• مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/25 ساعت 00:58

    جوشکاری، کشاورزی، نقاشی ساختمان و رانندگی … شغل الآنم که روزنامه‌نگاری است رو بهتر بلدم و بیشتر دوست دارم ولی اگر به هر دلیلی از دستش بدم، برمی‌گردم به این مشاغل

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/23 ساعت 17:03

    زمانی که هند بودم یکی ازهمین آقازاده‌ها رادیدم که پدرش از بزرگان جنوب کرمان بود،هرچه کرد نتوانست پذیرش دانشگاه بگیرد.بعدهادر بمبئی شد بخشی از یک محفل خلافکار،چهارسال بعد دیپورتش کردند.آمد رفت دوبی و آنجا هم چند سالی ماند،دیپورت شد.شنیدم حالا برگشته و با عنوان دکتر مشغول تجارت است

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/21 ساعت 08:59

    درسی برای همه ما

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/19 ساعت 10:20

    فقط اون ارجاعش به death proof
    :))

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/18 ساعت 01:21

    دکتر سید #ضیا_هاشمی امروز بعد از ۳۰ ماه فعالیت به‌عنوان مدیرعامل #ایرنا از این رسانه خداحافظی کرد. خاطره من از او که ۲۴ ماه پیش شناختمش و تا امروز با او کار کردم در یک جمله خلاصه است. مدیری شجاع که از عقیده‌اش برنمی‌گردد و حقیقت را فدای هیچ دستاوردی در این دو روزه منزل نمی‌کند

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/17 ساعت 15:50

    بی بی سی آنقدر فشل شده که حتی یک جستجوی ساده اینترنتی برای به دست آوردن سابقه خبر هم نمی‌کند. موضوعی که از ابتدای سال در جریان بوده و درباره‌ش صحبت شده را به اتفاق یک هفته قبل ربط می‌دهد.
    #فیک_نیوز

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/13 ساعت 13:08

    کمدی موقعیت به معنای واقعی کلمه :)))

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/11 ساعت 10:26

    چه سرزمین زیبایی داریم. چه جغرافیای جذابی
    #ایران_من_زیباست

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/10 ساعت 11:32

    تصویر آن سیاهپوستی که زیر زانوی پلیس سفید چشم رنگی #خفه می‌شود،استعاره دقیق و بی‌نقصی از #جهان ماست.جهان قدرت‌های تشنه‌ برای کشتن تفاوت‌ها،جهان یکدست کردن همه‌چیز با زور،جهانی که هر #دیگری را خفه میکند که مبادا یقه سفیدش چرک بردارد
    این زانو روی گلوی همه مردم دنیاست جز معدودی خودی

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/06 ساعت 02:46

    تمام عمر قفس می‌بافت، ولی به فکر پریدن بود
    #چالش_یک_مصرع

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/04 ساعت 20:53

    کسی هست اطلاعاتی درباره اردوگاه‌های محل استقرار کردهای آواره شده در جنگ ایران و عراق داشته باشه؟
    اردوگاه هایی که در خاک عراق بودن و بیشتر از ۲۰ سال محل زندگی جمع زیادی از مردم کرد منطقه سرپل ذهاب و مناطق مرزی اون حوالی بودن
    لطفا #ریتوییت کنید تا بلکه به منبع موثقی برسم
    ممنون

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/04 ساعت 00:32

    خیابان چهلستون، کوچه سپیده

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/03 ساعت 21:38

    اینم بگم که کار این خانم وقتی از چادری به چادری دیگه میره، برای راضی کردن مردهای ایل برای ورزش کردن زنان،یادآوری کننده زحمت و کار سخت و مهمی است که #بهمن_بیگی بزرگ برای راه‌اندازی مدارس عشایری کرده …البته که این کجا و آن کجا
    ولی آدم ناخودآگاه یاد زحمات این معلم بزرگ #ایل می‌افته

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/03 ساعت 16:13

    پنج ثانیه از سه سال پیش حوالی این وقت‌ها
    این انرژی جمعی به سرعت بدل به ناامیدی و یاس بزرگ‌ بدل شد. وقتی از #افسردگی_ملی حرف می‌زنیم منظور همین است. بالارفتن سطح انرژی عمومی و ناگهان سقوط آزاد به رخوت

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/02 ساعت 20:58

    در کارخانه‌های گلوله سازی چطور مزد می‌دهند، چطور می‌گیرند. آیا کسی آنجا رد خون را می‌بیند، صدای گریه‌های پنهان شده در سرنوشت گلوله‌ها را کسی نمی‌شنود، مگر نه اینکه این آلیاژهای سخت
    خون و استخوان و نرمه‌های تن آدمیزاد و عزیزانش را می‌درند. چرا هیچ امیدی به پایان جهل آدمیزاد نیست.

