• تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/06/03 ساعت 16:39

    این خانومه که هی تو گروه باشگاه فیلم سکسی می‌فرسته، یه فیلم دیده از بهشت زهرا که ملت دف می‌زنن و شعر می‌خونن موقع دفن یکی، حالا یه ساعته داره درباره‌ی بی اعتقادی مردم سخنرانی می‌کنه که وا مصیبتا! وا دردا! وا حیرتا!

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/06/01 ساعت 19:24

    کاش دکتر تغذیه‌ها با کاهش هر سایز یه پیرهن به مراجع هدیه می‌دادن، که برای فردا نزنن تو سرشون که لباس‌ها به تنشون زار می‌زنه!

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/31 ساعت 21:11

    امروز با یه پیرهن سبز گشاد که تا زیر زانو بود و جوراب شلواری صورتی رفتم بیرون. هشت تا خانم با پوشش‌های مختلف به پاهای من چپ چپ زل زدند! خبری از نگاه بد آقایون بود؟نه! اصلا! #گشت_ارشاد_درون

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/31 ساعت 13:22

    کار به جایی رسید که نویسنده‌ی تازه نویسنده شده بابت اصلاح خبری که نوشته بود، از من شاکی شد. اما برادرم در خبر نباید بنویسیم در این جلسه «آقای» فلانی حضور داشت. البته که شما فرهیخته‌اید و من از جوی آب بیرون آمده‌ام. ولی خب!

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/30 ساعت 11:51

    خانومای باشگاهمون به این نتیجه رسیدن که زیادی دارم لاغر می‌شم و ممکنه پس فردا شوهر کنم و شوهرم دوس نداشته باشه. حالا چرا فکر می‌کنن تاج سر اونا و علت بقا و حیاتشون قطعا تاج سر من و هدفم در زندگیه، خدا عالمه!

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/29 ساعت 19:27

    هرسال کلی مهمون میان دیدن مامان، علاوه بر انجام سایر موارد، بازی با بچه‌های فامیل و تور گردشگری میون اسباب‌بازی‌ها و کتاب‌های من جزو لاینفکه این دیداره! امسال دیگه توپ بازی در حیاط هم اضافه شد.

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/29 ساعت 08:04

    پسره به دوستم که مطلقه است و یه بچه داره گفته: چرا آشپزی نمیکنی؟ و با درایت فهمیده دوستم و بچه‌ش آجر می‌خورن. اینگونه مچ زن ایرانی که حاضر نیس واسه خواستگارش غذا بپزه، ببره اداره ش و به وظایفش برسه گرفته شد! مرگ بر مسیح درود بر آزادی واقعی، نه آزادی زن فمینیسم خاک بر سر

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/28 ساعت 21:20

    از صبح امروز و همزمان با عید غدیر، جوانان محل داربست هیات را نصب کردند تا حاصل یک سال باشگاه رفتن را طی هفته‌های آینده به نمایش گذاشته و گناهان خود را با کوبیدن بر طبل بشورند.

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/28 ساعت 10:26

    امروز خانومه تو باشگاه بهم گفت دخترم شما متولد دهه هفتادی یا هشتاد؟ یعنی شما همچنان باید حال من رو ببینین.

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/27 ساعت 08:19

    آدم‌ها چقدر باید منتظر اون ایمیل(نامه) باشن که برسه و حال بدشون رو خوب کنه! ایمیل‌ها( نامه‌ها) نمی‌دونن چه کاربرد مهمی در حیات و دوام آدم‌ها دارن.

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/26 ساعت 22:07

    از سختی‌های شغل خبرنگاری اینه که والدین کودکی که سه سال پیش دوتا جمله باهاش مصاحبه کردی مسیج می‌دن و تو در جریان تمام دستاوردهاش باید باشی، یا تو خیابون می‌بینن تو رو و توقع دارن یادت باشه کی‌‌اند و اسمشون چی بود!

