• سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/02/01 ساعت 09:30

    ندیدم کتابی برای بچه‌ها در این مورد باشه …اگه دیدین بگین. حتما پیداش باید بکنم. واسه خودمم لازمه.

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/02/01 ساعت 09:22

    می‌دونین وقتی بالاسر بچه‌ها با هم دعوا می‌کنین چه اتفاقی می‌افته؟ وقتی بچه می‌بینه دو پشتیبانش، با هم سر جنگ دارن و لفظی یا جسمی دارن همدیگه رو می‌درند احساس ناتوانی و ناامنی شدیدی می‌کنه. می‌خواد جداشون کنه اما زورش نمی‌رسه در حالی که خودش نیاز به پناه داره. روح بچه دریده می‌شه.

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/31 ساعت 13:25

    دنیا را دیدم. بارانی است. دارم برمی‌گردم خانه …

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/30 ساعت 23:46

    دوستم پیغام داده: «من از این ژانر بیزارم: دون‌ژوان‌طورِ بی‌خاصیت.» ژانرِ غالب همین نیست؟

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/30 ساعت 22:01

    عشق نه ساله‌ام رو بعد از سه سال دیدم. دوازده سالش شده. هنوزم غیرتی و حساس بود:))

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/30 ساعت 16:17

    یه دوستی دارم که دو تا سگ داره. وقتی میرن پارک، با کیسه نایلون دنبال سگاش می‌دو‌ه و پی‌پی‌شون رو جمع می‌کنه. تازه به خاطر سلامتی حیوونای خودشم که شده مال بقیه سگ‌های پارک رو هم برمی‌داره.

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/29 ساعت 14:51

    قصه‌ها کمک کرده‌اند که آن‌ها به لحاظ اخلاقی فرو نریزند و برای خودکشی، خودشان را روی حصارهای برقی نیندازند. |راز‌های قصه‌گویی-بآتریس مونته‌رو-

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/29 ساعت 10:39

    پاشیم بریم کم‌کم دیگه …

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/28 ساعت 14:26

    اینم پوستر سی و دومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب … ۴ تا ١۴اردی‌بهشت مصلی تهران.

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/28 ساعت 12:46

    طرف نیم ساعت دیر اومده جلسه. منو انداخت رو اون دنده تا آخر:/

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/27 ساعت 23:39

    مامانم الان اومد گفت رفته کلاس زبان از امروز. انقده ذوق کردم آخر شبی که نگووو. میگم خب چرا دو روز در هفته؟ هر روز کلاس می‌گرفتی. میگه با کلاسای دیگه‌ام تداخل داره. عاشقتم مادر:*

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/26 ساعت 22:07

    قابل توجه بود. #تبلیغات_محیطی

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/26 ساعت 10:13

    تنهایی برای آدمیزاد ترسناکه. نه می‌خواد خودش تنها باشه، نه می‌ذاره بقیه تنها باشن.

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/25 ساعت 14:00

    این خونه رو تو جهان‌آرا نشونمون داد. ۴۵متر ۵٠میلیون ١٣٠٠اجاره. واقعا قلبم گرفت. #متری_شش_و_نیم

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/23 ساعت 03:34

    این همه من و امثال من کتاب معرفی می‌کنن هیچ کس نمیاد بگه عه چه کتاب خوبی، خوشمون اومد یا هرچی. ولی همشون واسه من عکس کتاب دم گربه رو فرستادن که توروخدا رسیدگی کن! نه بچه دارن، نه تا حالا دغدغه کتاب و آموزش کودک. فقط احساس کردن حالا که همه استوری کردنش، اینا یه وقت عقب نمونن! بسه.

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/22 ساعت 13:42

    آذر مراقب باش نندازمت تو سیاه‌چاله.

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/21 ساعت 14:33

    شعار نمایشگاه کتاب امسال: «خواندن، توانستن است». من دیگه حرفی ندارم.

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/21 ساعت 00:06

    و بعضی آدم‌ها.

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/20 ساعت 23:51

    روزنامه‌نگاری که یادداشتش را به صورت فایل نفرستد عجیب نیست؟ همین‌جوری ایمیل بنویسد و تمام؟

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/20 ساعت 23:16

    عمیقا می‌فهمم …

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/20 ساعت 16:52

    میدون ولیعصر چرا گشت‌ارشاد هنوز هست؟

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/20 ساعت 15:06

    جلسه اجباری چه صیغه‌ایه دیگه؟

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/20 ساعت 10:45

    آذر در نهایت بدان و آگاه باش که عشق، عین آزادی است.

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/20 ساعت 09:47

    یه شبایی بود زمان مدرسه، وسطای امتحانا، قبل از خواب نمره‌های احتمالی آخر ترمم رو حساب می‌کردم و معدل می‌گرفتم و می‌مردم از این که مثلا بالای ١٩.۵ نمی‌شد. اون شبا از موقع کارنامه‌گرفتن هم بدتر بود. هی حساب‌کتاب و هی کابوس تا صبح. مدرسه‌ای در کار نیست، ولی دیشب از اونا بود.

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/18 ساعت 20:47

    گذشت و سال‌های بعد وقتی دبیرتحریریه ماهنامه مدیریت‌ارتباطات شدم دیگه فقط ارتباط تلفنی داشتیم. قطعا که منو یادش نبود. تا امروز که بعد از چهار سال دیدیم همو. گفت من فک می‌کردم تو یه زن پیر باشی، تو که خیلی جوونی:))

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/02/01 ساعت 12:24

    همه عالم به عشق‌بازی رفت نام #سعدی که در ضمیر تو نیست

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/02/01 ساعت 09:27

    بچه‌ها هیچ‌وقت یادشون نمیره این صحنه‌ها رو. شما یادتون رفته؟ من هنوز یادمه کدوم کنج خونه از ترسم می‌نشستم و گریه می‌کردم.بعد از یه سنی دیگه بچه می‌گه برام مهم نیست، هرچقدر دوس دارین دعوا کنین، چون کاری از دستم برنمیاد. یا برعکسش، که خودشو میندازه وسط و یه‌جور دیگه آسیب می‌بینه.

