• حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/22 ساعت 20:38

    برخورد مناسب این‌طوریه که مثلن اگه خانمی توی آینه خودش رو ببینه، بعدش همون روسری مختصر رو هم دربیاره بگه «مرسی از آینه‌تون، ولی بنده به نظرم بدون همون نیم‌چه حجاب زیباتر هستم» به داخل خودروی ون راه‌نمایی شده، و کذا و کذا.

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/22 ساعت 18:57

    مصطفی تو کانالش گذاشته همین قطعه رو

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/22 ساعت 18:37

    با مامان چادری نماز‌خون سنتی شصت‌ساله، می‌تونم تلفنی ساعت‌ها درباره‌ی درونی‌ترین حس‌هام، دورترین بدبختی‌هام، و حتی ضعف‌هام حرف بزنم، و یقین داشته باشم که در هرحال، پایه‌است … خانواده برای همه‌مون یه مفهوم مافیاییه. این غنیمته. واقعن هنوز غنیمته.

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/22 ساعت 18:35

    لیمان یه‌وقتایی می‌گفت تو مادرت تودهنی به‌ت نزده، این‌قدر لوسی! راست می‌گفت. همیشه فقط پایه‌ بوده‌اند، پایه‌ی عزا و عروسی من، بگم دارم می‌رم جهنم، پایه‌اند، بگم دارم می‌رم بهشت، پایه‌اند؛ در همه‌حال، پایه. عمرشون بلند.

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/21 ساعت 15:25

    «ماهی‌ها وقتی می‌خوان قضاوت کنن کجا می‌رن؟ / می‌رن جاج‌رود» توی راه هی به این جوک بی‌مزه فکر کردم.

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/21 ساعت 15:21

    شب رفتم پیش دوستم، بودم تا صبح. آفتاب که زد، اومدم بیام خونه، نشد. روندم تا کرج، تا قزوین، رفتم زنجان، بی‌هدف رفتم و ظهر برگشتم. تو راه، مرور کردم تو این ده‌ساله با کیا این مسیر رو رفته‌ام؟ و دیدم که همه‌شون رو رونده‌ام، رنجونده‌ام، از دست داده‌ام. با هرکی تا زنجان رفته‌ام، رفته.

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/21 ساعت 15:10

    فراموشی، نگاه نکردن به گذشته، سیستم ایمنی منه؛ ولی همیشه می‌دونم یه‌چیز اون عقب هست که وانهاده‌امش، هست ولی من نگاهش نمی‌کنم فقط. مثل وقتی که فکر کنی کسی پشت سرت داره راه می‌آد، و از ترس عقب رو نگاه نمی‌کنی، می‌دونم پشت سرم چی هست، و فقط سعی دارم راهم رو ادامه بدم.

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/19 ساعت 15:06

    آزاده بیات در این مجموعه‌ویدئویی چندقسمتی، انواع طبقه‌بندی اسباب‌بازی و کارکردها و ویژگی‌های خاص هر گروه رو توضیح می‌ده. برای انتخاب اسباب‌بازی مناسب، شاید کمک‌تون باشه.

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/18 ساعت 22:38

    من البته متخصص نیستم در موسیقی، نظر و دریافت شخصی‌م رو نوشته‌ام. و از اون‌جایی که به‌طور کلی قربانی رو دوست می‌دارم، خودش و کارهاش رو، فلذا ممکنه خیلی اغراق کرده باشم. ولی در مورد ریش، لباس و تیپ، و «اخلاق»ش کاملن درست می‌گم!

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/18 ساعت 22:30

    فضای باز سعدآباد برای اون نورپردازی و صدابرداری، جای مناسبی نیست. این کنسرت، کنسرت سالن بود. از مشکلات فضای باز گرفته تا چیدمان صندلی‌ها و امکانات محل برگزاری، در حد این پروژه نبود. آمدوشد، با این‌که ماشین‌برقی به اندازه‌ی کافی گذاشته بودند و پارکینگ هم داشت، و … کمی سخت بود.

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/18 ساعت 22:30

    طراحی صحنه و دکور، نورپردازی و جلوه‌های تصویری کار، خوب بود. رضا موسوی قبل از اجرا کمی تواضع کرد که کاری نکرده‌ام و اینا، ولی خب، به نظرم که کاری کرده بود و در خدمت کنسرت هم بود. در این عکس رضا موسوی با علی‌رضا قربانی عکس یادگار گرفته‌اند با فردی که نمی‌دونم کیه! عکاس هم علی رضوی