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/26 ساعت 15:07

    داشتم به دوستم توضیح می‌دادم نباید ۱۰۰ یورو ببره سفارت و باید ۶۰ یورو ببره، یهو یادم افتاد در ۲۰ سالگی خودم و مدارکم با یاد و نام خدا رفتیم سفارت و با خودم فکر کردم حالا پول ندارم، بعدا میبرم. خلاصه یه بنده خدایی از همراهان دلش برای خنگی و بی مشاور بودنم سوخت، بهم پول قرض داد.

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/26 ساعت 12:30

    با پدیده‌ای عجیب مواجه‌ایم. دختران ۱۸ تا ۲۴ ساله‌ای که تا می‌توانند تحقیر می‌شوند و مورد تحقیر قرار می‌گیرند و دم نمی‌زنند بلکه دوست داشته شوند. دخترانی آیفون به دست، امروزی، بی اعتقاد به دین، اما جنس دوم، درگیر کلیشه و سنت و عرف، وابسته و منفعل.

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/25 ساعت 22:08

    واقعا با دیدن همکار ۲۲ ساله‌م وحشت می‌کنم وقتی چیپس، دونات، شکلات و دنت می‌خوره پشت هم و هرروز! چون احتمالا خودم هم همین طوری بودم! و احتمالا یکی داشت از دستم حرص می‌خورد هرروز!

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/25 ساعت 10:03

    حدود یه ساله دارم از ساک پارچه‌ای استفاده می‌کنم، نه اینکه خیلی محیط زیستی باشم، نه! اما تا جایی که بشه رعایت می‌کنم! بعد فروشنده‌ها جوری تشکر می‌کنن و می‌گن مردم سر کیسه دعوا می‌کنن که واقعا چشمام گرد می‌شه!

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/24 ساعت 19:57

    خودم تهران، قلبم اصفهان و شیراز و تبریز و استانبول!

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/24 ساعت 10:07

    یه بیماری روحی روانی وجود داره. افرادی رو که با عقیده شون مخالفیم فالو کنیم. هی باهاشون دعوا کنیم، مچشون رو بگیریم و این حرفا!

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/24 ساعت 08:18

    من تخصص تو را بااعتماد به نفس خودم تخریب می‌کنم.

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/23 ساعت 13:51

    نه واقعا. من سالهاست خودم رو قاتی سیاست نمی‌کنم.

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/23 ساعت 12:49

    قاعدتا مساله پیچیده‌س. اینکه خود این‌ آدم چرا باید اصرار به ازدواج داشته باشه.خود زن‌ها چه باوری درباره‌ی جنس خودشون دارن. اینکه مردها چه خواسته‌ای از زن دارن.اینکه اخلاق و تعامل و … کجای این رابطه‌س! سرم درد می‌گیره وقتی به این همه پیچیدگی فکر می‌کنم.

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/23 ساعت 09:45

    دوست اصلاح طلبمون خبر بخشیده شدن آقای نجفی رو به عنوان یکی از پیروزی‌های اصلاح‌طلبان و اینکه حق به حق دار می‌رسه گذاشته استوری‌ش. عکس آقای خاتمی هم بالای این خبر!

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/21 ساعت 22:32

    دوستان گرانقدری که صبح به صبح مقنعه‌ی کیپ سر می‌کنن و میرن اداره و سالی یه بار در مصاحبه‌ی عقیدتی شرکت می‌کنن ، کلی بیانیه می‌دن که گوسفندها رو نکشین! و هیچوقت از خودشون نمی‌پرسن چرا تمام اصول و فروع دین باگذشت زمان تغییر می‌تونه بکنه جز تعریف و چرایی جنس زن!

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/20 ساعت 08:24

    بعد از یه سال پیلاتس مداوم، افتادگی شونه‌ م بعد از یه عمر درست شد. واقعا نمی‌فهمم لاغری در دو هفته، زیبایی در عرض یه ماه چطور رخ می‌ده؟

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/19 ساعت 21:34

    آیا در استان کرمان عکاسی می‌شناسید که در حوزه‌ ی کودک و نوجوان عکاسی کنه؟

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/18 ساعت 21:30

    یه معضلی تو زندگی هست که با پسرها و دخترهای نوجوونی که عاشقمون می‌شن چی کار کنیم؟! معضل مهمیه!

