگان مردم در جهت حفظ منافع سیگاری‌ها تشکر کرده و درخواست دارم حالا که اینجوریه سیگار رو کپنی کنن حال کنیم. ۵ ریال آخه؟ مسخره کردن مارو گرامی؟

  • لیست هزینه‌های #جشنواره_فیلم_فجر نزدیک به ۴میلیارد و ۶۰۰میلیون تومانه. ۷۰۰میلیون هزینه تندیس و سیمرغی که در دبی سفارش داده شد و باقی هزینه‌ها که قابل مشاهده است. ریز هزینه‌ها هم باید در اختیار مطبوعات قرار بگیره تا متر خوبی از روش هزینه شدن در این جشنواره بدست بیاد.

  • ۳/ در این بحث باید به این نکته توجه جدی داشت که سینما صنعته و مدت‌هاست از شکل آرتیستی خارج شده؛ فیلمسازی که فیلم‌هاش (به‌هردلیل) اکران نشه، مثل شاعریه که برای دلش شعر می‌گه. مسئله اینجا ندیدن ضعف‌های قانون در هر جغرافیا نیست، قصه نوع مواجه شدن و رفتار با این ضعف‌ها در قانونه.

  • ۱/ یا قبول می‌کنی در این قانون (هرچی هست) فیلم بسازی یا نه. کاهانی و امثالهم، از قوانین خبر دارن و همیشه باهاش درگیرن، باقی با این قوانین بازی می‌کنن و باهاش دست به یقه نمی‌شن؛ این قوانین خوبه یا بد یه بحثه و اینکه فیلمساز باید فیلم بسازه یه بحث. مسئله نوع مواجهه با این موضوعه.

  • سینمای‌ایران تلاش کرده از #زبان_مادری/زبان غیرفارسی استفاده کنه اما در بهترین حالت مثل فیلم‌های قبادی زبان بعنوان هویت و فیگور استفاده شده و نتونسته روایت و یا داستانی با اون زبان خلق کنه. برای اینکه #سینما به زبان ملیتی تکلم کنه، باید نه در فیگور که در لحن با اون زبان فکر کنه.

  • سخنگوی شورای‌صنفی‌نمایش گفته حتما قیمت بلیت سینمارو افزایش میدیم و تا تکلیفش معلوم نشه خبری هم از مشخص شدن اکران‌های عید نیست. بعد هم بی‌سروصدا خبر رسیده که قراره بلیت پردیس‌های سینمایی ۲۰هزار تومن بشه! قطعی و رسمی نیست خبرش ولی خب بعیدم نیست؛ خلاصه که پیش به‌سوی اپرا شدن #سینما.

  • از تولید به مصرف؛ هویت آکادمیک در خدمت هویت مین‌استریم یا بعبارتی کالای «اسم»ی شدن تخصص ابزار بسط فرهنگ «یکسان‌سازی». این فرمول پذیرفته شده و تبدیل به «آرزو» یا خواست فرد می‌شه و به این «کالا»شدگی پیشرفت می‌گن. برای مبارزه با #رسانه_استعماری باید همین ذهنیت‌‌ کالایی‌رو مخدوش کرد.

  • راستی رسانه‌های مین‌استریم یا سازمان‌های حقوق‌بشری چرا هیچ موضع یا حرفی درباره زکریای سه ساله که در #عربستان سر بریده شد نزدن؟ #رسانه‌های_استعماری و بی‌بی‌سی اینا که درباره قتل ستایش پر از خبر بودن، چی؟ معیارهای دوگانه/منفعتی داره شورش درمیاد و خوبه که دم خروس بیرون زده.

  • توقیف برای این فیلم‌ها حاشیه امنی می‌سازه که دلیل اقبالش فقط مخالفته. اکرانِ بدون حاشیه این امکان رو داره که وارد نقد جدی این آثار بشی بدون ارزش‌افزوده‌ای که توقیف براش ساخته. #آشغالهای_دوست_داشتنی نمایشنامه رادیویی و شعارزده‌ست، دوست داره سیاسی باشه ولی در حد ایده باقی مونده.

  • چِنان لطیف و چُنان سخت، رود خروشانم که سر به صخره می‌کوبد

  • «یکسان‌سازی» هدفش چارچوب‌بندی رفتارها و فرهنگ‌هاست برای سنجش و اندازه‌گیری در قالب «خوب و بد». این مقیاس در جهت «کالا»شدگی فرهنگه. سیاستی که بواسطه ابزار مدیا بسط پیدا می‌کنه و ناخوداگاه‌رو هدف قرار می‌ده. نمونه‌های زیادی در زیست ما موجوده ازین مصادیق؛ برای «برده» خوب بودن.

  • مناسبت‌های تو پاچه‌ای که جنبه عمومی پیدا می‌کنن هیچ رسمیتی ندارن. آغشته شدن به این مناسبات قصه‌ی کبوتریه که می‌خواد ادای راه رفتن کلاغ‌رو در بیاره و باقی ماجرا. طاووسم نداریم کلن گرامی.