• قرآن می‌سازد، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف عمال و کارگزاران حکومتها را بر اعمال بدشان کیفر خواهد داد، زمین میوه‌های دل خود معادن طلا و نقره را برای او بیرون می‌ریزد، و کلیدهایش را به او می‌سپارد، او روش عادلانه در حکومت حق را به شما می‌نمایاند،

  • کسى که با توسل به گناه پیروز شود پیروز نیست و کسى که با ستم غلبه کند مغلوب است.

    #نهج_البلاغه

    حکمت ۳۲۷

  • امیر المومنین به کسى که از ان حضرت مسئله پیچیده اى را پرسید فرمود :

    همیشه براى کسب آگاهى پرسش کن، نه براى ایجاد زحمت، زیرا جاهلى که در طریق فراگیرى علم گام برمىدارد شبیه به عالم است و عالمى که همواره اصرار بر مسائل پرپیچ وخم دارد شبیه جاهلى است که خود را به زحمت مى افکند.
    ۳۲۰

  • براى ما هم بتى بساز همانگونه که این قوم بت پرست بت هایى دارند و موسى به شما گفت: شما مردم نادانى هستید .

    حکمت ۳۱۷

    #نهج_البلاغه

  • من،یعسوب مؤمنانم،ومال ،یعسوب بدکاران است.

    مرحوم سید رضى در ذیل این گفتار حکیمانه مى گوید: معنى این سخن آن است که مؤمنان از من پیروى مى کنند و بدکاران از مال، همانگونه که زنبوران عسل از یعسوب و رئیس خود پیروى مى کنند.

    حکمت ۳۱۶

  • امام علیه السلام فرمود: دلها ى انسانها گاه پرنشاط است و گاه پشت مى کند و بى نشاط است آنگاه که پر نشاط است آن را به انجام نوافل و مستحبات نیز وادار کنید و آنگاه که بى نشاط است تنها به انجام فرائض و واجبات قناعت نمایید.

    #نهج_البلاغه

    حکمت ۳۱۲

  • انس از این مأموریت سرپیچى کرد و به نزد امام علیه السلام برگشت و گفت: من آن را فراموش کرده‌ام. امام علیه السلام فرمود : اگر دروغ مى گویى خدا تو را به سفیدى آشکارى (پیسى) مبتلا کند آنگونه که حتى عمامه نتواند آن را بپوشاند.

  • هیچکس در ادعاى ایمان، صادق نیست مگر اینکه به آنچه نزد خداست مطمئن‌تر باشد نسبت به آنچه نزد خودش است.

    #نهج_ البلاغه

    حکمت ۳۱۰

  • دوستى در میان پدران به منزله خویشاوندى در میان فرزندان است وخویشاوندى، به دوستى نیازمندتر است تا دوستى به خویشاوندى. (خویشاوندان زمانى خویشاوند محسوب مى شوند که دوست باشند).

    #نهج_البلاغه

    حکمت ۳۰۸

  • اجل و سرنوشت قطعى، براى حفظ انسان کافى است.
    (تا عمر به پایان نرسد هیچ حادثهاى نمىتواند انسان را از پاى درآورد).

    حکمت ۳۰۶

    #نهج_البلاغه

  • حکمت ۳۰۳

    مردم، فرزندان دنیا هستند و کسى را نمى توان به سبب محبت به مادرش سرزنش کرد.

    #نهج_البلاغه

  • کارش را تباه کرد و ثروت اندوزى و شکم خوارگى به نابودیش منتهى شد!

    خطبه سه

    #نهج_البلاغه

  • به خاطر کینه‌اش از من روى برتافت و دیگرى خویشاوندى را بر حقیقت مقدم داشت و به خاطر دامادیش به دیگرى (عثمان) تمایل پیدا کرد، علاوه بر جهات دیگر که ذکر آن خوشایند نیست و این وضع ادامه یافت تا سومى بپاخاست در حالى که از خوردن زیاد، دو پهلویش بر آمده بود و

  • این وضع همچنان ادامه داشت تا او ( دومی) به راه خود رفت و در این هنگام خلافت را در گروهى (به شورا) گذاشت که به پندارش من نیز یکى از آنان بودم، پناه بر خدا از این شورا! کدام زمان بود که در مقایسه من با نخستین آنان (ابوبکر، و برترى من)

  • گردد، اگر مهار آن را محکم بکشد پرده هاى بینى شتر پاره مى شود و اگر آن را آزاد بگذارد در پرتگاه سقوط مى کند. به خدا سوگند به خاطر این شرایط، مردم گرفتار عدم تعادل و سرکشى و عدم ثبات و حرکات نامنظم شدند

  • خلافت را یکى به دیگرى تحویل مى دهد و کارى به من ندارند)!
    راستى عجیب است او که در حیات خود از مردم درخواست مى کرد عذرش را بپذیرند و از خلافت معذورش دارند خود به هنگام مرگ، عروس خلافت را براى دیگرى کابین بست

  • خطبه سوم نهج البلاغه

  • همان ظلمت و فتنه اى که بزرگسالان را فرسوده، کودکان خردسال را پیر و مردم با ایمان را تا واپسین دم زندگى و لقاى پروردگار رنج مى دهد. سرانجام دیدم بردبارى و شکیبایى در برابر این مشکل، به عقل و خرد نزدیکتر است، به همین دلیل شکیبایى پیشه کردم نه شکیبایى آمیخته با آرامش خاطر، بلکه

  • به خدا سوگند! او پیراهن خلافت را بر تن کرد در حالى که خوب مى دانست موقعیت من در مسأله خلافت همچون محور سنگ آسیاب است (که بدون آن هرگز گردش نمى کند)، سیل خروشان علم و فضیلت ازدامنه کوهسار وجودم پیوسته جارى است

  • فرستاده تو نشانه عقل تو و نامه‌ات گویاترین سخنگوى توست.