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/18 ساعت 22:30

    «با من بخوان» قربانی ریش گذاشته، و به نظر من بسیار هم به‌ش می‌آد. بعد کنسرت، گفت که این ریش، یه‌جوریه و هنوز باهاش راحت نیستم و شاید بزنمش. از ما انکار و از اون اصرار. آخرش علی گفت که بیا برو پیش آرایش‌گر این {من} که تخصصش ریشه. قرارشد فعلن ریش رو نگه‌داره. اما: @arghorbani۵۱

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/17 ساعت 18:31

    یعنی فکر کن الگوت تو یه کاری، فلان آدم باشه، آرزو و الگوی تو و خیلی‌های دیگه باشه، و همون آدم یهو در حد یه کلمه و یه جمله از کاری که تو هم توش شریک بوده‌ای تعریف کنه … بال درآوردم

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/17 ساعت 17:19

    یه‌نفر بود که تو بدترین دقایق، جوک «بزرگ‌وار» رو برای بار هزارم تعریف می‌کرد، روحم شاد می‌شد.

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/16 ساعت 09:51

    صاحب‌خونه می‌گه رعایت شما رو می‌کنم، وگرنه می‌خواستم دومیلیون بگذارم روی اجاره؛ یک میلیون و نیم گذاشته روی اجاره‌ی یک میلیون و نیمی قبل. زورش می‌رسه دیگه. چی بگی.

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/16 ساعت 09:20

    امروز، روز جهانی یه‌چیزیه که من دلم می‌خواد. نه که روم نشه بگم چی، نمی‌تونم تشریحش کنم دقیق. این روز گرامی باد.

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/15 ساعت 21:36

    اینستاگرام داره ولی توییتر نداره https://www.instagram.com/maksimmrvicaofficial/ … ادامه‌ی همین کنسرتش مثلن این قطعه

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/15 ساعت 20:32

    آرش هر برنامه رو با هم‌راهی یک ساز طراحی کرده و یه‌جور بازی با وسایل. در نهایت البته خود اجراها مهمه، ولی بعداز چندماه، یه آرشیو خوب جمع می‌شه. امیدوارم که موفق باشند.

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/15 ساعت 20:30

    رادیو مهر گیتی، کاری است از خیریه‌ی مهر گیتی،که علاوه برساخت مدرسه و تجهیز کتاب‌خانه در مراکزمحروم، از تحصیل دانش‌آموزان بی‌بضاعت هم حمایت می‌کنه. هرماه ۲برنامه‌ی داستان‌خوانی برگزار می‌کنه، تا در کنار ارسال کتاب، محتوای صوتی رایگان هم برای مدارس فراهم کنه https://instagram.com/radiomehrgiti

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/15 ساعت 19:31

    زهرها چی هستند؟ همون چیزهایی که روزگاری مایه‌ی سرخوشی بوده‌اند، تمام اون نشئگی‌ها رو باید یک‌جا در چندروز پس بدی. در زندگی، تمام اون خوشی‌ها و خاطره‌ها رو.

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/15 ساعت 19:31

    بسته به میزان و روش و مدت مصرف مدام داره، اما به هرحال، وقت ترک تریاک و خانواده‌اش، از روز دوم یا سوم، مرحله‌ی نامتاوبی طی چندین‌روز داری که بدن شروع می‌کنه به پس دادن زهرها. موادی که چسبیده به تمام اعضا و جوارح، و به مرور از بدن خارج می‌شه. کثافت‌ترین حال جهان این مرحله است:

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/13 ساعت 22:42

    اولین کتاب کودک من رو مامان‌بابای همین متولد ویرایش کرده‌اند. من پیر شده‌ام با چی، خیلی عجیبه. تو این جمع تیک و تاکم نمی‌آد؛ عمو ام، عمو.

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/13 ساعت 18:39

    دارم می‌رم تولد بچه. آخرین‌بار که دیدمش، شش‌سالش بود، الآن هفده‌سالش شده. نمی‌شناسمش دیگه. فقط می‌دونم تار می‌زنه، و کم‌حرفه. براساس این دو فاکتور، باید براش کادو انتخاب کنم و بخرم. عجیبه. حالا البته اگه ازش کلی اطلاعات هم داشتم آخرش باز همون دوتا کتاب و یه دست‌بند می‌خریدم براش.

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/13 ساعت 18:26

    اون تیکه‌ی دیالکتیک تنهایی پاز هست، که می‌گه «تنهایی، احساس و علم بر این که انسان تنهاست، بیگانه از جهان و از خویشتن …» و بعدش هم اشاره داره «همه‌ی انسان‌ها، در لحظاتی از زندگی‌شان خود را تنها احساس می‌کنند، و تنها هم هستند.» ذکر خوبیه.

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/13 ساعت 18:20

    فقط وقتی به مامانم دارم دروغ می‌گم عذاب وجدان دارم، وگرنه در باقی موارد، با علم به این‌که طرف مقابلم می‌دونه دارم دروغ می‌گم، یه آسودگی، حتی یه بهجت درونی دارم که نگو … رها، رها، رها.

