• زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/08/25 ساعت 12:52

    کلی آدم دم ایستگاه اتبوس ایستاده بودیم و اتبوسی نمی‌اومد. زنگ زدم ۱۳۷ گفت میاد خانم بالاخره، اما نیومد. مردم خیابون‌ها رو بسته بودند و از اونجا بود که آبان شروع شد.

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/08/05 ساعت 14:43

    حالا من دیروز سوار اسنپی شدم که صندلی جلو رو انقدر داده بود جلو که روی داشبورد خم شده بود و من واقعا ترسیدم چون احساس می‌کردم به عقب خیلی دسترسی داره!

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/08/03 ساعت 00:53

    من شاید تو‌ ماه یک یا دوبار با مامانم تلفنی حرف بزنم اونم زیر یک دقیقه. هفته‌ای یک بار هم حضوری می‌بینمش. خیلی هم دوستش دارم و مشکلی هم باهم نداریم.

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/07/30 ساعت 12:09

    به‌نظرتون چه کتابی با برچسب بزرگسال هست که برای نوجوان خوب و مناسبه و باید بچه‌های نوجوان بخونند؟

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/06/30 ساعت 15:00

    تو شناسنامه مامانم من و خواهر بزرگم که شش سال باهم فاصله سنی داریم، دوقولوییم.

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/06/09 ساعت 09:35

    دیروز کلا توهم کرونا داشتم. کل روز و شب تو‌ خونه با ماسک بودم. هی دمای بدنم رو می‌گرفتم و یه جاییش هم اینقدر از کرونا ترسیدم که زدم زیر گریه.

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/06/03 ساعت 11:41

    هیچی دیگه، دیروز تند تند همه وسایلم رو جمع کردم و با همه خداحافظی کردم و از روزنامه زدم بیرون.
    سخت بود.

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/05/23 ساعت 00:12

    یاد کتاب شاهزاده دورگه افتادم

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/05/12 ساعت 11:56

    خواهر من برای اینکه برام از تو آشپزخونه آب بیاره پول می‌گرفت:)))
    @elhamique

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/04/28 ساعت 16:44

    تفرقه بینداز و حکومت کن.

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/04/12 ساعت 10:41

    دیشب اسم مالدینی از ذهنم رفته بود سرچ کردم بازیکن چشم آبی ایتالیا!

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/04/07 ساعت 16:45

    من یه بار تو پارک به یه بچه گفتم افسانه بایگان خانم داییمه؛ چون اسم خانم داییم افسانه است، به نظرم باورکردنی بود:))

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/03/23 ساعت 17:46

    کمتر از یک ساعت روی صندلی اتاق رییسم نشستم و وای از کمر درد.

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/03/21 ساعت 12:40

    خیلی وقت بود یه چنین ناامیدی رو تجربه نکرده بودم، حتی شاید سال ۸۸ خیلی امیدوارتر بودم.

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/03/16 ساعت 14:30

    کاش زودتر کمرم بفهمه باید دردش رو تموم کنه.

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/03/15 ساعت 12:49

    اینکه آدم درباره‌ی خودش منفی فکر می‌کنه و هی ندای من خوب نیستم تو ذهنش می‌چرخه و از طرفی آدم‌های دیگه نگاه مثبت دارن و لفظ خوب بودن رو درباره‌ات استفاده می‌کنند، چیز عجیبیه.
    #نشسته‌میان‌الکلنگ‌احساسات

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/03/09 ساعت 16:18

    یه چیزی تو نت از خودم پیدا کردم که … کجا خودم رو سر به نیست کنم:(((((

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/03/05 ساعت 20:41

    اینکه دوستان اصلاح‌طلبم وا دادن، خوشحالی داره.

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/02/14 ساعت 17:53

    الان علی تو خواب از خنده بلند شد یه نگاه به من کرد و دوباره خوابید!

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/02/09 ساعت 11:49

    حالا نیست قبلا خیلی به حرف زدن و تعامل داشتن علاقه داشتم، این دوری (فعلا) بیست روزه از همه چی و همه‌کس علاقه‌ام رو داره به صفر نزدیک می‌کنه!

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/02/07 ساعت 15:19

    به شدت توصیه میشه.

