• حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/25 ساعت 18:21

    توئیت خانم افشار درباره کمک عراقی‌ها به مردم سیل زده را دیدم. متاسفانم که اینجوری قضاوت می‌کنند. بسیاری از آنها در زمان جنگ در اردوگاه هایی مثل اندیمشک ساکن بودند و با صدام می‌جنگیدند. کاش یک بار با فرزندشان به پیاده روی اربعین بروند و محبت شان را ببینند #سیل_ایران @AfsharMahnaz

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/25 ساعت 11:32

    در روزهایی که همه درگیر توئیتر و اینستاگرام هستیم. جای گزارش و روایت از بحران‌ها خالی است.

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/22 ساعت 21:06

    اولین کاروان برادران افغانستانی لشکر فاطمیون هم برای امداد و یاری به سیل زده‌ها به روستاهای اطراف #پلدختر رفتند. چند تا گروه دیگر هم داوطلبانه به لرستان و خوزستان می‌روند. دم مسلمانان جهان وطن گرم. #سیل_ایران

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/22 ساعت 18:25

    در نزدیک روستای سیل زده بامدژ، روستای خاور است. این منطقه از اول فروردین در محاصره آب بوده ولی سیل بندهای دورادور روستا نشکسته است. جوانان روستا هر روز سنگرها را تقویت می‌کنند. حس پیروزی و جنگندگی جوانان روستا در چهره هایشان شگفت انگیز است و حسادت برانگیز. #سیل_خوزستان

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/22 ساعت 10:52

    در ایستگاه راه آهن اهواز، یک کتاب برای مطالعه بود به اسم زندگی در شرایط سخت ولی بخشی درباره زندگی در قطار نداشت.شب را روستای بامدژ ماندیم که به خاطر سیل مردمش در قطار زندگی می‌کنند.مردم خیلی زود به زندگی با این شرایط سازگار شدند.یکی سر در خانه‌اش زده بود بیت ابوعادل #سیل_خوزستان

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/21 ساعت 19:50

    رسیدیم به روستای بامدژ. مردم این روستا بعد از سیل خوزستان تو بیست واگن قطار در ایستگاه زندگی می‌کنند. خانه شان همین کنار زیر آب است و روزانه برایشان آذوقه میاد. شرایط بهداشتی خوبی ندارند. امکان برگشت نداریم و شب باید پیششان بمانیم #سیل_خوزستان

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/21 ساعت 13:39

    گفت: قلب نخل اگه سه روز زیر آب بمونه میمیره گفتم: مگه نخل قلب داره؟ گفت: آره #سیل_خوزستان

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/21 ساعت 10:30

    مهمان شیخ کاظم الحایی، بزرگ شهر #الحایی بودیم. سیل صدمتری خانه‌اش بود. ولی می‌گفت اگر اتفاقی بیفتد به عنوان آخرین نفر شهر را ترک می‌کند. قبل از رسیدن ما سر سیل بند بوده و از تلاش جوان‌ها و حتی زنان گریه کرده است. می‌گفت سلام من را به جوانمردهای ایران برسان. #سیل_خوزستان

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/20 ساعت 15:02

    امروز روز سخت حمیدیه است. سیل بندها باید تا شب مقاومت کنند تا آب کمی پائین بیاید. بسیاری از مردم هم در شهرند. فکر کن واقعا احتمال دارد شهر تو برود زیر آب و از تو جز دعا کاری بر نمی‌آید #سیل_خوزستان

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/20 ساعت 04:31

    غروب فهمیدم یکی از روستاهای حاشیه سوسنگرد که ظهر برایش غذا برده بودیم. رفت زیر آب. به همین راحتی. #سیل_خوزستان عکس: حامد خورشیدی

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/20 ساعت 03:59

    بعد از چهار روز در گل و لای بودن به حمام رسیدم.از خودم بدم می‌آمد. زیر دوش یاد حرف یکی از رفقا افتادم که به دلیل مشکلات بهداشتی در اردوگاه‌های رسمی و غیررسمی سیل زدگان؛ رفته دنبال شامپوی ضدشپش و کرم سوختگی که تخمش را ملخ خورده است. در کنارشان باشی هم درکشان نمی‌کنی. #سیل_خوزستان

