• کلی فکر می‌کنید که یه چیزی بگید تا قلب طرف آتیش بگیره، یا نه استعدادِ خداداده و بداهه می‌فرمایید .. #روز_نوشت

  • نورا وسط آشپز خونه دستاشو به حالت دعا برد بالا و یه چیزی زمزمه کرد، کلی تو دلم قربون صدقه‌ی دل پاکش رفتم و وقتی تموم شد، گفتم: قبول باشه، حالا چی خواستی از خدا؟ گفت: گفتم به حق مرتضی علی ( اسم یکی از معلمهاش) تو خواب خفه شه … #ماجراهای_منو_نورا

  • احتمالا تصادف کردم و یه ماشین از روم رد شده وباعث شده حافظه مو از دست بدم و یادم رفته وگرنه سرما خوردگی که اینجوری نیست …

  • امشب تو رستوران نورا گفت: مامان می‌دونی روشا اینا تو سیبری ویلا دارن ؟! انقدر بلند گفتم، سیبری؟ که میز بغلیا برگشتن، گفتم : باهات شوخی کرده، اونم گفت: نه من باهاش شوخی ندارم …. #ماجراهای_منو_نورا

  • چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند ….بله …

  • یا دارم سرما می‌خورم یا دارم از خستگی می‌میرم … #شب

  • کیف می‌کنم وقتی میبینم نورا یه گوشه نشسته کتاب می‌خونه، جلد کتابشو نگاه می‌کنم، داستانهای روم باستان می‌گم : خوبه؟میگه : خیلی، تو می‌دونی اسم یکی از سردارای روم دیوس بوده … می‌گم اون دییوسه ، میگه ؛ نه دیوس بوده #ماجراهای_منو_نورا

  • کارگردان میگه : خانم صبوری غش کرده، می‌گم : من غش کردن بلد نیستم، می‌گه : یعنی تا حالا وقتی یه مشکلی پیش میاد غش نکردی؟ می‌گم : نه، من عین خرس حمله می‌کنم طرفش ….

  • وقتی اینهمه افراط و تفریط در رفتار‌ها می‌بینم، وقتی که خودم هم از خط تعادل می‌گذرم ،یادم می‌آید همانقدر که فکر می‌کنم زمان ندارم ممکن است زمان داشته باشم، مگر زندگی غیر از این است ؟و به خودم چند بار پشت سر هم می‌گویم: من دیرم نشده است . من دیرم نشده است .

  • پریشب اینجوری تو بغلم خوابش برد … وقتی بچه‌ها میرن اینور اونور ، تنهاییش خوبه ولی از دلتنگی می‌میرم

  • از اون جمعه هاس که تک و تنها موندم خونه، نه حال دارم کسی بیاد، ونه جایی برم … جالبه که تلفنمم یه زنگ نخورده، انگار بارون منو شسته برده …

  • نورا رو الان سفت بغل کردم و‌میگم الهی دورت بگردم میگه: موجی هستی مامان ؟ میپرسم: چرا ؟ میگه : دو دقیقه پیش گفتی ، دیگه باهات حرف نمی‌زنم #ماجراهای_منو_نورا

  • آدمها به دودسته تقسیم میشن، اونایی که پاییزو دوست دارن و اونایی که ندارن … #لاله_نوشت

  • از وقتی زنگ زدم به علی اقا به جای پیاز گفتم پیوز، هر بار زنگ می‌زنم خریدامو بفرسته، تا می‌گم صبوریم، میگه : جان عزیزم …. مطمئنید پیوز معنی خاصی نداره

  • زنگ زدم به تپسی، می‌گم آقا شما دقیقاً کجایید؟ می‌گه : دقیقاً پشت ِ یه ماشینم … بهش بگم بامزه، خندیدم ؟ کنسلش کنم ؟ اقا شانسه … شانس منه … #روزانه

  • نوستالژی

  • آدم گاهی دلش می‌خواهد بنشیند و با یکی، در مورد کتابی که خوانده است حرف بزند، درست انگار دارد دوره‌اش می‌کند، اما کو تا یکی این طور و آن همه اخت پیدا بشود؟! بریده‌ای از یگ گفتگو با هوشنگ گلشیری #شب_نوشت

  • نورا و آلا خیره به مژه‌های خانم میز بغلی، هر چی بهشون اشاره میکنم ، از زیر میز لگد می‌زنم فایده نداره

  • تو اسانسوریم داریم میریم دنبال دوست نورا ببرمشون پالادیوم، دوستش زنگ زد، نورا میگه : ما نزدیکیم، الان تجریشیم,دگمه‌ی طبقه‌ی هفت را میزنم، می‌پرسه ، چیزی جا گذاشتی؟ میگم : نخیر من بچه‌ی دروغگو رو نمی‌برم بیرون، کلی معذرت می‌خواد، قول میده باز دلم میسوزه و راه می‌افتیم

  • من هنوز نمی‌فهمم یعنی چی که بعضی از راننده‌ها می‌گن ببخشید پشتم به شماست ، مگه روشون به مسافر باشه می‌تونن رانندگی کنن ؟!!!

