• نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/22 ساعت 08:09

    استاد داره درباره قدمت کلاس‌های سه‌شنبه دانشگاه تهران دکتر شفیعی کدکنی صحبت می‌کنه و من سطربه‌سطر کتاب «سه‌شنبه‌ها با موری» تو ذهنم مرور میشه!

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/21 ساعت 18:05

    استاد می‌گفت مولانا بعد دیدار با شمس دیگه اون آدم سابق نشد.فرازوفرود رو پشت‌سر گذاشت و به آرامش رسید آخرش، ولی هیچوقت دیگه اون آدم سابق نشد. یکی گفت استاد اصلا تعریف عشق هم همینه دیگه.

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/21 ساعت 00:01

    چرا به کلمه غیر مشدد ملحقات می‌گید ملحقات، گرامیان؟ #ادبیات

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/20 ساعت 12:18

    دو سه سال پیش که مجری مراسم روز بزرگداشت #حافظ بودم تو دانشگاه امیرکبیر یکی از مهمان‌ها درباره صدور مجوز دفن فرصت‌الدوله شیرازی نزدیک مزار حافظ حرف جالبی زد.گویا جمعی مانع شده بودند و کار کشید به تفأل زدن و پاسخ حافظ، این شعر بود : رواق منظر چشم من آشیانه توست!

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/19 ساعت 21:40

    فامیل و دوست و آشنا انقدر مطمین بودن من برای بازی میرم ورزشگاه که بااینکه دونه دونه گفتم نه نرفتم هنوز بین عکسا میگردن پیدام کنن

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/19 ساعت 15:18

    با«حلالم کنید»ها طی شد،لحظه‌های وداع بایاران دوستانم میان زائرها،من اسیردوباره‌ی تهران این همه ازسراسردنیا،برسرسفره‌ی کرم جمعند گردن میزبان که نیست اگر،به ضیافت نمیرسد مهمان دارد این داغ می‌کشدآخر،گوشه چشمی بکن به این نوکر پیش ازآنی که شاملم بشود،آیه «کل من علیها فان»

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/18 ساعت 12:01

    طی یک فقره هدف‌گیری ناموفق کارت دانشجوییم رو به جای زیر ضبط انداختم لای ضبط و باکس زیریش و بدین ترتیب با پدیده پیاده‌کردن و سوارکردن مجدد ضبط ماشین آشنا شدم. فقط نمیدونم چرا از بعد وصل کردنش اسپیکرای ماشین کار نمی‌کنن با این‌که ضبط روشن میشه!

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/18 ساعت 07:56

    ازینکه معلم کلاس چهارمم‌و سر صبح تو پمپ‌بنزین دیدم و شناختم متعجب نشدم چون نه‌ماه تمام صبح تا عصر میدیدمش ولی ازینکه ایشون اول منو یادش بود، بعد این همه سال و بین این همه دانش‌آموز، بشدت مبهوتم!

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/17 ساعت 18:54

    انگار همین دیروز بود که مامان وقتی بغلمون می‌کرد بخوابیم زیرگوشمون زمزمه می‌کرد که یادمون بمونه کجا آوردتمون و به‌خاطرش دعاش کنیم بزرگ که شدیم. حالا و تو راه برگشتن از #روضه_خونگی خودم زیر گوش بچه‌م می‌خونم: رحمت به مادرم که مرا مجلس تو برد …

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/17 ساعت 09:34

    تا شیش ماه پیش یه امانتی که قرار بود برسه دستمون سر نیاوردنش بین فامیل دعوا بود ،حالا دوتا دونه کتاب باید برسونن بهم هی میگم پیک کنین میگن نه میاریم برات ولی سر اینکه کی بیاره دعواس. همه داوطلب اینن که این راه دورو بیان و کتابا رو شخصا برسونن. علت؟ معجزه‌ای به‌نام محمدحسن!

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/16 ساعت 18:30

    محمدحسن از ظهر چندباری گفته مممممممم (بامصوت‌های درهم و قاطی) و درحالی که من تلاش میکنم بگم منظورش مامانه ، عمه‌هاش اصرار دارن منظورش عمه ست و چون اونا دوتان و من یکی فکر کنم باید تو خاطراتش ثبت کنم اولین کلمه‌ای که گفته عمه بوده؛ درست مثل داداشش!

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/16 ساعت 09:00

    علاقه من به برنامه‌های حیات‌وحش مستند به‌حدیه که اگه تو خونه ببینن واسه کشته شدن یه توله‌شیر گریه می‌کنم خیلی‌جدی بهم دستمال کاغذی می‌دن ولی ببینن برا سرنوشت یه شخصیت تو یه سریال اشکم درومده میگن پاشو ادا نیار!

