• به ما گفته بودند بچه‌ها در این سن «چرا؟ چرا؟» می‌کنند اما «که چی بشه؟» ورد زبان‌ش است.

  • فرض کنید در حال عبور از جاده‌ای هستید که می‌بینید یک مار پایتون دور آهویی چنبره زده و دارد او را خفه می‌کند.

    فرض کنید توان مداخله دارید و خطری هم برای‌تان ندارد. آیا در مواجهه با این صحنه مداخله می‌کنید و آهو را نجات می‌دهید؟

    [در کامنت ویدئویی می‌گذارم که حاوی چنین تصویری است.]

  • شاید این سوال‌ها را بتوان این‌طور ادامه داد:
    ۱. اگر معیار تشخیص کاربران زبانی هستند، آیا می‌توانیم از «کاربران معیار» حرف بزنیم؟
    ۲. آیا می‌توانیم بنا به مصلحتی از ریشه‌شناسی بهره بگیریم و در جایی که کاربران چیزی را خطا نمی‌دانند، به صرف ریشه‌ی نادرست آن را منع کنیم؟

  • حد تعیین «تبعیض زبانی» کجاست؟ آیا اگر نزد کاربران زبانی چنین تبادری نباشد تبعیض از بین رفته؟

  • بعد از سه ماه سوار مترو شدم. اولین اتفاق این‌که مسیر هرروزه‌ی سابق را گم کردم.

  • ظرفیت این دوره کم‌کم دارد تمام می‌شود. اگر مایل به شرکت‌اید، ثبت‌نام را به ساعات پایانی مهلت ثبت‌نام موکول نکنید

  • آیا می‌دانید در آن شعر مشهور، چرا پرسنده گون است و مخاطب نسیم؟

    کاربر زیر حق پاسخ‌دادن ندارد.
    @Erfan_khosravi

  • جهان جهان «پرزنت» و «برندیگ» و «ری‌برندینگ» است؛ درست. اما بعیدست از کسی که مدتی پیش از ریاست غایب شده و بعد، با چهره‌ای «ری‌برندشده» پرده برانداخته قبول کنم حب ریاست ندارد.

  • آن‌ها که مرا می‌شناسند، می‌دانند که چای را فقط با قند می‌خورم و هرگونه عدول از این ترکیب (چه با افزودن علفی‌جات به چای و چه با جایگزین‌کردن مزلف‌گونه‌ی قند با چیز دیگر) را برنمی‌تابم.
    حال چای‌خوردن دست داده اما قند تمام شده. رنج سنگینی است. خدا صبر ما در این فقره را قبول کند.

  • روز گذشته به بحث‌و‌جدل بر سر یک کف دست زمین مشاع روستایی و گرفتن میانه‌ی دعوا بر سر حقابه‌ی مشاع همین زمین گذشت. حاصل؟ تقریبا هیچ.

    افسانه‌ی گنج و دفینه تنش‌ها را بیش‌تر کرده.

  • به‌نظر می‌رسد در پروژه‌های لشکرکشی اکانت‌های فیک، مدیر پروژه‌ی باهوش نباید کاری نکند که همه‌ی مهره‌های فیک و پروژه‌بگیرش لو بروند. از الطاف الهی است که کار دست حمقاست و هشتگ‌شان فاش می‌کندشان.

  • جای خالی رشته‌ای دقیق به نام فلسفه‌ی فقه هست. آن‌چه تا کنون منتشر شده صرفا مقدمات‌اند.

    *از جنس فلسفه‌ی بازی، فلسفه‌ی سینما، فلسفه‌ی فوتبال و … ببینیدش.

  • من تکلیف‌م را با ماجرای استهلال ماه رمضان این‌طور حل کرده‌ام: رمضان فقهی را امری اعتباری و بی‌ربط به رمضان واقعی (اگر واقعا چنین چیزی داشته باشیم) می‌‌گیرم.

  • به هم‌سرم گفتم: «بعد از سرویس کولر نا نمانده به تن‌م.» گفت: «حتما مشکل تیروئید داری که این‌قدر ضعیف و ناجون‌ای.»

    #خشونت_علیه_مردان

  • گویا سامانه‌ی گنج ایران‌داک و کتابخانه‌ی دانشگاه تهران دسترسی به متن کامل پایان‌نامه‌ها را (با برخی قیدهای مختصر) آزاد کرده‌اند.

  • به‌ترین زمان برای مارکتینگ مراجع #غیرمسلحی حالاست که بگویند: با ما باشید و یک روز بیش‌تر میهمان سفره‌ی الهی بمانید.

