• حقیقت این است که حیوانات به اندازه‌ی آدم‌ها تیزهوش هستند، اما به گونه‌ای دیگر. حیوانات فکر می‌کنند آدم‌ها گاهی موجودات احمقی هستند.

    دفعه‌ی بعدی که یک گله‌ی گوسفند دیدید، کمی درنگ کنید. آن‌ها با نگاه خیره و دل‌سوزانه‌ای شما را نگاه خواهند کرد.

    از #کتاب کله‌خرها
    #کتاب_کودک

  • جوجه‌تیغی قهرمان نگه داشتن نفس است. او می‌تواند تا یک ساعت نفس نکشد، هیچ ترس و وحشتی هم از این کار ندارد.

    از #کتاب عجب موش‌خرماهایی!
    نویسنده: میشل فرانسیسکونی
    #کتاب_کودک
    #کتاب_نوجوان

  • زمان زیادی طول می‌کشد تا نور ستاره‌ها به ما برسد. وقتی ما به ستاره‌ای نگاه می‌کنیم، ممکن است دیگر وجود نداشته باشد. نزدیک‌ترین ستاره به ما، پس از خورشید پروکسیما قنطورس نام دارد. اگر روزی این ستاره از بین برود ما چهار سال بعد متوجه نابودی آن می‌شویم.

    از #کتاب ستارگان
    #کتاب_کودک

  • - سلام، من چارلی هستم!
    خداحافظی با تک‌وتنها نشستن …
    … سلامی است به کنار هم نشستن.
    چون هر خداحافظی شروع سلامی تازه‌ است!

    از #کتاب خداحافظ، دوست من! سلام، دوست من!
    #نویسنده و #تصویرگر: کوری دورفلد
    #کتاب_کودک

  • رایلی عزیز
    رشته‌ صخره‌های بزرگ مرجانی استرالیا در معرض خطری بزرگ قرار گرفته! بخش‌های بزرگی از این صخره‌های دریایی در حال نابودی است. ما‌ می‌خواهیم بفهمیم که چرا این اتفاق افتاده است! آیا می‌توانی کمک‌مان کنی تا این معمای صخره‌ی دریایی را حل کنیم؟

    از #کتاب راز صخره‌های مرجانی

  • وقتی‌که عزیزی می‌میرد، شاید کودکان دچار احساس گناه شوند یا فکر کنند که به نحوی باعث مرگ آن فرد شده‌اند. به فرزندتان تأکید کنید که:
    - او کاری نکرده یا چیزی نگفته که باعث مرگ کسی شود.
    - مرگی که اتفاق افتاده هیچ نوع تنبیهی برای کسی نبوده است.

    از #کتاب کودکان و رنج از دست دادن

  • شاه‌ماهی‌های آزاد در طول مهاجرت، از حس بویایی‌شان برای پیدا کردن دقیقا همان رودخانه یا دریاچه‌ای استفاده می‌کنند که در آن از تخم درآمده‌اند.

    از #کتاب سفر پرخطر ماهی‌های آزاد
    #نویسندگان: آماندا لامری و لورا هورویتس
    #کتاب‌_‌کودک
    #کتاب_نوجوان

  • کمی دورتر به دوتا بچه‌یوزپلنگ سرحال و قبراق رسیدند.
    خاله مارتا گفت: «انگار دارند فوتبال بازی می‌کنند، فوتبال یوزپلنگی.» چاد گفت: «بله! بازی بدبویی است، چون توپ‌شان تاپاله‌ی فیل است.»
    آلیس گفت: «پیف!»

    از #کتاب خطر در بیشه‌زارهای آفریقای جنوبی
    #نویسنده: آماندا لامری
    #کتاب_کودک

  • ما تخت دوطبقه‌ داریم و من طبقه‌ی بالا می‌خوابم چون بزرگ‌ترم. من و داداش کوچولویم دوتایی تا دیروقت بیدار می‌مانیم و فیلم‌های ترسناک تماشا می‌کنیم. ما با هم جنگ‌های فضایی راه می‌اندازیم.

    از #کتاب من و داداش کوچولویم
    #کتاب_کودک

  • ماهی‌ریزه‌ها را برگرداندیم توی آب و ناگهان گنجشک‌ها دوباره شروع کردند به آواز خواندن. صدای بع‌بع گوسفندان از دوردست بلند شد و اسب سفید در صحرا شروع کرد به جست‌وخیز. از پدرم پرسیدم: «گنجشک‌ها برای کی آواز می‌خوانند؟» پدرم گفت: «برای ماهی‌ها.»

