• مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/05/16 ساعت 19:42

    این مجموعه سال نود و نه برنده‌ی مدال طلای لاک‌پشت پرنده شد. از اینجا می‌تونید پیامی رو که نویسنده‌ش برامون فرستاد ببینید.
    https://t.me/lakposhtparandeh/۲۰۳۳

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/05/13 ساعت 23:29

    دانشگاه برای خیلی‌ها فرصتی برای رسیدن به آینده‌ی بهتره. ساختن شبکه‌ی ارتباطی، ایجاد فرصت‌های شغلی به خاطر مدرک، پیدا کردن دوست‌های خوب، فرصتی برای رهایی و استقلال از خانواده. این‌ها جاهای دیگه هم ممکنه به دست بیاد، ولی دانشگاه سرراست‌ترینشه و همه‌ش جمعه.

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/05/12 ساعت 11:41

    خیلی کیف می‌ده مامانم اینقدر همراهه‌‌. تمام این روزها کمک کرده همه چی آسون‌ پیش بره، برای تمام برنامه‌ریزی‌ها همفکری کرده، ماشین قرض داده، توی جمع‌وجور کردن کمک کرده و یک عالم کار دیگه.از الان نگران اختلاف ساعتم، نگران اینکه وقتی مشکلی پیش بیاد نتونم اولین نفر به مامانم زنگ بزنم.

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/05/08 ساعت 15:26

    از #دیوید_آلموند خیلی خوشم میاد، از پیوند شخصیت‌های کتاباش با طبیعت، شخصیت‌های غریزی و رهاش. دلم می‌خواد این صفحه‌ها رو برای نوجوان‌های زیادی بخونم.
    #موسیقی_استخوان
    #رمان_نوجوان

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/05/06 ساعت 16:01

    وا، این همه جا. این وسط چرا بوستان؟! رستوران و پاساژ و هواپیما و مغازه و هیئت مشکلی ندارن، بعد فضای عمومی که سربسته هم نیست تعطیل؟ به قول ف.م بس کنید دیگر، التماس تفکر.

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/05/06 ساعت 01:27

    داستان یک خطی «جعل آنا» جذاب بود، مینی‌سریال نه قسمتی‌ش کسل کننده با بازی‌های روی مخ. کاش به فیلم‌ سینمایی رضایت می‌دادن.
    #InventingAnna

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/05/03 ساعت 00:11

    من با حال این‌که آخرین بارهاست این مسیرها رو می‌ریم و میایم: من این تیکه‌ی چمران رو خیلی دوست دارم.
    صادق: البته این‌جا شیخ فضل‌اللهه عیزم.

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/05/02 ساعت 10:20

    تا اینجا چهار نفری که همدیگه رو هم نمی‌شناسن کتاب ارس رو توصیه کردن، پاساژ جمالزاده است.
    گفتم بگم شاید به کار شخص دیگری هم آمد. این آیدی تلگرامشونه
    @ARASBOOK

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/05/01 ساعت 22:51

    لیوان لیوان گل‌گاوزبان خوردم که شب راحت بخوابم غافل از اینکه حساب دستشویی رو نکرده بودم.

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/04/31 ساعت 03:00

    طبیعتا منظورم همین هشتگ مخالفت با گشت ارشاده، نه اون یکی که مخالفت با حجاب اجباری داشت :)

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/04/30 ساعت 17:35

    خیلی عجیبه وقتی بهش فکر می‌کنم فقط بیست و پنج روز دیگه اینجام. اینقدر عجیبه که احساس می‌کنم این بلیت، این چمدان دم در مال یک آدم دیگه‌س که من دارم از دور تماشاش می‌کنم که داره دونه به دونه با دوستاش خداحافظی می‌کنه.

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/04/30 ساعت 01:31

    اشتراک طاقچه بی‌نهایت و فیدیبو پلاس

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/04/28 ساعت 10:54

    رفتم کارت ملی هوشمندم رو گرفتم و فعال شد. موقع رفتن خانمی که دم در پشت میز نشسته بود گفت: بدین کد رهگیری‌ش رو فعال کنم. فکر کردم رواله، دادم بهش و گفت کارت بانکی. گفتم هزینه‌ داره؟ گفت بله شصت و پنج تومن. گفتم اجباریه؟ گفت نه.
    کارتم رو پس گرفتم. اگر نمی‌پرسیدم نمی‌گفت اجبار نیست.

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/04/23 ساعت 17:15

    از نظر روحی احتیاج دارم فکر کنم کرونا دروغه و اینا می‌خوان واکسن‌هاشون رو آب کنن.

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/04/21 ساعت 20:00

    بیایین از کانال وسایل فروش منزل ما کالای مناسب دیت اول رو خریداری کنید:))

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/04/20 ساعت 19:23

    رفتم چشم‌پزشکی، توی پرونده‌م نوشته بود شغل: دانشجو.
    ده سال گذشته باز دانشجو شدم:) واقعا شغل موردعلاقه‌مه.