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/31 ساعت 15:35

    نمایشگاه خاک و خلی کتاب:)

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/31 ساعت 09:38

    ساعت کار نمایشگاه کتاب امسال از ۱۰ تا ۲۰ است.

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/30 ساعت 23:40

    یه بارم یه نویسنده‌ای اومد گفت منو تبدیل به فتیش کنید. بنده خدا منظورش این بود که روی سلف‌برندینگ من کار کنید.

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/30 ساعت 20:24

    اختتامیه جشنواره دانش‌آموزی بینشه. چه شور و هیجان و انگیزه‌ای دارن این بچه‌ها …هرکی جایزه می‌گیره من چرا گریه‌ام می‌گیره؟ قشنگ تو سوم راهنمایی موندم …

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/30 ساعت 14:56

    -غم تو چشاته. باید میگفتم بله، تو چشمامه. این لال‌مونی چیه من می‌گیرم؟

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/29 ساعت 14:51

    قصه‌ها کمک می‌کنند سفر کنید و التیام دهید. گفته شده در اردوگاه‌های نازی‌ها که قصه‌گوها حضور داشته‌اند، افراد بیشتری جان سالم به دربرده‌اند. سفر به تخیل بوده که آن‌ها را زنده نگه داشته است؛ هم کسانی که قصه می‌گفته‌اند و هم آن‌هایی که می‌شنیده‌اند.

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/28 ساعت 23:19

    دامن راه‌راه و بوی طالبی و خنکای شب شبه‌تابستون … آدم اینجا می‌تونه بگه غم بهش مستولی شده، ولی تو اینستاگرام نه.

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/28 ساعت 14:18

    مدیر روابط‌عمومی یه سازمان مهم گفت: خانم فلانی (یه آدم خارجی مهم در حوزه روابط‌عمومی) خیلی فرندلیه. خیلی زود با ما صمیمی شد و جواب اولین ایمیل‌مون رو با عبارت dear فلانی (اسم کوچیک خودشو گفت) شروع کرد، انقد که با ما خوووبه. من دیگه واقعا حرفی ندارم.

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/27 ساعت 23:52

    خیلی خندیدم:)))خیلی صادقانه بود:)))

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/27 ساعت 17:12

    این چند روزه دریافتم که از کار یا تصمیم دلخواهم، تنها درصورتی می‌گذرم و با رضایت هم می‌گذرم که حس کنم سلامتی مامانم رو ممکنه تحت‌الشعاع قرار بده ولاغیر:)

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/26 ساعت 12:46

    چرا یک مرد اغلب فقط در صورت شنیدن این که پای مرد دیگری درمیونه، زنی که نمی‌خوادش رو رها می‌کنه؟ نخواستن زن کافی نیست؟ حرف خودش مهم نیست؟ حتما باید به دروغ هم شده بگه دوس‌‌پسر دارم، نامزد دارم، شوهر دارم؟ نرینگی یک موجود دیگر ارجحه به حس و خواست زن؟

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/25 ساعت 15:53

    هر دفعه پامو می‌ذارم رو میز، رییس سر می‌رسه!

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/24 ساعت 01:19

    این دیوار کثیف نیست، این خانه شلخته نیست. این خانه امن است. بچه اینجا امنیت دارد که تجربه کند. که آزاد باشد.

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/22 ساعت 13:48

    -توی آمریکن‌تلنت هست یه مجریه، همون خوشگله، چقد امروز شبیه اون شدم. #هایکو_های_آرایشگاه

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/22 ساعت 11:42

    متقاضیان دریافت بن کارت خرید کتاب برای نمایشگاه کتاب https://bon.tibf.ir/

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/21 ساعت 08:58

    وای …چقد این هفته سخت گذشت:(

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/20 ساعت 23:55

    از صاحبخانه ممنونم که با نگه‌داشتن این بنا، امروز به بهتر شدن حال من کمک کرد-٢

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/20 ساعت 23:40

    از صاحبخانه ممنونم که با نگه‌داشتن این بنا، به بهتر شدن حال من کمک کرد امروز.

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/20 ساعت 23:15

    چقدر یه روزایی که شب قبلش بد بوده همه‌چی برات می‌تونه خوب باشه، با همه بی‌خوابی‌ها و کوفتگی‌ها. پیاده، ‌رفتن و رفتن، معاشرت با رفقا، دو تا حرف رو دل مونده رو زدن و یه نگاه قشنگ دیدن وسط خیابونای عصر چندم فروردین. همه عالم در گذر است والا.

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/20 ساعت 15:19

    در تقویم‌های امسال هیچ روزی به عنوان «روز جهانی کودک» وجود نداره. چرا؟؟

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/20 ساعت 10:45

    خود شما:)

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/20 ساعت 10:37

    بازنشر

  • سمیرا رستگارپور   SamiraRstgrpr@

    1398/01/18 ساعت 20:47

    خاطره‌ی پایه میکروفن و گربه رو یادآوری کردم. گفت خب، خوبه که می‌بینم پایه میکروفن نشدی. حس سرخوشی جالب‌انگیزی بهم مستولی شد