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/20 ساعت 03:30

    امروز با گروهی از دوستان از لرستان رفتیم خوزستان. ماجراهای لرستان بعد از بحران است و خوزستان قبل از بحران. در آنجا همه چیز در یک روز خراب شد و الفاتحه. اینجا اما مطمئن نیستند درمان جواب می‌دهد یا نه … #سیل_خوزستان

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/19 ساعت 18:44

    توی ماشین هلال احمر که نشستیم راننده می‌گفت آخرین اردوگاه سیل‌زده‌هایی که در اطراف شوش رفته. اکثرا زن و بچه‌شان را گذاشته‌اند و مردان برگشته‌اند. نمی‌توانند دام‌هایشان را رها کنند. تمام زندگی‌شان است. حتی اگر در معرض خطر باشند. #سیل_خوزستان عکس حامد خورشیدی از کمپی نزدیک شادگان

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/19 ساعت 11:49

    دیشب یکی از رفقا زنگ زد که برای نذری قرار بوده گوسفند قربانی کنند. از من شماره کارت گرفت که توی #پلدختر قربانی‌اش کنیم. #سیل_لرستان

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/19 ساعت 02:49

    پسر بچه لاغر با کفش‌های گِلی، مغموم جلوی مدرسه‌ خراب‌شان نشسته بود. بهش گفتم ناراحتی مدرسه‌ها تعطیل شد. با خنده گفت نه. انگار دنیای فرار از مدرسه هنوز پابرجاست #سیل_لرستان

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/19 ساعت 02:18

    دو روز ساکن مسجد امیرالمومنین #پلدختر بودیم. صبح داوطلب‌ها بیل‌هایشان را برمی‌داشتند. غذا می‌پختند و بقیه هم موردی مشکل سیل‌زده‌‌ها را حل می‌کردند. نماز جماعت هم برپا بود. سیل این مسجد کوچک شهر را به جایگاه اصلی‌اش رسانده بود. #سیل_لرستان

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/19 ساعت 00:40

    هفت روز از سیل #پلدختر گذشته و هنوز شهر و خانه‌ها غرق گِل است. راه رفتن عادی در گِل چند برابر حالت عادی انرژی می‌گیرد چه برسد به کار کردن. حال حساب کنید در این وضعیت سیل‌زده‌ها و یاری‌دهندگانشان چقدر سختی می‌کشند. خداقوت به این مردان خسته‌جان … #سیل_لرستان عکس از حامد خورشیدی

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/18 ساعت 03:34

    در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد #سیل_گلستان #پلدختر عکس از شهاب غیومی

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/18 ساعت 02:23

    به خاطر دوربین و سیم‌های آویزان سر خیابان معلم #پلدختر یقه مان را گرفت. که چرا خبرنگاران سیل اینجا را بد پوشش می‌دهند. گفتم یعنی چی؟ گفت یعنی همش کمک‌ها و نیروها را نشان می‌دهند ولی بلایی که سر زندگی ما آمده را نشان نمی‌دهند … باید جای او باشم تا این حرف را بفهمم #سیل_لرستان

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/18 ساعت 01:52

    آقا سعید حق پرست یک پای خودش را در راه دفاع از میهن از دست داده است ولی هنوز می‌خواهد از میهن دفاع کند. آقا سعید خودش را برای کمک از شیراز به پلدختر رسانده است. حالا بیاید بپرسید چه کاری ازش برمیاد … #سیل_لرستان #پلدختر

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/17 ساعت 01:28

    حسن قائدی عکاس تعریف می‌کرد دیروز همراه با هواپیمای باری کمک به سیل‌زدگان از تهران به خرم‌آباد آمده.توی هواپیما فهمیده خلبان پرواز همانی است که برای عکاسی از امداد هوایی به مردم فوعه و کفریا سوریه همراهش بوده است. #سیل_لرستان اصل ماجرا در اینستاگرام: https://www.instagram.com/p/Bv۴uf۶ej۸nx/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=۹sn۶۶c۸nwigk …

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/16 ساعت 22:23

    یک درصد احتمال بدهید این دو تا وروجک از پرواز با هلیکوپتر از #معمولان به فرودگاه ترسیده باشند. در دنیای شیرین آنها غم و غصه سیل نیست خوشحالند که برای اولین بار پرواز کردند … #سیل_لرستان

