• چرا می‌گویید، افزایش تیراژ واکسیناسیون علیه کووید؟
    فارسی را پاس بدهید!
    بفرمایید: افزایش شمارگان مایه کوبی علیه کووید!
    آخه تیراژ برای واکسن؟
    نمیدانم، والله!

  • امروز پنجشنبه، رفتم از بانک پرسیدم. صورتحساب گرفت و معلوم شد این مبلغ بابت «تمبر مالیاتی» توسط بانک از حساب کم شده.

  • ۶/۶
    توی همین بن بست!
    نمیدانم، شاید او هم فکر کرده بهتر است «گنج یاب» همسر نابینایم را بشکند تا او نتواند طلا پیدا کند.
    #روز_جهانی_عصای_سفید
    #۲۳_مهر
    #نابینا
    #معلولان

  • ۴/۶
    راضیه و عصای سفیدش، از او پرسیده، آیا با این وسیله که در دست دارد دنبال طلا می‌گردد. یعنی فکر کرده عصای سفید گنج یاب است و احتمالا این فکر هم حاصل قیمت دلار، طلا و سکه‌ای است که این روزها سر به فلک کشیده و تمام ذهن ما مردم را پر کرده.
    البته پیرمرد وقتی فهمیده چه

  • ۲/۶
    رها می‌کنند را نادیده بگیریم کوچه زیبایی است. خانه ما در انتهای بن بستی در همان کوچه بهشت است. من خودم از چند درختی که از روزگاران قبل از زمین خواری و آپارتمان نشینی هنوز پابرجایند لذت می‌برم.
    بگذریم.
    مدتی طول کشید که همسر نابینایم به این بهشت و رفت آمد در آن خو بگیرد.

  • تو مثه وسوسه شکار یک شاپرکی

    تو مثه شوق رهاکردن یک بادبادکی

    تو همیشه مثل یک قصه پر از حادثه‌ای

    تو مثه شادی خواب کردن یک عروسکی

    من نیازم تو رو هر روز دیدنه

    از لبت دوستت دارم شنیدنه

    #فریدون_فروغی
    #نیاز

  • رفته بودم میوه بخرم، به شوخی به میوه فروش گفتم چه خبره!! چرا این قدر گرون؟ گفت: ببین هنوز جا داره! خیابونو نگاه کن، هنوز پره آدم و ماشینه! مردم هنوز دارن! بعد هم به سطل آشغال سر کوچه که تا خرخره پر شده بود اشاره کرد و گفت: ببین! آدم گشنه این همه زباله داره!؟

  • کاردیاک ارست: ایست قلبی

  • زباله گرد کنکوری ….

  • زنده باد فیزیک!

  • نمیدانم این قراردادهای خریدخدمت را به این شیوه ظالمانه چه کسی باب کرد! واقعا دردآور است

  • نوشته: تحقیقات نشان داده، معلمان به خاطر تصمیمات دقیقه به دقیقه، مغزشان حتی از یک جراح بیشتر کار می‌کند و این بسیار خسته کننده است. اما کسی از آن آگاه نیست. اینها همه را بگذارید کنار وضعیت امسال و یک کلاس پر دانش آموز!

  • عجب جوابی

  • یه ناظم داشتیم، همیشه دستش یه شیلنگ بود. فکر کنم اون الان اگه زنده بود، توی دورکاری هم با شیلنگ توی خونه قدم میزد!

  • آری آغاز دوست داشتن است
    گرچه پایان راه ناپیداست
    من به پایان دگر نیندیشم
    که همین دوست داشتن زیباست

    سر صپی با فروغ

  • نترسین، کچل نمیشین!

  • مدل موی به جا مانده از ۳۳۰۰ سال پیش در مصر باستان

  • از یخ استفاده میکنه تا چربی را از غذا جدا کنه!

  • به خدا بدون آهن و فولاد می‌شود زنده ماند، بدون آب، نه!

  • ۲/۳
    به نظرم افغانستانی آمد، صدایم کرد و گفت: میخوام برم کردستان، از کجا باید برم؟ گیج منگ، کمی فکر کردم و گفتم: باید بری ترمینال غرب!! با ناباوری نگاهم کرد و من هم می‌فهمیدم یک جای کار ایراد ولی درک نمی‌کردم، اشتباه از کجاست. برای همین معذرتخواهی کردم و گفتم،ببخشید، پسرجان،

  • کارش که تمام شد #اسپری_الکل خواست و با کمال تعجب دیدم، همه آچارهایی را که استفاده کرده بود، یک به یک، #الکل زد و سر جایشان در جعبه گذاشت. و بدون ماسک رفت.
    بله، به عدد #ما_مردم #شیوه_نامه_کرونایی هست برای رعایت!
    البته به #قرائت_شخصی خودمان‌.

  • ۱/۳
    اصلا انگار به عدد آدمها، راه هست برای برخورد با #کرونا ! دوست #تعمیرکار ی که دیروز برای سرویس و تعمیر پکیج آمده بود، #ماسک نداشت. با دیدن من گفت: اون دیگه ماسک نیست؛ روی صورتت پتو کشیدی! پرسیدم: واکسن زدی؟ گفت: نمیزنم. دلیلش هم چیزی شبیه یکی از این #تئوریهای_توطئه بود

  • اینم یک عکس جالب از راهپیمایی جاماندگان اربعین؛ دوشنبه، تهران.
    بدون شرح

  • میگه هر سکه میشه قلب باشه
    اما هر چی قلب شد دل نمیشه
    #بیژن_مفید

  • چه عکس خوبیه! هیچ تصوری از اندازه خرس قطبی نداشتم!