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/06/03 ساعت 23:48

    صدای خسرو شکیبایی رو می‌شنوم می‌زنم زیر گریه! نمی‌دونم چه خاطره‌ای رو دارم دنبال خودم می‌کشم. حالا باز ملت تکه‌های خانه‌ی سبز رو منتشر کردن، من لیتر لیتر اششششک! هرکی خلاصه یه جور!

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/06/03 ساعت 08:19

    دیروز در افسردگی مطلق به دیالوگ خانوم‌های باشگاه گوش می‌دادم که با ذوق و شوق برنامه می‌ریختن محرم کجا برن پسربازی و لباس چی بپوشن. واقعا به استایل و دین و شادی و غم‌شون حسودیم شد. از اعماق وجود دلم خواست به این فکر کنم چی بپوشم و بعدش خوشحال شم. یا پسربازی بتونه شادم کنه.

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/06/01 ساعت 13:17

    کاش آدم می‌نشست گریه می‌کرد و بعدش حالش خوب می‌شد.

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/31 ساعت 21:02

    ویل(خواهرم) تهمین (دوستام) تهیمن (دوستام) تن تن (یکی از دوستام) تهمینه میلانی ( خوشمزه‌های عالم هستی!) تهمینه ( مدیران - همکاران- سردبیران و …)

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/30 ساعت 11:54

    یه بار رفتم تتو کنم. خانومه گفت نه نباید تتو کنی، چون ممکنه پس فردا شوهر کنی، شوهرت دوس نداشته باشه!

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/29 ساعت 19:29

    زل زدم به قیافه‌ی شگفت زده‌ی بچه. مامانش اجازه نمیده بره حیاط خونه‌شون. با من اومد حیاط و چشماش برق می‌زد. بعد کلی بازی کردیم. مردم براش.

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/29 ساعت 08:09

    نیاین بنویسین فمینیست درسته. از عمد نوشتم فمینیسم.با تشکر

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/28 ساعت 22:02

    کاش مهمونای ارجمندی که فردا میان دیدن مادرم، به جای شیرینی و گل و اینا، ۲۵۰ گرم قهوه واسه دختر خونه بیارن و کمی خلاق و متفاوت باشن. اجرشون هم با خدا در این گرونی که باید جهت رژیم روزی سه بار قهوه بخورم.

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/28 ساعت 15:25

    بعد از دوسال خاموشی کتابفروشی کانون در خیابان وزرا، امروز دیدم با ظاهری جدید شروع به کار کرده و خب دلم شاد و غمگین شد.

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/27 ساعت 20:46

    وای به روزی که یه اداره، یه عاطفه، یه رفاقت، یه معاشرت، یه زندگی برات تموم شه! یهو ول می‌کنی و می‌ری … تو که هی مونده بودی!

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/27 ساعت 07:23

    احتمالا پیتزای دخترونه‌‌ش صورتیه!

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/26 ساعت 20:45

    خلاصه که فهمیدم همه از این خانومه که تو باشگاه به همه میگه اشتباه میکنی، یه کم تلاش کن چربی‌هات آب شه، چه زشتی و … ناراحتن و دلخورن، اما همگی سکوت مطلق! من هم که بعد از یه عمر شکست و آدم بده شدن و دور خوردن تصمیم گرفتم جای ملت منفعل ایران اعتراض نکنم!

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/26 ساعت 13:44

    روزی که یاد بگیرم وسط اداره‌های دولتی آقایون همکار( و حتی مدیران ) رو با اسم کوچیک صدا نکنم، اونوقته که بالاخره یکی حاضر می‌شه من رو استخدام کنه!

