• مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/07/25 ساعت 08:45

    تو اسباب‌کشی کارتن شلوارهام رو گم کردم و دیگه راهی جز براندازی ندارم

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/07/22 ساعت 19:59

    قندک روشن؟

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/07/22 ساعت 09:46

    بعضی کتابها را در هر قفسه‌ای بگذاری باقی کتابها را زیر سوال می‌برند. حواسم هست که اینها را هدیه هم مطلقا نباید داد. یک قفسه در کتابخانه‌ام در نظر گرفتم به اسم «یاوه» و خودم را خلاص کردم

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/07/18 ساعت 20:02

    فاشیسم به زبان ساده

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/07/18 ساعت 14:05

    کابل‌های تلفن کوچه را بریده‌اند و اینترنت دفتر قطع شده و همه کلاس‌ها و کارهایم روی هواست. هر چه با #مخابرات تماس می‌گیرم کسی پاسخگو نیست و وزیر جوان هم دیگر وزیر نیست که منشنش کنیم این زیر چهار نفر فحشش بدهند دلمان خنک شود
    این بود آرمانهای ما؟

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/07/14 ساعت 15:46

    کتابفروشی خوب و کتابفروش خوب رو مگه میشه از دست داد؟ اون هم این روزها که حسابی خلوتن.
    اگر هم شمال تهران براتون دوره که خب هیچ چی، دیگه مجبورید تشریف بیارید کتابفروشی چشمه کارگر که خودم خدمتتون باشم
    روزهای زوج ۹ صبح تا ۹ شب
    امیرآباد، بر جلال

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/07/13 ساعت 00:13

    یعنی هر توییت آه و ناله‌ای درباره از بین رفتن اینستاگرام می‌بینم توی دلم یک اهم می‌گم و رد می‌شم

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/07/12 ساعت 00:29

    به جای اون لامپ وسط کذایی لوستر بستم اما یک جوری سیم‌کشی کردم که وقتی چهار تا چراغش روشن میشه نورش کمتره از وقتی که دو تا چراغش روشن میشه

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/07/08 ساعت 09:49

    قاعدتا نباید فعل «گوختن» هم می‌داشتیم؟ یا دست کم سوزیدن و دوزیدن هم داشتیم؟

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/07/07 ساعت 22:01

    ترکیده‌اند؟ زود در پذیرایی را می‌بندم و کولر را روشن می‌کنم که گاز لامپ‌ها از در بالکن خارج شود. بعد از مدتی، چراغ‌قوه‌به‌دست، دمپایی می‌پوشم و در را آرام باز می‌کنم و به پذیرایی می‌روم. با احتیاط قدم برمی‌دارم که روی تکه‌های لامپ‌ها پا نگذارم.

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/07/07 ساعت 01:02

    از نگاه طبیعت، ویروس واقعی ماییم.
    اومبرتو اکو

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/07/05 ساعت 10:07

    یارم به یک لا پیرهن
    خوابیده روی نسترن …

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/07/02 ساعت 21:36

    پیرمرد و دریا در یک توییت

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/07/01 ساعت 08:39

    شما هم «خوابانیدن» داشتید تو درساتون؟ بلد شدید؟ برای حل تمرین سالم کسی هست؟

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/06/29 ساعت 10:55

    صد البته که دستتون درد نکنه که ترجمه کردید
    اما
    «زمان و روایت» پل ریکور که با نام «زمان و حکایت» ترجمه شد کم نبود که
    مهمترین اثر ژرار ژنت «گفتمان روایت»، discours du recit یا به انگلیسی narrative discourse رو هم «گفتمان حکایت» ترجمه کردید؟

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/06/25 ساعت 01:30


  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/06/24 ساعت 10:32

    فرهنگ جغرافیای تاریخی شاهنامه by مهدی سیدی‌
    Shelved as:
    باید بخرم، مناسب هدیه‌آورندگان

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/06/19 ساعت 17:59

    بچگی: داستان‌نویس خفن
    الان: داستان‌نویس نوآموز

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/06/18 ساعت 11:24

    تو تک‌ستاره‌م

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/06/15 ساعت 15:48

    سهراب که نمی‌دونه کسی که داره می‌کشدش کیه به رستم می‌گه بالاخره یکی هم خبر کشتن من رو برای رستم می‌بره و رستم دهنت رو سرویس خواهد کرد، می‌دونی؟
    و ای وای از باقی عمر رستم …
    ویرانگره این بیت …

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/06/15 ساعت 08:17

    آقا به خدا بمالی به خیابون نمیاد، د برو!

