• امروز آبادارچی عزیز اداره، تو خلوتی، سر صحبت رو باز کرد. احساسم این بود که حرف اصلی رو نمی‌زنه. گفتم راحت باش، چیزی شده؟ گفت آقا بچه‌هام این چند روز که تو خونه هستن همش پای تلویزیونن. یک بار هوس پیتزا می‌کنن. یک بار مرغ شکم پر و چیزهای دیگه.
    یعنی صدا و سیما نمی‌دونه؟
    من سکوت!

  • رضا، صبح تا عصر کفاش است در بازار عبدالحمید اهواز، شب‌ها هم لبویی و باقله‌ای در ۲۴متری! امشب داروخانه امام دیدمش حیران! می‌گفت معلم دوقلوها درس می‌دهد از فردا و موبایل مناسب نداریم.
    خاطرم آمد قبل عید، گوشی‌ شکسته‌ام را تعمیر کرده بودم. تو ماشین بود. تقدیم شد.
    مراقب رضاها هستیم؟

  • مردم ایران
    ذخایر خون بسیاری از استان‌ها به شدت کاهش پیدا کرده است. با توجه به نیاز شدید بیماران و بیمارستان‌ها و همچنین کاهش مراجعه جهت اهدای خون به دلیل شیوع بیماری کرونا به مراکز اهدای خون، عاجزانه تمنا دارم به مراکز اهدای خون مراجعه کنید.

  • آب شرب چند محله از اهواز امروز قطع بود.
    نمی‌دانم با اطلاعرسانی بوده و یا نه!
    نکته تلخ اما کیفیت آب بعد از چندین ساعت قطعی است که حتی یک لحظه نباید چنین آبی در شبکه جاری باشد.
    راستی کرونا این آب را وقتی با چنین کیفیتی می‌بیند با خودش چه فکر می‌کند؟
    تصویر از دکتر زینب‌شریفی

  • دخترم، خواهرم، مادرم … تولدت مبارک.
    غم را بشور از چشمانت، چرا که امروز در جشن تولدت در بخش مربوط به بیماران کرونایی بیمارستان رازی اهواز، تنها نیستی.
    یک ایران کنار توست.
    تولدت مبارک، هزار ساله باشی …
    عکس را هنرمند خوب اهوازی حسین مرشدیان ثبت کرده است.

  • خدا قوت جانانه به خانم پروین بهاری‌نیا مدیر بنیاد خیریه آبشار عاطفه‌ها شوشتر که در این روزها ۲۰هزار ماسک تولید و میان نیازمندان شهر شوشتر توزیع کرده‌اند.
    این بنیاد خیریه از سال ۹۲تاکنون بیش از ۷۶۰زوج نیازمند را روانه خانه بخت کرده است و چهار هزار خانوار را زیر پوشش خود دارد.

  • از همین‌جا به راننده نیسان آبی که امروز با ۲۰۰ کیلو مواد خوراکی تاریخ مصرف گذشته، قبل از توزیع و فروش در روستاهای بخش حتی از توابع لالی، توقیف و دستگیر شد، خواستم بگویم تو بویی از انسانیت نبرده‌ای.

  • با چه زبانی بگوییم که با طبیعت با زبان طبیعت باید سخن گفت.
    مالچ‌پاشی را متوقف کنید.
    سید باقر موسوی این فیلم را از این مادر عزیز در بیت کوصر ثبت کرده است.

  • تمشک طلایی جشنواره کارهای تبلیغی، هنری و فرهنگی در راستای جلوگیری از شیوع کرونا در ایران، تعلق می‌گیرد به دست‌اندرکاران این کار در خرمشهر …

  • پیکان که داشتم سال‌ها مشتری ثابت علی بودم. اهواز، اول عامری از سمت خرمکوشک.
    یک روزی وقتی استکان چایی عراقی مخصوصش را داد دستم، با افسوس گفت: سه دختر دارم و به‌خاطر زبری و پینه‌های دستم، ناز کردنشان مونده به دلم.
    امروز بعد از ۲۰ سال دیدمش. روی ویلچر. همراه سه دخترش.