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/02/02 ساعت 15:49

    تو عکس دومی خود تراپیستمه:))

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/01/30 ساعت 22:39

    دیگه دلیل هم نمیارن جدیدا، چند روز بعد ددلاین تحویل میدن:))

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/01/24 ساعت 14:13

    جدیدا یه همسایه اومده، بچه میاد تو بالکن و سعی می‌کنه با ما حرف بزنه و از جزییات زندگی ما چون سرش تو حیاط ماست باخبره:))
    بدیش اینه که بالکن شده اتاق بچه. همه‌اش اونجاست و حتی والدینش برای تنبیه، اون رو تو بالکن نگه میدارن:(((

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/08/30 ساعت 20:00

    چقدر داریخماخم!

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/08/10 ساعت 12:50

    هان ببینید، رنگ آب دهنی هست و هی من رو مسخره می‌کنید

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/08/03 ساعت 00:54

    خیلی اوقات هم تو حضوری دیدن بیشتر بغلش می‌کنم تا حرف بزنیم.

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/07/30 ساعت 15:04

    دقیقا الان همین حالم منم:)))

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/07/27 ساعت 13:08

    چقدر تصورات دیگران درباره‌ی آدم متفاوته. من بیشتر از یک ماهه تقریبا هیچ‌کاری نکردم.
    کاش حداقل این پیام بهم انگیزه کار کردن می‌داد:)

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/06/29 ساعت 13:19

    جایی نیست که آموزش مراقبت از حیوانات بده؟ مثل اینایی بشیم که تو مناطق محافظت شده کار می‌کنند.

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/06/03 ساعت 16:29

    رئیسم الان یه پیام داد و ای وای از دل‌تنگی …

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/05/25 ساعت 15:29

    الان حس آدمی رو دارم که بعد از ده سال از پارتنرش جدا شده. قبلش خیلی خوشحاله که داره تموم میشه، اما بعدش یه حفره تو زندگیش پیدا میشه که نمی‌دونه چطوری باید باهاش سر کنه؛ مخصوصا اینکه تو صلح و صفا هم جدا شده باشند.

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/05/17 ساعت 12:26

    تمکن و حمایت مالی خیلی مهمه و آزاردهنده‌ترین آدم‌ها اونایی هستند که هی تو رو محکوم می‌کنند که وقتت رو از دست دادی، چرا پشت کار رو نمی‌گیری، داری درجا می‌زنی و …

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/05/12 ساعت 11:45

    بشم والیبالیست
    دنسر
    یا نویسنده

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/04/23 ساعت 12:15

    فرض کنید تو موقعیتی قرار گرفتید که از توانایی‌های کاریتون نمی‌تونید استفاده کنید. برای موقعیت جدید چه مهارتی یاد می‌گیرید که بتونید ازش درآمد داشته باشید؟

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/04/15 ساعت 17:11

    لعنت به اول و آخرشان.

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/04/10 ساعت 14:09

    بعد آدم هم هی فکر می‌کنه آخرش اینا سرشون یه جا به سنگ می‌خوره و بقیه می‌فهمند اینا چقدر پررو و وقیحند ولی خیر:)))

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/04/01 ساعت 18:11

    من جدی ۱۸ سالم که بود رفتم پیش یه درمانگرنما که راهکارش برای هر چیزی رفتن زیر آسمون خدا و توبه به درگاهش بود:)))

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/03/22 ساعت 17:21

    زمان کابوس‌ها دیگه پناهی نیست.

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/03/20 ساعت 17:23

    اصفهانی‌های عزیز تشریف بیارید

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/03/11 ساعت 00:23

    اصفهانی‌ها یه مثل دارند، می‌گن نخورده شکر نکن!

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/03/09 ساعت 13:23

    روزنامه ما

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/02/21 ساعت 13:07

    یکی زنگ زد بهم گفت سلام من فلانی‌ام فوق لیسانس روان‌شناسی دارم دکترا هم قبول شدم! و تا آخر مکالمه یکی درمیان حرفش همین قبولی دکترا بود.
    خب چه کنم زن؟

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/02/14 ساعت 10:57

    ما هر وقت نون می‌خریدیم مامانم برای تشویق! می‌گفت: دختری که نون میاره الله نگهش می‌داره!

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/02/08 ساعت 19:19

    +مامان صفر شدم
    -طوری نیست عزیزم دفعه دیگه تلاش می‌کنی بهتر میشی

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/02/04 ساعت 12:01

    چرا تو نوشتن جزوه اصرار دارم تشدید کلمات رو بذارم؟

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/02/01 ساعت 10:17

    یکمی پنیر سیاه‌مزگی خریدم روی هر غذایی رنده می‌کنم. خیلی خوشمزه است.

  • زهرا ماهری   GadflyM@

    1400/01/26 ساعت 23:45

    بالاخره بعد از مدتی صدای آدم شنیدم.