  • ایول

  • ۵/۶
    اشتباهی کرده، شروع کرده به معذرت خواهی.
    اما اتفاق دوم که به نظر من تاسف بار است مربوط به همین یکی، دو روز پیش است وقتی که یکی از همسایه‌های بن بست بهشتی ما بی توجه با ماشینش از روی عصای راضیه رد شده و آن را شکسته و حتی بعد از فریاد همسرم نایستاده و به رفتن ادامه داده.

  • ۳/۶
    اما آنچه شاید باعث تعجب ما از ساکنان بهشتی شده، دو اتفاق شگفت انگیز است که در عین سادگی برای آنها که دستی بر آتش دارند و بهشت و جهنم را لااقل می‌فهمند، می‌تواند به لحاظ جامعه شناسی، روانشناسی و بررسی اخلاق جمعی ما مردم حائز اهمیت باشد.
    یکی موضوع پیرمردی است که با دیدن

  • ۱/۶
    آنچه اینجا آمده را دو، سه سال پیش نوشتم؛ خواندنش در آستانه ۲۳ مهر #روز_جهانی_عصای_سفید، خالی از لطف نیست. باور کنید، خیلی‌ها نمیدانند عصای سفید چیست.

    ما دو سه ماهی است خانه مان را عوض کرده‌ایم. اسم کوچه مان بهشت است. اگر زباله‌ای که مردم اینجا و آنجا در همین بهشت تازه ما

  • یک مورچه افسردگی میگیره. ازش میپرسن، چته؟
    میگه، عاشق یکی بودم ولی بعد از هفت سال فهمیدم چایی خشکه
    حکایت عشق در #دنیای_مجازی
    #کپی

  • من اصلا امروز از کارت بانکی ام استفاده نکردم. پیامک برداشت آمده: ۲۰۰۰ تومن!
    یعنی چی؟

  • چند روزه این وز وز گوش راستم، یک صدای ممتد شبیه صدای زودپز، رهام نمیکنه. البته همیشه هست ولی گاهی خیلی شدید و غیر قابل تحمل میشه. داغونم. بسیار عصبی ام و آماده انفجار. خدایا این دیگه چی بود، آخر عمری

  • یعنی اگر این رشته حقوق را از این واژه هایی که احتمالا ریشه در انحصارطلبی شغلی در گذشته داره، پاک میکردن، فکر کنم خیلی شفاف و دوست داشتنی می‌شد.

  • کل اگر طبیب بودی، سر خود دوا نمودی!

  • دقیقا؛ توی قند و شکر مورچه نمیره!

  • بشین حالشو ببر داداش، ای طرف قایق سوراخ نیست

  • سلامتی تان دست خودتان است

  • یه زمانی توی ترجمه متن به کلمه‌ای برخوردم که خیلی درباره یک معادل فارسی براش فکر کردم. خیلی سال پیش. یادم نیست انگلیسی اش چی بود.عنوان متن Three days to see بود، از هلن کلر.
    نوشتم: سحر بنان. یعنی مثلا سرانگشتان سحر انگیز.
    تو هم با سرانگشتانت جادو میکنی: جادوی نقش!

  • وقت زیادی را صرفش میکنم که خوب نیست ولی بعضی از دوستان توییتری را واقعا دوست دارم. نوشته هاشون قشنگه، خوش فکرن. این که اینجا میتونی حرف بزنی، نقد کنی، نظر بدی و در گسترش عدالت مشارکت کنی، خیلی خوبه. بدیش فقط زمانیه که صرفش میکنم. عمر کوتاهه و کتابهای نخوانده، بسیار زیاد!

  • درس امروز: اصطلاحات حقوقی
    اسقاط کافه خیارات

  • زنده باد انجیر!

  • همچنین مصرف بی رویه کود، آلودگی آب‌های سطحی به پساب صنعتی و …
    دیگه جونم برات بگه …

  • ما اولین انسان‌هایی هستیم که به لطف ناسا، توانسته‌ایم غروب خورشید را از روی سیاره مریخ ببینیم.

  • و این که:
    عدالت، تقسیم عادلانه درد است.
    آقای @ShahinMousavi۵ از توجهت ممنونم.

  • ۳/۳
    حضور ذهن ندارم! و راهم را کشیدم و رفتم. تازه به خانه که رسیدم، فهمیدم، منظورش خیابان بود و نه شهر!

  • ۱/۳
    دوشنبه کشیک بودم. خیلی خسته شدم به خصوص آنکه کارم هم انجام نشده بود و هرچه انجام داده بودم بی نتیجه بود. بدتر از همه از بی حواسی، زدم پیام‌های شخصی واتساپم را هم به اشتباه پاک کردم که آه از نهادم بلند شد. گیج و درمانده و خسته راهی خانه شدم. سر فاطمی توی ولیعصر پسر نوجوانی که

  • ۲/۳
    که قبلا هم شنیده بودم. کارش را که شروع کرد، عطسه ش گرفت؛ پشت سر هم. فاصله گرفتم. گفت به خاک حساسیت دارم. روی پکیج خاک نشسته بود و پی پی قمری هم بود. گفتم این ماسک برای خاک هم خوب است. و یک #ماسک_سه_بعدی به قول خودش پدر و مادردار! به او دادم. زد روی صورتش و عطسه ش بند آمد.

  • ممنون