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/23 ساعت 16:33

    ایستگاه آخر یه آدم‌حسابی دوروبرت نباشه، ممکنه تا ابد هرگز خودت رو نبخشی، حتی از لاشه‌ی خودت بعداز مرگ هم نگذری. نعش غرقه‌درخونت، گوشه‌ی یه خیابون پیدا شه، شهرداری جمعت کنه، بی‌اسم و صدا دفنت کنه جایی از حومه‌ی شهر …. https://www.facebook.com/۷۰۱۵۴۷۵۹۰/posts/۱۰۱۵۷۲۵۱۹۰۴۱۱۷۵۹۱/ …

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/22 ساعت 19:05

    یه سرچ کردم دنبال اینک این، دیدم بیش از ده‌بار این‌جا، و ده‌ها بار جاهای دیگه به‌ش لینک داده‌ام. حتی برنامه‌م بود برم پاریس، که فقط یه‌شب اجرای زنده‌ش رو ببینم. کاش می‌شد این قطعه رو توی مدارس، برخی مقاطع، صبح به صبح پخش کنند. چه می‌دونم.

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/22 ساعت 18:53

    در اینستاگرام جواد طالبی، با یه خواننده‌ی منطقه‌ی زاگرس و دنا آشنا شدم به اسم موسی موسوی، که اصلن یه حالی داره. یه ترانه به اسم «بافه‌ی غم» داره که چندروزی است داره تکرار می‌شه توی سرم به تناوب. این‌روزها تو نورآباد ممسنی کنسرت داره فکر کنم.

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/22 ساعت 18:35

    تا مدت‌ها نمی‌فهمیدم چه‌طور کسی می‌تونه به پدر و مادرش بد بگه؟ بعد دیدم که خب، اینا واقعن جزو اون دسته‌اند که مدل‌شون زیاد نیست. بابت این یه داشته، تا ابد باید شاکر باشم.

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/22 ساعت 18:35

    مادرپدر، چیزهای باشکوهی اند؛ از همه به‌تر می‌شناسن بچه‌شون رو، و خیلی جلوتر از دوستان و دوستان مجازی می‌تونن بگن که «بابا تو آدم کم‌طاقتی هستی که هرچیز ساده‌ای رو برای خودت جهنم جلوه می‌دی» ولی نمی‌گن، پابه‌پات آب می‌شن. رفاقت یعنی همونا، تا ابد.

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/21 ساعت 15:25

    چه‌قدره تهران تا زنجان؟ ۳۳۰ کیلومتر؟ ببین آدم توی ده‌سال توی یه مسیر ۳۳۰کیلومتری چه‌ها می‌تونه بکنه … دونه‌دونه آدم‌ها رو نشوندم صندلی کنار راننده، مرورشون کردم، و هرکدوم رو جایی از مسیر از دست دادم. قضاوت‌شون کردم، و درنهایت دیدم که واقعن هیچ‌کدوم تقصیری نداشته‌اند، هیچ‌کدوم.

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/21 ساعت 15:13

    من تمام صورت مساله‌ها رو پاک کرده، آن‌ها را کنار می‌گذارم.؛ من دایی خودم ام، دایی‌علی، که یه‌جور جاکش معروف بود توی فامیل، که همیشه از مسایلش فرار می‌کرد، همیشه داشت شان خودش رو حفظ می‌کرد. آخرش وسط مسایلش گیر افتاد، اون گوشه، توی اون دخمه، با اون وضع. من دایی خودم هستم از امروز.

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/21 ساعت 15:07

    دلم می‌خواد یه چیز بلند بنویسم برای تک‌تک کسانی که رنج‌شون داده‌ام، آزارشون داده‌ام، و برای هرکدوم‌شون بفرستم. می‌دونم فایده نداره، چه‌طور می‌شه عمرهای تباه‌شده‌شون رو برگردوند؟ ولی حداقل شاید دل‌شون خنک شد. یه مجموعه‌ی عذاب‌های زیادی رو دارم با خودم می‌برم این‌ور اون‌ور، بی‌حاصل

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/18 ساعت 22:46

    قطعن او زنجانی نیست، زنجانی‌نماست!

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/18 ساعت 22:33

    این اکانت، اکانت قربانی است @arghorbani۵۱ و واقعن هم دست خودشه. این‌قدر مردمی و خوب. اگر کسی دستش می‌رسه، برای وریفاید اکانت کمکش کنه. برای کسب اطلاعات بیش‌تر، با علی تماس بگیرن @alirazaviii

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/18 ساعت 22:30

    قطعات تازه‌ای که اجرا کرد، کارهای خوبی بودند، که برای مثال قطعه‌ی با من بخوان، از اون کارهایی است که زمزمه خواهد شد، مثل بسیاری از کارهای دیگرش. در اجرای زنده، از امکان صداسازی و امکانات الکترونیکی به اندازه، به خوبی و در خدمت صدای خودش استفاده کرده بود به نظرم.