    #نهج_البلاغه

    حکمت ۳۰۱

  • دوستانت سه گروهند و دشمنانت نیز سه گروه؛ اما دوستانت: دوست تو و دوست دوستت و دشمن دشمنت و اما دشمنانت: دشمن تو و دشمن دوستت و دوست دشمنت هستند.

    #نهج_البلاغه

    حکمت ۲۹۵

  • امام هنگامى که مى خواست رسول خدا صلی الله علیه وآله را به خاک بسپارد در کنار قبر آن حضرت فرمود : صبر و شکیبایى زیباست ولى نه درباره تو و جزع و بى تابى زشت است اما نه بر فراق تو. مصیبت وفات تو بسیار سنگین و هر مصیبتى پیش از تو و بعد از تو در برابر آن کوچک و حقیر است.

    حکمت ۲۹۲

  • و مقام پدرى است و اگر شکیبایى پیشه کنى، خداوند به جاى هر مصیبتى عوضى قرار مى دهد. اى اشعث! اگر صبر کنى، مقدرات الهى بر تو جارى مى شود و پاداش خواهى داشت و اگر بى تابى کنى بازهم مقدرات، مسیر خود را طى مى کند؛ ولى

  • اگر خدا تهدید به عذاب در برابر عصیان نکرده بود باز واجب بود که به پاس نعمتهایش نافرمانى او نشود.

    #نهج_البلاغه

    حکمت ۲۹۰

  • بر شما باد که این صفات را تحصیل کنید، پیوسته با آن باشید و از یکدیگر در داشتن آنها سبقت بگیرید واگر نمى توانید همه آنها را انجام دهید (به مقدار توان انجام دهید) و بدانید انجام دادن مقدار کم بهتر از ترک بسیار است.

    حکمت ۲۸۹

  • و کتاب خدا و سنت پیامبر (ص) را که تا آن روز متروک ماندند، زنده می‌کند.

    نهج البلاغه

    خطبه ۱۳۸

  • حضرت مهدی (عج) خواسته‌ها را تابع هدایت وحی می‌کند، هنگامی که مردم هدایت را تابع هوسهای خویش قرار می‌دهند، در حالی که به نام تفسیر نظریه‌های گوناگون خود را بر قرآن تحمیل می‌کنند، او نظریه‌ها و اندیشه‌ها را تابع

  • از عصیان خداوند در خلوتگاهها بپرهیزید، چراکه شاهد، خودش حاکم است.

    #نهج_البلاغه

    حکمت ۳۲۴

  • امام علیه السلام به فرزندش محمد بن حنفیه فرمود : فرزندم! از فقر بر تو مى ترسم پس از آن به خدا پناه ببر، چراکه فقر، هم دین انسان را ناقص مى کند و هم عقل را مشوش مى سازد و هم مردم را به او و او را به مردم بدبین مى کند.

    حکمت ۳۱۹

    #نهج_البلاغه

  • بعضى از یهودیان به امام علیه السلام گفتند: هنوز پیامبرتان را دفن نکرده بودید دربارهاش اختلاف کردید! امام علیه السلام در پاسخ فرمود : ما درمورد آنچه از (وصایاى) او رسیده بود اختلاف کردیم، نه درباره خودش؛ اما شما پس از عبور از دریا هنوز پاهایتان خشک نشده بود به پیامبر خود گفتید:

  • امام علیه السلام به کاتب خود، عبیدالله بن أبى رافع فرمود : مرکب دوات خود را با گذاشتن لیقه در آن، تنظیم کن و شکاف نوک قلمت را طولانى نما ومیان سطرها فاصله بینداز و فاصله بین حروف را کم کن که این به جلوه وزیبایى خط مى افزاید.

    حکمت ۳۱۵

  • سید رضى مى گوید: منظور امام علیه السلام بیمارى برص است و چیزى نگذشت که لکه هاى سفید برص در سر و صورت او نمایان گشت و از آن پس هیچکس او را بى نقاب نمى دید.

    حکمت ۳۱۱

    #نهج_البلاغه

  • هنگامى که امام علیه السلام پیش از جنگ جمل وارد بصره شد انس بن مالک را خواست تا نزد طلحه و زبیر برود و آنچه را از پیامبر صلی الله علیه وآله درباره آنها شنیده بود به آنها یادآورى کند تا از مخالفت خود با على علیه السلام خوددارى کنند.