  • در وصف شیما سخرائی، معلم پایه اول دبستان شهیده سیلاوی شهرستان سوسنگرد چه می‌توان گفت، وقتی او ۱۴روز است صبح‌ها به دانش‌آموزانش، مجازی درس می‌دهد و پس از آن در دو نوبت کاری صبح و بعدازظهر به همراه ۱۲ زن دیگر، ماسک تولید و پس از استریل، مجانی میان سوسنگردی‌ها توزیع می‌کند.

  • امروز یک پمپ بنزین در اهواز که در این شرایط سخت اقتصادی و معیشتی مردم، در منابعش غیر از آب، چند قطره‌ای هم بنزین داشت، پلمپ شد. مالک این پمپ بنزین در گذشته؛ مسئولیت‌هایی در استان داشته و به نظر می‌رسد نهادهای نظارتی لازم است قانون از کجا آورده‌ای را در خصوص او و اموالش اجرا کنند.

  • یاسین افرا، که خودش در خط مقدم مبارزه با ویروس کروناست این عکس و متن را ثبت کرده از فرمانده عملیات والفجر ۱۰در حلبچه که دیروز ماسکش را به کودک کرد عراقی داده و امروز تخت Icu را با اصرار به جوان عرب اهوازی.
    راستی! فرمانده یک فرمانده است، چه در حلبچه چه در تخت بیمارستانی در اهواز.

  • چقدر سخت است الگو و استادت حضرت بهمن‌بیگی باشد و خودت ۳ دهه معلم مدارس کپری، چادری و گلی در دورترین نقاط خوزستان باشی و ناگهان خبرت کنند که به عنوان سرپرست آموزش و پرورش عشایر خوزستان انتخاب شده‌ای.
    سعیدی‌پور باید شبانه‌روز کار کند. شما چه می‌گویید؟

  • رضا ۱۴سال داشته که توی اتوبوس شرکت واحد کنار دستگیره فلزی رو به قسمت خانم‌ها ایستاده بوده، نگاهش گره می‌خوره به دختری با شال سبز. دختر با مادرش پیاده میشه و اشاره می‌کنه که رضا هم … ایستگاه بعد رضا پشیمون میشه و می‌دود به سمت محل پیاده شدن دختر. رضا الان ۳۹ سالشه و هنوز در حسرت.

  • خوزستان با دارا بودن ۱۰شرکت در حدود ۱میلیون تن شکر کشور را تولید می‌کند.
    متاسفانه این شرکت‌ها به راحتی حاضر نیستند ۱۱هزار و۲۵۰تن سهمیه شکر خوزستان را تامین کنند و برخی از این شرکت‌ها با احتکار شکر، قیمت شکر را گران می‌کنند و حتی شکر تولیدی خود را در استان‌های دیگر مخفی می‌کنند.

  • ۳۸سال پیش در چنین روزی اهواز بی‌حمزه شد. سعید درفشان شهید شد. او که شهید یاسین در وصفش گفته بود: وقتی به چهره سعید نگاه می‌کنم، خدا به یادم می‌آید.
    او که شهید جمالپور در وصفش گفته بود: او بلال زمان ما بود. عمو سعید ما از دست رفت. آسمان خون گریه کن.

  • من که تیله‌بازی می‌کردم، اون بره می‌خرید، بزرگ می‌کرد و پروار می‌فروخت. با زحمت خودش، خونه ساخت مثل کاخ، تریلی خرید مثل اسب، زن گرفت مثل ماه. هنوز مزه عروسیش زیر زبونم بود که خودمو تو فاتحه‌ش دیدم. دست پدرش رو ول نمی‌کردم، یک لحظه گفت صورتم می‌خاره، ول کردم. رفت توی پایه بتنی.

  • امشب داشتم با خودم فکر می‌کردم، ۲هزار نفر کولبری که هر روز و هر شب گردنه تته را بالا می‌روند تا به کردستان عراق سرازیر شوند و بار بزنند و دوباره باید همین گردنه‌ها را طی کنند تا به این طرف مرز یعنی مریوان و سنندج برسند؛ آیا خبر دارند کرونا آمده؟ ماسک می‌زنند؟ و صدها سوال دیگر …

  • شور و حال کودکی برنگردد دریغا
    قیل و قال کودکی برنگردد دریغا

  • برادرش بهت‌زده افتاده بود گوشه کانکس.حمله کردم سمت اون مرد. با ضربه، چند تا دندونش رو شکستم و تونستم دهنش که قفل شده بود رو باز کنم. دویدم بیرون کانکس و به مردم گفتم دکتر خبر کنید. کار از کار گذشته بود. فردا من و برادرش اون رو کنار باقی خانواده‌ش دفن کردیم‌.

