• فرودگاه نجفم دوازده و ده پرواز داشتم، پروازم روی بورد نیست، مسئول ایران ایر نیست، زنگ زدم ایران میگن دوساعت پیش پریده، اون گیفه هست پیرمرده با دهان باز تو حرم امام رضا علیه السلام هاج و واج داره اطرافو نگاه میکنه، الان همونم. @IranAir_Homa

  • هموطن عزیز تو‌ی مراوداتت با برادران عراقی عربی هم حرف نزنی چیزی از ارزشات کم نمیشه دورت بگردم تحت السیگاری آخه!

  • نه دقیقه‌و‌نیم به حرفام دل بده https://www.instagram.com/tv/B۳o۱pcpn۵eH/?igshid=stae۲vegnvxy …

  • ببین کی بهتون گفتم یه روز یه توییت خفن نخبگانی میزنم و توش از کلمات نحله و آبشخور و خاستگاه استفاده میکنم. حالا ببین.

  • دختر که داشته باشی اینجوری همرات میاد روضه خونگی شعرخوانی‌تو‌ گوش میکنه #باران #مادختردارا

  • -چرا نمی‌خوابی؟ +میشه قصه اصاب کف رو بگی؟ منظور معظم له اصحاب کهف هست !!

  • دیشب از یک سفر یک روزه برگشتم، خسته، شام خوردم، دراز کشیدم بخوابم، پلک‌هام گرم شده بود که توی خواب صدای جیغ ترمز شنیدم، توی واقع باران دستش رفته بود لای در اتاقش جیغ می‌زد، نشستم، آب خوردم، خواب از سرم پریده بود. توییتر رو‌ واکردم: دختری به نام #بنجهوون پرکشیده بود.

  • تجربه‌م میگه این خواننده‌ها یا تهیه‌کننده‌ها یا دعوت کننده‌هایی که سفارش کار میدن و یا دعوت میکنن و وقت دعوت میگن : البته روی هنر شما نمیشه قیمت گذاشت بدتر و‌ کمتر و‌ دیرتر از همه تسویه میکنن. #فکت

  • کم پیش میاد یادداشتی بنویسم و خودم تپش قلب بگیرم از نوشتنش این از اونها بود:

  • پرشیاهای نوک‌مدادی شیشه دودی، راننده‌های بی‌حوصله و لنگ به‌دست و منتظر، مدیرانی میان سال با کفشهای ورنی و کت‌شلوارهای آبی‌درباری و سامسونت به دست با ریشهای آنکادره و ساختمانهایی پر از جلسه و ناپلئونی و‌نسکافه … قصه هر صبح خیابان طالقانی … #پرسه

  • «زیبایی دو‌نیم شد، نیمش را به یوسف دادند و‌ نیم دیگر را به باقی جهان …» قصص‌الانبیا،جزایری

  • زخمی به گِلِ کهنه‌ی ما کاشت خداوند اینجا که رسیدیم همان زخم «دهان» شد …

  • تو انتقال خون: دختر(به عاقله مردی که پسرش اومده خون بده): پدرجان شمام اومدین خب خون بدین. مرد: عمرا! دختر: ع وا چرا؟ مرد: چندساله اینجایی؟ دختر: سیزده سال مرد؛ تا حالا از سیزده تا آخوند خون گرفتی! دختر: مممممم نه! مرد: بفرما من خون بدم؟ چرا نمیرید خون بدین روحانیت معزز

  • به بغض سر کردم دیده‌تر نشد که نشد دلی ز داغ دلم باخبر نشد که نشد …

  • اینقد بد نشیم که از خوبا هم بدمون بیاد …

  • رفیقم فامیلش هست آیینی گفت: اسم برای دختر توی راه چی پیشنهاد میدی؟ گفتم: اگه دختر خودته فقط غزل!!

  • یه صلوات برا سلامتیش بفرستین

  • بر در شاهم گدایی نکته‌ای در کار کرد: گفت: بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود … #حافظ

  • -به چی فکر میکنی بخواب باباجان ؟ +به اینکه امام حسین چپ دست بود مثه من؟ -نمیدونم +بوده چون چپ دستا باهوشترن #میرزانیکان نمیخوابد

  • این عکس «خندید و رفت طور» اینجا باشه یه روزی نبودیم یه صلوات برامون بفرستین … #مرگ_آگاهی

  • سه تا پست آخرش: باسگش عکس انداخته تو شمال سوار اسبه با جواد عزتی عکس انداخته اومده دایرکت من فحش میده که چرا درد مردم رو‌نمی‌نویسی چرا برای هپکو ننوشتی ! میگم نوشتم میگه نه انشا نه فحش بده ، فحشش کم بود. یه لیوان اسید با یخ لطفا

  • دم دمای اول مهر بود، مادرم لباسهای کوچک شده‌مونو می‌شست اتو ‌می‌کرد و‌ می‌داد مستحق، صبح اول مهر یه پیراهنم رو‌ تن یکی از همکلاسی‌هام دیدم. دهنم تلخ شد، زنگ دوم اشکم جاری شد، معلممون گفت چته؟ گفتم دیشب جوشکاری نگاه کردیم چشمامونو زده …دیگه نه اول مهرلباس خریدم نه عید …

  • با من بمان کنار تو کاری کنم عزیز از سیب چیدنِ پدرم اشتباه‌تر …

  • چه‌هاست در سر این قطره‌ی محال اندیش …

  • یه لنکروز وی ۸ مشکی که داشبوردشو واکنی تو ازدحام شیشه‌های عطر بنتلی و کرید و فندک زیپو و جعبه سیگار چرم و آلبومای چاوشی و شجریان دنبال این بگردی چیه که من ندارم؟؟؟