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/01 ساعت 12:03

    پسر به پسر قند عسل | دختر به دختر کپه خاکستر
    این شعرهای عوامانه‌ای بود که پنجاه شصت سال پیش‌تر در این مملکت خوانده می‌شد. ادبیات کودک نیازمند ناجیانی از جنس #عباس_یمینی_شریف و پروین دولت آبادی بود تا امروز این شعرها جایشان را به ترانه‌های زیباتری بدهند.
    امروز تولد یمینی شریف است

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/01 ساعت 02:36

    پیرزن را همراه چند نفر دیگر به مأمنی رساندیم.موتور گرفتم و برگشتم دفتر مجله. تمام راه را گریه کردم. برای حال آن مرد که با چشم‌های سرخ و با بغض نمی‌دانم چرا مادرش را در خیابان ولیعصر رها کرد و رفت.گریه کردم.
    برای آن زنی که به این باور رسید که دیگر رها شده است، گریه کردم.
    #خان_ننه

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/02/31 ساعت 03:15

    عجب قنوتی
    عجب قنوتی
    به‌به

    ربنا، چقدر حرف زدن با خود شما خوب است

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/02/31 ساعت 01:39

    ولی با اختلاف سخت‌ترین کار دنیا مصاحبه با دکتر #مرتضی_فرهادی استاد مردم‌شناسی و جامعه‌شناسی است.
    شرط شون برای مصاحبه خوندن چندین کتاب و مقاله‌ از آثار خودشونه. بعد هم اگر زنگ بزنید برای پیگیری از کتاب و مقالاتشان سوال می‌پرسن، آخرش هم مصاحبه نمی‌کنن :))
    #واره
    #یاریگری

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/02/30 ساعت 19:12

    آقا #مرتضی_شیرازی شاگرد و همراه #محمود_مختاریان و هر دو از بی‌نظیرهای تاریخ #روزنامه‌نگاری معاصرند. خیلی هم آدم‌های خاص و دقیقی هستند. در علامه درس صفحه آرایی را با آقای مختاریان گذراندیم و بعدها که در جام‌جم بودم کلی کار از آقا مرتضی یاد گرفتم.
    تنشان به ناز طبیبان نیازمند مباد

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/02/30 ساعت 12:32

    خداقوت و دست مریزاد به همه دوستان و همکاران #ایرنا
    اهل فن و علاقه‌مندان به پژوهش‌های تاریخ معاصر می‌دانند که این اتفاق چقدر مبارک است. گامی برای انحصارزدایی و ایجاد دسترسی ارزان و سریع به منابع #تاریخ_معاصر از منظر یک خبرگزاری رسمی

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/02/27 ساعت 23:42

    چه روایت عجیبی
    به عنوان یک روزنامه نگار همدانی تاریخ دوست که نزدیک ۲۰ بار تلاش ناموفق برای بازدید (نه تهیه گزارش) از مقبره #استرومردخای داشته،عرض میکنم که کلیددار این مقبره از بداخلاق‌ترین و بدقلق‌ترین آدم‌های روزگار است.
    عجیب است که در شرایط خاص مذهبی‌شان اینقدر راحت در باز کرده

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/02/27 ساعت 23:13

    یه #ترک_واقعی هیچ وقت نمیگه: گمشو
    بلکه میگه: فرو کن بیرون

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/02/27 ساعت 14:43

    از لحاظ درک املای کلمات یک دانش آموز به این دو اسکرین شات نگاه کنید. البته این مشت نمونه خروار است. شبکه‌های اجتماعی و فضای چت بلایی سر املای کلمات آورده که صدایش بعدا در می‌آید.

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/02/26 ساعت 22:39

    روز #روابط_عمومی برای من یادآور رفقای نابغه‌ای است که در حسرت فهم درست مدیران نالایق، جوانی سرشار و ذوق و استعدادهای بی‌نظیرشان تباه شد. آنها که یک عمر تقلا کردند به خیل این مدیران همیشه در رفت و آمد بفهمانند، روابط عمومی،فقط بنر چسبان و اطلاعیه بزن نیست، یک نهاد تخصصی است

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/26 ساعت 15:12

    دیر تو زندگی‌م به این نتیجه رسیدم، اما از وقتی بهش رسیدم آسوده‌ترم. رفقای نصفه و نیمه فقط بار رو بارای دیگه اضافه می‌کنن.

