• مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/25 ساعت 00:41

    ه‌کسره

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/23 ساعت 20:18

    مثلا من از طیف اصولگرا رسالت بوذری و بیشتر مرتضی فاطمی را می‌شناسم. مجری‌های مذهبی که روی آنتن و پشت آنتن‌شان تفاوتی نمی‌کند. اما آنها ژانری دیگرند توانایی رامبد را ندارند. اما در کارشناسان مذهبی هم می‌شناسم دو دنیای متفاوت. کاملا متفاوت. این ایراد سیستمه نه آدمها

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/23 ساعت 13:24

    تقصیر را باید از جایی پیدا کرد که سبب ایجاد دو رویی شده.کسی که با رامبدجوان، مهران مدیری، ایرج طهماسب و … قرار می‌بندد ، منویاتش را می‌شناسد، قوانین راهم. او می‌داند با این قوانین رامبدی در کار نیست ولی معامله را جوش می‌دهد تا شادی بخرد. خب بحث زندگی شخصی می‌شود و …

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/23 ساعت 13:24

    یاحتی به هنر هم برگردیم ما سال‌هاست با مهاجرت ایرج طهماسب کنار آمده‌ایم.ارقام درشت درخواستی‌اش را حق‌اش می‌دانیم و صداوسیما را برای نداشتن کلاه قرمزی عیدانه شماتت می‌کنیم.او برنامه تربیتی برای فرزندان ما می‌سازد که دوستش داریم طبق الگوهایی که خب اگر می‌پذیرفت ایران راترک نمی‌کرد۹

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/23 ساعت 13:24

    تازه سیاسیون هم شرایطی مشابه و بدتر دارند. رامبدجوان به شما قول ساعت‌های خوش می‌دهد، می‌خنداند و مثلا دروغ می‌گوید شما بهترین هستید. اما آنهایی که قول رفاه اجتماعی می‌دهند ، رای می‌گیرند و با پول مردم بدون اجرای ذره‌ای از وعده‌ها، آقازاده سازی می‌کنند چیستند؟۷

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/23 ساعت 13:24

    آنچه زندگی رامبد را روی تشت قضاوت ریخته.تلاش‌هایش است برای شاد نگه داشتن مردمی که تحت فشار بوده‌اند.مردمی که حالامی‌بینند به‌شان دروغ گفته شده(دفاع نمی‌کنم توصیف می‌کنم) اما به نظر در روزهایی که او خندوانه را اجرا می‌کرده کارش را انجام داده اما برای فرزندش بادوگانگی رو به رو شده۵

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/23 ساعت 13:24

    ماجرا خیلی گسترده‌تر از گرفتن تابعیت کانادایی برای بچه است. این در روح و باورهای آنها رسوخ کرده که دو مدل زندگی داشته باشند. روی آنتن و در خانه.حتی در میان کارشناسان مذهبی هم که بعضی‌شان دیگر توی چشم نیستند این اختلاف بزرگ دیده می‌شود.۳

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/23 ساعت 13:24

    درحق رامبد جوان ظلم می‌شود این را وقتی می‌گویم که او را در کنار اکثریت سلبریتی‌های تلویزیونی می‌گذارم. حقیقت تاسف‌بار در مورد عده‌ای مجریان و چهره‌های تلویزیونی، تفاوت میان افکارشان است و آنچیزی که نمایش می‌دهند ؛ دو رویی۱

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/21 ساعت 14:32

    مهدی عزیز سلام خیلی لطف داری

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/20 ساعت 01:17

    من با این عکس به آسمون رفتم اما خداشاهده کاره‌ای نبودم. هیچ کاری نکردم امانت بود سپردم دست صاحبش . کاش پول داشتم زور داشتم . اینا داداش‌هامن بچه‌هامن ، بنده‌های خدان. خداجون ببخش منو اگه کاری کردم که نشون داد کاره‌ای بودم. به خود خدا سر تا تهش نبودم نبودم نبودم

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/18 ساعت 23:43

    توییت نخونده فرستادن همینارو هم داره. متن یه جاش کج بود. نوشتم به میلیارد دلارم خرجم کنن بیماری من خوب نمی‌شه. اما خوبیش اینه دلمو به کسی بستم که هیچ چیزی براش نشد نداره. آه و ناله و اشک و گریه هم کم ندارم. نقاهت عملم زیاده و طولانی اما دلم به جوشه که می‌نویسم. دفعه بعد منظم‌تر