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/04/19 ساعت 16:15

    دو قسمت از پادکست #هیرولیک رو گوش دادم. از صدا و مدل قصه تعریف کردن فائقه تبریزی اینقدر خوشم اومد که مجبورم کم‌کم به کمیک هم علاقه‌مند شم و باقی پادکست رو هم گوش بدم.
    @HerolicPodcast

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/04/17 ساعت 19:12

    https://t.me/+a۴ddWpjsdtYxNmNk

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/04/17 ساعت 11:51

    یکی از خوبی‌های این ماشین برای رانندگی در تهران اینه امکان نداره جای پارک گیر نیارین، کوچک و جمع‌وجوره و فرمونش نرمه. همیشه براش یک جایی پیدا می‌شه. من که از رانندگی در تهران متنفرم و تمام مدت استرس دارم با این ماشین خیلی راحت بودم.

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/04/15 ساعت 01:01

    من بعد از خواندن خبرهای بالا رفتن شیب کووید و پنیک کردن، از تخت اومدم بیرون نشستم توی سالن مداقه کردم و گفتم: ببین سفت و سخت ماسک می‌زنی، دوز چهارم هم می‌زنی، نهایتا یک مدت مثل قبل عید می‌گذره، چیزی نیست، برو بخواب.
    امید که به حرف خودم گوش بدم.

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/04/13 ساعت 21:30

    دلم می‌خواد فقط توییت روزمره بنویسم، فقط به روزمرگی‌هام فکر کنم، به خودم، به اینکه ناهار چی بخورم، آخر هفته کجا بریم. از اینکه مدام احساس می‌کنم همه چی توی یک حبابه و ممکنه هر آن بترکه خسته شدم. همه چی توی مهه، توی گرد و خاک، توی تاریکی.

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/04/13 ساعت 12:18

    پام که خوب بشه و آتل رو باز کنم باید یک لیست بنویسم: آدم‌هایی که ببینم و خداحافظی کنم.
    فکر کنم کل مرداد به همین بگذره. برای بقیه‌ی کارها هم دور از چشم هرمیون(هرمانی) جن خانگی استخدام می‌کنم.

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/04/11 ساعت 19:33

    ای وای …ای وای. تصور حال خانم فهیمی آدم رو دیوونه می‌کنه.

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/04/11 ساعت 15:48

    تعداد کلاس‌های نویسندگی هم

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/04/10 ساعت 18:34

    تمام شد، خیلی دوستش داشتم، نقطه.

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/05/18 ساعت 01:39

    از برنامه‌های بسیار بسیار مهم این هفته‌ی آخر:
    دانلود کردن سریال همچون بنز.

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/05/16 ساعت 14:32

    اینترنتم در مزخرف‌ترین حالت ممکنه. هی وای‌فای وصل کن، قطع کن، حالا اینترنت موبایل، فیلترشکن، این نشد، اون‌یکی، باز کن، ببند. یک کتاب از طاقچه می‌خواستم با بدبختی خریدم، فکر کن! اپلیکیشن صد در صد بومی هم جون می‌کنه باز شه، چه برسه به فیلترشده‌ها.

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/05/13 ساعت 23:24

    به نظرم سال‌های لیسانس می‌تونن بهترین سال‌های زندگی آدم باشن، آدم در آستانه‌ی کشف دنیایی بزرگ‌تره، با آدم‌هایی از فرهنگ‌های مختلف آشنا می‌شه، جهانش و نگاهش گسترده می‌شه. کم چیزیه؟

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/05/08 ساعت 22:34

    فردا آخرین باریه که حضوری در جلسه‌ی #لاک‌پشت_پرنده شرکت می‌کنم. چه‌قدر چه‌قدر این جمله غریبه برام. اگر تجربه‌ی این سال‌های لاک‌پشت نبود بعید می‌دونم می‌تونستم راحت پذیرش بگیرم. چه‌قدر بهش مدیونم.

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/05/07 ساعت 01:34

    نصفه‌شبی نشستم دارم گریه می‌کنم که عجب جایی گیر کردیم آخه، عجب جایی گیر ‌کردیم

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/05/06 ساعت 11:44

    رفته بودیم منوچهری چمدان و ساک بخریم. از یکی پرسیدیم آقا ساک مکه‌ای دارین؟ گفت اسمش عوض شده، ساک اقامتیه. کانادا، آمریکا نفری دو تا بردار ببر.

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/05/05 ساعت 00:43

    من از کوه‌نوردی خیلی خوشم میاد، ولی حیف کوه‌ها دورن و موقع نوردیدن‌شون باید زیاد راه رفت ، برای همین فقط توی دلم خوشم میاد.
    #تاملات_نیمه‌شب

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/05/02 ساعت 12:33

    آخ جون که موعد دیدن این بچه‌ها نزدیکه :))

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/05/02 ساعت 08:46

    دوستان، جایی رو می‌شناسید کتاب اسکن کنه، هم قیمتش مناسب باشه و هم سریع تحویل بده؟ در محدوده‌های گیشا و شهرآرا و میدان انقلاب و مطهری و بهشتی.