    از #کتاب زنبیلی پر از آواز گنجشک‌ها

  • کلماتی به دست بیاور که خودت را به دنیا معرفی کنی و ببین چطور معجزه‌ی کلمات حال تو را بهتر خواهد کرد.
    از #کتاب معجزه‌ی کلمات
    نویسنده: پیتر اچ. رینولدز

    #کتاب_کودک
    #کتاب_نوجوان

  • جالب است بدانید که توده‌های هوا با هم می‌جنگند! توده‌ی هوای سرد و خشک به طرف پایین می‌آید، منطقه‌ی پرفشار ایجاد می‌کند و می‌خواهد ابرها را از سر راه دور کند. در طرف مقابل، منطقه‌ی کم‌فشار، دشمن قسم‌خورده‌ی توده‌ی هوای سرد، قرار دارد.

    از #کتاب باران و پیش‌بینی وضع هوا
    #کتاب_کودک

  • بیش از ۲۴۰ میلیون سال پیش، نخستین دایناسورها ظاهر شدند. ۱۰ سال پیش، زمانی خیلی طولانی به نظر می‌رسد؛ حالا حرف از ۲۴۰ میلیون سال پیش است! در آن زمان هنوز انسان‌ها به وجود نیامده بودند، فیل‌ها و اسب‌ها وجود نداشتند و حتی پرنده‌ها! اما دایناسورها زندگی می‌کردند.

    از #کتاب دایناسورها

  • نور خورشید تا عمق ۲۰۰متری زیر آب نفوذ می‌کند. در این منطقه که روشن است و چندان از ساحل دور نیست علف‌های دریایی می‌رویند. اما آن‌ها را با جلبک‌ها اشتباه نگیرید. علف‌های دراز دریایی موجب شادی اقیانوس‌شناس‌ها و آدم‌های شکمو می‌شوند. این‌ها گیاهانی پرجنب‌وجوش هستند

    از #کتاب آبی دریا

  • کامپیوتر گفت: «اگر دکمه‌ی ارسال را بزنی و این پیام را بفرستی، هم امروزت خراب می‌شود و هم فردایت! چون دمت زخمی می‌شود.»
    - چی؟! من که دم ندارم!
    - دم مجازی‌ات! هرچیزی که از طریق من برای دیگران می‌فرستی، تا آخر عمر دنبالت می‌آید!

    از #کتاب حواست به دمت باشه! در دنیای دیجیتال

  • من دوست دارم افکارم را بجوم، مغزم را نرم کنم، آن را تا بزنم و کش بدهم و فکرم را بازتر کنم! من اشتباهات بزرگی می‌کنم که باعث می‌شوند بیشتر یاد بگیرم. من یک کله‌آدامسی‌ام!

    از #کتاب مغز من کش میاد!
    نویسنده: جولیا کوک
    #کتاب_کودک

  • غیرقابل تحمل است که آدم‌ به چیزی امید ببندد و روزهایش را با رویا و آرزوی آن پر کند، بعد چشم‌هایش را باز کند و ببیند امیدش دوباره ناامید شده.

    از #کتاب برایم شمع روشن کن
    #مریم_محمدخانی
    #کتاب_کودک #کتاب_نوجوان
    @Maryamim۱

  • امیلی از مادرش پرسید کدام بهتر است: «بستنی شکلاتی یا وانیلی؟»
    مادرش گفت: «بستگی دارد. بعضی‌ها شکلاتی دوست دارند و بعضی‌ها وانیلی.»
    امیلی پرسید: «اما کدام بهترین است؟»
    مادرش پاسخ داد: «هرچه که تو دوست داشته باشی.»

    از #کتاب هنر امیلی
    نویسنده و تصویر: پیتر کتلناتو
    #کتاب_کودک

  • خیلی وقت بود که هولیمو هر روز با یک سؤال، فقط با یک سؤال بیدار می‌شد. آن سؤال را هم فقط از خودش می‌پرسید. هر روز روبه‌روی آینه می‌ایستاد. مدادی پشت لبش می‌گذاشت و می‌گفت: «خواهر کوچولو دوست داری یک برادر بزرگ‌تر داشته باشی؟»

    از #کتاب چی دوست داری؟
    نویسنده: زهره پریرخ
    #کتاب_کودک

  • می‌خواستم تو را خوشحال کنم و بخوابم، ولی بالا و پایین پریدن روی تشک خیلی مزه می‌داد … می‌خواستم برای اینکه به تو کمک کنم ظرف‌ها را جمع کنم ولی زمین خیلی خیس بود و افتادم و ظرف‌ها شکستند … من … من … می‌خواستم کاری کنم که خیلی ذوق کنی.