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/18 ساعت 23:30

    آقاجان دلت برای من نسوزه. واسه دل سوزی ننوشتم دلم برا وقتت می‌سوزه. همه وقت نمی‌کنن به این کارا فک کنن. اتفاقا تو این توییتر با این فضای خشن ، کف کفش یه کم مهربون باش. بعدا هر چی داری همینه.با همین سرطان و فلج نسبی وایسادم ببینم خدام چی می‌گه اما راه دوری نمی‌ره شمام دنبال باشی۵

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/18 ساعت 23:24

    سال ۸۸ خونه خریدم ۱۰۰ تومن نصفشو بابام داد نصفشو قرض کردم. ۷ سال قرض دادم خونه‌ام الان شده چند برابر ولی باز برای اینکه وقت بگیرم باید برم پیش خودش. خوبیش اینه راه برام نذاشته. ینی تو به میلیارد دلارم بریز اینجا به من ثانیه اضافه نمی‌ده. ۶ماهم می‌شه ۶۰ ماه ان‌شالله اما وقتم رفته۳

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/18 ساعت 23:16

    شب شد، کار دیر شده‌ای نداری؟دلت برای مادرت تنگ نشده؟ حالا بابا خوبه؟به دخترت خوب شب بخیر گفتی؟ پسرتو ناز کردی؟ با شوهرت/خانمت مهربون بودی؟ با خودت حساباتو واکندی؟ اون گلدون گوشه خونه رو آب دادی؟ قناری رو … می‌دونی چقدر کار داری؟ می‌دونی وقت نیست؟ فردا چی می‌شه؟ پ.ن:شرح‌حالم

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/16 ساعت 13:46

    مهربونم، عزیزم، قشنگم، یارم، تو چطور اینقدر مهربونی؟ کاش اینو بتونم درک کنم #خدایاشکرت

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/16 ساعت 13:42

    تو این وضعیت بیش از همه چیز به توجه نیاز دارم امادیدم که خدام حواسش هست اگه فکر می‌کنید دنبال فیواستارم یه بار دیگه بخونید این تجربه زندگی شخصی منه فقط برای دونستن به اشتراک گذاشتم راحتم نبود خانواده عزیزم که توییترمو دارن سعی کنن مطالب رو لخت و عور برای هم تعریف نکنن کسی نترسه۱۹

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/16 ساعت 13:42

    دوشب پیش اتفاقاتی افتاد که اینقدر متافیزیکه در موردش حرفم نمی‌زنم. اما مطئمن شدم که از این زندگی سخت خسته نیستم. من اولین بیمار و آخری هم نیستم. برای بندگی به دنیا اومدم و برای همینم تا نفس می‌کشم سعی می‌کنم امیدم رو از دست ندم. پس یک بار وضعیتم رو تشریح کنم۱۶

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/16 ساعت 13:42

    اماوقتی تقریبا کسی از عمل خبر نداشت دوستانم شروع کردند به فرستادن انرژی مثبت. #هوایی درخانواده هم به دلیل احتمال معلولیت، آدم‌های زیادی با خبر نبودند اما تک تک دیدم که شب عمل چه انرژی‌ای همراهم شده همین دلم رو بهش بیشتر به خداوصل کرد. چون ولو شده بودم و جمعم کرد۱۵

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/16 ساعت 13:42

    هضم ماجرا سخته هنوزم چشمم گریونه وسط سرطان رو به مرگ انتظار فشار ذهنی معلولیت رو نداشتم البته هنوزم معلوم نیست اما اینقدر اتفاق مثبت دور و برم افتاد که دلبستگیم به خدا بیشتر شد. منشن‌های دوست‌های نشناخته و شناخته در بزنگاه که می‌دونم کار کی بوده نفس بهم می‌داد۱۳

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/16 ساعت 13:42

    برای علم احترام زیادی قائلم. چون دور و برم می‌بینم که چطور نجات می‌دن دکترای زبردست به خواست خدا. اما علم امروز خیلی برای بیماری من علاجی نداره.پس اگه در مورد علم کم می‌گم نشانه ناباوری نیست. علم حداقل فعلا برای من برنامه‌ای نداره. هرچند که همه پیگیری‌های علمی رو هم انجام می‌دم۱۰