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/15 ساعت 16:40

    محمدمهدی و محمدحسن فارغ ازینکه شکل باباشونن یه‌جوری دوتایی کپی برابر اصل همدیگه‌ن که خودمونم هی هرروز حیرت می‌کنیم. مگه میشه دوتا برادر با اختلاف سنی ده سال اینقدر شبیه هم؟

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/15 ساعت 09:04

    امروز روز #روستا ست. من همیشه رویایی رو درباره روستا با خودم مرور می‌کنم: روزی که بچه‌هامو بفرستم سر خونه زندگیشون و باخیال راحت دست باباشونو بگیرم جمع کنیم زندگیمونو بریم ساکن روستای پدری شیم و آخرهفته‌ها از صبح سماورمون به‌راه باشه و چشم‌براه بروبچه‌ها که بیان سرمون بزنن.

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/14 ساعت 18:03

    یه هم‌چین خانواده دانش‌جوینده‌طوری هستیم ما. (درحالی که من و محمدحسن امروز باهم دانشگاه سرکلاس بودیم، دخترعمه‌مونم با دخترش باهم رفته بودن سرکلاس)

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/14 ساعت 13:57

    ….نه دری داری و نه دربانی، نه پس هفت پرده پنهانی زائران حاجتی اگر دارند، به خودت مستقیم می‌گویند مرقد ساده تماشایی! با تمام وجود تنهایی از تو با این وجود می‌ترسند! نرده‌های ضخیم می‌گویند …. #یاحسن

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/14 ساعت 10:45

    باز خداروشکر @P_Salahshouri گفت ورزشگاه رفتن حق انسانیه. من دیروز تو تایملاین دیدم نوشته بودن ورزشگاه رفتن جزو حقوق اولیه انسانیه! (میخواستم بگم بخدا احقاق حقوق هم میتونه مشمول اولویت‌بندی بشه منتها ترسیدم نفربعد بیاد بگه اصلا ورزشگاه رفتن اولین نیاز بشر امروزه)

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/14 ساعت 07:14

    دوسال پیش و قبل تولد محمدحسن، همسرم پیشنهادکرد بمونه تهران محمدمهدی رو نگهداره - چون بخاطر بیماری نمیتونست بیاد محمدمهدی- و من برم پیاده‌روی #اربعین بشرطی که شریک ثواب زیارتم باشه. همین کاررو هم کردیم نهایتا.

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/13 ساعت 12:47

    استادپای تخته چندجمله‌ای ازمقاله جدیدش رونوشت.یکی باصدای بلندازش غلط املایی گرفت.تشکرکردوگفت سهوی بوده.آخرکلاس گفت آدمای بزرگ تولیدمحتوامی‌کنن تاسوادشونو نمایش بدن وکوتوله‌ها بااین‌مدل غلط گرفتن ادای باسوادی درمیارن.یادتون باشه انتخاب اولتون برای تذکرخلوت باشه اگرازسردغدغه‌ست.

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/12 ساعت 18:08

    یه سرماخوردگی مردافکن توأم با تب و لرز شدید که مسلمون نشنوه کافر نبینه. اسیرشدیم بقرآن!

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/12 ساعت 08:16

    لازم نیست حتمازیبایی شناسی خونده باشه کسی تامتوجه مزخرف بودن و احمقانه بودن بعضی ازاینایی که تو هفته مدپاریس،خانه طراحی بریتانیا بعنوان مجموعه بهار/ تابستان۲۰۲۰ ارائه کرده بشه! [اونایی که اینا رو بعنوان ایده‌های خلاقانه و زیبا تحسین می‌کنن بشدت منو یاد لباس جدید پادشاه می‌ندازن]

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/11 ساعت 18:26

    علاقه و ذوق و دست‌وپا زدن محمدحسن نسبت به محمدمهدی اونقدر زیاد و چشم‌گیره که به‌معنای واقعی حسادت منو برمی‌انگیزه! چه وضعشه خب؟!

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/10 ساعت 20:32

    تو این چندسال تونستم باصحبت کردن پنج نفر ازدوستانم رو قانع کنم که اگر برای شروع زندگی دستشون باز نیست مجبورنیستن برای تهیه سرویس طلا همسرشون رو بفرستن زیربار قرضی که قسطش قراره تو زندگی مشترکشون از هزینه‌هاشون کم بشه و بخاطر رعایت شکل‌کار با سرویس نقره و استیل شروع کردن زندگی رو.

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/09 ساعت 17:49

    هروقت پست‌چی زنگ خونه رو می‌زنه اولین حدسی که می‌زنم اینه که @zedhashemi برام کتاب فرستاده باز و جالبه که ۸۰٪ اوقات حدسم درسته!