    از #کتاب کاشکی بلد بودم
    #کتاب_کودک

  • حالا نوبت حلزون رسیده بود تا شجاعت خود را به نمایش بگذارد. حلزون داشت دم در خانه‌اش جلو و عقب می‌خزید تا اینکه بالاخره صدایش را صاف کرد و گفت: «من از صدفم بیرون می‌آیم و دورتادور آن می‌چرخم و بعد دوباره آن را به تن می‌کنم.»

    از #کتاب آزمون شجاعت
    #کتاب_کودک

  • دوشیزه‌ تریسی گفت: «بسیار خوب. به هربار دور کاملی که امیلی دور آندرا می‌زند مدار گفته می‌شود که یک سال طول می‌کشد … خب! حالا امیلی همین‌طور که دور آندرا می‌چرخی، آرام دور خودت هم بچرخ. ببینید زمین همین‌طور که دور خورشید می‌چرخد دور خودش هم می‌چرخد»

    از #کتاب هفته فضا
    #کتاب_کودک

  • بزرگ‌ترین آرزویش این نیست که از خط پایان بگذرد یا مردم تشویقش کنند، بزرگ‌ترین آرزویش این است که مردم خودش را ببینند، نه وضعیتش را.

    از #کتاب رویای دویدن
    نویسنده: وندلین ون درانن
    #کتاب_کودک
    #کتاب_نوجوان

  • درست زمانی‌که ماهیگیران می‌خواستند تورشان را به دریا بیندازند، موجی عظیم پیش روی‌شان برخاست. مثل غولی مهیب که دهان کف‌آلودش را باز کرده باشد و با ولع هرچه را سر راهش باشد، ببلعد. اما وقتی ماهیگیران چشم‌های‌شان را باز کردند، کودکی درون قایق بود.

    از #کتاب موج بزرگ
    #کتاب_کودک

  • صدای غریدن مردی به گوش می‌رسید که رفته بود آن بالا: «باورم نمی‌شه! دستگاه تخیل‌پاک‌کنم داغون شده! تعمیر کردنش تمام شب طول می‌کشه! تمام شب! اما وقتی تمومش کنم و راهش بندازم … آن وقت خداحافظ نیم، برای همیشه! هاهاها!»

    از #کتاب یک دردسر بزرگ
    #کتاب_کودک
    #کتاب_نوجوان

  • باید با جهل که خطرناک‌ترین دشمن بشر است جنگید. من از هیچ چیزی نمی‌ترسم. می‌دانی که آموزگاری مذهب من است، در مذهب آموزگاری من، ترس یعنی الحاد. من یک آموزگار ملحد نیستم.
    جبار باغچه‌بان
    از #کتاب روشنگران تاریکی

  • بعد از زمین، بهرام (مریخ) چهارمین سیاره‌ی نزدیک به خورشید است که به آن «سیاره‌ی سرخ» هم می‌گویند. رنگ سرخش به دلیل آهن موجود در خاک این سیاره است. بهرام نزدیک‌ترین سیاره به کره‌ی زمین است و آدمی امید دارد که در این سیاره زندگی کند.

    از #کتاب منظومه‌ی شمسی و سیاره‌هایش!
    #کتاب_کودک

  • جانوران «زمستان‌خواب» در سرتاسر تابستان، دائما می‌خورند و می‌خورند. از فندق و گردو و انواع دانه‌ها گرفته تا حلزون و لیسک و … برای همین هم چاق‌تر و چاق‌تر می‌شوند. تصور کنید یکی از اطرافیان‌تان فقط در طول دو ماه از وزن ۷۰ کیلوگرم به ۱۴۰ کیلوگرم برسد!

    از #کتاب عجب موش‌خرماهایی!

  • میوه‌ی بلوط به خاطر سنجاب‌های فراموشکار زیاد جوانه می‌زد؛ چون سنجاب‌ها بلوط را زیر خاک پنهان می‌کنند و گاه فراموش می‌کنند کجا بلوط قایم کرده‌اند. خب، چاره‌ای نیست! بلوط‌ها هم جوانه می‌زنند و با خیال راحت رشد می‌کنند.