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/16 ساعت 13:42

    دوباره بگم که سوپر هیرویی در کار نیست یه موجود ضعیف و خود باخته و مدام گریانه. من دنبال شفای کامل بودم اماحالا باید به معلولیت فکر کنم ایمانم به خدا ضعیف نشد اما نمی‌دونستم باید بهش چی بگم. چون۶ماه رو به ۲۴ ماه رسوندن کار دکترا نبود که اگه بود به شوخی نمی‌گفتن« هنوز زنده‌ای؟»۹

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/16 ساعت 13:42

    اینقدر وضعیت روحی‌ام بغرنج بود که نخوام به بعد از عمل فکر کنم.اما دلمو دادم بهش ساعت۱۲شب یه چیزی قرص و محکم بهم گفت تو می‌مونی از نظر پزشکی هم عمل خیلی خطرناک نبود اما فاجعه بعدش، از دست دادن احساس کمر به پایین غیر قابل هضم بود قرانم رو باز کردم و خوندم«صبرکن»خوابیدم۷

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/16 ساعت 13:42

    قبل از این عمل هم یک غده دیگه یک ریه رو آسیب زده بود و تنفسم مشکل داشت و چست تیوپ(دستگاهی که ریه رو سالم نگه داره) بهم وصل کرده بودند. اما نتایج عمل رضایت‌بخش نبود و باید منتظر می‌موندم که چی‌می‌شه. این و قبلی در مدت یک هفته روحیه‌ام رو عوض کرد۴

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/16 ساعت 13:42

    ماجرا ساده بود. نه تنها درمان‌ها موثر نبود که غده جراحی شده قدیمی عود کرده و به کمر فشار می‌آورد. غده‌ای که درچند روز توانایی‌ پاهام رو گرفت و بعد دکتر شب اتاق عمل گفت که امیدی به بازگشت توانایی کمر به پایین نیست۳

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/15 ساعت 09:23

    دومین عمل هم به سلامتی به پایان رسید #شکرت

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/26 ساعت 23:38

    توحید می‌خونم و آروم می‌شم عملم خیلی خوب نبود.ظاهرا فشار غده به نخاع سبب ضایعه نخاعی شده.ینی از مهره سوم کمر به پایین دچار معلولیت نسبی شدم. دارم باهاش رودررو می‌شم و #شکر می‌کنم که بدتر نشد پ.ن: زندگی همینه خدا مجبوره معجزه بزرگتری بکنه دوست داشتم رفقام بدونن قدر بدونید

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/25 ساعت 00:24

    مرگ قسمت کوچکی از عدالت بزرگ و غیر قابل هضمه دنیاست

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/23 ساعت 20:15

    ساعتی بعد از توییت‌ها باید اینو اضافه کنم. واقعا با افرادی مثل فردوسی پور که تا با این همه بی مهری هنوز دو تابعیتی نشده راحت‌ترم. اما مگر چند فردوسی‌پور داریم. بقیه باید رده بندی شوند و به اندازه‌ای که حق‌شان است شماتت شوند. دو رویی آنتن تی‌وی مدت‌هاست عیان شده

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/23 ساعت 13:24

    این رشته درازتر از این حرف‌هاست.مشکلم هم با سیاست‌گذارانی که سبک زندی متفاوتی دارند،صدبرابر رامبد است. آنها الگویی را اجبار می‌کنند که قبول ندارند اما مسوولیت اجرا دارند. اما رامبدجوان الان تک افتاده و همه فحش‌ها را یک جا می‌خرد. او می‌تواند مردم را شاد نگه دارد زندگی‌اش را هم۱۰

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/23 ساعت 13:24

    اجحاف در حق رامبد وقتی رخ می‌دهد که ماموریتش را انجام داده پول هم گرفته اما زندگی شخصی‌اش با حرف‌هایش، از نظر ما همخوانی ندارد. اما سرمایه‌ای بسیار گزاف‌تر از این جیب ملت رفته و هیچ برنگشته و چون زندگی‌ها رو تشت قضاوت نیست همه از پاسخگویی گریخته‌اند۸

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/23 ساعت 13:24

    اما مگر سایر سلبریتی‌هایی که گرین کارت دارند چه کرده‌اند؟ همه آنها به غیر از کیفیت، جایگاهشان را مدیون جمعیتی هستند که به آنها شهرت/ثروت غیر مستقیم داده‌اند و نخبه شناخته شده‌اندودرانتخاب شخصی سراغ زندگی بهتر برای فرزندشان رفته‌اند. ۶