  • شهردار خوب …
    موسی شاعری که این روزها شهردار اهواز است، دیروزها رفیقی عزیز بود برای من و شاید برادری عزیزتر.
    نگرانش بودم در این ایام کرونایی و برایش پیامی دادم که بیشتر مراقب خودش باشد. ببینید چه پاسخی داده این شهردار جوان …

  • همان مرد قاچاقچی اسلحه بالای خانه نشسته و دارد برای خلق‌الله دعا و نسخه دارویی می‌نویسد. گاهی هم تلفنی!
    جالب بود برایم که مردم آن منطقه شغل و سابقه این مرد را می‌دانستند و علت آمدنش را پیش پدربزرگم را نیز ولی …
    یاد حرف میرزا فرها افتادم که می‌گفت: امان از جهل مردم! امان …

  • دایی گفت بعد از میرزا، هنوز دلمان نیامده انحصار وراثت کنیم و همان خانواده که وضعشان را می‌دانی، آن‌جا ساکن هستند. هر وقت خواستی برو. خلاصه راه افتادم. وقتی رسیدم با صفی طولانی از زنان و مردانی که برخی را می‌شناختم مقابل خانه میرزا که من باباجی می‌گفتمش مواجه شدم. وقتی خواستم

  • میرزا اما بعد از ننه‌جی بی‌تاب بود. خانه همیشه شلوغ را خالی نمی‌توانست تحمل کند. همان زمان، مرد غریبه‌ای که به دلیل قاچاق اسلحه چند سالی زندان رفته و در محله‌اش بدنام شده بود به منطقه ما آمد با خانواده.
    میرزا به بچه‌ها گفت: بگذارید بیاید پیش من ساکن شود تا از تنهایی در بیایم.

  • ضریب پرستار به تخت در اهواز تا نقطه مطلوب فرسنگ‌ها فاصله دارد. این شکاف معمولا توسط پرستارهای شرکتی پر می‌شود.
    امروز با خبر شدم شرکتی که وظیفه پرداخت حقوق پرستاران شرکتی در خوزستان را عهده‌دار است، پیغام داده که حقوق اسفند ۹۸ را پایان فروردین ۹۹واریز می‌کند.
    هنوز باورم نمی‌شود!

  • معرفی می‌کنم، افتخار ایران: رزا دیدار!
    به گفته حساب توییتری باشگاه آ.اس.رم ایتالیا، متخصص اورژانس یکی از بیمارستان‌های تهران که ۲ماه از خانواده‌اش دور بوده و هنوز در حال مبارزه با کروناست.
    او حالا اما تنها چیزی که می‌خواهد یک فنجان چای در خانه مادرش است.
    رزا دیدار قهرمان است.

  • یک کار خوب!
    یک سال پیش بود که پس از ۱۰سال، سرپرستی هیات کاراته خوزستان به نگار افشین شپرده شد. حالا به نظرم می‌توان نتیجه اعتماد به بانوان را دید. وقتی این هیات، ۵۰۰ عدد لباس ضد ویروس، ۵۰۰ عدد ماسک جراحی برای کادر پزشکی و یک هزار شیشه الکل برای کودکان کار تهیه و توزیع کرده است.

  • ۳۲سال پس از پایان جنگ تحمیلی، حالا ایران دوباره فرماندهان و اسطوره‌هایی دارد که جلوتر از سربازها در خط مقدم می‌جنگند.
    این بار از منطقه کاشان و آران و بیدگل.
    شهید دکتر مجید فرهاد؛ مسئول کنترل عفونت دانشگاه، معاون درمان بیمارستان کارگرنژاد و پزشک درمانگاه شبانه‌روزی مرکزی و گلابچی.

