• ضبطمون که تموم شد، گفتن انبار استدیو جا نداره ببرید ممکنه صدمه ببینه، دکور رو بسته‌بندی کردیم و یاعلی از تو مدد، الحمدلله در خونه اربابمون #حمالی نکرده بودیم که کردیم، اینجا ساعت دو‌ صبحه و ویدئو دست‌پخت احسانوعه.اینجا می‌ذارمش فردا روزی نبودیم دیدین فاتحه بخونین.

    #الحمدلله

  • هر که با بدان نشیند اگر نیز طبیعت ایشان درو اثر نکند به طریقت ایشان متهم گردد و گر به خراباتی رود به نماز کردن،منسوب شود به خمر خوردن.

    طلب کردم ز دانایی یکی پند
    مرا فرمود با نادان مپیوند

    #گلستان
    #سعدی

  • گروه ما همه یا عاشقند یا معشوق …

    باحضرت معنی در طریق نجف

  • سعی در نگه‌داشتن کلید برق در حالتی بین روشنی و خاموشی
    تلاش در نگه داشتن آرمیچر برای نچرخیدن
    و اهتمام به، به هم چسبوندن دو قطب آهنربا

    دهه‌شصتی نیستی اگه حداقل یکی از این‌ها رو یکبار نزیسته باشی …

    #دهه‌شصتی‌ها

  • هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد …

    دعاگوام …

  • شماره شبای اینجانب
    تا شنبه شب دریافت داریم:

    IR۳۲۰۵۶۰۰۸۰۹۸۸۸۰۳۱۳۰۱۸۲۰۰۱

  • تف تو ریا پنج تومن خودم گذاشتم، شمام اگه حرفم سکه‌ای داره پیشتون و عزتی دارم منت بذارین سرم و پهلوونی کنین نفری پنجاه تومن (پول یه شام و‌ میوه و شربت) بزنین به کارتم یه پسر و دختر که پنج‌سال همو می‌خوان رو بعد از صفر فرستیم خونه بخت.

    ۶۲۱۹۸۶۱۰۵۰۸۸۴۷۹۹
    حامدعسکری-بانک سامان

  • در گلزار شهدای قم فردا وحیدا اومدیم به قول برادران افغانستانی فلم‌پری (فیلمبرداری) می‌کنیم،
    گوسفند که هچ دریغ از یه تن‌ماهی که پیش پامون واکنن … خدا غریبی نیاره …

  • صبح زود اول مهر رفتم نون بگیرم یه مرده زد تو صف و جلوی من نون گرفت، نون گرفتم با دوچرخه رفتم دنبالش از پشت وسط کله‌ی طاسش تف کردم و‌ سریع رکاب زدم، رسیدم مدرسه همون مرد سرصف داشت سخنرانی می‌کرد.
    آقای بهرامی روی دیوار کلاس با ناخنش یه بعلاوه کند گفت این خط این نشون تو شاعر میشی.

  • دیشب خواب می‌دیدم تو حموم کنار میرزاتقی‌خان بودم. علی‌حاجب‌الدوله فراشباشی اومد دو مچش رو تیغ کشید، پلق‌پلق ازش خون می‌رفت، من فک‌م قفل شده بود و تمام بدنم لمس بود که کاری کنم … جان‌جان‌خانوم(همسر امیر) از بیرون حمام لیک می‌کشید. امیر تو چشمام زل زد و گفت: بنویس ما را …

    #

  • دیدمت رفتی و داغت جگرم را سوزاند
    فکر بی هم‌قفسی با تو سرم را سوزاند

    من گنجشک کجا؟ جرات پروانه کجا؟
    خواستم گرم شوم شعله پرم را سوزاند

    #ازغزلی
    #ح‌ع

  • پشت چراغ با یه کاسکت پرتقالی، یه مانتوی اخرایی و یه وسپای نارنجی دلبر کنارم ترمز زد، ناخودآگاه لبخند زدم، گفت: تو هم تیکه تو بنداز، لبخندم ماسید، گفتم شما خواهر منی، چرا تیکه بندازم، فقط احتیاط کن، بابت همه تیکه‌هایی که شنیدی هم شرمنده.
    عین دخترم باران ذوق کرد، برام بوقم زد.

  • بر یزید لعنت آقای عسکری.