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/06/14 ساعت 22:02

    -ببخشید شما اصلا محتوای کتابی که می‌گید دزدیه رو دیدین؟
    -نه ولی ناشرش هم معروف نبود.
    -کتاب شما کی منتشر شده؟
    -هنوز چاپ نشده
    -دست کدوم ناشره؟
    -انتشارات سرزمین‌های شمالی
    -این کتاب پنج سال پیش منتشر شده خانم
    -یعنی دزدی از کتاب من نیست؟ آخه تشابه اسمی داره
    گفتم نه، و قطع کردم

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/06/14 ساعت 22:02

    گفتم این مجموعه نوزده داستان دارد.
    -خب شاید هفت‌تاش داستان‌های من باشه
    -داستان‌های شما چه ربطی به هم دارند؟ (این مجموعه پیوسته بود و شخصیت‌ها ثابت بودند)
    -هممم … همه‌شون خوبن. زرد نیستند.
    -موضوعشون چیه؟ (این یکی همه درباره سیاست و مرگ بود)
    -عشق

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/06/13 ساعت 09:35

    یه پاش رو گذاشته روی شکارش و عکس گرفته
    چشمکی هم اون وسط زده

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/06/11 ساعت 00:00

    خون، کپک می‌زنه؟

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/07/25 ساعت 17:57

    قسمتی از بدن هست بین ران و کمر که در مناطق فوقانی‌اش آمپول می‌زنند، خب؟ دو روز بود جای واکسنم درد می‌کرد
    نه اون درد مبهم که از کتف تا مچ چپ رو درگیر می‌کنه؛ خود نقطه اصابت سرنگ درد می‌کرد که خب در دقایق اولیه طبیعی بود
    بعد الان یادم اومد واکسن رو اصلا به بازوم زدن و بله، جوش بود.

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/07/25 ساعت 07:35

    دومیش آلبالو پلو با گوشت قلقلی

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/07/22 ساعت 18:05

    سربسته بگم، این ادوگاوا رانپو عجب نویسنده‌ایه

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/07/20 ساعت 21:51

    به فرزندان خود شنا بیاموزید، مملکت رو هواست

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/07/18 ساعت 20:01

    در سامانه واکسیناسیون، برای نوبت دوم استرازنکا اقدام کردم و همه ظرفیت‌ها در همه مراکز تکمیله. نوبت دوم استرازنکا کجا می‌زنند؟ اصلا می‌زنند؟

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/07/17 ساعت 23:16

    اینی که رییسی به جای مگاوات گفت، «ادوگاوا رانپو» نبود؟ اسمی که نویسنده ژاپنی از روی «ادگار آلن پو» برای خودش گذاشته

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/07/14 ساعت 07:37

    رفتم آشپزخونه یک کار مهمی انجام بدم، هر چی دور خودم گشتم یادم نیومد کاره چی بود. دیگه مجبورا یک خیارشور برداشتم اومدم.

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/07/12 ساعت 16:41

    I read خون خورده by مهدی یزدانی خرم

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/07/09 ساعت 23:53

    گر در پی هزلیات نغزی
    یا در پی هجویات ساده

    زهدان چروک مام میهن
    چون این سه به فضل، کس نزاده@ali_hedielou @AbousahlZoozani
    @hosseyn۱۹۸۸

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/07/07 ساعت 22:01

    لپ‌تاپ و ظرفهای روی میز وسط را نگاه می‌کنم. همه چیز سالم است و تکه‌ای از لامپ نه روی میز و نه اطرافش نیست. پای دیوارکوب‌ها هم تکه‌ شیشه‌ای نمی‌بینم. چراغ‌قوه را می‌چرخانم. روی عسلی کنار مبل یک دستمال کاغذی پهن شده و یک مشت خرده شیشه و تکه‌های بزرگ چند لامپ روی آن جمع شده‌‌اند.