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/23 ساعت 13:24

    صداوسیما، درآمدش از جیب مردم است اما حقیقت این است که کل کشور از جیب مردم می‌چرخد. پس از هرچهره‌ای؛ سیاسی، فرهنگی و اجتماعی می‌شود انتظار داشت که گوشه‌ای از حرف‌هایش را اجرا کند.کلید واژه‌های ؛ خدمت به مردم، دین به مردم ، هرچی دارم از شما دارم و …امامجبورم سریع به رامبد برگردم۴

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/23 ساعت 13:24

    در مدتی که در حوزه خبری کار کرده‌ام بارها با چهره‌های روی آنتن صحبت شخصی کرده‌ام. دنیایی که آنها برای خودشان می‌سازند بسیار شبیه به دنیایی است که اکثریت مردم می‌سازند. اما روی آنتن مجبور به نشان دادن استانداردهایی هستند که قاب تلویزیون ازشان می‌خواهد. چیزی که نتیجه خوبش فریب است۲

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/22 ساعت 22:56

    ان شالله یه پیوند خوب، نتیجه خوب و خلاص

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/20 ساعت 11:01

    از پشت تجربه شخصی ۲۲ تا شیمی درمانی و ۶ مدل مختلفش برات می‌نویسم تلخ‌تر از افسردگی شیمی درمانی نیست قبول دارم. اما سقف درد هیچ ربطی به مرگ نداره. هیچ کس تو این دنیا تضمین ثانیه بعدو نداره هیچ‌کس. امیرجانم وسط اون زهر ماری که منم فردا شروع می‌کنم ۲۳ش رو بگو اینم می‌گذره

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/18 ساعت 23:57

    بیا یه سوتی دیگه آب حیاتو نوشتم آب حیاط قول می‌دم املام بهتر بشه

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/18 ساعت 23:38

    نقطه می‌ذارم واسه روز بعد.بگید فیواستار می‌خواد بگید محبت‌می خواد،بگید هرچی می‌خواید.فدای یه تار موتون. اما صبح که پا می‌شید، یه کارخوب اضافه بکنید. خیلیا نمی‌تونن. چه جسمی چه ذهنی. می‌تونید آن‌بلاک و میوت کنید از شرم راحت شید اما نمی‌تونم بذارم به جایی که من رسیدم برسید

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/18 ساعت 23:28

    بنا دارم سوهان روحتون شم. بنویسم مثل من افسوس نخورید. افسوس الان رو نه‌ها. من حال امروزمو با آب حیاط عوض نمی‌کنم.اما من عین خودتم، عین عین عین خودت. فقط وقتمو تلف کردم.نه اهل دود و مشروب بودم نه هیچی دیگه. اما الان دلم زابله، تو کپرای اهوازه تو دلشوره مادر بی شیرخشکه … می‌سوزم۴

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/18 ساعت 23:20

    سر توی خونه می‌چرخونم پر از کار نکرده است. پر از سوراخ‌هایی که خودم ساختم. پا می‌شم درستش می‌کنم. اما رفیق غمخوارم که از خیلی از فامیلام نزدیک‌تری حالمو ببین تا پا نشم نمی‌تونم. توکه سرپایی یالله. جهنم چیه ؟ واسه من این سوراخ‌ها. این نکرده‌ها. این پشت گوش انداختن‌ها۲

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/17 ساعت 12:00

    آقازاده در حال خوردن مال مردم چی؟ مسوول در حال دروغ گفتن چی ؟ استفاده از رانت چی ؟ ظلم چی؟ مظلوم چی؟ کسی داشت از گرسنگی فوت می‌شد چی؟ مردم نون ندارن بخورن چی؟ واسه اینا هم شماره داریم یا فقط اگه حجاب افتاد؟

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/16 ساعت 13:42

    از خدای بزرگ متشکرم برای علم.علمی که تاب تحمل درد رو بیشتر می‌کنه جلوی پیشرفت سرطان رو می‌گیره و با این توییتر فضایی قرارمی‌ده که دوستان جانم بخونن و تجربه کنند فعلا هستم، محکم،تاهر وقت که بخواد. ان‌شالله زمان بیشتری برای زندگی داشته باشم بسیار امیدوارم اما کاسه عمر دست خودشه۲۰