  • عبدالحلیم حافظ، عندلیب سبزه‌روی جهان عرب و عمود خیمه موسیقی عربی است.
    و چه زود رفت ۴۳ سال پیش در چنین روزهایی در ۴۷ سالگی.
    درگیر ترجمه ترانه محمد حمزه نباشیم فقط گوش کنیم:
    و آه از عشق ای عشق من
    گل‌ها را پرتاب کردم و شمع را خاموش کردم ای عشق من و ترانه زیبا را اشک پر کرد.

  • کاش این تصویر مظلومانه زنده‌یاد دکتر وحید یحیوی که از شدت خستگی به خواب رفته، زینت‌بخش کتاب‌های درسی کودکان ایرانی باشد.
    پزشک فوق تخصص انکلوژی و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی خراسان شمالی؛ که در سنگر دفاع از سلامت مردم ایران توسط ویروس کرونا در بجنورد از پا افتاد.

  • چند روز پیش آلبوم عکس‌های قدیمی‌ام را ورق می‌زدم، پسرم امیرعلی هم کنارم بود. رسیدم به عکسی از دریاچه گهر و چادری کنار آن و با ذوق توضیح دادم: بابا نگاه، از این ۴نفر توی عکس؛ این استاندار شده، این نماینده مجلس، این هم نماینده شورا.
    امیرعلی یک نگاهی کرد و با بغض از من دور شد!

  • زندگی کردن را دوست دارم چون فرصت دیدن آقاحسن را به من داده است. نگهبان حراستی یکی از ساختمان‌های مسکونی نفت در زیتون‌کارمندی اهواز! روبروی یکی از پادگان‌ها.
    امروز با ۳ نفر سرباز ایستاده بود کنار عابربانک.
    …می‌گفت: می‌خواهند بروند مرخصی و من دارم عیدی می‌دهم، تو هم می‌خواهی؟

  • روا نیست ۱۰۰۰ نفر از مردم روستای شله‌زار بخش زیدون بهبهان به دلیل خرابی دکل‌های مخابراتی، برای یک تماس ساده اما ضروری و شاید حیاتی، مجبور باشند ۱۰۰۰متر از کوه و تپه اطراف روستا بالا بروند.
    آقای وزیر جوان …
    از ما گفتن بود.
    خودتان می‌دانید و آه مردم این روستا.

  • دلم تنگ شده
    برای فال‌گیر کنار پاساژ آسمانه کیانپارس.
    برای حباب‌ساز فروش خیابان امام.
    برای کافه شوادون لشگرآباد.
    برای بستنی کرامت چهارراه زند.
    برای ماهی‌فروش‌های خیابان کاوه.
    برای ته‌دیگ رستوران شمشیری‌.
    برای سقز عطاری سینا تو پاداد.
    برای دکه راکی تو امانیه.
    برای علی تگری.

  • این بانوان رامهرمزی! در تعطیلات نوروز به‌جای خانه نشستن، در بی‌بی‌زینب‌خاتون رامهرمز دور هم جمع شده‌اند و چندین هزار ماسک و گان دوخته‌اند و پکیج بهداشتی آماده کرده‌اند. تلاش این فرشته‌های زمینی همچنان ادامه دارد …

  • مرد همیشه زندانی را دعا کنید.
    ملاصالح‌قاری، فرشته نجات صدها ایرانی در زندان‌های صدام بود که زندانی شدن در پیش، پس از انقلاب و در عراق را تجربه کرد و مجسمه زنده فداکاری و ایثار است. قهرمان ملی ملاصالح، به علت تب شدید و عفونت ریه در بیمارستان طالقانی آبادان بستری شده، دعایش کنید.

  • خبر خوب این‌که شمار بیماران کرونایی بهبود یافته و ترخیص شده از بیمارستان‌های استان خوزستان امشب (۱۰فروردین) از ۴۰۰ نفر گذشت.

  • بچه‌های مسجد جواد الائمه اهواز را دورادور می‌شناسم. کم‌حاشیه و مطالبه‌گر. خبر دارم که این روزها بیکار نیستند و حسابی هوای محرومین منطقه خود را دارند. علاوه بر آن، برقراری روشویی در کنار مسجد که در بلوار اصلی منطقه است، کار خوبی بود که نتوانستم از آن بگذرم. ای والله …

  • ۷یا ۸ساله بودم، با دایی‌ام به هوای تازه‌کردن دیدار با رفیقش خسروشکیبایی، رفتیم به کمپ سریال روزی روزگاری اثر مرد شریف هنر ایران احمدجو. وقتی رسیدیم در حال ضبط چپق کشیدن قلی‌خان با بازی ماندگار جمشید لایق بودند، راهزنی که توبه کرد و نگهبان کاروان شد.
    کاش عاقبت ما قلی‌خانی شود!