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/16 ساعت 01:52

    خانم خبرنگار شبکه آلمانی ایمیل زدند که من و مهندس ارتش بدگمانیم و قصد ایشان نشان دادن اثرات منفی تحریم به مردم آلمان بوده است. اگر این طوری است من عذرخواهم

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/13 ساعت 18:31

    چند ماه پیش برای یک گزارش به روستای محروم #لهک در حاشیه تهران رفتیم. روستای که انواع و اقسام مشکلات را داشت. آنها ٢٦ سال قبل و بعد از یک سیل ویرانگر در سال ۷۲ مجبور شدند به حاشیه تهران کوچ کنند. غرض این که آثار سیل بلندمدت است … #سیل_گلستان

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/13 ساعت 00:51

    نادرابراهیمی وقتی می‌خواست شرح حال ترکمن‌ها را بدهد می‌گفت سوارکاران بی‌باک و دختران قالیچه‌باف. امروز در محله سیل زده مدرسی گنبد با زنانی حرف می‌زدیم که از دارهای قالی آب خورده یا سیل برده‌شان با بغضی یاد می‌کردند. این دارهای قالی کی دوباره سرپا می‌ شوند؟ #سیل_گلستان

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/26 ساعت 22:31

    «وقتی سیل‌بند شکست، من نگهبانی‌ می‌دادم. با موتور خودم را رساندم به روستا. بر خلاف بقیه در خانه‌ کلاشینکف نداشتیم که تیرهوایی بزنم.رفتم توی مسجد روستا و پشت میکروفن گفتم سیل‌بند شکسته، فرار کنید.» روایت یک روز زندگی با مردم بامدژ در قطار رو بخونید:

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/25 ساعت 18:10

    خیلی از رفقا زنگ می‌زنند یا دایرکت می‌دهند که کمک شان کنم برای کمک به مناطق سیل زده بروند. خیلی شان را از قبل می‌شناسم. در زمان جنگ سوریه در به در دنبال این بودند که برای جنگ با داعش به سوریه بروند … #سیل_ایران

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/23 ساعت 01:39

    دلم برای بهار و مادرش تنگ شد و حالا تهرانم. حالا مشکل اینجاست که دلم برای تمام کسانی که روزهاست در گلستان، لرستان و خوزستان از خانواده شان دورند تنگ شده. امیدوارم زود برگردم.

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/22 ساعت 18:38

    بچه‌های پایگاه دریایی ماهشهر از ۸ فروردین با قایق در منطقه کمک می‌کردند. حتی گاومیش و مرغ هم آورده بودند.وقتی رسیدیم مردی آمده بود و فریاد می‌زد که چرا امکانات نیست.فرمانده هم صورتش را برده جلو که به خدا تقصیر ندارم ولی اگر آروم میشی بزن تو گوشم.غروب قلیانش را آورد #سیل_خوزستان

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/22 ساعت 17:57

    به یکی از روستاهای شعیبیه که می‌رفتم یک باکس سیگار ONIXگرفتم. حسابی استقبال شد. بلایایی طبیعی بخشی از زندگی عادی آدم را مختل می‌کند. حالا نمی‌گویم کسی سیگار ببرد ولی بسیاری از نیازهای معمولی که تا دیروز عادی بوده حالا محال شده است چیزهای که به عقل جن هم نمی‌رسد. #سیل_خوزستان

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/21 ساعت 21:34

    در روستای بامدژ مردم به خاطر سیل خوزستان در قطار ساکنند. شب جلوی واگن‌ها روفرشی پهن می‌کنند و بساط چای و شب نشینی به راه است. سرشان هم مثل من توی اینترنت است. موبایل‌ها با موتور برق راه آهن شارژ می‌شود.تنها راه امداد به اینجا قطار است. #سیل_خوزستان

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/21 ساعت 16:59

    حرکت قطار از اهواز به تهران تعطیل است. ولی به دلیل بالا بودن ارتفاع ریل قطار، چهار پنج ایستگاه حرکت می‌کند و آذوقه و محلی‌ها را به روستاهای اطراف الحایی در محاصره آب می‌رساند. سوار قطاریم. عجیب‌ترین قطار دنیا. قطاری چند واگنی وسط آب که یک طرفش رود کرخه است یک طرف دز #سیل_خوزستان