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/18 ساعت 22:30

    من کنسرت «با من بخوان» رو دوست داشتم و ازش لذت بردم. انتخاب‌ها، تنظیم‌ها و حتی پرفورمنس کنسرت خوب بود. برعکس عده‌ای که می‌گن «بلایی که سر همایون اومد، داره سر قربانی هم می‌آد»، به نظرم قربانی، همون قربانی همیشگی بود+که از فضاها و امکانات الکترونیکی اجرای زنده هم خوب استفاده کرده.

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/18 ساعت 16:42

    پیام‌جون

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/17 ساعت 18:30

    یه آدمی هست که همیشه از دور تماشا و کارهایی رو که برای/درباره‌ی کودکان کرده ستایش می‌کنم. امروز برای یه کاری تلفنی داشتیم حرف می‌زدیم، از کار تیم ما توی کیدتاکس تعریف و به نیکی ازش یاد کرد. چون می‌دونم چه بی‌اعصاب و بی‌تعارفه، و خب جایگاه خودش اون بالاهاست، عین بچه‌ها ذوق کردم.

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/16 ساعت 09:57

    می‌بخشم اما فراموش می‌کنم.

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/16 ساعت 09:48

    این مجموعه، علاوه بر ارزش تاریخی، نگاه به کودک و کودکی رو در قرن گذشته نشون می‌ده و از این لحاظ هم ارزش‌منده. امروز اگر فرصت کردید سری بزنید به مراسم رونمایی.

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/16 ساعت 09:19

    «افراد را به امان خدا نسپارید؛ امان خدا شلوغ است.»

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/15 ساعت 21:33

    ماکسیم مرویتسا، نوازنده‌ی کروات، گیم‌آوترونز رامین جوادی رو اجرا کرده با پیانو و گروهش، و یه‌جوری ساز می‌زنه انگار داره پیانوش رو کتک می‌زنه:

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/15 ساعت 20:30

    آرش مجیدی، مصطفی اکبری، پژمان ابوالقاسمی، هادی ثابت، و …. با همکاری همشهری داستان، این برنامه‌ها رو ضبظ می‌کنند. از ماه بعد جلسات عمومی می‌شه ان‌شالله. آرش: https://instagram.com/arashmajidi مصطفی: https://instagram.com/_mostafaakbari_

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/15 ساعت 20:10

    آگه نه‌ای که بر دلم از غم چه درد خاست؛ محنت، دو-اسبه آمد و از سینه گرد خاست … خاقانی

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/15 ساعت 19:31

    پریشانی، التهاب، درد بی‌مرکز، تهوع، اسهال، عرق سرد، تب، گزگزی که مغز استخوان‌ها رو می‌خوره، و ….. به‌نظرم این مرحله از تمام مراحل دیگه سخت‌تره: در برزخ درد، بارها می‌گی برگردم و یه‌بار دیگه …؟ زندگی هم همین‌جوریه: یه مرحله‌ی پس‌دادن زهر داره، که هی می‌گی برگردم و یه‌بار دیگه؟

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/14 ساعت 01:47

    بیش از هفت نفر، داریم درباره‌ی خواهر یکی از نویسندگان ادبیات کودک حرف می‌زنم: عکسش رو گذاشته‌ایم وسط، داریم بحث می‌کنیم آیا قشنگه یا نه؟ دوستان می‌گن شبیه اوا گرینه. من طبعن نظری ندارم. :/

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/13 ساعت 22:20

    مهمونی، مهمونی بچه‌های ۱۷ تا ۲۲ ساله است؛ دخترپسرهای سرخوش بامزه. کجایند اون نسل سی‌وهشت تا چهل‌وهشت سر پا؟ ….

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/13 ساعت 18:32

    خب، اون تیشرت اسک می‌ئ‌بوت مای بیرد رو بپوشم و بزنم بیرون، ان‌شالله که فردی پیدا بشه و اسک‌ می.

  • حسین نوروزی   1hoseim@

    1398/04/13 ساعت 18:22

    چندروز قبل به یکی از دوستان گفتم خارج ازایران ام. بعد دیدم داریم با تلفن حرف می‌زنیم، گفتم قطع کنیم این رومینگش زیاد می‌شه. بعدش هم استوری رفتم از دفترمون. قشنگ ناموس دروغ و قصه‌بافی رو بر باد دادم. ولی هردو اوکی بودیم. دوست قدیمی، خوبی‌ش همینه: می‌شناسه تو رو، عادت داره.