• حضرت #بنان می‌فرمان:
    به لطافت چو بهشتی
    به طراوت چو بهاری
    ز تار گیسویت، بنفشه جاری

    تصنیف: من بی‌دل ای ساقی
    ترانه: رهی‌معیری

  • یادش بخیر یکی از استادها می‌گفت من ساختمون‌سازی می‌فهم ولی #گفتمان سازی نمی‌دونم چیه …

  • کمبود #گندم و دست به دامن گندم‌های آلوده‌ی #روسیه شدن

  • آخی …
    تقصیر اینا نیست.
    خیلی زور داره براشون پیدا نکردن شواهدابطال این نظریه. اینه که دست به دامن زیست‌شناسان بی‌ادب شدند که شواهد رد نظریه #فرگشت رو قایم کردند.

  • برای ۱۴ روز سوال ما این بود که چرا یکی از دوستان نزدیک دچار مسمومیت دارویی شده؟ نکند خودکشی کرده!
    ۲ روز پیش فهمیدیم برای دو هفته دکترا تشخیص اشتباه دادند و این دوست عزیز ما دچار سکته‌ی مغزی شده.
    یعنی این همه وقت داشتند کارهای اشتباهی براش انجام می‌دادند

  • من دو سه قسمت از #جوکر رو دیدم. دوست داشتم. خلاصه که خندیدم.

  • من از مهربانی‌های #خیال می‌گذرم.
    چون از کشیده‌ی #واقعیت می‌ترسم.

  • شما دوست داشتید جای کی بودید؟
    آره خب جواب کلیشه‌ای اینه که من دوست داشتم جای خودم باشم.
    ولی من دوست داشتم جای #اولافور_آرنالدز این آهنگ‌ها رو می‌ساختم.
    دوست داشتم رهبر ارکستر بودم و تمام زندگی‌م ساخته‌هام رو رهبری می‌کردم.
    #Ólafu_Arnalds

  • مهران عزیزم … خیلی متاسفم.
    چه‌قدر همیشه سر کلاس و تو دانشگاه ذکر خیر هرمزخان بود
    چه‌قدر ناراحت شدم

  • اشکالی نمی‌بینم در اینکه کسی این شکلی از رابطه‌ش لذت ببره. چون به خودشون مربوطه.
    اشکال اونجاست که دست قدرت فقط و فقط همین خوانش از محبت و رابطه رو به رسمیت می‌شناسه و اصرار داره که بقیه‌ هم این شکلی باشند.

  • چندماه پیش رفتم تشییع پدرش. گریه نمی‌کرد. به‌طرز عجیبی فکر کردم که کنار آمده با سوگ.
    پریشب دیدمش.
    گفت خیلی تنها بوده.
    افسرده شده.
    بعدها کلی گریه کرده.
    در این مدت جز یکی دو بار احوالی نپرسیدم ازش. شاید چون فکر می‌کردم آن روز گریه نکرد و حتما حالش خوب است.
    چه‌قدر شرمنده شدم :(

  • جوانی

  • برنامه‌ی #راز_بقا؛ بررسی آب‌شش‌‌ها و نحوه‌ی جفت‌گیری و تخم‌ریزی #علی_دایی.
    چرا با اسطوره‌های این مملکت این‌جوری می‌کنید آخه؟

  • از راست به چپ:
    روش کمی، روش ترکیبی، روش کیفی

  • دست‌کم عزیزان دیگری چون @rezasaki شاهدند که آنان هم پولی دریافت نکرده‌اند.
    موضوع غیرحرفه‌ای بودن من نیست که چرا اول پول نگرفتم و بعد درس ندادم. موضوع این است که من کاری را دوست دارم و انجامش می‌دهم و پول در اولویتم نیست. اما این شیوه‌ی برخورد هم درست نیست./۲

  • https://youtube.com/watch?v=kjD۲tDEqWTk&ab_channel=RafaelCassaniga…
    این نسخه‌ی کامل کنسرت #تراویس_اسکات‌ است.
    ۵۰ هزار بلیط فروختند در جشنواره‌ی موسیقی هیوستون. ۸ نفر متاسفانه فوت شدند به خاطر فشار جمعیت. خیلی تلخه …
    بخش‌هایی از کار رو داشتم می‌دیدم.
    چه‌ پرفورمنسی … حیف از جان‌هایی که از دست رفتند

  • ۱۳-
    فرید الان آدم موفق و خوشحالی‌ است. خبر ندارد که دارم درباره‌اش می‌نویسم. حقوقش دست‌کم دو برابر من است و بچه‌ی دومش تو راه.