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/09 ساعت 00:04

    چه باک اگر به من مست تازیانه زدند؟ که حرف راست بهایش همیشه سنگین است

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/22 ساعت 08:55

    جا داره روز تولد #شهبانو_فرح_پهلوی (!) یادی کنیم از درک بالاش از شعر و ادبیات فارسی

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/22 ساعت 00:58

    من خودم اکانت جدیدم تو این دوماه که ساختم انقدر فالوئر نگرفته ولی رفیق‌مونو مرامی فالو کنید بلاک‌مون نکنه. تو ریتوییتاتون جبران می‌کنم ایشالا @zeimohammadi

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/21 ساعت 11:51

    تو ایران غرب‌زده‌ها نسبت به خانه‌داری با نگاه تحقیرآمیز برخورد می‌کنند و ارزش‌دادن به زنِ صرفا خانه‌دار رو مذموم می‌دونن بعد اون‌وقت بین خود غربی‌ها می‌بینیم که باافتخار اعلام می‌کنن یه همسر خانه‌دار می‌تونه چقدر تو موفقیت همسرش نقش داشته باشه. [سرمربی تیم‌ملی]

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/20 ساعت 20:38

    سالمندان،افراد کم‌توان و ویلچردار رو می‌فهمیم، به اساتید هم خودجوش احترام میذاریم همیشه تو جلو فرستادنشون و اینا ولی اینکه رو کاغذ اعلام کنید حق تقدم با اساتیده، یکم یجوری نیست آقای دانشگاه؟

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/20 ساعت 10:28

    صبح زود بیدار شد و هیچ‌جوره خوابش نمیومد. به پیشنهاد خودش بامن اومد دانشگاه تا ظهر که وقت مدرسه رفتنش بشه. بااینکه براش هم کتاب آوردم هم تبلت که حوصله‌ش سر نره،حواسشو شیش‌دنگ داده به درس و تازه وسطش از استاد سوالم می‌پرسه! همچه خانواده دانش‌دوستی هستیم ما:)

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/19 ساعت 18:28

    ایام مناسبت‌های مذهبی هربار که از طرف صداوسیما تماس می‌گیرن تا بعنوان شاعرآیینی شرکت کنم تو برنامه‌ای و بابا متوجه می‌شه با صدای بلند خداروشکر می‌کنه و انگار شکرکردنش مستقیم اضافه می‌کنه به رزق شعریم.

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/19 ساعت 11:04

    برادرزاده هشت‌ماهه مون رو با پدرمادرش بدرقه کردیم تا برسن به ضیافت اربعین خانوادگی. و غبطه خوردیم به همت‌شون که مثل ما بیم اذیت شدن با بچه کوچیک نشد بهونه نرفتن‌شون. #الحسین_یجمعنا

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/18 ساعت 09:58

    اولین اربعینی که قرارشدبرم چون بدون تصمیم قبلی و یهویی بود مجهز نبودم.خبرو که شنید طبق رسم‌مون دست کرد جیبش و یه مبلغی توراهی بهم داد. باهمون کوله‌ی سفرم رو خریدم.دیشب زنگ زد که یهو طلبیده شده و تا یساعت دیگه باید راهی شه و کوله می‌خواست.حس کردم دارم امانت و برمیگردونم به صاحبش!

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/17 ساعت 18:58

    @par۱۳۹۵ @zeinabHasani۱۳۵ @khanomirany @ftmkrm۸۳ @ParastuB @fadabanoo

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/17 ساعت 13:19

    حال طراحان و مجریان و مبلغان هشتگ #مادری_بدون_فیلتر رو بعد دیدن این‌چنین عکس‌هایی که نشون‌میده خلاف القائات این کمپین ،پیشرفت‌های مختلف زندگی یک خانم حتی تا سطوح عالی با مادرشدنش در تضاد نیست و اتفاقا اگر کسی بخواد و اراده کنه به‌فضل خدا کاملا قابل دست‌یابیه، خریدارم!

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/16 ساعت 23:59

    کلی انرژی گذاشت به بچه ۴ ساله رفیقش یاد بده بعد آب خوردن بگه : « سلام بر حسین جگرسوخته و ابالفضل، لعنت بر یزید پدرسوخته و ام‌الفضل» بچه ولی مگه میتونست درست حفظ کنه اینارو و جابجا نگه؟! [فاجعه آفریده شد]

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/16 ساعت 12:03

    بازم خداروشکر که روز پسر نداریم و سروته هدیه‌هایی که باید بدیم به بچه‌هامون با همین #روز_جهانی_کودک و روز دانش‌آموز و کارنامه و تولدشون هم میاد. ماپسردارها

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/15 ساعت 20:06

    یکی از حسرتام اینه ک بخاطر راه دورودانشگاه خودم و مدرسه مهدی هفته‌ای یه‌روز میتونم برم خونه بابااینا و یه‌روزم خونه پدرشوهرم ک تو ایام امتحانا و اینا کمترم میشه. خوش‌به‌حال قدیمیا که خونه‌هاشون همه نزدیک هم بود و سفره یکی بودن.شک ندارم صفای اون وقتا به این دورهمی‌ها بی‌ربط نبوده.