    از #کتاب سفر گرده
    #نویسنده: می‌جیانگ کیم
    #کتاب_کودک

  • لاک‌پشت به فیل گفت: «می‌خواهم به تو نشان بدهم که من چقدر قوی هستم. حالا سر این طناب را محکم نگه دار.» بعد سر دیگر طناب را برداشت و به‌سرعت لابه‌لای درختان کنار رودخانه رفت …

    از #کتاب لاک‌پشت دانا
    #نویسنده و تصویرگر: جرالد رز
    #کتاب_کودک

  • کودکانی که با خشونت با آنان رفتار شود، یاد می‌گیرند هنگام احساس خشم یا درماندگی مجازند به دیگران آسیب برسانند؛ حتی به کسانی که دوست‌شان دارند. شاید دروغ‌گفتن را هم یاد بگیرند یا چیزهایی را از والدین‌شان پنهان کنند تا از خشونت بیشتر در امان باشند.

    از #کتاب مدیریت خشم برای والدین

  • رایلی گفت: «عقاب سرسفید بدجنس به ماهی‌های آزاد حمله کرد!»
    عمو مکس جواب داد: «عقاب‌ها بدجنس نیستند، فقط گرسنه‌اند. وقتی‌که ماهی‌های آزاد تندتند حرکت می‌کنند، رودخانه برای شکارچی‌ها مثل یک رستوران می‌شود.»

    از #کتاب سفر پرخطر ماهی‌های آزاد
    #کتاب‌_‌کودک
    #کتاب_نوجوان

  • هیچ می‌دانستید یک پاندای تازه به‌دنیا‌آمده تقریبا اندازه‌ی یک موش است؟ یعنی یک‌نهصدم اندازه مادر خودش! از طرفی، هر پاندای بالغ بامبوی زیادی می‌خورد و تقریبا ۱۰۰ بار در روز مدفوع می‌کند که اگر جمع‌آوری شوند، وزنی حدود ۱۵ کیلوگرم خواهند داشت!

    از #کتاب در جستجوی پاندا
    #کتاب_کودک

  • وقتی بزرگ شوم می‌خواهم یک شیرینی‌پز خیلی معروف بشوم. یک عالمه کیک و شیرینی درست می‌کنم تا دیگر کسی مجبور نباشد اسفناج با لوبیا بخورد. راستی گفتم شیرینی، گرسنه‌ام شد.
    - مامان شام چی داریم؟
    مامان جواب داد: «اسفناج با لوبیا!»
    پس من کی بزرگ می‌شوم!

    از #کتاب وقتی بزرگ شوم
    #کتاب_کودک

  • بدبختانه، این‌که خودش دنیا را ویران کرده، به این معنا نبود که خودش هم می‌تواند درستش کند. کاری از دست جینی برنمی‌آمد. فقط می‌توانست امیدوار باشد.

    از #کتاب آخرین قایق
    نویسنده: #لورل_اسنایدر
    مترجم: #راضیه_خشنود
    #کتاب_کودک

  • اگر ببر علف نمی‌خورد، لااقل لک‌لک‌ها را که می‌خورد؟ خب، اگر ببر خیلی خیلی گرسنه باشد، سعی می‌کند لک‌لک شکار کند … اما لک‌لک از دست ببر فرار می‌کند! اما چطوری؟! خب معلوم است، پرواز می‌کند و می‌رود!

    از #کتاب آیا ببر علف می‌خورد؟
    #کتاب_کودک

  • بعضی از پرنده‌ها در فصل سرما غیب‌شان می‌زند! اما آن‌ها کجا می‌روند؟ قبلا فکر می‌کردیم آن‌ها می‌خوابند و به خواب زمستانی فرو می‌روند. فکر می‌کردیم پرستوها در سرتاسر زمستان خودشان را زیر گل‌ها مخفی می‌کنند! اما مگر چنین چیزی ممکن است!

    از #کتاب پرندگان مهاجر
    #کتاب_کودک

  • Just posted a photo @ کتابک

  • برای اینکه ساختمان و لایه‌های کره‌ی زمین را بشناسیم، می‌توانیم آن را تخم‌مرغی بسیار بزرگ و سفت تصور کنیم که ۱۲ هزار و ۷۵۶ کیلومتر قطر دارد! پوسته‌ی سفید تخم‌مرغ همان پوسته‌ی زمین است. سفیده، گوشته محسوب می‌شود و زرده، هسته‌ی مرکزی است.

    از #کتاب آتشفشان‌های داغ!
    #کتاب_کودک

  • چیزی که تو را به ستاره‌ی کلاس تبدیل می‌کند، مهارت‌هایی است که دیگران ندارند؛ همان‌هایی که در کوله‌ی نامرئی‌ات داری. این مهارت‌های نامرئی بی‌نظیرند. مهارت «من» و «ما»، مهارت «چرا»، مهارت «اراده» و مهارت‌هایی که به آن‌ها می‌گویی مهارت «وول‌وولکی».