  • می‌گفت: «این سال‌ها نان در مدرسه زدن است. اما اگر می‌خواهی پیش‌تاز شغلی پردرآمد باشی، فکر ساختن خانه‌ی سالمندان و خدمات نگه‌داری از کهن‌سالان باش.»

  • در ماه‌های گذشته اتفاقا حتی اندکی سرفه و عطسه و امثالهم نداشته‌ام تا مثلا امیدوار باشم که شاید کرونا بوده و رد شده.

  • خاطره‌ی جمعی ما که شائبه‌ی هیچ رفراندوم و انتخابات به دامن‌ش ننشسته و ظاهرا همه با آن هم‌دل بودند.

  • یکی از نکات مبهوت‌کننده برای‌م این است که آدمیانی سال‌ها ساعات زیادی را با هم می‌گذرانند (مثلا اعضای یک خانواده‌اند) اما هم‌چنان حرف‌های تازه برای هم دارند، حرف‌های پیش‌پاافتاده‌ و تازه. تلفیقی حیرت‌آور از ذهن و زبان.

  • در هفته‌های آتی، سری دیگری از دوره‌ی آنلاین «درآمدی بر فلسفه‌ی دین» را آغاز می‌کنم. اگر تمایل داشتید در این دوره شرکت کنید،‌ می‌توانید اطلاعات بیش‌تر را از اکانت پشتیبان در تلگرام (پایین پوستر) دریافت کنید.

  • دوباره افتاده‌ام به سروش‌خوانی و این‌بار می‌بینم لابه‌لای مباحث‌ش به نکاتی توجه دارد که سابقا خیال می‌کردم نسبت به آن‌ها بی‌توجه است.

  • «تحدید» و «تسویر» [و احتمالا این فهرست ادامه دارد] از واژگانی هستند که وقتی در متن به‌کار می‌برم از دست‌اندازی ویراستار بر خود می‌لرزم و کامنت می‌گذارم که «تهدید» و «تصویر» نیست و اصلاح نشود.

  • ممکن است شما در محله‌تان این صحنه را با حضور گربه ببینید اما شب این‌جا قلمرو سگ‌هاست.

  • نودالیت را تازه کشف کرده‌ایم.

  • گمان می‌کنم برای مشاهده‌ی *کاربرد* منطق در فلسفه، یکی از به‌ترین گزینه‌ها مسئله‌ی شر و دعواها و پرسش‌و‌پاسخ‌های حول آن باشد.

  • ما دوگانه‌های خیر/شر و عدل/ظلم را از ساحت انسانی‌مان به ساحت طبیعت بسط می‌دهیم و بنا به برخی هم‌ذات‌پنداری‌ها چیزهایی را مصادیق خیر و شر یا عدل و ظلم می‌انگاریم؛ از این رو، مداخله به نفع آهو را دفاع از خیر و عدل می‌دانیم. بی‌راه است به نظرم.

  • در اوضاع کنونی آمریکا که رگه‌هایی از برخی شکاف‌های اجتماعی عیان شده و گویا ترامپ هم نقشی کلیدی در این ماجرا داشته، دعوت‌تان می‌کنم به خواندن کتاب تازه‌منتشرشده‌ی «سلطنت ترس» از مارتا نوسبام و ترجمه‌ی حقیر که دقیقا با انگیزه‌ی پرداختن به این موضوع نوشته شده است.

  • کش ماست vs کش ماسک.

  • کش ماسک کوتاه است. اصطلاحا بلگوش شده‌ام از کشش این کش. گمان می‌کنم پشت گوش‌م زخم شده.

  • سه سال پیش، دو کتاب روایت نوشتم؛ یکی درباره‌ی سردشت و یکی درباره‌ی مهاباد که افتاد لای چرخ‌دنده‌های دعوای کارفرما و ناشر و … و چاپ نشده هنوز.

    ام‌روز به فراخور ماجرایی رفتم سراغ فایل نهایی سردشت. کل خاطرات حلقه‌به‌حلقه‌ی زنجیره‌ی روایت‌ش زنده شد برای‌م.

  • خب جواب سوال را می‌دهم و حالا عرفان (@Erfan_khosravi ) اصلاح کند:

    در افواه بومی‌ها این‌طورست که گون با همان شکل و قامت کوچک‌ش گاهی چندصدسال عمر دارد. اوج اغراق یک‌جاماندگی و اسارت یک موجود زنده می‌تواند همین گون باشد.