  • از فراست و گمان افراد باایمان برحذر باشید، زیرا خدا حق را بر زبان (و فکر) آنها قرار داده است.

    #نهج_البلاغه

    حکمت ۳۰۹

  • انسان داغدار، خواب و آسایش دارد؛ اما کسى که مالش را ربوده‌اند خواب ندارد.

    #نهج_البلاغه

    حکمت ۳۰۷

  • حکمت ۳۰۴
    مستمند، فرستاده خداست، کسى که از او دریغ دارد از خدا دریغ داشته و کسى که به او عطا کند به خداوند عطا کرده است.

    #نهج_البلاغه

  • حکمت ۳۰۲

    آنکس که به شدت به بلا مبتلاست از کسى که مبتلا نیست ولى در هیچ لحظه ایمن از بلا نمى باشد، محتاجتر به دعا نیست.

    #نهج_البلاغه

  • همى جز جمع آورى و خوردن بیت المال نداشت و بستگان پدرش (بنى امیه) به همکارى او برخاستند و همچون شتر گرسنه اى که در بهار به علفزار بیفتد و با ولع عجیبى گیاهان را ببلعد به خوردن اموال خدا مشغول شدند. سرانجام بافته هاى او پنبه شد و کردارش،

  • شک و تردید وجود داشته باشد، تا چه رسد به این که مرا همسنگ امثال اینها (اعضاى شورا) قرار دهند; ولى من (به خاطر مصالح اسلام با آنها هماهنگى کردم) هنگامى که پایین آمدند، پایین آمدم و هنگامى که پرواز کردند، پرواز کردم. سرانجام یکى از اعضاى شورا

  • من که اوضاع را چنین دیدم صبر و شکیبایى پیشه کردم، با این که دورانش طولانى و رنج و محنتش شدید بود.

    خطبه سوم

    #نهج _البلاغه

  • چه قاطعانه پستانهاى این ناقه را هر یک به سهم خود دوشیدند.
    سرانجام آن را در اختیار کسى قرار داد که جوى از خشونت و سختگیرى بود با اشتباه فراوان و پوزش طلبى. کسى که با این حوزه خلافت سر و کار داشت به کسى مى ماند که بر شتر سرکشى سوار

  • این وضع(غصب خلافت ) همچنان ادامه داشت تا نفر اول به راه خود رفت و خلافت را بعد از خودش به آن شخص (یعنى عمر) پاداش داد
    (در عصر رسول خدا چنان محترم بودم که از همه به آن حضرت نزدیکتر بودم ولى امروز چنان مرا منزوى ساختند که

  • در حالى که گویى در چشمم خاشاک بود و استخوان راه گلویم را گرفته بود; چرا که با چشم خود مى دیدم میراثم به غارت مى رود!

  • و مرغ دور پرواز اندیشه به قله وجود من نمى رسد چون چنین دیدم، در برابر آن پرده اى افکندم و پهلو از آن تهى نمودم و پیوسته در این اندیشه بودم که آیا با دست بریده و نداشتن یار و یاور، به مخالفان حمله کنم یا بر این تاریکى کور، صبر نمایم،

  • امام هنگامى که مى خواست رسول خدا صلی الله علیه وآله را به خاک بسپارد در کنار قبر آن حضرت فرمود : صبر و شکیبایى زیباست ولى نه درباره تو و جزع و بى تابى زشت است اما نه بر فراق تو. مصیبت وفات تو بسیار سنگین و هر مصیبتى پیش از تو و بعد از تو در برابر آن کوچک و حقیر است.

    حکمت ۲۹۲

  • کسى که در دشمنى با مخالفان افراط کند، آلوده گناه مى شود و کسى که در دشمنی با دشمنان کوتاهى کند بر خود ستم کرده (و حقش ضایع مى گردد) و کسى که در مقام خصومت برآید نمى تواند حق تقوا را رعایت کند.

    حکمت ۲۹۸

    #نهج_البلاغه

  • با احمق معاشرت مکن که کارهاى احمقانه خود را براى تو زیبا جلوه مىدهد ودوست دارد تو هم مثل او باشى.

    #نهج_البلاغه

    حکمت ۲۹۳

  • تو گناهکار خواهى بود. اى اشعث! فرزندت تو را مسرور ساخت در حالى که سبب آزمایش و فتنه بر تو بود؛ ولى تو را محزون ساخت در حالى که براى تو ثواب و رحمت است (بنابراین نباید نگران باشى).

    حکمت ۲۹۱

    #نهج_البلاغه

  • امام علیه السلام در حالى که مى خواست به اشعث بن قیس براى از دست دادن فرزندش تسلیت بگوید چنین فرمود : اى اشعث! اگر به سبب از دست دادن پسرت محزون شوى جاى سرزنش نیست، زیرا این به واسطه پیوند نسب. و

  • او چنان بود که هرگاه دو کار برایش پیش مى آمد اندیشه مى کرد که کدام به هوا و هوس نزدیکتر است، با آن مخالفت مى ورزید. (و آن را که خلاف هواى نفس بود مقدم مى شمرد، اگر مى خواهید راه سعادت و نجات را پیدا کنید)