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/24 ساعت 12:43

    کارش آشنا نیست براتون؟
    #روباه

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/22 ساعت 17:04

    شغل شما چیه؟
    هر دم آید غمی از نو به مبارک‌بادم

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/21 ساعت 01:21

    موجب امتنان هستم

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/18 ساعت 12:01

    توی راهرو دادگاه رسانه می‌ایستاد و سر خانواده متهمان و خود متهمان رسانه‌ای که در زمره محترم‌ترین افراد جامعه هستند فریاد می‌کشید. توهین می‌کرد و شخصیت‌شان را هر جوری که میخواست خرد میکرد.
    هرچند به دلیل آن ظلم‌ها محاکمه نشد ولی اثبات چندباره این بود که این دادگاهها نیازمند اصلاحند

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/17 ساعت 23:12

    هم زبان‌های ما وقتی درختی میوه‌اش تموم بشه، زمینی حاصلش رو از دست بده، باغی خزون بشه میگن «پوزولوب». یعنی این باغ فصلش گذشته‌. خسته است
    یه دوست قشنگی دارم خیلی خوب و شیرین ترکی حرف می‌زنه، امروز منو دیده میگه #پوزولوب‌ سن؟
    دیدم گویاترین کلمه برای توصیف بعضی خستگی هاست این مفهوم

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/16 ساعت 20:45

    غروبی یاد نوجوونی‌م افتادم که تو آهنگری کناردست دایی کار میکردم.صادق متخصص جوش ریختن بود و منم پای اره برقی. جوری با هم مسابقه می‌ذاشتیم سر بریدن پروفیل و جوش دادن آهن‌ها،انگار قراره قهرمان بریدن و جوش دادن بشیم
    گاهی فکر میکنم اگر همون‌جا تو شهرم مونده بودم،چه زندگی راحتی داشتم

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/12 ساعت 13:10

    خشم زیر پوست همه مردم انباشته شده.کرونا، گرانی، فشار اقتصادی،بی اعتمادی به حاکمیت،بدبینی نسبت به آینده،تنهایی و بسیاری چیزهای دیگر مردم ما را به بشکه‌های باروتی که فعلا دارند آرام زندگی می‌کنند بدل کرده.
    حتی روابط بین عزیزترین رفیق‌ها هم ازین خشم در امان نیست،صدای دعواها بلند است

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/11 ساعت 09:51

    در تهران راه می‌رویم آن وقت دودمان‌مان در #خائیز دود می‌شود. آن وقت جگرمان در #غیزانیه از عطش می‌سوزد. آن وقت خانه‌مان در بیغوله‌زارهای #کرمانشاه روی سرمان خراب می‌شود، آن وقت در #تالش سرمان را می‌برند. این‌ مصیبت‌هانه برای یک سال یا یک قرن، نه
    اینها فقط برای ده روز زندگی ماست

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/06 ساعت 17:20

    با پسر دایی‌ام میخواستیم به تقلید از آتش‌نشان‌ها،عملیات قهرمانانه اطفای حریق انجام بدیم. طبیعتا آتش لازم داشتیم.گوشه انبار چوب کنار چوب‌هایی که دایی برای زمستون فراهم کرده بود،آتش افروختیم.
    تمام تنورخانه و همه چوب‌های آذوقه زمستان،سوخت.ساختمان هم سوخت.بدتر اینکه عملیات شکست خورد

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/05 ساعت 16:42

    آقای رضایی شما چهل سال است از ارکان اداره این کشور هستید و هنوز هم ژست اپوزیسیون میگیرید؟خجالت دارد به خدا
    #غیزانیه‌های زیادی در ایران هست که در نتیجه دعواهای بیهوده سیاسی اوضاعشان خراب و خرابتر میشود
    بس کنید این نمایش‌ها را،بازنشسته بشوید بگذارید کشور نفس بکشد #برادر_محسن

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/04 ساعت 10:49

    یعنی واقعا اونی که این ریل رو بخاطر چند کیلو آهن دزدیده، فکرش رو نکرده که ممکنه قاتل چندین آدم باشه و چند خانواده رو به عزا بنشونه
    خیلی صحنه عجیبی است.

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/03 ساعت 21:50

    عجب داستان خوبی داره
    پدر این دختر ایل، چون بچه‌اش رو دوست داشته و اون می‌خواسته بره باشگاه، برای گریز از حرف و حدیث مردم ایل، لباس پسرونه تنش می‌کرده و اسمش رو هم گذاشته بوده رضا کوچولو
    اینطوری دخترش رو می‌برده باشگاه :)
    زنده باد پدر
    ممنون آقای روح الله اکبری بخاطر این مستند خوب

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/03 ساعت 21:34

    شبکه مستند داره یک #مستند واقعا خوب پخش میکنه که پخشش از تلویزیون بسیار بعیده
    «سوسن در سحر می‌شکفد» روایت یک دختر عشایر قهرمان ورزش‌های رزمی است که میخواد بقیه دختران ایل هم‌ورزش کنن و با انواع مقاومت‌ها روبرو میشه
    مدیر #شبکه_مستند عوض شده یا خط مشی تلویزیون در شبکه مستند؟