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/16 ساعت 13:42

    شب‌ها به خاطر خوردگی لگن که جدیده .فقط با خواب آور سنگین می‌خوابم. و معلوم نیست فردا دوباره از بیمارستان براتون توییت نکنم. اما با همه این‌ها یک قدم از بهبودی کاملم عقب ننشستم. دیشب به خدا گفتم«هر کاری بخوای هستمت،منم سرپا شدن می‌خوام. امیدم به خودته صلاحم بود بسم‌الله»۱۸

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/16 ساعت 13:42

    سارکوم بافت نرم دارم. پای چپم درگیر کامله و ریه‌هام پر از غده. یکی از ریه‌ها دچار مشکل شده و ممکنه تا برداشتن پیش بره. عمل نخاع خوب بوده اما قدرت تحرک پایین تنه رفته، احتمال بازگشت هست … به زودی از صفر تا چند عمل و شیمی درمانی بعدی رو در پیش دارم اما تکلیفم دوباره روشنه۱۷

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/16 ساعت 13:42

    در عمل‌های قبلی و آزمایش‌ها، گاه تو برنامه نود فردوسی‌پور ازم یاد می‌کرد و گاهی دوستان چون خودم خبرداده بودم. اما این بار در توییتر با حجمی از انرژی مثبت مواجه شدم که دیگه تنظیمش هیچ جوره با خودم نبود. به فکرم، در توییتر فقط بذر تجربه می‌کاشتم که دوستام بدونن سلامتی چقدر قشنگه۱۴

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/16 ساعت 13:42

    نور بیمارستان زیاد بود، دکتر متعهد به جای ساعت ۱۲ ساعت ظهر ۸ صبح پای اتاق عمل بود و برخورد همه حالمو خوب می‌کرد. با لرز بیدار شدم ۵ ساعت بعد. عمل رضایت بخش بود اما حرفای دکتر آنچنان نه«فشارو کامل برداشتم اما نخاع آسیب دیده باید ببینی کم کم چطور بدنت عکس العمل نشون می‌ده»۱۲

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/16 ساعت 13:42

    صبح عمل رنگ همه چیز فرق می‌کرد. شاید به«صبرکن» دیروز بود شاید چیز دیگه. اما اولش رفتم سراغ خدام«که تا تو خدایی من بنده‌تم تا حالا بد نخواستی حالا هم نمی‌خوای»ولی همینا هم با التماس و اشک بود. کارامو سپردم به همسر و گفتم ۹۹ برمی‌گردم .۱۱

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/16 ساعت 13:42

    نمی‌دونم چی شده که از توییت‌هام شمایل مبارز برمیاد اما مبارز نیستم ۳۵ سال زندگی بی دردسر کشیدم و در برابر بیمارانی که از بدو تولد مشکل دارن هیچم این بند رو نوشتم که بدونید، تا رسیدن زمان عمل فقط درد کمر و حرف زدن جلوی گریه‌ام رو می‌گرفت می‌دونستم هیچی نیستم ایندفه مطمئن‌تر شدم۸

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/16 ساعت 13:42

    این‌ها اتفاقات معمولی بود برای بیماری اما خودم تنبیه می‌دونستم چند وقت قبل وسط شیمی درمانی سنگین خسته شدم گفتم خدایا من جز زحمت چیزی ندارم یا ببر و یا خوبم کن در رابطه‌ام با خدا هیچ وقت این‌طور نبودم هرچند آخر گفتم که اگه موندن، خواست خداست، هستم اما فرآیند رو منفی می‌دیدم۶

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/16 ساعت 13:42

    آمادگی برای سفر آخرت چیزیه که هیچ‌کس نداره. با خودتون رو راست باشید؛هیچ کس. اما وقتی فشار زیاد می‌شه می‌تونی یه حدس‌هایی بزنی حدس‌هایی که تو زندگی روزمره ازش خبری نیست اگه باورکنی« وقتت تمومه،بعد دکتر مجوز بیهوشی هم ندهچون معلولیت کمر بهتر از مرگه …» جمله بالا رو هضم کنید۵

  • مهدی شادمانی   mehdishadmani1@

    1398/03/16 ساعت 13:42

    سرطان پیشرفته، یک ریه معیوب، کنترل و احساس پاهام که کم کم از بین می‌رفت و نشونه‌هایی که دور خودم پیدا می‌کردم از پایان. اوس کریم مثه همیشه مهربون بود اما درد وضعف و مرگ آدمو کور می‌کنه. بعد ۴بار تمدید ۶ماهه زندگی حالا به نظرم رسیده بود که قراره شفا رو جور دیگه بگیرم ۲