• به نظرم هیچی لج درارتر از این نیست که ببینی یه نفر که #فالو داشتت آنفالو کرده و تو نفهمیدی و
    همچنان فالو داشتیش ….موافقید؟!

  • قبل از یه #واقعه‌ی مهم
    بالاخره….

  • چرا خوابم نمیبرهههههه…..

  • هایپر ایران مالیم، هی از نورا میپرسم این چنده؟ نوشته چند؟ نورا میگه : مامان ریاضیت ضعیف شده ؟ میگم : نه، باورم نمیشه ….

    #گرانی

  • واقعا صبحها از خواب که بیدار میشید میگید: #سلام زندگی ، سلام کوه، اسمون و امروز بهترین روز زندگیه منه و پر از اتفاقات عالیه؟!!!

  • امشب

  • کجاااااا؟!!

  • بارونش تاخیر داشت و کم بود ولی بالاخره بارید

  • یه دفعه اقای اویسی عصبانی شد و توپید به منکه : خجالت بکش خانم چه بازیگر طنزی هستی که خودت میخندی، بعد از ۱۳ ساعت کار خسته‌ایم …
    من گریه‌ام گرفت ولی سکانسو گرفتیم و تموم شد … هنوز بغض داشتم که زد زیر خنده و گفت : تشر بهت نمیزدم تا صبح اسیر بودیم …
    آخ که چقدر دلم سوخت …

  • یادتونه یه هفته پیش گفتم دارم سعی میکنم که ترک کنم گوشی و مجاز رو؟
    لازمه بگم؟ نتونستم

  • #نورا: کاش این ادوب کانتکتم هک می‌کرد ….
    ( اپ، کلاس آن لاین )

  • حسن اقای #یزدانی مرسی ….. دل همه مونو شاد کردی پهلوان …..

  • من تو، ترکم … دوسه ساعت یه بار میام سراغ گوشی ….

  • همون خواهرزاده‌ام که سربازه ،این عکسو برام فرستاده و نوشته : خاله فکر کنم من دارم به فرشته‌های والت دیزنی تبدیل میشم …

  • خواهرزاده‌ام از آموزشی اومده و خاطرات #سربازی تعریف میکنه ، ازش پرسیدم ؛ لباسهاتو خودت میشستی؟
    اونم سر ضرب گفت: نه خاله جان سر شب فرمانده میاومد لباس کثیفامو میبرد میشست صبح هم اتو کرده تحویل میداد

  • اگه با یه دهه هشتادی تو ماشین همسفرید و موزیک میخواید گوش بدید، هندزفری یادتون نره
    #نورا

  • ماسه تا …
    @Helia۶۰۰۷۱۹۸۹

  • بفرمایید چای ….چای شمال ….

  • رفتم رسپشن تمدید کردم موندنمونو به اصرار بچه‌ها فقط به رسپشن گفتم: اگه دوباره با دخترام اومدم برای تمدید و گفتم، پیتزا میخوام متوجه شید که تحت خشونت خانگیم و بگید اتاق نداریم …

  • من دیگه نتونستم، بعد از دوسال، بعد از دوبار کرونا گرفتن، که اخرین بارش شانس اوردم زنده‌ام، بعد از واکسن، با دولایه ماسک اومدم دریا، البته تراس هتل … دور از اجتماع خشمگین ….

  • بودن یا نبودن، مسئله این نیست وسوسه این است …

    احمدشاملو

  • چرا بهش می‌گید واکسن؟!!!
    اینکه تیر بود، انداخت منو ، تب کردم چه تبی …
    #آسترازانکا

  • دوز اول واکسن دریافت شد.
    اصلا هم درد نداشت
    #واکسن

  • کرجم #بابا شام جوجه کباب درست کردبعد از شام اومدم ظرفها رو بشورم برگشته می‌گه: بابا جان مواظب باش سیخها نره تو چشمت ….
    یکی نیست بگه اخه پدر من ، چرا ؟!!!!

  • چه جوری شد دق نکردم ؟!!#غروب جمعه ، کتونیهای نیمدار، بخیه‌های ابرو و چونه ، پسر بچه‌های تخس غمگین … مرکز شبانه روزی نگهداری بچه‌های کار، مراسم یادبود گرفته بودن برای علی سلیمانی…
    داذم خفه میشم …… و ترافیک زیبای شهر ری ….

  • سرصبح تا دوسه تا دروغ نگی #اسنپ گیرت نمیاد ، باید بری سراغ گزینه‌ها ، عجله دارم… توقف دارم، پنج دقیقه ،.. ده دقیقه … هی باید بیشتر متوقف بشی تا وقتی کرایه نزدیک دو برابر بشه‌ بعد دیگه حله ….راننده‌ی مورد نظر پیدا میشه …..

  • مهمون مازندرانی داشته باشی و سه روز مجبور باشی برای خودت #چای شمال جدا دم کنی چون اونا چای خارجی میخورن….