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/05/01 ساعت 14:40

    اعصاب ندارم، کتاب‌هایی که واقعا احتیاج داشتم رو ریختم توی چمدون وزن کنم، چمدون حتی از جاش تکون نمی‌خوره. به قیافه‌ش می‌خوره صد کیلو کتاب ریخته باشم توش :|

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/04/31 ساعت 02:54

    بیا، واسه همین می‌‌گفتیم اون هشتگ بی‌معنی است و ربطی به مخالفت با حجاب اجباری نداره. ضمن اینکه تو رو خدا تعارف نکنید‌ها، با گشت ارشاد هم موافق باشید.

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/04/30 ساعت 17:21

    واقعا چه خاکی به سرمون بریزیم؟ نمی‌شه که زندگی رو تعطیل کرد :((

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/04/28 ساعت 18:25

    «تظاهرات سلمیه»
    «دخترم مریضه»

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/04/25 ساعت 13:10

    واقعا کم بدبختی و غم و غصه داریم که این کرونای لعنتی هم ولمون نمی‌کنه؟ تازه داشتیم یک کمی معمولی‌تر زندگی می‌کردیم، گیری افتادیم.

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/04/22 ساعت 12:49

    سوله‌ی کردستان به همه آسترا می‌زدن، هر دوزی که می‌خواستین. تاریخ انقضای محموله نزدیکه، برای همین.

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/04/21 ساعت 12:25

    این روزها یک‌جوری در جهان و دغدغه‌های شخصی‌م غرقم که دلم می‌خواد بزنم خودم رو بلاک کنم. مثلا نگرانی‌م از اوج گرفتن کرونا اینه: اگر نتونم دوستام رو ببینم و درست خداحافظی کنم چی؟

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/04/19 ساعت 22:20

    برنامه‌م اینه چهارشنبه پاشم برم دانشگاه تجدید دیدار و خداحافظی از در و دیوار دانشکده، یک ساندویچ ویژه‌ی ادبیات هم بخورم.

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/04/17 ساعت 19:22

    دوستان اگر دوست داشتید لینک کانال رو داشته باشید لطفا دایرکت بدین براتون بفرستم.

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/04/17 ساعت 19:11

    با این اجناسی که توی کانال تلگرام برای فروش گذاشتم می‌شه دو تا پاتختی رو تغذیه کرد :))

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/04/17 ساعت 01:38

    اول گفتم فقط کتاب‌هایی که دل کندن ازش آسونه بفروشیم، بعد نمی‌دونم چرا امروز یکهو افتادم به فنگ‌شویی:)) هر چی این سال‌ها توی انباری بوده درآوردم، هی توی خونه راه می‌رم داد می‌زنم: صادق، بفروشم؟
    مبل‌ها و میزناهارخوری‌ رو هم گذاشتیم برای فروش.

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/04/15 ساعت 00:17

    بابا بسه دیگه😭😭

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/04/13 ساعت 14:06

    دارم فایل‌های مربوط به #لاک‌پشت_پرنده رو جمع‌وجور می‌کنم، دلم می‌گیره از اینکه دارم از مهم‌ترین پروژه‌ی کاری زندگی‌م دور می‌شم. البته که تمام این سا‌ل‌ها برام فراتر از کار بوده، بخش مهمی از زندگی‌م، روزنه‌ی نور و تنفسم.

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/04/13 ساعت 01:02

    اومدم رمان نوجوان بخونم حال و هوام عوض بشه. شخصیت اصلی یک دختر نوجوان بود که مادرش مرده بود، تنها دوستش هم وسط رمان غرق شد و مرد :|

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/04/11 ساعت 16:23

    هر کس به طریق خود تلاش می‌کند رها شود. بعضی‌ها به سفر می‌روند. در اضطراب دیدار سرزمین‌های تازه و آدم‌های گوناگون، امید پشت سر گذاردن اوهام تیره و تار وجود دارد ….
    فضیلت‌های ناچیز/ ناتالیا گینزبورگ

  • مریم محمد خانی   Maryamim1@

    1401/04/10 ساعت 19:51

    کمدی سیاه در دو فصل، در مجموع شانزده قسمت بیست دقیقه‌ای. قصه‌ی دو نوجوان آسیب‌دیده که به هم وصل می‌شن و یک سفر جاده‌ای رو شروع می‌کنن و اتفاق‌های غیرمنتظره مسیرشون رو عوض می‌کنه. همه‌چی‌ش خوب بود، قصه، دیالوگ‌ها، شخصیت‌پردازی، موسیقی متن، بازی‌ها …