    #الحمدلله

  • زیر یه پست رای اعتماد تو اینستا کامنت گذاشتم کسب قدرت به چه قیمتی؟؟ یه دهه هشتادی سرتق ریپلای زده قیمت دایرکت

  • یکی نبود که گوید به دیگری که: مموی
    یکی نبود که گوید به دیگری که: منال ….

    #قطران‌تبریزی قصیده‌ای برای زلزله‌ تبریز دارد و چقدر حال این روزهای ماست.

  • علی نازنین ما به داغ خواهر نشسته … خواهرمون که مهمان حضرت زهراست دعاکنید علی بتونه گریه کنه …

  • تو آبدارخونه حسینیه دم در راهرو نشسته بودیم روضه گوش می‌کردیم، منا با شاتر شکار کرد، ولی چه روضه‌ای شد جاتون خالی همگی، دعاگو بودم.
    (اینجا داشتم به این فکر میکردم عاشورای دیگه هستم؟؟)

  • از تعاونی محل کارش سه تا لپ‌تاپ قسطی خریده و خواسته زرنگی‌ کنه گرونتر بفروشه به فامیل، نمی‌دونم چی شده تو قسطاش مونده، یک‌هفته‌س دهن منو پارکت کرده که بیس‌میلیون چیه؟ بده دیگه، میگم مسلمون ندارم به خدا، آخرش نوشت شرف نداری که برادر مومنت تو تنگناست و کمکش نمی‌کنی.
    #

  • قربان سوز ناله‌ی واغربتایتان
    شرمنده‌ام که زنده‌ام از روضه‌هایتان …

    #الحمدلله

  • چلغوز تو‌ عمرت نخوردی ، قابلی نمی‌دونی چیه، چای قیماق به گوشت هم نخورده بعد آروغ فندقی که #افغانستان فیلان ؟؟ ای چی گپ است لالاجان؟؟

  • #کماچ‌سهن به روایت مادر

  • هم‌وسعت تاریخ غمش سنگین است
    ای جان به غمی که این‌قدر شیرین است
    از نقد به گریه عده‌ای نان خوردند
    ارباب کرم که می‌نویسند این است

    #ای‌غریب‌حسین

  • توی بم ما به گاو می‌گن گو و شاید جالب باشه بدونید همین بم محله‌ای داره به نام محله گوبازا … محله‌ی گاوبازها.

    #اسپانیاطور
    #فرهنگ‌عامه

  • هنر شاید نان نداشته باشد اما شراب زندگی‌ست.

    #دیوارنوشته

  • بعد سه سال زنگ زده فوری بیست‌تومن پول لازم دارم، آبروم میره، گفتم ندارم شرمنده، فرداش زنگ زدم گفتم شرمنده تو یه بار رو زدی به من و نتونستم کاری کنم حالا مشکلت چی بود حل شد؟
    گفت: تولد خانومم بود میخواستم سورپرایزش کنم دوتا گوشی بخرم عین هم ست کنیم که متاسفانه نشد.

  • ها به‌خدا …

  • اسرار مردم رو نریزید تو‌ تایملاین

    حقش بود پدسسسگ

  • آقای امام‌رضا علیه‌السلام اون مطلبی که امروز عصر خدمتتون عرض کردم محبت کنین اگه صلاح بدونین و خیرم توش باشه اوکی بشه، به شکرانه ده نفر از توییتری‌ها رو می‌فرستم پابوستون.

  • فیلنامه داستان درام روایت، هر چیزی رو آمریکایی‌ها توضیح و تفصیلش دادن و اصولش رو‌ نوشتن بهترینه بخون و‌ حال کن، نیست خنگن و به ساده‌ترین شکل ممکن می‌نویسن راحت چارچوبش دستت میاد و یاد می‌گیری.