  • دیشب بطرز عجیبی صدای بع بع گوسفندمیومد ، یه دفعه صداشو شنیدم و از مهمونامون پرسیدم :صدای گوسفنده؟!!!یکیشون گفت:اره خب، پس صدای چیه ؟
    ‌منم گفتم: فکر کردم شماهایید….

    سکوت حضار

    ( بخش فکر کردم دارین مسخره بازی در میارینو نمی‌دونم چرا نگفتم….)

  • هلیا اهنگ تولدت مبارک اندی رو گذاشته با نورا اومدن روی تخت من ( قابل ذکره من خسته دراز کشیدم) دارن میرقصن ….خیلی دارم تلاش میکنم مهربون باشم جفتشونو نندازم پایین
    @Helia۶۰۰۷۱۹۸۹

  • به یک نجار خیلی با ادب تربیت تویتتری ،میزناهارخوری سفارش دادم برای بیستم که تولد هلیاس، امروز زنگ زدم میگه : چهار پنج روز دیگههلیا بهش گفت: اقلا یه سفره برامون بفرست …اونم گفت: سفره رو دارم، یه بار مصرف عالی با گلهای خوشگل ….
    @ali_hedielou

  • طلاها رو….…

    #یوسفی

  • #دایرکتهای اینستا عجیبن، یه نفر پیام داده من دوسال پیش تو هتل در اهواز میز کناری شما بودم،بیزحمت منو فالو کنید و استوری تبریک تولد برام بذارین، معمولا جواب نمیدم ولی اینبار از روی کنجکاوی زدم: چرا باید اینکارو بکنم؟ جواب داده: خاک توسر عقده‌ایت کنن …

  • Mare of Easton
    The Undoing
    بافاصله‌ی دوهفته هر دومینی سریالو دیدم، اونایی که جفتشو دیدن،
    کدومش بنظرتون بهتر بود و چرا؟
    (۲ نمره)

  • رعدوبرق، خالی خالی …..

    #تهران

  • سر ضبط کمربندها،بعد اخرین سکانس خواب اقای اویسی بود، اقای اویسی پتو رو کشیده بود سرش و مدلی خرخر می‌کرد که منو امیر جعفری میزدیم زیر خنده و هی تکرار میشد، همه بعد از یکی دو بار تکرار دیگه میتونستن خودشونو کنترل کنن ولی من نه،تا شروع می‌کرد خر خر میزدم زیر خنده و باز تکرار

  • توصیه‌هایی به پیشخدمت

    این ظرف‌ها و فنجان‌ها را نبر.
    لکه‌های رومیزی را پاک نکن.
    خوب است آدم بداند:
    قبل از من #دیگرانی این‌جا بوده‌اند.

    یهودای عمیخی
    ترجمه: محمدرضا فرزاد

  • چه شبی شد امشب …ممنون #امیرحسین_زارع
    دمتون گرم قهرمانها

  • فیلم داشتم میدیدم وسطش دیدم زیادی ترسناکه خاموش کردم اومدم بغل نورا بخوابم( آره ترسوام)…
    طبیعیه بچه تو۱۴ سالگی هم انقدر لگد بزنه تو خواب؟!!

  • تهران #باران ندارد…

  • هنوز هفته‌ای دو بار برای خودم گل می‌خرم، چای لاهیجان دم میکنم، درصد عربیکا وروبوستای اسپرسو رو با دقت تعیین میکنم ، آشپزی میکنم و به گلدونهام میرسم ، با بچه هام و مامان بابام حرف میزنمو به حرفاشون گوش میدم، ولی باز یه چیزی کمه … یه چیزی که نمیدونم چیه …..

  • Eye contact

  • بعد از ده روز داریم برمیگردیم خونه ، باید اعتراف کنم که خوشحال نیستم ،.. حوصله ‌ی اونهمه دود و شلوغی و ترافیک ندارم ….
    اصلا ذاتا سفرناکم‌

  • آواتارمو عوض کردم
    اخرین روز تابستونی

  • اوناییکه چوچاق رفتن میدونن یعنی چی

  • وقتی یه عکس یادگاری کاملا اتفاقی میافته وسط یه استوری درست هماهنگ با موسیقی ….

  • #بابا از اتاقش داد میزند: اتلوی من کجاست؟
    من : اتلو؟!!!
    مامان: منظورش نوتلاس
    من : مگه بابا نوتلا ی جدا داره؟!
    مامان : منو می‌گه ….

  • حال همهٔ ما خوب است
    اما تو باورنکن!

    مردم از سردرد ،…

  • گفتیم یه وقت ضعیف نشیم @Helia۶۰۰۷۱۹۸۹
    هلیا هم زد با کارت دانشجویی ….

  • بهداد : مامان اینهمه کلاس حالا تو باید، #نورا رو دفاع شخصی ثبت نام می‌کردی؟
    من : انقدر غر نزن ، ایرادش چیه ؟
    بهداد: ایرادش اینه که هر چی میگم فوری ، دستاشو میاره بالا گارد می‌گیره رو به روم ،… بابا یه کلاس، ابرنگی، یوگایی… اخه بوکس؟!!!

  • ساعت بیولوژیک من خراب شده ….
    خیلی وقته ….