  • ۱۱-انگار اواخر شب بود که فرید داشت خشک می‌شد از زور اسهال. شده بود با رنگ سفید استخوانی کت و شلوارش یکی. ناله می‌کرد ولی خدا را شکر که صدای آهنگ «شاپسر داریم دوماد قند عسل داریم عروس» صدا بود و نمی‌گذاشت کسی صدایش را بشنود. اهل فامیل پشت مستراح تالار جلسه‌ای فوری تشکیل می‌دهند

  • ۹-به مادر عروس بر می‌خورد. فرید کو؟ #مستراح!
    مادر فرید گل از گلش می‌شکفد. انگار دستی به سینه کوبیده و گفته:‌ «قربونش برم شکمش راه افتاد» پدر و برادر خواهر فرید هم این اتفاق را به فال نیک می‌گیرند و بابای فرید کلی #شاباش پخش می‌کند تو مراسم.
    فرید قهرمانانه بر می‌گردد.

  • ۲- از آن شمال‌ها یکی سوزنش گیر می‌کند روی یک جمله و این‌قدر تکرار می‌کند که ماجرا طنز می‌شود. مثلا نمی‌دانم چرا عباس اصرار داشت که «لز» است. حدسم این است که با #پورن تازه آشنا شده بود و با این کته‌گوری آشناتر.

  • هم عقاب رو از غذا محروم کردی و هم دیگه این آهوبچه رو نمی‌تونی برگردونی به طبیعت.
    چرا؟
    چون احتمالا آهوبچه از نظرت معصوم‌ه و عقاب وحشی.
    تو چی هستی؟
    یک نفهم که بزرگترین فحشی که می‌شه بهت دادن همون «انسان»ه. همونی که در به گند کشیدن طبیعت دست تمامی خویشاوند حیوان خودت رو از پشت بستی!

  • چه‌قدر لباس کردی زیباست
    چه‌قدر فرهنگ کردی و کلا کردها رو دوست دارم.

  • تو یه هیات وقتی فهمیدند دکتر … یکی از بزرگان حوزه پروستات پلو می‌کشه واسه عزادارها، هیات شام نخورد.

  • اگه زیاد پرسه زدن تو توییتر اذیت‌تون می‌کنه، از رو گوشی حذف‌ش کنید.
    سعادتی اجباری رخ داد و پس از خرید گوشی جدید هر چه کردم توییتر نصب نشد.
    اینه که از شر وقت‌کشی‌های مداوم توییتر خلاص شدم. حالا هر چند روز یک‌بار می‌آم با نسخه وب به اینجا سری می‌‌زنم.
    آرام‌ترم
    باور کنید :)

  • سرما

  • باز امشب ای ستاره تابان نیامدی
    باز ای سپیده شب هجران نیامدی

    شمعم شکفته بود که خندد به روی تو
    افسوس ای شکوفه خندان نیامدی

    #شهریار

  • امان از این قشر که خاطره‌ی بد ازشون کم ندارم

  • ۱۱ سال پیش اینو نوشتم تو #فیس‌بوک.
    هنوز نتوانستم تغییر مد #فهرست_شیندلر را درست بزنم با #ویلن.
    به نظرم این بار برم زیر یه‌خمش رو بگیرم.

  • فلور جون فوت شد.
    فلورا یعنی ایزدبانوی گل‌ها و فصل بهار :(

  • چه‌قدر از دیدنش کیف کردم.