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/03 ساعت 11:29

    آقای محمودیان نام شهر من در مکاتبات رسمی کبودرآهنگ است.‌مردم محلی آن را کورنگ می‌گویند. حالا اگر ما در نوشته هایشان به زبان ترکی به جای کبودرآهنگ که فارسی شده‌ی اسم شهرمان است بنویسیم کورنگ، تجزیه طلب و‌طن فروش هستیم و غلط کرده‌ایم؟
    این چه استدلالی است؟
    محمره نام بومی خرمشهر است

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/01 ساعت 18:52

    ساعت حوالی ۴صبح،۶ضربه سنگین پتک،متوالی و سریع به دیوار یا زمین می‌خورد.ساختمان می‌لرزد،صدای ضربات در راهرو و‌ پلکان میپیچد.تا بلند بشوم و در را باز کنم صدا تمام شده.چند شب اول را فقط من بیدار بودم و شنیدم.دیشب مادرم هم از صدا بیدار شد و شنید.
    #داستان_کوتاه_وحشتناک
    #عجیب_اما_واقعی

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/01 ساعت 02:36

    مادرش را رها کرده و رفته بود.قلبم از بهت و استرس داشت می‌ترکید.با پیرزن که ترک بود به زبان خودمان حرف می‌زدم. می‌گفت پسرم من را ول کرد و رفت. نه نمی‌توانم ترجمه‌اش کنم.
    می‌گفت: اوغلوم منی آزدیردی گئتدی
    خودم هم باورم نشده بود برای همین میخواستم او را هم توجیه کنم که اشتباهی شده

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/03/01 ساعت 02:36

    سال ۹۵ بود.با اتوبوس می‌رفتم دفتر مجله.مردی ناآرام کنارم ایستاده بود.هی سرک میکشید سمت خانم‌ها را نگاه میکرد.دیدم به پیرزنی آن سمت نگاه می‌کند.اتوبوس شلوغ شد.دیگر آن سمت معلوم نبود.مردچشمهاش سرخ شده بود. ونک از اتوبوس پیاده شد.پارک‌وی که رسیدیم دیدم پیرزن هراسان دنبالش می‌گردد.

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/02/31 ساعت 02:35

    برای ساخت یک مستندی باید با حمید نعمت‌الله گفت و گو می‌گرفتیم. ساختار فیلم هم طوری بود که تصمیم گرفته بودیم شکل خاصی از صحنه رو داشته باشیم، برای همین با لنز واید فیلم می‌گرفتیم. وقتی دید از لنز واید استفاده می‌کنیم، گفت زشت می‌شم ننشست جلو دوربین و مصاحبه‌ رو کنسل کرد :)

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/02/30 ساعت 21:32

    بارانی که این فصل می‌بارید رو طرفای ما باران نیسانی می‌گفتن. یا همون نیسان یاغیشی.
    #ابر_نیسان و باران نیسانی نمودهای زیادی هم در ادبیات دارند،نظامی میگه:
    جز یک ابر تو که ابر نیسانی است
    آن دگر ابرها زمستانی است
    این بارانی که امشب بارید البته از وحشتناکی بی شباهت به #نیسان هم نبود

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/02/30 ساعت 15:00

    بدون شرح :)

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/02/28 ساعت 15:28

    کیهان معمولا روزانه ۲۴ صفحه انتشار می‌یافت، ولی در روزهایی خاص از سال به بیش از شصت صفحه هم می‌رسید.
    #محمد_بلوری
    خاطرات شش دهه روزنامه‌نگاری
    (از لحاظ روزگار طلایی مطبوعات عرض کردم)

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/02/27 ساعت 23:36

    یا موفی العهد

    در روزگار فراموش‌کاران
    در زمانه‌ی عهدهای سست
    تنها تویی که پابندی

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/02/27 ساعت 21:52

    برخی از دوستانم بیشتر از آنچه که باید در #توییتر زندگی میکنند.از توییتر تاثیر میپذیرند،آن را مبنای قضاوت و تصمیم‌گیری قرار میدهند،از آن ضربه میخورند و با آن ضربه میزنند.کاش شروع کنیم به فاصله‌گذاری میان خود و جهان واقعی و این جهان هیجان مجازی
    اینجا هرچه هست با واقعیت فاصله دارد

  • مهدی جلیلی   arghanon@

    1399/02/26 ساعت 22:39

    از حمید رستمی حرف میزنم ک وقتی دانشجوی فوق لیسانس بود به ما روش تحقیق درس میداد،از سیمین کشاورز که شاعری ظریف بود.از ندا عبدالهی که روزنامه‌نگاری با دغدغه بود.از حامد صمدی که یک منتقد ادبی واقعی بود،از مهدی بختی که عاشق تاریخ بود و همه در روابط عمومی‌ها در حسرت فهم درست،تباه شدند