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/25 ساعت 23:34

    به مرحله‌ای از زندگی رسیدم که می‌خوام انکار کنم اون کسی که در عکس‌های سال‌های قبله و اضافه وزن داره، منم!

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/25 ساعت 17:42

    فروشگاه باشگاهون لباس محرم اورده!

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/25 ساعت 00:36

    دلم آشوب شد دیدم بچه‌ی همسایه تو این گرما می‌ره مدرسه! بابا بچه باید تابستون بشینه پای برنامه کودک!

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/24 ساعت 13:29

    برای اولین بار موکای ماهشام رو خوردم و رستگار شدم.

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/24 ساعت 08:59

    یکی از درخواستهایی که در مدت رژیمم باهاش روبرو بودم ارسالش برای این و اون بوده. و هرچی به آدمها توضیح میدی برحسب بیماری‌ها، خواب و بیداری، حساسیت‌ها به هرکسی رژیم می‌ده براشون مهم نیست! فقط مهم اینکه که پول خرج نکنن! راه دور نرن، از دستاوردهای دیگران استفاده و احساس پیروزی کنن!

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/23 ساعت 23:03

    می‌گه: چرا موندی؟ می‌گم: برای بهبود! اینکه همه چی درست می‌شه بزرگترین دروغی بوده که به خودم گفتم و نرفتم از این کشور!

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/23 ساعت 13:37

    اولین باری که رفتم بیمه‌ی نویسندگان شم، خانومه گفت: همین شماها حق ما رو خوردین! دو باجه اونورتر هم گفتن: خب بیا بیمه‌ی زنان خانه‌دار شو. بعد کرکر خندیدن. کارمندان جامعه خانه‌داری رو خنده دار می‌دونن؟ زن نباید نویسنده باشه؟ چنین همجنسان زیبایی دارم.

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/23 ساعت 12:45

    یکی از هم کلاسی‌ها دیابت داره و هرکی میاد خواستگاری اعلام میکنه زن بیمار نمی‌خواد. حالا براش یه خواستگار پیدا کردن که اون آقا یک چشم نداره. زن یه کالا نیس؟ زن جنس دوم نیس؟ عزت نفس در زن ایرانی بالاس؟ ازدواج معامله نیس؟ نگاه می‌کنم، تو ذهنم این سوالات رو مرور می‌کنم و رنج می‌کشم.

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/22 ساعت 22:00

    از تاثیرات #آذین_جون (دکتر تغذیه م) اینه که به آشپزی علاقه‌مند شدم. باید ساده‌ترین مواد غذایی رو تبدیل به یک غذای جذاب بکنم، جوری که با غذای دیگران وسوسه نشم. اغلب هم از رنگ‌های مختلف در این ترکیب‌ها استفاده می‌شه. خلاصه که عصر جدیدی در زندگیمه.

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/20 ساعت 20:56

    ماجرا اینه که می‌دونم این همکارمون که کارها رو انجام نمی‌ده، یا نصفه انجام میده، و تقصیرها رو می‌ندازه گردن دیگران، از اختلال «تحلیل برنده» رنج می‌بره. اما ماجرا اینه که افرادی که اختلال شخصیتی دارن عموما خوب نمی‌شن. و باید تا اطلاع ثانوی گند زده شه به همه‌ی تولیدات خبری‌م.

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/19 ساعت 21:55

    پسره داشت داریوش گوش می‌داد، خانومه گفت: این چیزای غمگین چیه؟ راننده گفت: والا خودم شاد گوش می‌دم، تتلو. گفتم شاید شماها خوشتون نیاد. بعد تتلو گذاشت!

  • تهمینه حدادی   65tahaddadi@

    1398/05/18 ساعت 23:47

    یکی از تصویرهایی که باعث می‌شه یه شبی تو دهه‌ی چهارم زندگی فرو بریزی اینه:.:پشت سر مامان و بابات وایسادی و ناگهان می‌بینی چقدر خم شده جسمشون و چقدر شکسته شدن! همین دیگه! همین!