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/21 ساعت 12:54

    مردم سیل زده خوزستان مغرورند و کریم.قبول کردن کمک دیگران براشون سخته. بزرگ یک روستا در شوش برامون گریه کرد که مردم اینجا نیازمند نیستند. ولی به کمک احتیاج دارند.آخر هم به زور سفره انداخت و بهمون دوغ گاومیش چعباوی و ماست داد.عذرمی خواست پذیرائی خوب نیست. شرمنده بودیم #سیل_خوزستان

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/21 ساعت 03:38

    آدم از دور نمی‌فهمد، چرا گروهی از مردم خانه‌های در معرض سیل را خالی نمی‌کنند. جدای از این که امیدوارند سیل نیاید. به نظرم اینجا زمین و خانه برخلاف شهر، مفهوم مقدس‌تری دارد. امروز یک جوان اهل شوش می‌گفت ما قرن‌ها است سختی‌ها را تحمل کردیم. چرا زمین مان را ترک کنیم #سیل_خوزستان

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/20 ساعت 11:05

    دیشب اتفاقی توی حمیدیه در یک جلسه فنی درباره سیل خوزستان نشستم. تصورم عوض شد. یکی از آدمای جلسه گفت تا ۴۵ روز آینده که امکان بارندگی هست و وضعیت خوزستان همینه. اردوگاه‌ها باید برپا باشند. ۴۵ روز باید جنگید و در این روزها باید مدیریت خسارت کنیم. هیچ راه دیگری نداریم #سیل_خوزستان

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/20 ساعت 04:11

    روی قایق، گوشی پاسداری که سرنشین قایق موتوری بود زنگ خورد. یازده روز آنجا بودند و با اینکه خانه‌اش اهواز بود شب به خانه نمی‌رفت و به چند روستای در محاصره آب آذوقه می‌رساند. گوشی را که جواب داد همسرش بود. به اتفاق دختر و پسر کوچکش روز پاسدار را بهش تبریک گفتند … #سیل_خوزستان

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/20 ساعت 03:32

    امروز با گروهی از دوستان از لرستان آمدیم خوزستان. ماجراهای لرستان بعد از بحران است و خوزستان قبل از بحران. در آنجا همه چیز در یک روز خراب شد و الفاتحه. اینجا اما مطمئن نیستند درمان جواب می‌دهد یا نه … #سیل_خوزستان

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/20 ساعت 03:14

    مهدی قزلی امشب به سد کرخه سر زده و قرار است به بقیه سدها هم سر بزند. بهترین راه مقابله با شایعات همین است #سیل_خوزستان

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/19 ساعت 18:37

    خبرنگار همشهری تعریف می‌کرد توی کوت سیدصالح اهواز، زن جوانی را دیده که کنار قبرستان آب گرفته نشسته. ازش دلیلش را پرسیده. گفته تازه نوزاد شش ماهه‌اش را اینجا دفن کرده است. دردم گرفت. #سیل_خوزستان

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/19 ساعت 11:33

    محمد یاقوتی رفیق هنرمند و گرافیست ما زنگ زده اوضاع #پلدختر چه طوره؟ می‌خوام بیام کمک، چه کارائی هست؟ بهش گفتم قرارگاه مرارگاه احتمالا گرافیست بخوان. گفت گرافیک چیه می‌خوام بیام بیل بزنم … #سیل_لرستان

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/19 ساعت 02:42

    امروز از جلوی یک مغازه عکاسی در #پلدختر رد شدیم. صاحبش با بیل گل‌های مغازه را خالی می‌کرد. می‌گفت فقط دنبال هارد کامپیوتر اصلی است. می‌گفت همه عکس‌های عروسی‌ مردم توی آن هارد لعنتی است #سیل_لرستان

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/19 ساعت 00:59

    امروز حامد خورشیدی عکاس همشهری، از اهواز آمد به پلدختر. عکس‌هایش را که نگاه می‌کردم به این عکس رسیدم. پرسیدم پیرمرد چکار می‌کرد؟ گفت نمی‌دانم. در روستای کوت میرزا صالح، کنار آب ایستاده بود و به زبان عربی با خدا راز و نیاز می‌کرد. نگران بود از بالا آمدن آب.مثل همه ما. #سیل_خوزستان