    از #کتاب دارم می‌رم پیش‌دبستان

  • اسم من جاسپر است. اما همه‌ی دوستانم به من می‌گویند «شستی». چون من در بازی‌های کامپیوتری خیلی حرفه‌ای هستم. یک حرفه‌ای باید شست‌های خیلی فرزی داشته باشد و شست‌های من آن‌قدر سریع‌اند که حتی گاهی نمی‌توانم حرکت‌شان را ببینم!

    از #کتاب فقط می‌خوام بازی کنم
    #کتاب_کودک

  • آن شب پدربزرگ یوئر خواب عجیبی دید. او دوباره پستچی شده بود و اهالی هوتانگ دم صندوق پست صف کشیده بودند تا نامه‌های‌شان را بفرستند.
    - انگار در سفر زمان دارم برمی‌گردم به گذشته؛ فقط لباس نامه‌رسانی‌ام یک خرده برایم تنگ شده است.

    از #کتاب کوچه‌های شهر شگفتی
    #کتاب_کودک

  • بیشتر ساکنان اردوگاه گرین‌لیک، خودشان آنجا را انتخاب نمی‌کنند. این اردوگاه مخصوص پسران بزهکار است. اگر پسر بزهکاری را به آنجا ببرند و او را وادارند هرروز زیر گرمای طاقت‌فرسای خورشید، گودالی بکند اصلاح خواهد شد. برخی این‌طور فکر می‌کردند …

    از #کتاب آخرین گودال
    #کتاب_کودک

  • بعضی وقت‌ها پیش می‌آید که احساس تنهایی کنم. انگار من را گذاشته باشند توی جعبه‌ای در بسته. اما، همیشه راهی هست… راهی که سر هر پیچ‌اش معجزه‌ای در انتظارم باشد.

    از #کتاب بیا خیال ببافیم
    نویسنده: پیتر اچ رینولدز
    #کتاب_کودک
    #کتاب_نوجوان

  • بابابزرگ اصلا از داستان بافتن خسته نمی‌شود. همیشه یک قطار پر از قصه توی دهانش می‌چرخد. یک روز یوئر پرسید تا حالا شده که از حرف زدن خسته شده باشی؟
    بابابزرگ جواب داد: «داستان‌های من مثل مرهمی است که درد آدم‌های هوتانگ کوچک را کم می‌کند.»

    از #کتاب کوچه‌های شهر شگفتی
    #کتاب_کودک

  • می‌خواهی چه‌کاره شوی برایان؟
    خواهر برایان گفت تو باید به کلاس ژیمناستیک‌ بروی. زود این لباس را بپوش و مشغول شو. برایان خیلی تلاش کرد، اما همه‌اش به دیگران تنه می‌زد و پرت‌شان می‌کرد این‌ور و آن‌ور. تا اینکه برادرش گفت بهتر است یک مشت‌زن شوی!

    از #کتاب می‌خواهی چه‌کاره شوی برایان

  • مدتی بود اردک حس عجیبی داشت.
    «تو کی هستی؟ می‌خواهی چه‌کار کنی که یواشکی تعقیبم می‌کنی؟»
    مرگ گفت: «خوب شد بالاخره مرا دیدی. من مرگ هستم.»
    اردک از تعجب خشکش زد و خب چه‌کسی می‌توانست سرزنشش کند؟

    از #کتاب اردک، مرگ و گل لاله
    نویسنده: ولف ارلبروخ
    #کتاب_کودک
    #کتاب_نوجوان

  • موسیقی ما را آرام می‌کند و شجاعت نوازنده‌اش باعث می‌شود کم‌تر بترسیم.
    همین دلیل برای آن‌ها کافی است که بخواهند جلوی او را بگیرند.
    موسیقی او به راستی به اندازه‌ی آذوقه‌ای که کامیون برایمان می‌آورد، ما را سیراب می‌کند.

    از #کتاب سازدهنی

    ۲۱ ژوئن برابر با ۳۱ خرداد
    روز جهانی #موسیقی

  • تا وقتی بالای درخت بودی همه‌چیز، از این بالا، مرتب و سرزنده به نظر می‌رسید. اما وقتی می‌رفتی پایین، زندگی تا حدودی خاکستری و آشفته بود.

    از #کتاب فیل
    نویسنده: پیتر کارناواس
    #کتاب_کودک
    #کتاب_نوجوان

  • یک روز صبح که هوا مه‌آلود بود با آسمان تصادف کردم. بعد تکه‌های شکسته‌ی آسمان را توی جیبم قایم کردم.

    از #کتاب یک تکه از آسمان
    #کتاب_کودک