  • نورا امروز ازم پرسید: می‌دونی چرا زبان مارو می‌خوان از درسامون حذف کنن؟ گفتم دقیق نه، می‌خونم بهت می‌گم، من روم نمیشه اینارو به بچه‌ام بگم، چه جوری اخه اینارو می‌گید ….

  • همیشه دو سه تا پیج آشپزی تو اینستا دارم،با اینکه آشپزیم خیلی خوبه، الان اینا دیدم …اه..آخه به اینم می‌گن لیته …

  • از اینستا می‌ترسم هر بار بازش می‌کنم تصاویر بچه‌های کرد و سوری اتیش به قلبم می‌زنه، ویا اخبار خودمون، امروز پوریا عالمی، خیلی وقت پیش گفته بودم که اخبار چیزی جز تهدید در بر نداره …. #اخبار

  • نورا اومده میگه : مامان من دلم می‌خواد خونه مجردی بگیرم یه نفس عمیق کشیدم و پرسیدم چرا، گفت: می‌خوام راحت تیک تاک بگیرم و شماها مزاحمم نشید #ماجراهای_منو_نورا

  • مهمان برنامه‌ی چهلتکه‌ام، با اجرای دوست عزیزم محمدرضا علیمردانی،ترانه‌ی علی کوچولو را با صدای بلند گذاشته‌اند، نوستالژی بی رحمانه حمله می‌کند، حالم بدتر میشود #نوستالژی

  • نورا رو به زور راضی کردم بره بخوابه، برای خودم چای ریختم و جلوی پنجره نشستم، هلیا ( خانم کارشناس ارشد روانشناسیه) با عجله اومدم پیشم، میگم :چی شده؟ میگه : من یه بچه میمون می‌خوام …

  • صبح افیشم و تا الان فیلمmidsommer،اری آسترو دیدم،موندم چرا بیشترکارگردانهای خوب بعد از یه فیلم عالی یه فیلم متوسط یا بد می‌سازن، بعد از hereditary (موروثی)انتظارم بیشتر بود . ولی به یک بار دیدنش می‌ارزه ، کاش تو سینما می‌دیدمش

  • یه مدل وسواسم داریم که مبتلایان ِبهش نمی‌تونن هیچ لکه‌ای رو ، روزمین تحمل کنند، تعمیر کار پکیج برای سرویس اومده، مثل همیشه به دستمال اسپریِ پاک کننده زدم و با پا شروع کردم جای پاهای اقارو تمیز کردن، به خودم اومدم دیدم اقاهه با ترس داره عقب عقب میره ، دستمالو زیر دمپاییم ندیده بود

  • دکتر ازم پرسید، امپول می‌زنید یا سرم بدم امپولها رو بزنن تو سرم؟ با یه حساب سرانگشتی دیدم یه سرم معقولتره تا چهار تا امپول، رگمو‌نتونستن بگیرن، امپولهارو هم زدم

  • دوست عزیز به نظر خودت،داخل اسانسو اونم حد فاصل دو طبقه جاو وقت مناسبی، برای پرسیدن علت کم کاری یه بازیگر؟!

  • دارین چند همسری بودنو ترویج میدین ؟ فکر نمی‌کنید قبلش باید ازدواج یا رابطه‌ی سالمو تقویت کنید که زن وشوهر یا دو نفر که تو رابطه‌اند انقدر بهم دروغ نگن و خیانت نکنن ؟!اگه الان حاصل این ازدواجها یه بچه‌ی بیچاره است، اونجوری میشه سه تا، حواستون هست؟ #نه_به_چند_همسری

  • بازم بعضیاتون بگید، پاییز و سرما بده

  • من خانه‌ی پدری را ندیدم، ولی نفهمیدم چرا اینهمه آدم گریبان دریدند برای برداشتنش، انها که دیدند مخاطبین عادی بودند در سینما ، چطور به تشخیص آنها اهمیت داده شد که صلاح نیست بقیه ببینند ؟!!! ما تازه می‌خواستیم دربرنامه اکران این هفته به #خانه_ی_پدری بپردازیم در کنار #کیانوش_عیاری