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/07/07 ساعت 22:01

    در آشپزخانه‌ مشغول آشپزی‌ام که صدای بلند وحشتناکی از پذیرایی می‌آید. می‌دوم و کلید برق پذیرایی را می‌زنم اما اتاق روشن نمی‌شود. نور لپ‌تاپ که روی میز وسط روشن است پیداست و پرده‌ی در بالکن در باد تکان می‌خورد. از چراغ وسط اتاق و دیوارکوب‌ها فقط انتهایشان در سرپیچ باقی مانده.

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/07/05 ساعت 14:27

    المان‌های هویت اتنیکی جنبش پان‌بوربور طبق مستندات محکم تاریخی از هزاره‌ی چهل و سوم پ.م:

    بنیانگذار: هومبابا
    زبان ملی: ایلامی پیشاکهن
    قلمرو بر اساس نقشه‌های معتبر موجود در کتابخانه آشوربانیپال: از کره تا اسکاتلند
    جانور نمادین: پرنده‌ی بول‌بول
    رنگ پرچم ملت بوربور: فیروزه‌ای آجری

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/07/04 ساعت 23:58

    یک عده پان‌بربر هم هستند که از دغدغه فرهنگی و‌ مبارزه مدنی‌، همین‌قدرش رو جربزه دارند که بربر رو بوربور بنویسند؛ اما نگم براتون از ادعاشون.

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/07/02 ساعت 21:06

    این جاده رو دیگه باید تنها قدم زد

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/06/31 ساعت 10:42

    مگه ده برابر نبود؟

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/06/28 ساعت 17:17

    خب، بالاخره نسخه اولش تمام شد. بریم برای بازنویسی …

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/06/24 ساعت 17:24

    هوا سنگین بود. سوزناک و سرد و سنگین. دریاچه یخ زده بود و سرخی غروب از سر کاج‌های برف‌پوش دورتادور می‌گذشت و زمین سایه‌گیر کوه‌ها می‌شد. حالا دیگر همه جا تاریک شده بود. شب می‌شد. سرد و سنگین. زمستان ابدی آغاز شده بود، و پیرمرد، هیمه‌ی هیزم بر دوش، در راه کلبه کوچک تنهایی‌اش بود.

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/06/21 ساعت 11:50

    نشاید ستردن سیاهی ز شب …

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/06/18 ساعت 11:28

    ا در امیدواری

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/06/16 ساعت 00:16

    آزادی

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/06/15 ساعت 15:30

    اینجا از «تمدید اقامت در جهان داستانی» خواهم گفت
    ۱۰ صبح سه‌شنبه ۲۳ شهریور

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/06/14 ساعت 22:02

    نیم ساعت بعد پیام داده که خیلی ممنونم از پیگیری‌تون ولی برای خودتون بهتره کتاب‌های زرد معرفی نکنید
    .

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/06/14 ساعت 22:02

    یک بار هم خانمی زنگ زد و گفت همین الان لایو امشب رو کنسل کنید وگرنه شکایت می‌کنم
    -چرا؟
    -کتابی که امشب می‌خونید دزدی از کتاب منه
    -اسم کتابتون؟
    همون اسم که قرار بود بخونیم رو گفت.
    -مجموعه داستانه یا رمان؟
    -مجموعه داستان ( که این هم درست بود)
    -چند تا داستان داره؟
    -هفت تا

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/06/14 ساعت 09:30

    «جا تره و بچه نیست» اشاره به لغو احتمال بارداری نداشته؟

  • مسعود بُربُر   masoudborbor@

    1400/06/11 ساعت 13:06

    @Erfan_khosravi
    @Hogt_Zmn۱۹۸۶
    @m۱۴۸۲۲۱۲۴


    خیلی خیلی ممنونم