    #قال‌عبدی‌پور

  • کنار احسان‌عبدی‌پور و بعض دیگر از رفقا در حال تجربه‌ی عجیب‌ترین کربلای عمرم هستم تا این لحظه … خدا بهم قوت بده این سفر رو بنویسم …
    #کربلا

  • به یاد همه پروازهای غمگین جهان
    خاصه
    پرواز اوکراین
    پرواز دمشق بغداد(یک و بیست دقیقه)
    پرواز تهران لندن (آژانس شیشه‌ای)

    و …

  • می‌ دونستین اگه چرخای عقب ماشینی که جلوت پارک کرده رو درست مماس پوزه‌ی کاپوت ماشینت روی زمین ببینی، می‌تونی با یه فرمون از پارک بیای بیرون؟

    #دانش

  • فصل آخر پیرمرد و دریای همینگوی، اونجا که از ماهی بزرگ صید شده‌ی پیرمرد فقط اسکلتش موند …

  • - به این دخترت بگو دوستاش میان خونه لپ منو نکشن هی‌هم نگن نیکان‌جون.

    #میرزانیکان غیرتی شده عقب وایسین.

  • مرگا به من که بلد نیستم برات بمیرم آقای تشنه‌ی من

    #آب
    #عطش
    #سیدنالعطشان

  • ها به خدا

  • بعد مدتها اومدم ایمیلامو‌ نگاه کنم، یک عزیزی یه ورد نهصد صفحه‌ای فرستاده و نوشته پانزدهم قراره کتابم چاپ بشه و برای شما سه تا زحمت دارم:
    یه دستی به شعرا بکشید فقط چیزی حذف نشه
    یه مقدمه هزارکلمه‌ای بنویسید
    چندتا اسم خاص هم پیشنهاد بدین.

    #روزگارقشنگم

  • ناوبان‌سوم تفنگدار دریایی حامد عسکری بودم، جمعی یگان پژوهش، توی اتاقمون عکس شهید #ناخدابایندر بود و‌ همیشه محو چشم‌های عمیقش بودم. امشب توی #خاتون شهادتش رو دیدم. رضوان خدا بر #سینه‌سرخ‌های راه عقیده و وطن.

  • یه رازی بگم؟
    سه ماه ذهن سوزونده بودم تا پلاتش در بیاد بعد الان خط روایت سفرنامه #افغانستان‌ م با اتفاقات اخیر کامل ریخت به هم، الان من دهن کیو سرویس کنم؟؟

  • آقاحامد فجازی رو تعطیل کن ببند برو به زندگیت برس. این هزارمرتبه.

  • امروز رفتم سری هم به کاکام زدم.
    #روح‌الله‌رجایی

  • سر کوچه شهیم دوتا نون سنگک دستش بود و داشت عصا زنان می‌رفت، رفتم جلو گفتم سلام من شما رو دوست دارم نون‌تون می‌دین من بیارم، نرم خندید، تا دم در خونه‌ش رفتیم، کلید انداختنا گفت وایسا الان میام، اومد یه کتاب دستش بود، بهم هدیه داد. پیرمرد استاد #محمدرضاحکیمی بود.

  • از یه جایی به بعد دیگه نمی‌کشی آدم جدید بیاد تو زندگی‌ت.

    #دانش

  • فدای خستگی ممتد بانوی عاشورا
    صدای خسته‌ی ما و‌ کمردرد علم‌کش‌ها …

    #میرزا دیگ شسته

  • چند ساعت دیگه …

  • زنگ زدم خونه میگم چه خبر میگه ابن‌زیاد پدرسگ وارد کوفه شد، مردم فکر کردن امام‌حسینه همه گفتن اهلا و سهلا بعد ابن‌زیاد ماسکشو داد پایین دیدن ای وای ابن‌زیاده.

    #مختارنامه
    #میرزانیکان

  • هر کاربر یک عکس از شلوغی هیات‌ها و فحش و تیکه و‌ طعنه به #روضه و روضه‌روها …آفرین برار آفرین.

  • #NewProfilePic

    #خون …والقلم و مایسطرون …

    که هنوز من نبودم …

  • روز خبرنگار یه دانا کادو چی بود اونو به من ندادین؟؟

  • اینم بگم و ژانرو ببندم، تو نمازخونه محل کار دراز کشیده بودم، گفت ماساژ می‌خوای گفتم زحمته! ماساژ داد، دوسه بار دیگه هم یه ربع ماساژ داد، یه بار وسط ماساژ گفت دویست تومن برا شهریه بچه‌ش کم داره، زدم براش، ۶ماه بعدش گفتم، گفت داداش مثه اینکه نمی‌دونی ماساژ جلسه‌ای چنده؟؟
    #والله