  • من معتقدم قالیباف و تیم پیرامونی‌ش (به‌خصوص تیم تبلیغاتی و رسانه‌ای‌ش) یکی از بزرگ‌ترین عوامل سکولاریسم (أعنی قداست‌زدایی از امر سیاسی) در ایران است. خوب و بدش را کار ندارم البته.

  • تکمله: در مورد افزودن علفی‌جات به چای استثنائا با کمی دارچین آن هم گهگاهی مخالفت ندارم.

  • خب به نظر می‌رسد توانستم عموها را قانع کنم به نوعی تقسیم که همه راضی باشند. احتیاطا از هرکس که آن‌جا بود به‌عنوان شاهد امضا گرفتم پای قول‌نامه.

  • *کاری کند.

  • شاهد خلاقانه‌ترین شیوه‌ها برای جمع نقدینگی موجود در جامعه هستیم. چه‌بسا چند روز دیگر در مدارس و مساجد و ادارات، ملت را برای خرید سکه‌ی گلد‌کوئست دولتی پرزنت کنند.

  • دی‌شب بخش‌هایی از استدلال‌های ناظر به اختلاف‌نظر مسلح/ غیرمسلح را دیدم. اجمالا احساس می‌کنم غیرمسلحی‌ها دچار ضعف استدلالی هستند که بر مبانی غلطی در فلسفه‌ی زبان و مابعدالطبیعه‌ی فقه مبتنی‌ست.

  • یکی از بامزه‌ترین گفت‌و‌گوها آن‌جاست که برخی مقلدان مراجع #مسلحی با ژستی حق‌به‌جانب به مقلدان مراجع #غیرمسلحی می‌گویند «وقتی علم و تکنولوژی هست چه جای چنین آرایی!»

    اگر نیک بنگرند، بر سر شاخ بن می‌برند.

  • و تو چه می‌دانی سرویس کولر دهان‌بسته و زیر گرمای آفتاب همانا سرویس خود است. حال مرا خود دریاب.

  • از قضا *گمان می‌کنم* کسی که فوت بر اساس مشروب تقلبی را به مشکل ساختاری‌مان ربط بدهد *چندان بی‌راه* نگفته است. او می‌تواند چنین استدلالی بیاورد: «مسئله توزیع مشروب نیست. مسئله این است که به صرف ممنوعیت شرعی، از وظیفه‌ی حکومتی تنظیم مقررات و نظارت (رگولاتوری) سر باززده.»

  • چرا به خرمشهر (جایی صدها کیلومتر دورتر از خانه‌مان) حس تعلق داریم و آن را بخشی از هویت خود می‌دانیم؟

  • خواب دیدم حاج‌منصور دارد خصوصی شرح زیارت عاشورا می‌گوید و با بیانی متین و تاریخی جمله‌به‌جمله را واکاوی می‌کند و مثلا اتفاقات بعد از مرگ معاویه را روزبه‌روز نشان می‌دهد؛ زیارت عاشورا هم جملات بسیار بیش‌تری از این جملات داشت.

  • جنسی از جلسات کاری هست که طرفین در جلسه به توافق می‌رسند که گام بعدی را بردارند اما هر دو می‌دانند گامی برداشته نمی‌شود و مدتی بعد هم که یک‌دیگر را می‌بینند، انگار نه انگار که سابقه‌ای با هم داشته‌اند و برای کار جدیدی گفت‌وگو می‌کنند.

  • می‌گفت «به رفقای متشرع‌م توصیه می‌کنم اگر لازم شد نزد تراپیست بروی، حتما دنبال تراپیست متدین و متشرع بگرد.»

    العهدة علیه.

  • چه تفاوتی است میان جایی که خدایی هست و جایی که خدایی برون‌افکنده شده؟

  • اصول‌خوانده‌ها با دیدن این آیه مخ‌شان سوت می‌کشد.

  • «پرسید از زقوم مرگ و هلاهل پوچی کدام را می‌پسندی؟ اندکی اندیشید: زقوم مرگ.»

  • اطلاعات تکمیلی: سگ روی ماشین ماده است و آن سه سگ دیگر بچه‌های ظاهرا از آب‌و‌گل‌درآمده‌ش هستند اما هنوز شیر می‌خورند.

  • ریچارد سوئین‌برن در مقام مذمت نظرات بازنگرانه معتقدست که باید با پیمایش جامعه‌شناختی و ادبی ببینیم که مردمی که در ۲۰۰۰سال گذشته از جملات دینی استفاده کرده‌اند، گمان داشته‌اند که در حال انجام چه کاری هستند و اگر نظریه‌ای خلاف این باشد، اهمیتی ندارد.

    *البته همین قابل‌مناقشه است.