  • اولین باره که ساعت هشت صبح دارم حمیرا گوش میدم، سرویس پروژه لطف فرمودن موزیک صبحگاهی پخش می‌کنند. شماها الان چه موزیکی براتون گذاشتن ؟! #صبح

  • دارم رضا یزدانی گوش میدم، شعر اندیشه که یه دفعه پرت شدم تو سالهای ۶۶ هنوز نیرو از شهرها می‌رفتن جبهه، بهداد یه ساله بغلم بود میدون هفت تیر پیاده شدم، با نوای کاروان از بلند گوها پخش میشد همه داشتن میرفتن جبهه، انقدر جو گرفتم که بچه به بغل داشتم سوار میشدم … #آن_سالها

  • الان نباید خواب باشیم ؟!

  • عمه خانم تند تند بافتنى مى بافت، پلیور پشت ِ پلیورو همه مى گفتند عجب دست ِ تندى دارد .غافل از اینکه او دلشوره هایش را مى بافت،غصه هایش را سر مى انداخت ، دو تا رو ، دو تا زیرو مى بافت و اضطرابش را در هر رج کور مى کرد و مى رفت رج بعدى . بخشی از یک یاداشتم

  • سرضبط بودیم گفتم : بابا این نور مستقیم تو چشم منه، نور پردازمون که پشت سرم بود، گفت: اصلا نگران نباشید، من اینجام … به همکارم گفتم: حیف که از این جمله که کلی احساس امنیت توشه همه کم استفاده میکنن ، گفت: جدی؟ چرا؟ گفتم : چون توش تعهده و همه فراریند از تعهد …

  • شما هم لجتون در میاد، صبحها از مجریهای رادیو؟ ادم خواب الود و بد اخلاق تو ماشین نشسته و یه نفر که انگار عروسیه یکی از اقوام نزدیکشه نصیحتت می‌کنه یا خیلی شمرده و ارام عین یه روانشناس بهت می‌گه پیاده شو بیسکویت مادر بخر #رادیو

  • میگه یکی از بچه‌ها تو‌ ریاضی ضعیفه، خانم سوال پرسید اون زودتر از من جواب داد، بغل دستیم گفت، واقعا که نورا، اون از تو زودتر جواب داد … منم بهش گفتم: هر کسی تو یه چیزی خوبه، تو هم سرت به ریاضی خودت باشه.. #ماجراهای_منو_نورا

  • تو‌همان بغضی بودی که در گلوی من شکست #لاله_نوشت

  • این پرنده‌های قفسی کی می‌میرن من راحت شم؟ بابا بیزارم از نوستالژی، هر جا گیر می‌کنم اولین اهنگ پیشنهادی راننده پرنده‌های قفسیه …اه #مرگ_بر_نوشتالژی

  • فقط بابای من می‌تونه تمام محصولاتِ زر رو بخره …

  • خب رفقا اینم انونسِ برنامه‌ی اکران که از فردا جمعه شب‌ها ساعت ۱۰ از اپارات و فیلیمو پخش میشه، و اینکه مجریش منم #اکران

  • همینکه موقع شستن ظرفها یادت نمی‌افتم، یعنی نصفه‌ی بیشتر راه را رفته‌ام، داری از یادم میروی … #روز_نوشت

  • چرا زنگ زدم میوه فروشی خیلی شیک گفتم: من صبوریم، علی اقا دو کیلو پیوز برام بفرستید ؟!!!!( اولین بار بود به جای پیاز گفتم پیوز)

  • می‌گویم این روزها خیلی بی حالم حتی نمی‌تونم توییت بزنم، به زور کارهای روزمره مو انجام میدم، خیلی جدی می‌گوید: چشم خوردی،از بس که هزار ماشالا پر انرژی هستی چشمت زدن #چشم

  • دل به دل راه نداره. قبول دارید دیگه ؟

  • ترانه سراها اعتصاب کردن ؟ چند ساعته جایی هستم و رادیو جوان ممتد موزیکه زیر متنه، چرا این اهنگا دیگه شعر نداره، اخه اینا چی دارن می‌خونن ؟!! #ترانه

  • من نمی‌دونم اینهمه دوست و رفیقمون موقعیکه بهشون احتیاج داریم کجا میرن ؟ #دوست