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/18 ساعت 09:04

    در کوچه‌های #پلدختر راه که بروی ساختمان‌ها آوار می‌شوند روی سرت. دیدن مردم شریفی که یکروزه کل سرمایه مادی زندگی شان بر آب رفته. آقای جهان آرا را نمی‌شد از گروه هایی که برای کمک آمدند تشخیص داد. بدون نقش بازی کردن حالش خوش بود. انگار ما سیل ندیده‌ها را دلداری می‌داد #سیل_لرستان

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/18 ساعت 02:46

    خانه‌اش را نگاه می‌کرد و آه می‌کشید. می‌گفت از ۸ صبح تا ۳ شب روی شیروانی سیل مرگ را دیده تا یک لودر نجاتشان داده.می گفت شکر که زنده ایم.می گفت کاش خانه مان را هم سیل می‌برد تا به امید پیدا کردن چیزی نیایم اینجا. یک لباس برایش مانده بود و یک دفترچه هلال احمر #سیل_لرستان #پلدختر

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/18 ساعت 02:03

    از #جواد_موگویی خوشم میاد. امروز وسط #پلدختر دیدمش. چاق سلامتی کردیم. نمی‌دونم موتور را از کجا پیچانده. روایت‌های اینستاگرامی اش از لرستان یک تنه جور کلی از رسانه‌ها را کشیده. دمش گرم. دستش هم داغون شده بود. #سیل_لرستان

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/18 ساعت 01:36

    بعد آزادی خرمشهر، شهید بهروز مرادی در ورودی شهر تابلو زد که به خرمشهر خوش آمدید. جمعیت ۳۶ میلیون نفر. آن روزها قلب‌های جوان برای پاره تن ایران می‌تپید جنگیدند و آزادش کردند.حالا نوبت شهرهای سیل زده است.بعد ساختن دوباره این شهرها باید این تابلو را جلوی همه شان نصب کرد #سیل_ایران

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/17 ساعت 00:04

    ارتشی‌ها در امداد هوایی این چند وقت، روزی تا ده ساعت پرواز داشتند. توی فرودگاه خرم‌آباد خیلی‌ها که نجات پیدا می‌کردند با اصرار باهاشان عکس یادگاری می‌گرفتند. سرهنگ رسولی نگران سیستم اداری خودشان بود که عکس گرفتن خارج از پروتکل نباشد. #سیل_لرستان

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/16 ساعت 18:42

    هلیکوپتر امداد در فرودگاه خرم‌آباد نشست.خانواده‌ای سیل‌زده را از معمولان آورد. مرد خانواده جلوی دوربین شاکی بود که دو روز فراموش شده بودند. یک دفعه جوانی که لباس هلال داشت.داد زد که ما آمدیم شما ما را کتک زدید … اینجا خیلی‌ها عصبانی‌اند. به‌‌شان حق می‌دهم و نمی‌دهم #سیل_لرستان

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/14 ساعت 00:01

    امشب از گرگان بر می‌گردم تهران. کار خاصی برای مردم سیل‌زده نکردم ولی غصه‌شان را می‌خورم. زندگی مادی مردم سیل زده به این راحتی‌ها سرپا نمی‌شود. امیدوارم با کمک همه درست شود. دیشب توی قایق، پیر ترکمن یک روستای سیل زده شعری گفت که ذکرم شده امشب: تلخی می، مایه‌ی شیرینی است..

  • حامد هادیان   hhadyan@

    1398/01/13 ساعت 03:16

    برای دیدن فعالیت‌ها با قایق رفتیم تالاب گمیشان. در قایق زن و مردی بودندکه برای یک شبکه آلمانی کار می‌کردند. زن زنگ زد شبکه. مرد نتیجه را پرسید زن گفت:«گفتن بپرسید تحریم چه تاثیری در خالی نشدن آب سیل داشته؟» همان‌جا پرسیدند. مهندس ارتش‌می‌خواست پرتشان کند دریا #سیل_گلستان