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/15 ساعت 10:50

    روزی که بعضیا به واسطه ایشون رفتن تا آقای #حق‌الناس رو ببینن خیلیا تو تایملاین گفتن که اینا تیم رسانه‌ای وزیر هستن ولی خودشون میزدن زیرشو قبول نمیکردن. هرچی جلوتر میریم اما دم خروسشون بیشتر میزنه بیرون! تا دم انتخابات صبر کنیم از عمروعاص هم لخت‌تر میشن!

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/15 ساعت 01:05

    کی فکرشو می‌کرد من که تو دبیرستان -رشته ریاضی- همیشه نمره ادبیات و تاریخم زیر۱۵ میشد و نمیتونستم ارتباط برقرار کنم باهاشون الان درسای مورد علاقه‌م تاریخ زبان فارسی و تاریخ ادبیات فارسی باشه و به شوق اینا هر دوشنبه ۷/۳۰صبح سر کلاس باشم؟

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/14 ساعت 17:51

    اولین تجربه آش‌پزی تنهایی محمدمهدی با پختن آش شوربا برای مامان مریضش رقم خورد. کی می‌گه اونی که دختر نداره پرستار نداره روزای مریضیش؟!

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/14 ساعت 12:47

    و ما بخاطر با کسی تعارف نداشتن!

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/14 ساعت 10:23

    …..خدا تنها خبر دارد که دستش کجاها رفت تا شمشیر، برگشت [چه آمد بر سرش در کوچه آن روز که کودک رفت اما پیر برگشت] مسیر خانه تا مسجد ،کم، اما حسن با مادر خود دیر برگشت نوشتند او میان کوچه دق کرد فقط با معجزه ،تقدیر برگشت …. #یاحسن

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/14 ساعت 00:57

    به مناسبت ۴ کا شدن اکانت جدیدم توییت هایی که دوست دارید رو منشن کنید تا اگه حاوی جاج و توهین و مفاهیم ضد اسلام و طرفداری از تیم استقلال نباشه ریت کنم. [وی همیشه دوست داشت ازین توییتها بزند]

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/12 ساعت 23:47

    مامان اومد عیادت.دید محمدمهدی داره ظرف می‌شوره.گفت:«آفرین که کمک مامانت کاراشو انجام میدی».محمدمهدی خیلی جدی جواب داد:«کارای مامانم نیست،کارای خونه س که مامانم میکنه;الانم که مریضه من و بابا نوبت گذاشتیم.» خداروشکرکردم که نگاه جنسیت‌زده رو تاجایی که تونستم از تربیتش دورنگهداشتم.

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/12 ساعت 12:47

    دل‌بسته ایرانم و دل‌تنگ عراقم …. #الحسین_یجمعنا #ایران_و_العراق_لایمکن_الفراق @fatemeafsharian

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/12 ساعت 00:07

    رازی نهفته در پس حرفی نگفته است مگذار درددل کنم و دردسر شود

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/11 ساعت 17:26

    ظهر برای ضبط تلویزیونی رفته بودیم، چون قرار بود دوسری شعر مدح و مرثیه باهم ضبط شه، وسط برنامه یه تغییر رنگ روسری داشتیم. یادم افتاد که یه‌سری وسط عروسی میرن لباس عوض می‌کنن و من هیچ‌وقت نفهمیدم چرا !

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/09 ساعت 22:25

    تلویزیون داره تبلیغ عطر می‌کنه و میگه خیلی بوشون خوبه, آبی برای آقایون و صورتی برای خانمه، برای خریدش کد فلان رو به شماره بهمان ارسال کنید. عطرو اینجوری میخرن؟ ازینجا تا خود پاریس پوکرفیس:|

  • نفیسه‌ سادات‌ موسوی   n_s_mousavi@

    1398/07/09 ساعت 11:14

    نمی‌دونم از کی ارزش شد که وقتی قراره مهمون بیاد خونه آدم هرچه تعداد و نوع غذاهایی که برای پذیرایی ازش تدارک می‌بینیم بیشتر باشه نشونه احترام بیشتر ما به مهمانه، ولی میدونم این تفکر نه جزو رسم و رسوم اصیل ایرانیه و نه با روح مهمون‌داری اسلامی هم‌خوانی داره. #پز_عالی