  • خوندن این یادداشت دوست نازنین و فرهیخته سعید خان ارکان‌زاده، از دست ندید

  • گفتیم به سلاخ هوا که سرد است
    پس صورت تو چرا عرق آورده است؟
    گفتا که گرم است تن و دست و دلم
    کاین جوشش خون ز جان گرم مرد است

  • حس افتادن از یک ساختمان بلند رو دارم.
    نابودی رو در آغوش گرفته‌ و پذیرفته‌ام.
    اینه که تلخ‌ترین اتفاق‌های اجتماعی هم تکونم نمی‌ده.
    البته این چیزی از تلخی ماجرای #گوهر_عشقی، #مذاکره یا افتضاح #بودجه و مشکلات اقتصادی کم نمی‌کنه.

  • چه کار بزرگی …
    ماندگاری همیشه هرمز خان

  • خیلی خیلی خیلی

  • بعضی‌ها این‌قدر زیبان که دلم می‌خواد ساعت‌ها عکس‌شون رو نگاه کنم.
    شبیه تماشای یک طلوعه یا تماشای سبزه‌زاری پر از گل‌های زرد و قرمز و آبشاری که آن انتها دارد می‌ریزد به این کوهپایه.

  • وای
    خیلی خندیدم
    حتما تا آخر ببینید

  • یک مطلب عالی از مهدی عزیز درباره‌ی نحوه مواجهه با برخورد سنگ‌ها و سیارک‌ها با زمین

  • بی‌خوابی‌های من دوباره شروع شد.
    میانگین خواب در شبانه روز حدود سه تا چهار ساعت …

  • دقیقا

  • تدریس را دوست دارم و کیف می‌کنم. ولی منبع اصلی درآمدم نیست.
    اما طی دوره‌ی #کرونا کارگاه‌هایی داشتم که حق‌التدریس‌ش پرداخت نشد.
    حالا فهمیده‌ام که چندین کارگاه اصلا با دانشگاه هماهنگ نشده بود.
    بخش مالی جاهایی مثل وزارت بهداشت هم مدعی است پرداخت کرده که این‌طور نیست./۱

  • @mohsenkhanalii

    منظورم این مردک بود

  • ۱۲-و آمبولانس خبر می‌کنند. معلوم شد یکی از دلایلی که نیامده تو مراسم کت و شلوار سفیدش بوده که انگار لک شده تو مستراح.
    خلاصه که سرانجام فرید رید و به خوبی و خوشی به زندگی‌اش را همسر خویش ادامه داد.

  • ۱۰-همین که می‌آید قری بدهد با عروس وسط پیست #رقص باز بدو بدو می‌رود مستراح. مادرش همچنان قربان صدقه‌اش می‌رود. ولی این بار فرید نه می‌تواند به رقصنده‌ی #چاقو شاباش دهد و نه کیک می‌برد و نه ماهیچه تو دهان #عروس می‌تواند بگذارد. و نه اصلا آن شب توانست عروسی را به پایان برساند.

  • ۸-ما که در مهمانی عروسی نبودیم. ولی انگار کت و شلوار سفیدی به تن داشت و کراواتی قرمز که کمی کج بود روی برجستگی کوچک شکمش. وسط عروسی فرید را دیده‌اند که عرق کرده و مدام با کراواتش ور می‌رود. وسط عسل گذاشتن تو دهن عروس فرید #عسل را می‌گذارد و فرار می‌کند.

  • #رشتو

    سرانجام فرید رید

    همین اول عذر می‌خواهم اگر ممکن است کلماتی در این نوشته باشد که باادبانه نیست.

    می‌خواهم خاطره‌ای تعریف کنم.
    حوالی ۱۲ سال پیش با بچه‌ها رفتیم شومال (شمال) با این مردک (). از آن شمال‌هایی که #عباس_قادری می‌خواند «دور هم بودن چه خوبه» که «خودش یه نعمته».

  • معمولا فیلمای ترسناک رو نمی‌بینم؛ چون کم پیش می‌آد بترسم.
    ولی وقتی فیلم The Mist فرانک دارابونت تموم شد از «ناامید بودن» وحشت کردم
    https://imdb.com/title/tt۰۸۸۴۳۲۸/…

  • شهریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید
    ورنه قاضی در قضا نامهربانی می‌کند

  • اگه این درست باشه
    شرم‌آوره واقعا