  • یونس حمیدی‌نژاد از پرسنل سازمان آتش‌نشانی اهواز، فعال در بخش غواصی بر اثر ابتلا به بیماری کرونا درگذشت.

  • بگذارید هرچه می‌خواهد ببارد
    ببارد از سنگ، از سیاهی، از سکوت
    ما نومید نمی‌شویم
    ما همچنان
    سفره‌ی بی‌سین خانوار خویش را
    با الفبای تمام عیار عشق می‌آراییم!
    این را من نمی‌گویم
    مادران ما می‌گویند!
    سید خوزستانی: علی صالحی

  • شهر خوب مثل شوشتر
    مالکان ۷۰ واحد تجاری در شهر زیبا، باستانی و تاریخی شوشتر اعلام کرده‌اند از دریافت اجاره‌بهای اسفند ماه۹۸ تا پایان زمان شیوع بیماری کرونا خودداری می‌کنند. همچنین اصناف این شهر با توافق بسیاری از مالکان،
    اجاره‌بها در سال ۹۹ را افزایش نمی‌دهند.

  • اگر عاشق باشی و به تعبیر مولوی، عشقت از پی رنگی نباشد، حتی اگر یکی از بزرگ‌ترین شاعران طنزپرداز باشی، مثل احمد بابادی، بعد از گذشت سه سال از مرگ همسر، این‌گونه می‌سوزی و از سوز هجران آن یار سفر کرده‌ات می‌خوانی!
    آقای احمد بابادی که با اشعارت سال‌هاست می‌خندم، این بار گریستم.

  • چالش پدرانه: بنام پدر …
    بیایید زیر این توییت را به پاس همه رنج‌ها، غصه‌ها و زخم‌های پدران ما که در این دهه‌های پر التهاب با سیلی صورت خود را سرخ نگاه داشتند تا ما ره‌سپار آینده شویم. عکس و تصویری بگذاریم از حال و هوای پدرانه …
    اول من. محمد فرزند علیرضا …

  • باغبان اهواز پر کشید …
    کارگران شهرداری چه در بخش رفت و روب و چه در بخش فضای سبز و آتش‌نشانی هم در خط مقدم مبارزه با کرونا هستند. نمونه‌اش علی بیت‌سیاح کارگر فضای سبز منطقه ۲ شهرداری اهواز که بعد از چند روز مبارزه با بیماری کرونا، درگذشت. یادش سبز همیشه.

  • آقا محمد، تا حالا شده حرفی بزنی که از گفتنش سخت پشیمون بشی؟
    آره، یادم میاد زلزله بم، رفته بودم گزارشی بنویسم برای هفته‌نامه بهارسبز. تو کانکسی بودم با مردی که چند ساعت قبلش، دو تا بچه و زنش رو خاک کرده بود.
    به برادرش گفتم، آخه این چطور تونست بخوابه؟
    و اون گفت: با یه مشت قرص خواب.

  • میرزا فرهاد … یک مرد …

  • از کنارشان عبور کنم و به درون خانه بروم. اعتراض کردند که ما چند ساعتی است توی صف هستیم. تو می‌خواهی بدون نوبت بروی.
    با تعجب گفتم نوبت چیست؟ صف چیست؟ آمده‌ام خانه پدربزرگم را ببینید. دیگر چیزی نگفتند و من وارد خانه شدم. این وضع تا اندرونی ادامه داشت. وقتی سرک کشیدم داخل دیدم که

  • آن مرد با خانواده آمد و به میرزا خدمت می‌کرد و هزینه‌ای دریافت می‌نمود. کار و بارش همین بود. تا این‌که میرزا فرهاد رفت و ما بدون بزرگ شدیم. تا دو سال جرات رفتن به آن خانه را نداشتم بدون میرزا و ننه‌جی. تا این‌که دلم هوایی شد و به دایی بزرگم گفتم می‌خواهم بروم در خانه چرخی بزنم.